از دیدگاه اهل بیت

امام حسن از دیدگاه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله
شیفتگی و علاقه زیاد پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به امام حسن علیه السلام به اندازه ای بود که در زمان زندگانی ایشان، همه مردم جایگاه وارسته امام حسن علیه السلام را می شناختند. پیامبر بسیار می فرمود: (حسن از من و من از اویم. هر کس او را دوست بدارد، خدا دوستش خواهد داشت). پیامبر صلی الله علیه و آله همواره امام حسن علیه السلام و امام حسین علیه السلام را بر دوش خود سوار می کرد و می فرمود: (به خدا قسم شما دو نفر (حسن و حسین) را گرامی می دارم، زیرا خدا شما را گرامی داشته است).
و نیز همواره می فرمود: (حسن علیه السلام گل خوشبوی من است). و می فرمود: (پروردگارا! من او را دوست دارم، پس تو هم او را و هر که او را دوست دارد، دوست بدار). و نیز می فرمود: (هر که مرا دوست دارد، باید او را دوست بدارد).
ابراز محبت پیامبر صلی الله علیه و آله نسبت به امام حسن علیه السلام تا جایی بود که همواره مردم او را در آغوش پیامبر می دیدند. گاهی که پیامبر بالای منبر مشغول سخنرانی بودند. با دیدن امام حسن علیه السلام سخنانشان را قطع می کرد و از منبر به پایین می آمد. سپس او را در آغوش می گرفت و به او محبت و مهرورزی می کرد. همواره او را می بوسید و سه مرتبه این سخن را تکرار می کرد: (خداوندا! من او را دوست دارم و هر که او را دوست بدارد نیز دوست خواهم داشت).
روزی در نماز جماعت، پیامبر صلی الله علیه و آله به سجده رفت و سجده را طولانی کرد تا جایی که بعضی از نمازگزاران شگفت زده شدند. وقتی نماز تمام شد، از ایشان پرسیدند: (ای رسول خدا، سجده را به اندازه ای طولانی کردید که ما فکر کردیم در سجده بر شما وحی نازل شده است). پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: (خیر! وحی بر من نازل نشد، ولی فرزندم حسن علیه السلام بر دوش من رفته بود و من می خواستم او خود پایین بیاید. از همین رو، صبر کردم و سجده ام طولانی شد).
این ابراز محبت تا جایی بود که گاه تعجب دیگران را بر می انگیخت و از خود می پرسیدند چرا پیامبر صلی الله علیه و آله این اندازه حسن علیه السلام و برادرش حسین علیه السلام را دوست می دارد. این در حالی است که پیامبر جز حسن و حسین علیه السلام، نوه های دیگری نیز داشتند، ولی به آن ها این اندازه علاقه نشان نمی دادند! پیامبر صلی الله علیه و آله در پاسخ پرسش کنندگان می فرمود: (این دو (حسن و حسین علیها السلام) دو گل خوشبوی من در دنیا هستند). بارها در کوچه های مدینه پیامبر صلی الله علیه و آله را می دیدند که حسن علیه السلام را بر دوش راست و حسین علیه السلام را بر دوش چپ خود سوار کرده بود. ابوبکر حضرت را دید و گفت: (ای رسول خدا! بردن هر دوی آن ها برای شما دشوار است. یکی از آن ها را به من بدهید). پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: (هم مرکب آن ها مرکب خوبی است و هم خود این دو خوب سوارکارانی هستند. البته پدرشان از این دو بهتر و برتر است). سپس فرمود: (ای مسلمانان! آیا شما را به کسی که جدّ و جدّه اش بهترین مردم اند، سفارش بکنم!) گفتند: (آری!) پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: (حسن و حسین علیها السلام که جدشان آخرین پیامبران و جده شان حضرت خدیجه سلام الله علیها دختر خویلد بانوی زنان بهشت است). دوباره فرمود: (بگویم چه کسی پدر و مادرش بهترین بندگان خدا هستند؟) گفتند: (بلی!) فرمود: (حسن و حسین علیها السلام که پدرشان علی بن ابی طالب و مادرشان فاطمه سلام الله علیها دختر پیامبر است). باز پرسید: (آیا شما را به کسی که عمه و عمویشان بهترین مردم هستند سفارش بکنم؟) گفتند: (بلی یا رسول الله!) فرمود: (حسن و حسین علیها السلام عمویشان جعفر بن ابی طالب و عمه شان امّ هانی دختر ابی طالب است). سپس پرسید: (آی مردم! آیا می خواهید بدانید خاله و دایی چه کسانی از همه بهترند؟) عرض کردند: (بلی! فرمود: (حسن و حسین علیها السلام دایی شان قاسم پسر رسول خدا و خاله شان زینب دختر رسول خداست).
آن گاه دست به دعا برداشت و فرمود: (خداوندا! تو می دانی که حسن و حسین علیها السلام بهشتی اند. پدرشان در بهشت، مادرشان در بهشت، جد و جده شان در بهشت، عمه و عمویشان در بهشت و خاله و دایی شان در بهشت هستند. پس هر کس آن دو را دوست دارد، بهشتی و هر کس دوست داران آن ها را هم دوست بدارد، بهشتی است). نوشته اند روزی حضرت زهرا سلام الله علیها مشغول پختن غذا بود که پیامبر صلی الله علیه و آله به خانه ایشان آمد و با فاطمه سلام الله علیها مشغول صحبت شد. علی علیه السلام نیز در گوشه ای کنار حسین علیه السلام خوابیده بود. در این هنگام، حسن علیه السلام بیدار شد و به پیامبر صلی الله علیه و آله گفت: (پدر! تشنه ام). حضرت او را در آغوش گرفت و کنار شترش که شیرده بود برد. سپس شیر آن را دوشید و خواست به او بنوشاند که حسین علیه السلام نیز بیدار شد و ابراز تشنگی کرد. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: (فرزندم! برادرت از تو بزرگ تر است و پیش از تو از من آب خواسته است. نخست به او شیر بنوشانم)، ولی حسین خردسال علیه السلام نیز، کودکانه درخواست آب کرد. در این حال، فاطمه سلام الله علیها عرض کرد: (پدر! گویا حسن علیه السلام را بیش تر از حسین علیه السلام دوست می دارید؟) پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: (خیر! هر دوی آن ها نزد من یکسان اند، ولی اول حسن علیه السلام در خواست آب کرده است. دخترم! من و تو این دو و آن کسی که خوابیده علی علیه السلام در بهشت در یک مرتبه و در یک جایگاه خواهیم بود). گاه در حالی که پیامبر صلی الله علیه و آله خطبه می خواند، از منبر بالا می رفت و برگردن آن حضرت سوار می شد و پاهای خود را روی دوش پیامبر صلی الله علیه و آله آویزان می کرد؛ به گونه ای که برق خلخال پای او دیده می شد. پیامبر صلی الله علیه و آله هم چنان به خطبه اش ادامه می داد تا این که از منبر پایین می آمد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *