خاندان

امام حسن در سوک جد و مادر

او حدود ۷ تا ۸ سال از آغاز دوران حیاتش، را در کنار پیامبر (ص) و در آغوش او گذراند، ۳۷ سالی را هم از تولد تا وفات پدر را در کنار پدر گذراند (و زمان شهادت علی حدود ۳۷ ساله بود) – ۶ ماه از دوران حیاتش را به خلافت گذراند تا سرانجام به شهادت رسید.
گفتیم که دوران خردسالی او دوران شادابی و نشاط بود. در عین فقر مادی، از غنای روحی، ناشی از عواطف گرم و خالصانه پدر، مادر و جد برخوردار بود. صحابه رسول اله (ص) و مردان و زنان مومن و به تبعیت از رسول خدا (ص) حرمت او را مرعی و او را گرامی میداشتند.
او حتی در کوچه و خیابان مدینه برخوردار از حرمت و غنائی بود. از همه آسیب و عوارض دور بود. کسی را جرات اهانت و حسادت به او نبود. جو چنان بود که گوئی همگان در پی حمایت از اویند و نمیگذارند گرد تاثری بر چهره و رویش بنشیند.
وقایع سال هشتم عمر
سه واقعه پی در پی و مهم در سال هشتم عمر او پدید آمد که هر یک برای شکنندگی روحی هر چند عظیم و پرمایه کفایت کننده بود. و این جلال و عظمت روحی این کودک خردسال بود که توانست آنها را متحمل گردد و با اتکای به فضل و عنایت
[صفحه ۶۶]
الهی خود نگهدار باشد.
۱- وفات رسول خدا (ص): و این نخستین حادثه گزنده و رنجاننده برای حسن (ع) بود، پیامبر خدا (ع) جانش بود، همدم و همراه او بود، پدر او بود، مانوس با او بود، سینهاش جایگاه استراحت او بود، آغوشش مرکز گرمی و صفای روانی او بود.
و در سحرگاهی رسول خدا (ص) دیده از جهان فروبست، یعنی جانش از دنیا رفت و با مرگ او مصائب متعدد و متوالی پدید آمدند، مصائبی که اگر بر روزها وارد میآمدند به تعبیر مولایمان علی (ع) آن را شب تیره میساختند.
مرگ پیامبر (ص) ماتمی عظیم را برای دنیای اسلام پدید آورد، صدمهای غیر قابل جبران بود، غم بیپدری امت اسلام بود، همگان از آن صدمه دیدند، به ویژه اهل البیت (ع)، زیرا که قدر زر را زرگر شناسد، همه اهل خانه در سوک پیامبر (ص) نشستند و در ماتم او عزائی پردامنه بر پا کردند.
علی (ع) و صحابه راستین به تجهیز و تکفین پرداختند، فاطمه (ع) به عنوان بانوی صاحب عزا در خانه گریستن آغاز کرد، حسن (ع) و حسین (ع) ناباورانه به جنازه رسول اله (ص) مینگریستند که آیا به واقع جدشان از دنیا رفته است؟ باور کردن قضیه برایشان آسان، اما تحمل آن بسیار مشکل بود.
وفات رسول اله (ص) چه اشکها از این کودک خردسال گرفت، و چه دلی را از او شکست، و چه رنجیدگی خاطر برای او پدید آورد در دم مرگ هم چنان بر روی سینه پیامبر (ص) بود. و خواستند او را از سینهاش دور دارند که رسول اله (ص) مانع شد که او جان من است، بگذارید بر روی سینهام بماند.
جنازه پیامبر (ص) را دفن کردند، ولی چنان بود که گوئی همه آمال و آرزوهای حسن (ع)، همه احساس و اعزاز و گرامیداشت او دفن میشد. و چه تلخ و جانگزا بود بروز این حادثه. و حسن (ع) نیز در خردسالی از این واقعه چنان سوخت که گوئی پدرش، مادرش و برادرش.
[صفحه ۶۷]
۲- واقعه سقیفه: او پس از واقعه دفن پیامبر (ص) با جریان سقیفه روبرو شد. مردم را دید که علنا حق پدر او را به غارت میبرند و آن همه سخنان و سفارشهای رسول خدا (ص) را درباره پدر و مادر و اهل البیت (ع)، نادیده میگیرند.
او که فردی عزت دیده و گرامی شمرده به حساب میآمد دار و دسته دشمن را در خانه خود یافت که به غصب و ستم وارد خانه شده و مادرش را مضروب کرده و پدرش را جبرا به مسجد برده بودند. یا للعجب، مگر چنین امری امکان پذیر است؟
او از یک سو دلواپس وضع مادر است که او را چگونه با چنان وضعی به خود رها کند و از سوی دیگر نگران وضع پدر که او را به کجا بردند و چرا بردند؟ مادر به هوش آمد و از شوهرش سوال کرد، دریافت به مسجدش بردند. به سوی مسجد روان شد.
حسن (ع) در مسجد در برابر چشمان حیرت زدهاش پدر را یافت که در پای منبر است و شمشیری بر بالای سر او و میخواهند وادار به بیعتش کنند و نمیپذیرد. عمر فرمان داد یا بیعت کند یا او را گردن بزنید. خالد بن ولید به پیش جهید و شمشیر خویش برافراخت. حسن (ع) و برادرش حسین (ع) از این فرمان حمله گریستند. علی (ع) متوجه آنها شد. فریاد زد عزیزانم نترسید، آنها نمیتوانند مرا بکشند. کمربند خالد را گرفت و او را به زمین کوبید که نانجیب تو دیگر بس کن و…!!
ماجرا پر دامنه است و غرض ما شاهد بودن حسن (ع) از این جریان است و احساس تاثر و حزن نزدیک به ماتم. و بعدها دفاعیه مادر را در مسجد شنید و استدلال بیحساب آن داور را گوش کرد و شاهد غصب حق دیگری، این بار از مادر بود.
۳- فوت مادر: فاطمه از آن صدمات و لطمات به بستر افتاد. از یک سو غم وفات رسول خدا (ص) را داشت، از سوی دیگر درد و رنج ناشی از غصب خلافت و فرجام کار امت و از جهت سوم درد پهلو و بازو که بر آن غمها میافزود.
خانه علی (ع) کانون غم و اندوه و تاثر بود. و شما میدانید که در این مسیر کودکان بیش از هر گروه دیگری صدمه میبینند. وضع حال کودکی را دریابید که در کنار تن بیمار مادر است و آه و ناله او را میشنود و حال نزع او را میبیند و حسن (ع) در چنان
[صفحه ۶۸]
وضعی بود.
و در عین حال شبها همین مادر بیمار را میبیند که به همراه همسر و فرزندان به در سرای اصحاب میرود، باشد که احقاق حقی پدید آید، ولی جو زمان و شرایط چنان بود که گوئی گردونه به نفع آل محمد (ص) نمیچرخید.
و سرانجام هنگام عصری مادر بیمارش از سرای فانی رخت به دیار باقی کشید و یتیمی او را مضاعف کرد. فاطمه علیهاالسلام به هنگامی از دنیا رفت که فرزندان خردسالش هنوز نیاز به مادر و پناهی داشتند و غم بیمادری، برایشان بسیار سنگین بود.
فاطمه رضی الله عنه را شب کفن و دفن کردند و کودکانش صبحگاهان دیگر حتی بدن بیمار مادر را هم در بستر ندیدند. هم چون پرندگانی بیبال و پر سر در آشیانه غم داشتند و در سوک دو عزیز یعنی پیامبر (ص) و مادر میگریستند. دیگر از روحیه و حال پدر در این واقعه سخن نگوئیم که ماجرا طولانی است!!
فروریختن دو رکن:
جابر بن عبدالله انصاری گوید پیامبر (ص) سه روز پیش از رحلت خود به علی (ع) فرموده بود:
– سلام الله علیک ابا الریحانتین: سلام خدا بر تو باد ای پدر دو نوگل بوستان
-اوصیک بریحانتی من الدنیا: تو را درباره دو نوگل بوستانم سفارش میکنم
– فعن قلیل ینهدم رکناک: در فاصلهای اندک دو رکن و استوانه زندگی تو منهدم میشوند.
– و الله خلیفتی علیک: و خدای نگهبان تست.
– فلما قبض رسول الله (ص) به هنگامی که رسول خدا (ص) وفات یافت
– قال هذا احد رکنی اللذی فرمود این یکی از دو رکنی بود که
قال رسول اله (ص): رسول خدا (ص) بدان اشارت داشت.
– فلما ماتت فاطمه علیهاالسلام، قال: و به هنگام که فاطمه از دنیا رفت فرمود:
– هذا الثانی اللذی قال لی رسول الله (ص) این دومین رکنی است که پیامبر (ص) به من خبر داده بود.
[صفحه ۶۹]
– ویرانی این دو رکن مایه ویرانی دل عزیزان بود، به ویژه کودکان خردسال، و این علی بود که میبایست به ترمیم این دلهای شکسته بپردازد و راه پیامبر (ص) و فاطمه علیهاالسلام را ادامه دهد.
آری بیان مساله آسان است ولی تصویر غم و درد و تاثر غیر ممکن، و تصور آن حالات و رفتار در حد محال. به فاصله سه ماه و سه مصیبت عظیم بنیان برانداز؟ [۹۳].
[صفحه ۷۱]
برگرفته از کتاب در مکتب کریم اهل بیت امام حسن مجتبی علیه السلام نوشته آقای علی قائمی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *