از دیدگاه شعرا, مولودی، مدایح و مراثی

اشعار ولادتی امام حسن مجتبی(ع) – یک سرو، ولی سرو هزاران چمن است این

یک سرو، ولی سرو هزاران چمن است این
یک ماه، ولی ماه هزار انجمن است این

یک نور، ولی نور همه پنج تن است این
یک روح، ولی روح علی در بدن است این

زیبارخ و شورافکن و شیرین‌دهن است این
ای ماه خدا چشم تو روشن حسن است این

این خلق عظیم است عظیم است عظیم است
فرزنـد کریم است کریم است کریم است

گلبوسۀ احمد گل بستان جمالش
قرآن ورقی از صُحُفِ خُلق و خصالش

پیغمبر و زهرا و علی محو جمالش
شیری که به او فاطمه داده است، حلالش

بالاتر از اوهام همه اوج کمالش
جاری ز کف او کرم احمد و آلش

این محشر کبراست بیایید ببینید
این یوسف زهراست بیایید ببینید

خورشید دمیده به شب تار مدینه
گردیده چراغ دل بیدار مدینه

روئیده گل وحی ز دیوار مدینه
خیل ملک آیینه به دیدار مدینه

ارواح رسولان شده زوار مدینه
گردیده فلک غرق در انوار مدینه

تابد به سر دست محمّد، قمر امشب
تبریک بگویید علی شد پـدر امشب

ای صبح الهی اثرت باد مبارک
ای بحر نبوت گهرت باد مبارک

ای باغ ولایت ثمرت باد مبارک
ای ماه خدایی ثمرت باد مبارک

ای شمسۀ عصمت قمرت باد مبارک
میلاد گرامی پسرت باد مبارک

ای حُسن فروشان! حسن آمد حسن آمد
بـا آمـدنش جـان محمّد بـه تـن آمد

این است که در پاسخ دشنام دعا کرد
این است که از دشمن بی‌شرم حیا کرد

این است که پیوسته جفا دید و وفا کرد
این است که از خلق ستم دید و دعا کرد

در صبر، همان کار علی شیرخدا کرد
در صلح، همان معجزۀ کرب و بلا کرد

گر جنگ کند، صلح حرام است حرام است
ور صـلح کند، حکم قیام است قیام است

از صلح حسن، دین خدا یافت سلامت
این صلح قیامیست به معنای قیامت

با آنکه همانند علی داشت شهامت
هر ظلم که دید آن خلف پاک امامت

تا حفظ شود دین خدا کرد کرامت
چون کوه برافراشت به هر حادثه قامت

با آن که غریب وطن و غرق مِحن بود
پیروزترین رهبر تـاریخ، حسن بود

او مَحکمۀ مُحکمۀ صبر و رضا داشت
با صبر و رضا پرچم توحید به پا داشت

در صلح و قیامش به زبان حکم خدا داشت
پیوسته ولایت به همه ارض و سما داشت

ده سال امامت به امام شهدا داشت
در حنجرۀ سوخته این طرفه ندا داشت

من کیستم احیاگر قانون خدایم
بنیـادگـر واقعۀ کرب و بـلایم

من وارث شمشیر علی رهبر صبرم
من ذات خدا را به خدا مظهر صبرم

من روح شکیبایی در پیکر صبرم
من وارث صبر پدر و مادر صبرم

من صاحب فتح و ظفر لشگر صبرم
هم حیدر شمشیرم و هم حیدر صبرم

این صبر همان صبر خدای ازلی بود
تفسیر کـلام الله و شمشیر علی بود

با آنکه بوَد بازوی من بازوی حیدر
با آنکه مرا دست خداییست به پیکر

این صبر بوَد سخت‌تر از غزه و خیبر
این صبر بوَد یک اُحد و خندق دیگر

این صبر بوَد نهضت ثاراللهِ اکبر
سوگند به اسلام و به قرآن و پیمبر

مـا بیـم زبیـداد معـاویـّه نداریم
حاشا که ستمگر را راحت بگذاریم

ما نخل ولاییم و شهادت ثمر ماست
بر جان عدو هر نفس ما شرر ماست

چون تیر برآید جگر ما سپر ماست
در بحر بلا موج خطر همسفر ماست

پیکار جمل نیز گواه دگر ماست
هرگز نهراسیم که حیدر پدر ماست

بـازوی عـلی حیـدر خیبـر شـکنم من
«میثم» حسنم من حسنم من حسنم من

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *