از دیدگاه شعرا, مولودی، مدایح و مراثی

اشعار ولادت امام حسن (ع) – ماه من از تو ندیدم قمری زیباتر

ماه من از تو ندیدم قمری زیباتر
نیست از نقش جمالت اثری زیباتر

این یقینم شده در عالم هستی از تو
مادر دهر ندارد پسری زیباتر

خبر آمدنت در بدنم روح دمید
به که بود این خبراز هرخبری زیباتر

جلوه گر گشت رخت در سحر ماه خدا
زین سحر دیده ندیده سحری زیبا تر

به همه در و گهرهای ولایت سوگند
صدفی از تو ندارد گوهری زیباتر

ماه خندید و مه انجمنت نام نهاد
همه حسنی که محمد حسنت نام نهاد

درتن پاک سحر روح وروان شد زدمت
بوسه ماه خدا مانده به خاک قدمت

میزبان رمضانی که نشستند مدام
میهمانان خدا بر سر خوان کرمت

سر نثار قدم و دیده ما فرش رهت
جان ما وقف تماشا و دل ما حرمت

سائل جود و کرم اهل سماوات و زمین
عاشق حسن خدایی عربند و عجمت

توهمان حسن جهانی که دوصد قافله دل
گشته آواره به هر حلقه گیسوی خمت

رخ زیبات حسن قامت رعنات حسن
نه فقط قامت رعنات سراپات حسن

روزه داران مه تسبیح و دعا را نگرید
سحر و صبحدم اهل ولا را نگرید

گل لبخند علی بر رخ زیبای حسن
شادی حضرت ام النجبا را نگرید

همه خورشید جمال ازلی را بینید
همه در ماه خدا ماه خدا را نگرید

طلعت غیب شنیدید ندیدید اگر
به وضوح آینه غیب نمارا نگرید

همه احرام ببندید و بخوانید دعا
مروه حسن ببینید و صفا را نگرید

عید میلادامامی است دراین ماه عظیم
که کریم است کریم است کریم است کریم

این گرامی پسر اول زهرا حسن است
دومین حجت و چارم نفر از پنج تن است

اختر برج شرف مطلع الانوار جمال
آفتاب دل زهرا مه هر انجمن است

روح پیغمبر زهرا و علی در تن اوست
یک پسرنیست سه روح است که دریک بدن است

تا قیامت به چنین قامت رعنا صلوات
عجبا سرو قدی سرو هزاران چمن است

حسن محدود شده در رخ نورانی او
حسن است این حسن است این

روح بخشد به پدر با نفس زهرایی
شده دلداده زیبایی او زیبایی

بوسه ذک رو دعا بر دو لب خندانش
آسمان شیفته زمزمه قرآنش

میهمان خانه او شهر مدینه است مگو
که بود خلق سماوات و زمین مهمانش

ناز بر گلشن فردوس کند در صف حشر
هر که شد بنده لطف و کرم و احسانش

همچو باران بهاری که بریزد ز سحاب
روز و شب رحمت حق ریخته از دامانش

جن و انس و ملک از کل سماوات و زمین
همه در تحت حمایت همه در فرمانش

صد مسیحا شود از نیم نفس زنده او
خلق و خوی نبوی سر زند از خنده او

اولیایند به یک گردش چشمش سرمست
علی و فاطمه دادند ورا دست به دست

این کریم بن کریمی است که درکل وجود
تا قیامت کرمش شامل حال همه است

حسنی طلعت او آینه حسن خداست
روی حق بود در این آینه از صبح الست

صلح او تیر خدا بود که از قوس کمان
طبه شتاب آمد و بر قلب معاویه نشست

صلح او بود که بنیانگر عاشورا شد
صبر او بود کز آن سیطره کفر شکست

گر چه اسلام گرفته است به خود رنگ حسین
به خداصلح حسن نیست کم ازجنگ حسین

شیعه ان است که در خط امامش باشد
تابع رهبر و در صلح و قیامش باشد

شیعه آن است که در لحظه فریاد زدن
متن فرمان الهی به پیامش باشد

شیعه با صلح حسن تا دم محشر حسنی است
شیعه در صلح حسن جنگ حرامش باشد

شیعه در جنگ همان شیعه عاشورایی است
شیعه آن است که این گونه مرامش باشد

صلح و جنگ حسنین است یکی بر شیعه
تیغ گه جای به کف گه به نیامش باشد

ای از خط ولایت ننهی پای برون
گر نهی پای برون راه نیابی به درون

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *