حوادث، وقایع، هجرت

ائمه و فتوحات اسلامی

الف) با توجه به مطالبی که گذشت روشن می‌شود که چرا امیر المؤمنین (ع) حتی در زمان خلافت خود، قدمی در جهت این فتوحات و گسترش بلاد اسلامی برنداشت، بلکه سعی در تثبیت اصول عقاید و ارزش‌های والا و اصیل اسلامی و نشر تفکر قرآنی ناب محمدی صلی الله علیه و آله و دادن خط صحیح اسلام به امت و متصدیان اداره‌ی امور مملکت داشت، چه در زمینه‌ی افکار و اندیشه‌ها و چه در زمینه‌ی برخوردها و موضع‌گیری‌ها و بلکه در زمینه‌ی تربیت و ترکیه نفس.
حضرت (ع) در خطبه‌ای به این مطلب اشاره کرده می‌فرماید:
«و رکزت فیکم رأیه الایمان، و وقفتکم علی حدود الحلال و الحرام؛ [۳۶۵].
و پرچم ایمان را در میان شما نصب نمودم [تا گمراه نشوید] و شما را بر حدود و مراتب حلال و حرام واقف ساختم.»
از طرف دیگر، امیر المؤمنین (ع) در ایام خلافت و زمامداری خود به پاکسازی و تصفیه‌ی جبهه‌ی داخلی از لوث وجود عناصر فاسدی پرداخت که هنوز با مفاهیم جاهلی می‌زیستند و می‌خواستند بر امت مسلمان زورگویی نموده و مقدرات مسلمین را به بازی بگیرند و در راه رسیدن به اهداف شوم غیر انسانی خود، از آن استفاده کنند.
ب) مسأله‌ی مهم دیگری که باید در این جا بدان اشاره کنیم، این است که در جهاد ابتدایی اجازه‌ی امام عادل شرط است و تا امام عادل اجازه ندهد، نمی‌توان به
[صفحه ۱۹۳]
جهاد ابتدایی اقدام کرد. [۳۶۶] ما عقیده داریم که پیشوایان حق، این فتوحات و شرکت در آن را به مصلحت اسلام و مسلمانان نمی‌دیدند.
روایت شده که حضرت صادق (ع) به عبدالملک بن عمرو فرمود:
یا عبدالملک، مالی لا اراک تخرج الی هذه المواضع التی یخرج الیها اهل بلادک؟
– قلت: و أین؟
– حده، و عبادان، و المصیصه، و قزوین!
– انتظارا لاکرکم و الاقتداء بکم.
– ای و الله، لو کان خیرا ما سبقونا الیه. [۳۶۷].
– چه شده که می‌بینم با همشهری‌هایت هدایت به سوی مناطقی که می‌روند خارج نمی‌شوی؟
– کجا؟
– حده، آبادان، مصیصه و قزوین!
– منتظر فرمان شما هستم و به شما اقتدا نموده‌ام.
– به خدا سوگند؛ اگر خیری در آن بود، هرگز از ما پیشی نمی‌گرفتند.
روایاتی داریم دال بر این که ائمه (ع) نه تنها شیعیان خود را برای شرکت در این جنگ‌ها ترغیب نمی‌کردند، بلکه برعکس، آنان را از چنین اقدامی باز می‌داشتند و حتی اجازه‌ی مرزداری به آنها نمی‌دادند و کمک مالی آنان را در این مورد، ولو این که نذر کرده باشند، قبول نمی‌کردند. [۳۶۸].
[صفحه ۱۹۴]
آری، درست است که اگر دشمن به بلاد مسلمین هجوم آورد، بر همگان است که برای دفاع از اساس اسلام به دفع تجاوز اقدام نمایند، اما نه به خاطر دفاع از حکام و سلاطین. [۳۶۹].
حضرت علی (ع) در روایتی می‌فرماید:
«لا یخرج المسلم فی الجهاد مع من لا یؤمن علی الحکم و لا ینفذ فی الفی‌ء امر الله عزوجل؛ [۳۷۰].
مسلمان حق ندارد با کسی که به حکم اسلام ایمان ندارد و در مورد غنائم، امر خدا را اجرا نمی‌کند، برای جهاد خارج شود.»
ماجرای زیر مؤید این مطلب است:
«روزی عثمان، بزرگان صحابه، مثل: علی (ع)، طلحه، زبیر، سعید بن زید و سعد بن ابی وقاص را در مسجد رسول اکرم صلی الله علیه و آله جمع کرد و در مورد فتح افریقا با آنان مشورت کرد. اکثریت رأی دادند که مصلحت ایجاب می‌کند که افریقا به دست غرض‌ورزان و هواپرستان و منحرفان نیفتد.» [۳۷۱].
ائمه (ع) بدون شک میل داشتند که دامنه‌ی نفوذ اسلام گسترش یابد و اسلام در سراسر گیتی منتشر شود، اما آن طور که نصوص تاریخی بیان می‌کند، راه و روشی را که خلفا برای انجام آن در پیش گرفته بودند، اشتباه و خطرناک می‌دانستند.
به هر حال، مطالبی که گذشت، برای القای شک و تردید در صحت آنچه که به امام حسن و امام حسین (ع) نسبت داده می‌شود – که در فتح گرگان و یا فتح
[صفحه ۱۹۵]
افریقا شرکت داشته‌اند – کافی است. با وجود این، بسیاری از کتب تاریخی که اسامی شخصیت‌های شرکت کننده در فتح افریقا را ذکر کرده‌اند، نامی از این دو نبرده‌اند. درصورتی که حسنین علیهماالسلام از شخصیت‌هایی بودند که ذکرشان در مناسبت‌هایی این چنین، برای سیاست حاکم اهمیت به سزایی داشت.
این مطلب به ما می‌فهماند که زیر کاسه، نیم‌کاسه‌ای بوده و اطمینان به آنچه گفته می‌شود، بدون تحقیق و کاوش، کار خوبی نیست و بلکه ظلم به تاریخ و حقیقت است.
ج)مؤید مدعای ما در عدم شرکت حسنین علیهماالسلام در فتوحات، مطلبی است که علامه پژوهشگر، سید مهدی روحانی، بیان کرده است. او می‌گوید:
«علی (ع) دو فرزندش، حسن و حسین علیهماالسلام را از شرکت در معرکه‌های جنگ صفین بازداشت. در یکی از روزها امیر المؤمنین (ع) متوجه شد که فرزندش حسن (ع) خود را آماده شرکت در کارزار کرده است، بلافاصله فرمود:
املکوا عنی هذا الغلام لا یهدنی، فاننی أنفس بهذین علی الموت، لئلا ینقطع بهما نسل رسول الله صلی الله علیه و آله؛ [۳۷۲].
جلو این پسر را بگیرید تا با مرگ خود پشت مرا نشکند که من از آمدن این دو (حسن و حسین علیهماالسلام)به میدان کارزار دریغ دارم. مبادا با مرگ آنها نسل رسول خدا صلی الله علیه و آله قطع شود.»
این در زمانی است که امام حسن (ع) اولاد زیادی دارد. حال چگونه ممکن است آن دو را اجازه فرمود باشد که همراه یک فرمانده اموی یا غیر اموی از مدینه خارج شوند، آن هم در زمانی که یا فرزندی نداشت و اگر هم داشت
[صفحه ۱۹۶]
بسیار کم بود؟!
این مطالب برای ما روشن می‌کند که آنچه به بعضی از بزرگان نسبت داده می‌شود، مبنی بر شرکت حسنین علیهماالسلام در فتح گرگان و افریقا قبول دارد، غیر قابل اعتماد است و نمی‌توان آن را پذیرفت.
شاید هدف از طرح چنین مسائلی، دادن وجهه‌ی شرعی به خلافت عثمان و بیان این مطلب باشد که حتی اهل بیت (ع) نیز آن را قبول داشته‌اند، تا بدین وسیله مردم را به قبول آن وادار نمایند. در موارد زیادی دار و دسته‌ی اموی و هواداران عثمانی چنین کرده‌اند.
د) اگر بخواهم بر این نظر خویش اصرار ورزیده، آن را در توجیه شرکت حسنین (ع) در فتوحات زمان خلفا – آن طور که عده‌ای گمان کرده‌اند – معتبر بدانیم، باید متذکر شوم که بدون شک، جهاد و گسترش نفوذ اسلام، امری است پسندیده و مورد رضای شرع مقدس اسلام، اما این بدان معنا نیست که فتوحاتی که در زمان خلفا با آن وضع خاص صورت گرفته، مورد رضای اسلام و ائمه (ع) بوده است، و گرنه چرا امیر المؤمنین (ع) این جهاد مقدس را ترک نمود و مدت ۲۵ سال در گوشه‌ی خانه نشست و دست روی دست گذاشت؟ آیا جز همین علی (ع) نبود که طی سالیان دراز در روزگار رسول خدا صلی الله علیه و آله جنگ‌هایی را به انجام رساند و به مبارزه با هماوردان قریش پرداخت؟ مگر نه این است که در آن موقع هیچ جنگی بر پا نمی‌شد، مگر این که علی (ع) پرچمدار آن بود و قهرمانان عرب را به خاک مذلت می‌نشاند؟ آیا معقول است که بگوییم: علی (ع) در این مدت دراز)۲۵ سال) به زهد و پرهیزگاری پرداخت و در انجام واجبات شرعی خود کوتاهی کرد و تعلل ورزید؟!
یا نه، مسأله چیز دیگری است و آن این که حکام تمایل نداشتند که علی (ع) در آن فتوحات و در هر آنچه تحت سیطره‌ی خود داشتند، شرکت داشته باشد،
[صفحه ۱۹۷]
و خودشان حضرت را همچون سایر بزرگان صحابه در مدینه محبوس کرده بودند.
البته اعتذار علامه‌ی مرحوم، هاشم معروف الحسنی، در این‌باره همین است. [۳۷۳].
تاریخ، تمامی این نظرها را رد می‌کند و تصریح دارد که آنان می‌خواستند علی (ع) با آن‌ها همراه باشد، خود حضرت از آن امتناع می‌ورزید.
مسعودی می‌گوید:
«آن گاه که عمر با عثمان بن عفان در مورد جنگ با ایرانیان به شور و مشورت پرداخت، عثمان چیزهایی به وی گفت. از جمله گفت: سپاه اعزام کن و هر کدام را با سپاه بعدی تقویت نما و مردی را بفرست که در کار جنگ، تجربه و بصیرت کافی داشته باشد!
عمر گفت: او کیست؟
-علی بن ابی طالب.
[صفحه ۱۹۸]
-پس او را ببین و با وی گفتکو کن! بنگر که آیا به این کار راغب است یا نه؟!
عثمان بیرون شد و علی را ملاقات کرد و با او به مذاکره پرداخت، اما علی (ع) این را خوش نداشت و رد کرد. عثمان به نزد عمر آمد و جریان را به اطلاع او رساند.» [۳۷۴].
بلاذری نیز این مسأله را به اختصار بیان کرده است؛ و می‌گوید:
«عمر از علی (ع) خواست برای فرماندهی سپاه اسلام به قادسیه عزیمت کند؛ علی (ع) خواهش عمر را رد کرد؛ از این رو عمر، سعد بن ابی وقاص را اعزام کرد.» [۳۷۵].
در داستان دیگری می‌بینیم: آن هنگام که ابوبکر در مورد اعزام امیر المؤمنین (ع) برای جنگ با اشعث بن قیس، با عمر مشورت کرد و گفت:
«تصمیم گرفته‌ام علی بن ابی طالب را فرمانده گروه کنم، زیرا وی فرد عادلی است که به جهت فضل و دانش و شجاعت و قرابتی که با رسول خدا صلی الله علیه و آله دارد، مورد رضای اکثریت مردم است.» [۳۷۶].
عمر گفت:
«راست گفتی ای خلیفه‌ی رسول خدا صلی الله علیه و آله! به درستی که علی همان طور است که گفتی و بلکه بالاتر از آن است که تو وصف کردی، لکن من از یک خصلت او بر تو خوف دارم.
– آن چه خصلتی است؟
– می‌ترسم علی از جنگ با این قوم خودداری کند و با آنان جهاد نکند، که اگر چنین
[صفحه ۱۹۹]
کرد، هیچ کس به طرف آنان حرکت نخواهد نمود، مگر از روی اکراه و اجبار. [۳۷۷] نظر من این است که علی (ع) را در کنارت در مدینه نگه داری، چه از او بی‌نیاز نیستی و لازم است در امور مملکت با وی مشورت کنی، به جای وی عکرمه را بفرست!» [۳۷۸].
به علاوه، در شام عمر از علی (ع) به ابن عباس شکایت کرد و گفت:
«از عموزاده‌ات به تو شکایت می‌کنم. از او خواهش کردم که با من از مدینه خارج شود، اما او خواهش مرا رد کرد، اما من هنوز هم او را سزاوار می‌دانم.» [۳۷۹].
از طرفی برای آنان خیلی بهتر بود که مردم علی (ع) را به عنوان فرمانده نظامی تحت امر حکومت بشناسند، تا یک رقیب توانا و قدرتمند که با گفته‌های رسول خدا (ع) با آنان محاجه و استدلال می‌کند. [۳۸۰].
اما چرا علی (ع) آن موقع که عمر درباره‌ی جنگ با ایرانیان با حضرت مشورت کرد، نظر مساعد داشت؟ باید در پاسخ به این سؤال بگوییم: همان طور که از متن کلام علی (ع) در این‌باره معلوم است، هدف حضرت حفظ اساس و اصل اسلام
[صفحه ۲۰۰]
بود. (علاقه‌مندان در این‌باره به گفتار حضرت (ع) در منابع تاریخی مراجعه کنند).
با توجه به مطالبی که گذشت، می‌توان اطمینان و بلکه قطع و یقین پیدا کرد که حسنین علیهماالسلام در جنگ‌های آن دوره شرکت نداشته‌اند و آنچه در این‌باره به آن دو نسبت داده می‌شود، از اساس باطل است.
سهمی در کتاب تاریخ گرگان گوید:
«عباس بن عبدالرحمن مروزی در کتاب خود، تاریخ جرجان گفته است: حسن بن علی و عبدالله بن زبیر در مسیر خود به گرگان، از اصفهان گذر کردند. اگر این گفته درست باشد، معلوم می‌شود که این حادثه در زمان خلافت امیرالمؤمنین، علی بن ابی طالب – رضی الله عنه – بوده است.» [۳۸۱].
در مورد شرکت بعضی از بزرگان و مخلصان صحابه در این فتوحات، باید متذکر شد که ظاهرا از حقیقت امر غافل بوده و منظورشان خدمت به دین خدا و یاری اسلام و مسلمین بوده است، و از طرفی آن طور که برمی‌آید، از نظر پیشوایان معصوم درباره‌ی این فتوحات بی‌اطلاع بوده‌اند، زیرا همان طور که دیدیم، آشکارا تلاش می‌شد که مردم نظر علی (ع) را در این‌باره ندانند و چه بسا هیأت حاکمه، آنان را با اعمال فشار در چنین کارهای مهمی اعزام می‌کردند.
[صفحه ۲۰۱]
امام حسن و محاصره‌ عثمان
مورخان می‌گویند: هنگامی که انقلابیان، عثمان را به محاصره‌ی خود درآوردند، علی (ع) دو فرزندش، حسن و حسین علیهماالسلام را برای دفاع از عثمان به خانه‌اش فرستاد. طلحه و زبیر نیز هر کدام فرزند خود را بدین منظور فرستادند.
می‌گویند: بر اثر سنگ‌هایی که مردم به طرف خانه‌ی عثمان پرتاب می‌کردند، امام حسین (ع) در کنار در خانه‌ی عثمان مجروح شد و خون بر صورتش جاری گردید. آن گاه انقلابیان از دیوار خانه بالا رفته و عثمان را کشتند. امیر المؤمنین (ع) چون آشفته‌ای غمین از راه رسید و یک دست خود را بلند کرد به صورت حسن زد و دست دیگرش را به سینه‌ی حسین، و دیگران را ملامت کرد و ناسزا گفت که چگونه امیر المؤمنین کشته شد و شما در خانه حاضر بودید؟! [۳۸۲].
[صفحه ۲۰۲]
بعضی این گفته را بعید دانسته‌اند، زیرا رفتار ناهنجار عثمان نسبت به امام و فرزندانش، چنین اقدامی را بعید می‌گرداند؛ به علاوه، امام و فرزندانش نمی‌توانستند از مهاجرین و انصار و یاران شایسته‌ی رسول خدا صلی الله علیه و آله فاصله بگیرند و با آنان به مخالفت بپردازند. اگر بخواهیم بر این گفته صحه بگذاریم، باید بگوییم: حضور حسن (ع) در جبهه‌ی دفاع از عثمان، صرفا برای این بود که کسی نتواند امام و فرزندانش را به شرکت در انقلاب علیه عثمان متهم نماید و آنان را شریک قتل او بداند. [۳۸۳].
از گفتار سید مرتضی (ره) چنین برمی‌آید که وی نیز در این که امیرالمؤمنین، علی (ع) فرزندانش حسن و حسین علیهماالسلام را برای دفاع از عثمان فرستاده، شک و تردید دارد. او می‌گوید:
«اگر حضرت آن دو را فرستاده باشد، برای این بوده که مانع هتک حرمت و قتل عمد عثمان شوند و از منع خانواده و زنان عثمان از آب و غذا جلوگیری کنند، نه این که مانع خلع وی توسط انقلابیان گردند.» [۳۸۴].
[صفحه ۲۰۳]
محقق دیگری می‌گوید:
«خلیفه به دلیل بدرفتاری با مسلمین مستحق قتل بود. قاتلان وی کسانی که بدان راضی بودند، جمهور صحابه‌ی بزرگوار بودند و اصلا معقول نبود که حسنین علیهماالسلام در مقابل اینان ایستاده باشند.» [۳۸۵].
گوییم:
۱٫ این که می‌گویند: قاتل عثمان، بزرگان صحابه بودند یا لااقل بدین عمل رضایت داشتند، صحیح، اما بدون تردید کسانی مثل و طلحه و زبیر نیز در میان انقلابیان بودند و آنان تنها برای رسیدن به منافع دنیوی به پا خاسته بودند، تا یاری و پیروزی حق و مظلومان.
۲٫ این که روایت می‌گوید: طلحه و زبیر نیز فرزندانشان را برای دفاع از عثمان فرستادند، از نظر ما شکی در بطلان آن نیست. بنابر منابع موثق، طلحه، زبیر، عایشه و دیگران از سر سخت‌ترین دشمنان عثمان بودند. نیازی به ذکر منابع دیده نمی‌شود، چه این مسأله از مسلمات تاریخ است.
۳٫ این که می‌گویند: امیر المؤمنین (ع) به صورت حسن (ع) سیلی زد و با دست دیگرش به سینه‌ی حسین (ع) کوبید، این نیز نادرست است، زیرا امام بارها تکرار کرده بود که: «از قتل عثمان نه مسرور گردید و نه غمگین.» [۳۸۶] همچنین امام علی (ع) کسی نبود که حسنین علیهماالسلام را به سستی و کاهلی در اجرای فرامین خود متهم کند، چه آن دو از کسانی بودند که خداوند در قرآن کریم به طهارت آنان تصریح کرده است، و از سوی دیگر، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در مواضع گوناگون بر مجد و فضیلت آن دو و عشق و محبت خویش به آنان
[صفحه ۲۰۴]
تأکید کرده است.
۴٫ در مورد دفاع حضرت از عثمان، نظر دیگری نیز هست که قابل تقدیر و شایسته است که آن را تفسیری صحیح و موضعی واقع‌بینانه و منطقی در قبال موضع امیر المؤمنین در این مسأله بدانیم، نه صرف ایراد اتهام به آن حضرت.
خلاصه، آنچه می‌توان در توجیه دفاع حضرت از عثمان کافی دانست، این است:
اگر چه امیر المؤمنین خلافت عثمان را از اساس نامشروع می‌دانست و بر همه‌ی کارهای خلاف و تعدی‌هایی که از سوی هیأت حاکمه به طور مستمر سرمی‌زد، کاملا واقف بود و به عیان ملاحظه می‌کرد که فساد آنان به اوج رسیده و خطر آن جدی شده و دیگر قابل تحمل و اغماض نیست، با این حال، راه چاره را در این روش انفعالی خشن نمی‌دانست و علاج واقعه را بدین طریق مصلحت نمی‌دید.
حضرت در مورد عثمان فرمود:
«انه استأثر الأثره و جزعوا فأساؤوا الجزع…» [۳۸۷].
عثمان خلافت را برای خود اختیار کرد و در آن استبداد به خرج داد، خود سری نمود؛ پس بد کرد که چنین امری را اختیار نموده و در آن استبداد به کار برد و اینان بی‌تابی کرده، در این بی‌تابی بد کردند.»
امام علی (ع) چنین موضعی اتخاذ کرد، چرا که روش انقلابیان در قتل عثمان در آن شرایط و با آن وضع خاص نمی‌توانست به مصلحت اسلام باشد، بلکه برعکس باعث می‌شد تا ضربه‌ی بزرگ و جبران‌ناپذیری بر پیکر اسلام وارد آید، زیرا چنین عملی به منفعت‌طلبان و هواپرستانی که مترصد فرصت و موقعیت
[صفحه ۲۰۵]
مناسب بودند، فرصت می‌داد که با توجه به آثاری که سیاست حاکم در مفاهیم، تفکرات، نظرها و عقاید مردم به جای گذاشته، از جهل و ضعف و شرایط حاکم بر زندگی آنان سود جسته، به مطامع خویش دست یابند و شعار خون‌خواهی عثمان سرداده، آن را دستاویزی برای موضع‌گیری در مقابل اسلام – که در شخص امیر المؤمنین (ع) عینیت و تجسم یافته – قرار دهند و در مقابل آن حضرت با وقاحت تمام بایستند و شبهات و تشکیکاتی را در مورد حضرت و اصحاب مخلص وی القا نمایند. از همین مسأله بود که جنگ‌های جمل، صفین و نهروان – آن طور در تاریخ ثبت شده – نشأت گرفت و به وقوع پیوست.
امیر المؤمنین (ع) کاملا این مطلب را درک می‌کرد و بر آن وقوف داشت؛ تا جایی که آن موقع اهالی یمن برای تبریک خلافت به خدمت حضرت مشرف شدند، به آنان فرمود:
«انکم صنادید الیمن و ساداتها، فلیت شعری، ان دهمنا امر من الأمور کیف صبرکم علی ضرب الطلا و طعن الکلا [۳۸۸]؛
شاید ریش سفیدان و بزرگان یمن هستید، ای کاش می‌دانستم اگر روزی مسأله‌ای برایمان پیش آید و حادثه‌ای اتفاق بیفتد، قدرت جنگی شما چقدر است و تا چه اندازه می‌توانید صبر و پایداری داشته باشید و در مقابل دشمن استقامت کنید!»
یعنی حضرت از همان موقع، جنگ‌هایی را انتظار داشت که می‌بایست علیه طمع‌ورزان و منحرفان صورت گیرد.
این مسائل در آن موقع وبال اسلام و مسلمین بود و مصائب و مشکلات بسیاری به دنبال داشت که هنوز اسلام و مسلمین از آثار آن رنج می‌برند و در زحمت هستند.
[صفحه ۲۰۶]
اگر امیر المؤمنین علی (ع) میل نداشت که عثمان به آن کیفیت نامطلوب کشته شود، و اگر فرزندانش، حسن و حسین علیهماالسلام را برای دفاع از او فرستاد و در دفاع از عثمان آن قدر کوشید که حتی مروان اعتراف کرد و گفت: «به قدری که علی (ع) از عثمان دفاع کرد، کسی از او دفاع ننمود. گفتند: پس چرا او را بر روی منبرها لعن می‌کنید؟ گفت: حکومت ما جز با این کار استوار نمی‌گردد.» [۳۸۹].
اگر علی (ع) خود فرمود:
«و الله، لقد دفعت عنه حتی خشیت أن أکون اثما؛ [۳۹۰].
به خدا سوگند آن قدر از او دفاع کردم که ترسیدم گناهکار باشم.»
با این وجود، حضرت نمی‌خواست که دفاع او از عثمان موجب فهم غلط موضع حضرت در قبال عثمان و خطا کاری‌های او باشد؛ از این رو خلاف‌کاری‌های عثمان را تلویحا و تصریحا بیان می‌کرد. همچنین جواب کسانی را که نظر حضرت را درباره‌ی عثمان جویا می‌شدند، گاهی صریح و گاهی مبهم می‌داد، یا لااقل اجازه نمی‌داد که غرض‌ورزان و فرصت طلبان از آن بهره‌برداری کرده، آن را در راه رسیدن به مطامع خویش به کار گیرند. [۳۹۱].
دفاع حضرت از عثمان و تلاش در دفع قتل او، بدین معنا نیست که حضرت از خلاف کاری‌های شنیع عثمان و دار و دسته‌ی اموی سکوت کرده و دم فروبسته بود، یا خطری که اسلام را تهدید می‌کرد و کیان اسلام را هدف قرار داده بود، نادیده گرفت، بلکه به طور مستمر و علی الدوام فریاد خویش را در مقابل آن بلند کرده، خطاهای آنان را گوشزد می‌کرد. در مناسبت‌های چندی سعی نمود که
[صفحه ۲۰۷]
عثمان را به راه راست نصیحت کند، تا جایی که عثمان بر حضرت تنگ گرفت و امر کرد که مدینه را به قصد ینبع ترک گوید. [۳۹۲].
عثمان رو به امام حسن (ع) کرد و گفت که میل ندارد به نصایح پدرش گوش فرادهد، زیرا:
«هر موقع که مردم از دست عثمان به علی (ع) شکایت می‌بردند، حضرت، فرزندش حسن (ع) را به نزد او می‌فرستاد. وقتی که این فرستادن‌ها زیاد شد، عثمان گفت: پدرت گمان می‌کند که آنچه او می‌داند، احدی نمی‌داند. ما به آنچه می‌کنیم از او آگاه‌تر هستیم؛ پس دیگر مزاحم ما نشود. از آن موقع به بعد، دیگر علی (ع) فرزندش را برای کاری نزد عثمان نفرستاد.» [۳۹۳].
بدین ترتیب روشن می‌شود که یاری عثمان از سوی حسنین علیهماالسلام که به اشارت و فرمان پدرشان صورت گرفت، کاملا با خط آنان که همان خط اسلام ناب و اسلام صحیح بود، منسجم و هماهنگ است و در شمار قربانی‌های فراوانی است که در راه دین خدا و به منظور اعتلای کلمه‌ی حق تقدیم کردند و خود دلیل واضحی است بر دوراندیشی و عمق تفکرشان.
[صفحه ۲۰۸]
برگزیده از کتاب تحلیلی از زندگانی سیاسی امام حسن مجتبی(ع)نوشته آقای سید جعفر مرتضی حسینی عاملی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *