امامت و رهبری، حاکمان زمان

آثار صلح امام حسن با معاویه

در اهمیت و آثار آن صلح همین بس که برخی آن را به صلح حدیبیه پیامبر (ص) تشبیه کردند و از جمله خود امام صلح او متضمن مصالحی بود عمومی و همگانی [۳۷۱] و برخی از بزرگان و حتی خود امام موضع خویش را در آن به موضع پدر در جریان سقیفه همانند ساختند. و گاهی هم آن را به جریان خضر و موسی (ع) که حکمت آن همه کارها بعدها
[صفحه ۲۵۶]
پدیدار شده بود.
در عین حال آثار و اهمیتهای دیگری نیز میتوان برای آن برشمرد که ما در ضمن فصول پیشین در لابلای بحثهائی که به مناسبتها صورت میگرفت معروض داشتهایم و اینک چنین دسته بندی میکنیم که صلح را اثرات و تاثیراتی مهم در جامعه بود و فوایدی از آن برآمد که از آن جمله است.
۱- کشف چهره بنیامیه: آنها افرادی لجباز، پلید، منافق، و به تعبیر پیامبر (ص) همان شجره ملعونه بودهاند جزء آزاد شدگان و طلقاء بودند که بفرموده پیامبر (ص) حق حکومت نداشتند. اینکه برخی از خلفاء به بعضی از آنها حکم حکومتی دادند یا ناشی از جهلشان بود و یا ناشی از بیاعتنائی به فرمان رسول اله (ص) بیش از بیست سال از نبوت و اعلام رسالت پیامبر (ص) میگذشت و آنها هنوز اسلام را نپذیرفته و با رسول خدا (ص) در جنگ و ستیز بودند. دستشان تا مرفق در خون مسلمین بیپناه صدر اسلام بود. در سال فتح مکه چارهای جز قبول اسلام نداشتند و شما در تمام این مدت آنها را در کفر و نفاق و خرابکاری میبینید: جرات نداشتند که ماهیت خود را نشان دهند. و دیدیم که ۵۰ سال بعد یزید در ترانه پیروزی این شعر را خواند که:
لعبت هاشم بالملک و لا
خبر جاء و لا وحی نزل
و زیر آب همه باوریها و اعتقادات را زد. و بیست سال قبل از او پدرش معاویه پس از پیروزی در صلح گفته بود من برای آن صلح نکردم که شما نماز بخوانید و روزه بگیرید و… و این پرده برداری ثمره صلح بود که آنها را مکشوف به مردم نشان داد.
۲- بسیج افکار عمومی: اسرار نهفته آشکار شدند. پرده ریا از چهره معاویه برافتاد. او میدان داشت خود را طرف حساب و معاملات مردم کرد. آنچه از ادعاها و دعاوی و توقعات و درخواستها از حکومت و زمامدار بود متوجه خود نمود و دیگر چشمها متوجه حسن نبود.
اما معاویه نمیتوانست آن مطالبات و توقعات را برآورده کند و در برابر مشکلات و
[صفحه ۲۵۷]
دشواریها توان و عرضه اقدام نداشت و در نتیجه دچار نوعی واماندگی شده و افکار را علیه خود بسیج کرد. مردم از همدیگر میپرسیدند مگر بنا نبود او چنین و چنان کند؟ به فلان امر اقدام نماید؟ و مگر بنا نبود با کنار گذاردن حسن (ع) ما به فلان مقصد برسیم؟ پس آن چه شد؟
این مساله در همین مردم رواج یافت، به مردم فرصت اندیشیدن داد. آنها را به حقایق و اوضاع روز نیکوتر، آشنا کرد. و آنان عملا به ماهیت حکومت بنیامیه پی بردند، به محرومیتها و موضع و وضع و شرایط خود پی بردند و این خود نوعی بیداری و بسیج افکار علیه معاویه و دستگاه آنان بود. آری آنها به علت جو خفقان نمیتوانستند علیه معاویه بایستند ولی معاویه دیگر آن کسی نبود که بر دلها حکومت کند و مردم او را خلیفه رسول اله بدانند. و او را در دل و جان خود جای دهند. به ویژه که بعدها دیده بودند به فرمان او بزرگان اسلام چون عمرو بن الحمق خزاعی کشته شدند، زیاد برادر او شد، یزید ولیعهد او گردید و…
۳- دادن خط مشی به دیگران: اقدام حسن (ع) به این امر خود نوعی فرصت بود که به مردم و آیندگان راه نشان داد که چگونه در مواردی میتوان خاموش و آرام بود ولی طرح ریزی براندازی برای دستگاه ستمکار و جبار داشت آنها که نمیتوانستند علنا در برابر دستگاه کفر بایستند میکوشیدند با شیوههائی از این قبیل دستگاهی را بپوسانند و با سکوت خود با دشمن مبارزه کنند و بر حریف پیروز آیند.
صلح امام به دیگران راه آموخت و شیوه و مشیی شد که امامان دیگر ما بر آن اساس به پیش رفتند. شما زندگی امام سجاد (ع)، امام باقر (ع)، امام صادق (ع)، و… را ببیند که چگونه در موضع نفی حکومت و ظاهرا دوری از حکومت به سازندگیها و نشر معارف پرداختند و بنیامیه و بنیعباس را به مسلخ کشاندند. ظاهر قضیه این بود که آنها با کسی جنگ نظامی نداشتند ولی با مبارزهای فکری دمار از روزگار آنان برآوردند و موقعیت و جایگاه خود و مکتب تشیع را تثبیت کردند.
[صفحه ۲۵۸]
۴- تحقق قیام حسینی (ع): و از مهمترین اثرات صلح حسن (ع) زمینه سازی برای قیام حسینی (ع) بود و اصولا رابطهای است تنگاتنگ بین صلح حسن (ع) و قیام حسین (ع). چهره خونین حسین (ع) که سند جنایت بنیامیه بود و آنها را در عرصه جهانی رسوا کرده بود ناشی از برنامه ریزی امام مجتبی (ع) در جریان علنی کردن ماهیت بنیامیه بود.
به گفته علامه شرف الدین، واقعه عاشورا نتیجه روز مدائن امام حسن (ع) است. آن صلح این قیام را موجب شد که قویترین حرکت برای اثبات حقانیت تشیع است و به همین نظر قیام حسین (ع) طبق اظهار علامه پیش از آنکه حسینی (ع) باشد حسنی (ع) است.
براساس داوری بسیاری از صاحب نظران صلح حسن (ع) و شهادت حسین (ع) در واقع در یک راستا هستند و میخواهند یک حقیقت را اعلام دارند. رابطهای تنگاتنگ در بین آنهاست و مکمل یکدیگرند و به گفته بزرگواری چون جعفر مرتضی عاملی ما نمیتوانیم بدون مطالعه وضع این یک دیگری را تحت مطالعه و نظر درآوریم.
هم کار حسن (ع) و هم قیام حسین (ع) برای احیای مکتب و محکومیت دشمن بود و هر دوی آن راه حلی منطقی برای حل مشکلات اسلام بود. ولی صلح امام مادهای انفجاری در بمبی ساعتی بود که در تاریخ سال ۶۱ در روز عاشورا عمل کرد و چشم اندازی نو در زندگی و حرکت اسلامی ایجاد کرد و نصرت و شکوهی برای اسلام پدید آورد. و اگر آن صلح نبود این شرایط ایجاد شدنی نبود.
۵- تحقق اندیشه رسول اله (ص): صعد النبی (ص) المنبر – فقال ان ابنی هذا سید. یصلح اله به بین فئتین عظیمتین [۳۷۲] پیامبر به منبر رفت و فرمود این پسر من آقاست خداوند به برکت وجودیش بین دو گروه بزرگ صلح و آشتی برقرار میسازد.
و بدین سان آن چه حسن انجام داد در نقشه و طرح حیات اسلام گنجانده شده و وسیله او محقق شده بود. این راه و روش او انقلابی بود کوبنده در پوشش مسالمتی
[صفحه ۲۵۹]
اجتناب ناپذیر و فراهم آمده شرایطی خاص که در سایه طراحی اندیشیده و برنامهدار سیاستمدار قوی چون حسن (ع) به ثمر نشست. و شرایط به گونهای فراهم آمده بود که ماهیت بنیامیه روشن گردد. و مردم خود بیداری و انگیزه حرکتی پیدا کنند.
برگرفته از کتاب در مکتب کریم اهل بیت امام حسن مجتبی علیه السلام نوشته آقای علی قائمی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *