از دیدگاه اهل بیت

احادیث در مورد شدت محبت رسول خدا نسبت به حسنین

از علمای عامه احمد حنبل در مسند و ابن ماجه در سنن و ابن بطه در ابانه و ابوسعید در شرف النبی و سمعانی در فضائل الصحابه و همچنان ابویعلی در مسند خود حدیث کرده‌اند که رسول خدا فرمود «من احب الحسن و الحسین فقد احبنی و من ابغضهما فقد ابغضنی» یعنی هر که دوست دارد حسن و حسین را مرا دوست دارد و هر که ایشان را دشمن دارد مرا دشمن دارد.
و دیگر جامع ترمذی سند به انس بن مالک رساند.
قال: سئل رسول الله صلی الله علیه و آله أی أهل بیتک أحب الیک؟ قال: الحسن و الحسین أحبهما و من أحبهما أحببته و من أحببته أحبه الله و من أحبه الله أدخله الجنه و من أبغضهما أبغضته و من أبغضته أبغضه الله و من أبغضه الله أدخله النار.
یعنی از رسول خدا پرسش کردند که از اهل بیت تو در نزد تو محبوب‌تر کیست؟ فرمود حسن و حسین. دوست دارم ایشان را، و هر که دوست دارد ایشان را دوست دارم او را و هر که را من دوست دارم خدای دوست دارد و هر که را خدای
[صفحه ۱۳۳]
دوست دارد در بهشت جای دهد و کسی که ایشان را دشمن دارد من او را دشمن دارم و کسی را که من دشمن دارم خداوند دشمن دارد و آن را که خداوند دشمن دارد به دوزخ افکند.
و دیگر زاذان که مکنی به ابو عمره فارسی است از خواص علی (ع) از سلمان فارسی حدیث می کند «قال سمعت رسول الله یقول فی الحسن و الحسین اللهم انی احبهما فاحبهما و احب من احبهما» یعنی شنیدم از رسول خدا که فرمود در حق حسن و حسین الهی من دوست دارم ایشان را پس دوست دار ایشان را و دوست دار کسی را که ایشان را دوست دارد.
و دیگر رربن حبیش از رجال امیرالمؤمنین (ع) سند بابن مسعود می رساند.
قال: کان النبی صلی الله علیه و آله یصلی جآء الحسن و الحسین فارتد فاه فلما رفع رأسه أخذهما أخذا رفیقا فلما عاد عادا فلما انصرف أجاس هذا علی فخذه الیمنی و هذا علی فخذه الیسری، ثم قال: من أحبنی فلیحب هذین و کانا حجه الله لنبیه فی المباهله و حجه الله من بعد أبیهما امیرالمؤمنین علی الامه فی الدین. و المنه لله.
می‌گوید گاهی که رسول خدا صلی الله علیه و آله در نماز بود و سر به سجده فرو داشت حسن و حسین علیهماالسلام در آمدند و بر شانه مبارک پیغمبر سوار شدند چون پیغمبر سر از سجده برداشت ایشان را برفق و مدارا فرود آورد و دیگر بار سر به سجده گذاشت ایشان نیز دیگر باره بر شانه‌ی رسول خدا برآمدند و سوار شدند چون آن حضرت از نماز فراغت جست حسن را بر زانوی راست و حسین را بر زانوی چپ نشاند آنگاه فرمود: «آنکس که مرا دوست دارد واجب می کند که حسن و حسین را دوست دارد» [۱].
[صفحه ۱۳۴]
چه ایشان حجت خدای‌اند از برای پیغمبر در روز مباهله و حجت خدای‌اند در دین بعد از پدر خود امیرالمؤمنین.
و دیگر در مجالس مفید از جابر بن عبدالله انصاری مرویست:
قال: خرج علینا رسول الله آخذا بید الحسن و الحسین فقال: ان ابسنی هذین ربیتهما صغیرین و دعوت لهما کبیرین و سئلت الله لهما ثلاثا فأعطانی اثنتین و منعنی واحده سئلت الله لهما أن یجعلها طاهرین مطهرین زکیسین فأجابنی الی ذلک، و سألت الله أن یقیهما و ذریتهما و شیعتهما النار فأعطانی ذلک، و سألت الله أن یجمع الامه علی محبتهما فقال: یا محمد! انی قضیت قضاء و قدرت قدرا و ان طائفه من أمتک ستفی لک بذمتک فی الیهود و النصاری و المجوس و ستخفرون ذمتک فی ولدک و انی أوجبت علی نفسی لمن فعل ذلک أن لا أحله محل کرامتی و لا أسکنه جنتی و لا أنظر الیه بعین رحمتی یوم القیامه.
می‌گوید یک روز رسول خدا بر ما در آمد و دست حسن و حسین را مأخوذ داشت و فرمود این دو فرزند خود را تربیت کردم گاهی که صغیر بودند و خدای را از بهر ایشان خواندم وقتی که کبیر شدند و خواستار شدم از خداوند برای ایشان سه چیز پس خداوند دو دعوت مرا اجابت کرد و یکی را منع نمود: همانا خواستار شدم تا ایشان را طاهر و مطهر و پاکیزه دارد و این مسئلت به اجابت مقرون گشت و دیگر خواستار شدم که محفوظ دارد ایشان را و فرزندان ایشان را و شیعیان ایشان را از دوزخ هم پذیرفته گشت و نیز خواستار شدم که امت را به تمامت در محبت ایشان
[صفحه ۱۳۵]
همداستان کند خطاب آمد ای محمد من قضائی رانده‌ام و قدری کرده‌ام همانا طایفه‌ی از امت تو وفا کنند به عهد تو اگر همه در حق یهود و مجوس و نصاری باشد لکن عهد ترا در حق فرزندان تو فرو گذارند و من واجب کرده‌ام بر خود که ایشان را کیفر کنم و در محل کرامت خود جای ندهم و در بهشت خود مسکن نگذارم و در روز قیامت بچشم رحمت در ایشان نگران نشوم.
و دیگر در جامع ترمذی و فضائل احمد و شرف المصطفی و فضائل سمعانی و امالی ابن شریح و ابانه ابن بطه مرقوم است: «ان النبی صلی الله علیه و آله اخذید الحسین و صنوه یوما و قال و صحبه فی مجمع: من ودنی یا قوم او هذین او اباهما و امهما کان معی فی درجتی فی الجنه یوم القیامه»
یعنی رسول خدا یک روز دست حسن و حسین را بداشت و اصحابش انجمن بودند فرمود هان ای جماعت هر که مرا دوست دارد یا حسن و حسین مرا دوست دارد یا پدر ایشان علی را دوست دارد یا مادر ایشان فاطمه را دوست دارد در قیامت در بهشت خدای با من خواهد بود این حدیث را ابوالحسن در نظم الاخبار به نظم آورده.
اخذ النبی ید الحسین و صنوه
یوما و قال و صحبه فی مجمع
من ودنی یا قوم او هذین او
ابویهما فالخلد مسکنه معی
و دیگر در جامع ترمدی و ابانه عکبری و کتاب سمعانی سند به اسامه بن زید برند می گوید شبی به نزد رسول خدای رفتم تا حاجت خود را به عرض برسانم آن حضرت بیرون آمد و چیزی محفوف داشت که من ندانستم چون از حاجت خویش بپرداختم عرض کردم چیست پوشیده داری مکشوف داشت دیدم حسن و حسین را بر وَرِکَین خویش دارد فقال هذان ابنای و ابنا ابنتی اللهم انی احبهما فأحبهما و أحب من یحبهما» فرمود ایشان پسرهای منند و پسرهای دختر من فاطمه‌اند ای پروردگار من همانا من ایشان را دوست دارم تو نیز دوست دار ایشان را و دوست دار کسی را که دوست دارد ایشان را.
[صفحه ۱۳۶]
و دیگر در تاریخ بغداد سند بخوله بنت حکیم می رساند که گفت رسول خدای دست حسن و اگر نه حسین را در دست داشت و می فرمود: «انکم لتجبنون و تحهلون و تبخلون و انکم لمن ریحان الله» یعنی شمائید که از زیان شما ترسناک باید بود و شمائید که شأن شما ناشناخته خواهد ماند و شمائید که حفظ و حراست شما واجبست و شمائید که ریحان خدائید. و دیگر ابن مسعود می گوید که حسن و حسین بر زانوی رسول خدا نشسته بودند و آن حضرت می فرمود «من احبنی فلیحب هذین» یعنی هر که مرا دوست دارد واجب می کند که دوست دارد حسن و حسین را. و دیگر ابن مسعود و ابوهریره حدیث کنند که رسول خدای بر ما بیرون آمد و حسن و حسین را بر دوش راست و چپ نشانده بود و گاهی یکی را بوسه می داد چون به نزدیک ما آمد مردی گفت یا رسول الله دوست می داری ایشان را؟ «فقال من احبهما فقد احبنی و من ابغضهما فقد ابغضنی» فرمود هر که دوست دارد ایشان را مرا دوست بدارد و هر که دشمن دارد ایشان را مرا دشمن دارد و دیگر در جامع ترمذی است که رسول خدا فرمود «اللهم انی احبهما و احب من أحبهما» و دیگر ابوالحویرث گوید که رسول خدا فرمود «اللهم انی احب حسنا و حسینا و احب من یحبهما» و دیگر از معاویه بن عمار مروی است که رسول خدا فرمود، «ان حب علی قذف فی قلوب المؤمنین فلا یحبه الا مؤمن و لا یبغضه الا منافق و ان حب الحسن و الحسین قذف فی قلوب المؤمنین و المنافقین و الکافرین فلا تری لهم ذاما» می فرماید حب علی افتاده است در دلهای مؤمنین و دوست ندارد او را مگر مؤمن، و دشمن ندارد او را مگر منافق و حب حسن و حسین افتاده است در دلهای مؤمنین و منافقین و کافرین و هیچ کس ایشان را نکوهش ننماید. و هم می فرماید که رسول خدا هنگام رحلت از این جهان حسن و حسین را طلب فرمود و ایشان را ببوئید و ببوسید و بمکید و از چشمهای مبارک اشک می بارید. و دیگر از صحیح بخاری و دیگر کسان و نیز حضرت رضا (ع) حدیث می کند که رسول خدا فرمود «الولد ریحانه و الحسن و الحسین ریحانتای من الدنیا» و دیگر ترمدی بحدیث صحیح گوید که رسول خدا در حق حسنین فرمود
[صفحه ۱۳۷]
«انکما من ریحان الله» و هم عتبه بن غزوان گوید که رسول خدا حسنین را در کنار خود جای داده بود و هر یک را جداگانه بوسه می داد بعضی گفتند یا رسول الله ایشان را دوست می داری «فقال مالی لا احب ریحانتی من الدنیا» فرمود چیست مرا که دوست ندارم دو ریحان خود را از دنیا و ایشان را به ریحان تشبیه کرد از بهر آن که فرزندان را می بویند چنان که ریحان را بویند.
و دیگر سند بعبدالله بن عمر بن الخطاب می رسانند که گفت در خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله نشسته بودیم ناگاه حسن و حسین عبور دادند «فقال رسول الله هات ابنی أعوذهما بماعوذ به ابراهیم ابنیه اسماعیل و اسحق» فرمود بیاورید پسرهای مرا تا تعویذ کنم ایشان به چیزی که ابراهیم خلیل تعویذ کرد پسرهای خود اسمعیل و اسحق را آنگاه روی بحسنین کرد «فقال اعیذ کما بکلمات الله التامه من کل عین لامه و من کل شیطان و هامه» فرمود تعویذ می کنم شما را به کلمات تامه خداوند که محفوظ مانید از هر چشم زخمی و از هر شیطانی و از هر جانور گزنده‌ی، و در بیشتر از تفاسیر مرقومست که رسول خدا حسنین را به معوذتین تعویذ فرمود از این روی این دو سوره مبارکه به معوذتین معروف گشت و گفته‌اند رسول خدا صلی الله علیه و آله چندان حسنین علیهماالسلام را به معوذتین تعویذ فرمود که ابن مسعود و دیگر کسان این دو سوره را عوذتان حسنین علیهماالسلام گفتند و از قرآن کریم ندانستند.
و دیگر احمد حنبل در مسند خویش می گوید بروایت ابوهریره که یک روز رسول خدا صلی الله علیه و آله حسن و حسین را بوسه می داد، عیینه فزاری و اگر نه اقرع بن حابس عرض کرد یا رسول الله مرا ده تن فرزند است و هرگز هیچ یک را بوسه نداده‌ام رنگ رسول خدای صلی الله علیه و آله گلگون گشت از غضب و فرمود:
«ان کان الله قد نزع الرحمه من قلبک فما اصنع بک؟ من لم یرحم صغیرنا و لم یعزز کبیرنا فلیس منا»
یعنی همانا خداوند رحمت را از دل تو بر گرفته است و اصلاح امر تو نتوان کرد کسی که رحم نکند بر صغیر ما و عزیز نشمارد کبیر ما را از ما نیست.
[صفحه ۱۳۸]
و دیگر از امیرالمؤمنین حدیث کرده‌اند که فرمود یک روز که آب به دست نبود و مسلمانان را عطش زحمت می کرد فاطمه علیهاالسلام حسن و حسین را به حضرت رسول آورد و عرض کرد ایشان کودکانند و صبر بر تشنگی نتوانند پیغمبر حسن را طلب کرد و زبان مبارک در دهانش گذاشت تا بمکید و سیراب گشت آنگاه حسین را فرا گرفت و زبان در دهانش گذاشت و بمکید و سیراب گشت.
و دیگر ابوحازم از ابوهریره روایت می کند که دیدم رسول خدا رُضاب دَهَن [۱۱] حسن و حسین علیهماالسلام را می مکید چنانکه مردم خرما را. و دیگر یحیی بن ابی کثیر و سفیان بن عیینه به اسناد خود حدیث می کنند که یک روز رسول خدای گاهی که بر منبر جای داشت بانگ گریه حسن و حسین را بشنید از روی فزع برخواست
«ثم قال ایها الناس ما الولد الا فتنه لقد قمت الیهما و ما معی عقلی» فرمود هان ای مردم بدانید که فرزند جز فتنه نیست همانا من از بانگ گریه حسنین برخاستم و با من عقل من نبود.
و دیگر خرگوشی در کتاب لوامع و شرف النبی و سمعانی در فضایل و ترمدی در جامع و ثعلبی در کشف و واحدی در وسیط و احمد بن حنبل در فضایل و جماعتی سند به عبدالله بن بریده می رسانند که از پدر خود روایت می کند که رسول خدای در منبر جای داشت و خطبه قرائت می فرمود ناگاه حسن و حسین به مسجد در آمدند و پیراهن احمر در بر داشتند در عرض راه لغزش کردند و در افتادند رسول خدا قطع سخن فرمود و به عجلت از منبر فرود شد و هر دو تن را برگرفت و در نزد خود جای داد و فرمود «و اعلموا انما اموالکم و اولادکم فتنه و ان الله عنده اجر عظیم [۱۲]» و ابوطالب الحارثی در کتاب قوت القلوب این حدیث را مخصوص بامام حسن دانسته. و دیگر از مقدام بن معدی کرب حدیث کرده‌اند که گفت
«قال النبی: حسن منی و حسین من علی و قال هما ودیعتی فی امتی» یعنی حسن از منست
[صفحه ۱۳۹]
و حسین از علی و این هر دو امانت من‌اند در نزد امت من.
و دیگر ابن بطه در ابانه سند بجابر بن عبدالله می رساند که گفت بر رسول خدای درآمدم و حسن و حسین بر دوش آن حضرت سوار بودند و پیغمبر از بهر ایشان بزانو نشسته بود و می فرمود «نعم الجمل جملکما و نعم العدلان انتما»
یعنی بهترین شتر شتر شماست و بهترین دو عدل که حمل کنند شمائید. و هم در خبر است که حسن و حسین علیهماالسلام بر پشت رسول خدا سوار بودند «و یقولان حل حل» و می گفتند حل حل و این کلمه‌ایست که عرب در وقت راندن شتر می گوید آن حضرت می فرمود: «نعم الجمل جملکما».
و دیگر سمعانی سند به عمر بن الخطاب می رساند که گفت حسن و حسین را بر دوش رسول خدا دیدم «فقلت نعم الفرس لکما فقال رسول الله و نعم الفارسان هما» یعنی گفتم بهترین اسبها از بهر شما است رسول خدا فرمود بهترین سواران ایشانند. و دیگر در شرف النبی مسطور است که رسول خدا نشسته بود ناگاه حسن و حسین علیهماالسلام در آمدند پیغمبر برخاست و از بهر آن که زودتر ایشان را ماخود دارد پذیره گشت و هر دو تن را برگرفت و بر دو کتف خود سوار کرد «و قال نعم المطی مطیکما و نعم الراکبان انتما و ابوکما خیر منکما» فرمود بهترین شترها شتر شماست و بهترین سواران شمائید و پدر شما علی (ع) بهتر از شماست.
و دیگر از ابن حماد مرویست که رسول خدا بخفت و حسنین را بر پشت مبارک سوار نمود و فرمود «نعم الجمل جملکما».
و دیگر در تفسیر ابی یوسف سند بابن مسعود می رسد می گوید رسول خدا حسن و حسین را بر پشت مبارک سوار کرد حسن را بر اضلاع راست و حسین را بر اضلاع چپ و لختی مشی فرمود و گفت «نعم المطی مطیکما و نعم الراکبان انتما و ابوکما خیر منکما» و روایت کرده‌اند که رسول خدای را دو گیسوی بافته بر وسط سر بود آن را به دست حسنین داد.
و نیز روایت کرده که رسول خدا با هر دو دست کتف حسن و حسین را
[صفحه ۱۴]
گرفته و قدمهای ایشان بر قدم رسول خدا بود پس آن حضرت فرمود «ترق عین بقه» یعنی بالا بیا ای چشم پشه پس بالا رفت یکی از ایشان تا هر دو پای بر سینه پیغمبر گذاشت آنگاه رسول خدا فرمود دهان بازکن چون دهان بگشود دهان او را بوسه داد «ثم قال اللهم أحبه فانی أحبه» فرمود الهی من دوست می دارم او را تو نیز او را دوست بدار. جماعتی رقم کردند که فرمود «حزقه حزقه ترق عین بقه اللهم انی احبه فاحبه و احب من یحبه» یعنی ای کوچک اندک خطوه ای کوچک چون چشم پشه بالا بیا آنگاه می فرماید الهی من او را دوست می دارم تو دوست دار او را و دوست دار کسی را که دوست می دارد او را. و گفته‌اند که از بقه فاطمه علیهاالسلام را اراده فرموده است و خطاب کرده است با حسین (ع) «یا قره عین بقه ترق» و در خبر است که فاطمه ترقص می داد حسن را و می فرمود:
اشبه اباک یا حسن – و اخلع عن الحق الرسن – و اعبد الهاذا منن – و لا توال ذالاحن
و از برای حسین می فرمود «انت شبیه بابی – لست شبیها بعلی».
در مسند موصلی مرقوم است که ابوبکر با حسن (ع) خطاب می کرد:
«أنت شبیه بنبی – لست شبیها بعلی»
و امیرالمؤمنین اصغا می نمود و تبسم می فرمود. ام سلمه با حسن می گفت:
«بابی ابن علی – انت بالخیر ملی – کن کاسنان حلی – کن ککبش حولی و ام الفضل زوجه عباس بن عبدالمطلب با حسین خطاب می کرد:
یا ابن رسول الله – یا ابن کثیر الجاه – فرد بلا اشباه – اعاذه الهی – من امم الدواهی و دیگر علی (ع) می فرماید «قال النبی صلی الله علیه و آله یا علی لقد اذهلنی هذان الغلامان یعنی الحسن و الحسین أن احب بعدهما احدا ابدا ان ربی امرنی ان احبهما و احب من یحبهما» فرمود ای علی مرا محبت حسن و حسین بازداشت از این که بعد از ایشان کسی را دوست دارم همانا پروردگار من مرا امر فرموده که دوست دارم ایشان را و دوست دارم هر که ایشان را دوست دارد.
[صفحه ۱۴۱]
و دیگر عمران بن حصین گوید که رسول خدا فرمود «یا عمران بن حصین ان لکل شی‌ء موقعا من القلب و ما وقع موقع هذین الغلامین من قلبی شی‌ء قط فقلت کل هذا یا رسول الله؟ قال یا عمران و ما خفی علیک اکثر مما امرنی الله بحبهما»
فرمود: ای عمران هر چیز را در دل جائیست و نیست چیزی که در دل من جای حسن و حسین را فراگیرد، عمران گفت یا رسول الله هیچ چیز مقام ایشان را فرانگیرد؟ فرمود: ای عمران آنچه بر تو پوشیده است بیشتر است از آنچه خدای در محبت ایشان مرا مامور داشته.
و دیگر از ابوذر غفاری مرویست که گوید:
رسول خدا مرا به محبت حسن و حسین مأمور داشت لاجرم ایشان را دوست دارم و دوست دارم کسی را که ایشان را دوست دارد از بهر آن که رسول خدا ایشان را دوست داشت.
و دیگر نیز ابوذر گوید که دیدم رسول خدا حسنین را می بوسید و می فرمود:
«من احب الحسن و الحسین و ذریتهما لم تلفحه النار»
یعنی هر کس دوست دارد حسن و حسین را، آتش دوزخ نمی سوزاند او را
و دیگر از ابی عبدالله (ع) مرویست: «قال رسول الله من ابغض الحسن و الحسین جاء یوم القیامه و لیس علی وجهه لحم و لم تنله شفاعتی» یعنی رسول خدا فرمود کسی که دشمن دارد حسن و حسین را در قیامت حاضر می شود و حال آن که در چهره‌اش گوشت نباشد و شفاعت من او را فرا نگیرد.
و دیگر احمد بن حنبل در فضایل و مسند و ترمدی در جامع و ابن ماجه در سنن و ابن بطه در ابانه و خطیب در جامع و موصلی در مسند و واعظ در شرف المصطفی و سمعانی در فضائل و ابونعیم در حلیه از سه طریق این جمله در کتب مسطوره رقم کرده‌اند و همچنان ابن حشیش التمیمی از اعمش و دار قطنی سند بعبدالله بن عمر بن الخطاب می رساند که گفت:
[صفحه ۱۴۲]
قال رسول الله صلی الله علیه و آله ابنای هذان سیدا شباب أهل الجنه و أبوهما خیر منهما.
یعنی رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود این دو پسر من حسن و حسین سید جوانان بهشتند و پدر ایشان علی بهتر از ایشانست.
و دیگر سند به انس بن مالک منتهی می شود که گفت از رسول خدای پرسش کردند که از اهل بیت خویش کدامیک را محبوبتر داری فرمود حسن و حسین را، و فاطمه را می فرمود پسرهای مرا پیش خوان و ایشان را بر سینه می چفسانید و می بوئید.
و دیگر سند به جابر منهی می شود که گفت:
«قال رسول الله ان الجنه تشتاق الی اربعه من اهلی قد احبهم الله و امرنی بحبهم علی ابن ابیطالب و الحسن و الحسین و المهدی الذی یصلی خلفه عیسی ابن مریم» یعنی رسول خدا فرمود بهشت مشتاق چهار کس است از اهل بیت من که دوست می دارد ایشان را خدا، و امر کرد مرا به دوستی ایشان: نخست علی (ع) و دیگر حسن و حسین علیهماالسلام و چهارم مهدی قائم آل محمد که وقتی ظهور کند عیسی بن مریم در قفای او نماز گذارد و اقتدا به او کند صلوات الله علیهم اجمعین.
و دیگر در کتاب اربعین سند به جابر بن عبدالله منتهی می شود که گفت داخل بر رسول خدای صلی الله علیه و آله شدم و حسن و حسین علیهماالسلام بر پشت مبارکش سوار بودند و آن حضرت با دو دست و دو پای مشی می فرمود و می گفت «نعم الجمل جملکما و نعم الحملان انتما» یعنی بهترین شترها شتر شما است و بهترین بارها شمائید.
و دیگر هنگامی که رسول خدای صلی الله علیه و آله مریض بود عباس بن عبدالمطلب به عیادت آن حضرت حاضر شد و پیغمبر را از بستر برانگیخت و بر سریر بنشاند رسول خدا فرمود: رفعک الله یا عم عباس عرض کرد علی (ع) اجازت بار می طلبد فرمود در آمد و حسن و حسین ملازم خدمت او بود عباس عرض کرد «هولاء ولدک یا رسول الله قال هم ولدک یا عم فقال احبهم قال احبک الله کما تحبهما» گفت ایشان فرزندان
[صفحه ۱۴۳]
تواند یا رسول الله فرمود فرزندان تواند ای عم، عرض کرد دوست دارم ایشان را فرمود دوست دارد تو را خداوند چندان که ایشان را دوست داری.
و دیگر از ام سلمه و میمونه و علی (ع) مرویست که فرمود دیدیم رسول خدای را صلی الله علیه و آله که پای مبارک در لحاف یا در جامه داشت ناگاه حسن (ع) آب طلبید رسول خدا به سرعت برجست و از آنجا که وعاء آب بود مقداری در قدح ریخته به دست حسن نهاد و حسین جنبش می کرد تا آن آب را فراگیرد و رسول خدای صلی الله علیه و آله مانع بود فاطمه عرض کرد یا رسول الله چنان می نماید که حسن در نزد تو محبوبتر است «قال ما هو باحبهما الی و لکنه استسقی اول مره و انی و ایاک و هذین النجدین یوم القیمه فی مکان واحد» فرمود حسن را افزون دوست ندارم لکن او نخست آب خواست همانا من و تو و این دو صاحب نجد در روز قیامت در یک مکان خواهیم بود.
برگزیده کتاب ناسخ التواریخ شرح احوال امام حسن مجتبی(ع) نوشته آقای محمد تقی لسان الملک سپهر

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *