حوادث، وقایع، هجرت

آغاز شکست سپاه امام حسن (ع)

پس از آنکه امام فرماندهی مقدم سپاه را به عبیدالله بن عباس سپرد، او به همراهی سپاه حرکت کرد، تا به «مسکن» رسید و در آنجا اردو زد، و رویاروی سپاه معاویه قرار گرفت، معاویه طبق شیوه همیشگی خود برای درهم شکستن روحیه سپاه از چند راه به تضعیف روحیه این گروه که به عنوان مقدم سپاه امام بودند، همت گماشت:
۱ – اعزام جاسوسها: نخستین دسیسه خطرناک معاویه برای ایجاد فساد در سپاه امام اعزام جاسوسان و خبرگزاران بود تا لشکریان را بترسانند، و آنان را به سستی و پستی کشانند، و در این ماجرا همگی یک سخن را تبلیغ کردند، یعنی: حسن بن علی طی نامه هایی معاویه را به صلح دعوت کرده است پس چرا شما خود را به کشتن می دهید، این دروغ موجی از سراسیمگی و ترس در میان سپاه را برانگیخت و روح تمرد را در واحدهای لشکر پدید آورد.
۲ – پخش رشوه: معاویه برای تخریب روحیه سپاه، سرداران سپاه و بزرگان لشکر را با پولهای گزاف خریداری کرد و واگذاری پستهای حساس را به آنان وعده داد، و آنان نیز ناجوانمردانه دعوت او را پذیرفته و به جانبش می رفتند، و در تاریکی شب و روشنائی روز به سپاهیان معاویه می پیوستند، عبیدالله هم هر روز این گزارشها را به امام می داد.
۳ – فریب عبیدالله بن عباس: معاویه که گروهی زیادی را به سوی خود جلب کرده بود، تصمیم گرفت با فریب رهبر لشکر سپاه را در هم ریزد، از اینرو نامه ای به این مضمون برای عبیدالله نوشت: «حسن نامه ای به من نوشته و در خواست صلح نموده است تا حکومت را به من واگذارد، اگر همین حالا بپیوندی فرمانده خواهی و گرنه فرمانبردار می گردی، اگر حالا دعوتم را بپذیری یک میلیون درهم خواهی گرفت، و اکنون نیمی از این پول را به تو می دهم و نیم دیگر را به هنگام ورود به کوفه به تو خواهم داد». مسلما عبیدالله می دانست که این سخن دروغی بیش نیست زیرا صلح امام با لشکرکشی او سازگار نبود، بعلاوه اگر امام درخواست صلح کرده دیگر نیازی به جلب سائر افراد و تطمیع آنان نمی باشد، مضافا این گشاده دستی معاویه و دادن پول گزاف بی معناست.
نامه معاویه در دل عبیدالله شوری به پا ساخت و برای ارتکاب ننگین ترین عمل زندگیش به اندیشه فرو رفت، فرمانده بودن و به دست آوردن پول چشم او را خیره کرده بود، او می دانست که در حکومت اسلامی هرگز مقدار کمی از این پول کلان نیز به او نخواهد رسید، و بالاخره نفس خیانتکار و فریبکارش بر او چیره شد، و ناجوانمردانه پیمانش را با امام زمان خود شکست و از لشکر اسلام کناره گرفت و به خدا و رسول و امیرمومنان خیانت کرد و به قرارگاه ظلم و کفر و جنایت پیوست و برای همیشه جامه ننگ و رسوائی و خیانت را بر اندامش قرار داد، در تاریکی شب به همراه هشت هزار نفر از سپاهیان اردوگاه امام را ترک و به قرارگاه سپاه شام پیوست.
برگرفته از کتاب صحیفه الحسن نوشته: جواد قیومی اصفهانی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *