حوادث، وقایع، هجرت

امام حسن علیه السلام، صلح یا صلاح

امام حسن علیه السلام، صلح یا صلاح

به مناسبت ۲۶ ربیع الاول سال ۴۱ هجرى، سالروز صلح امام حسن (علیه‏السلام) با معاویه
صلح؛ سنگرى براى تداوم مبارزه
رویه‏اى در سیاست وجود دارد که هرگاه سیاست‏مدارى به پذیرش امتیازى منفى مجبور و به دادن امتیاز مثبتى به حریف وادار مى‏شود، راهکارى را بر مى‏گزیند که کم‏ترین زیان را براى او و جامعه‏اش داشته باشد. امام حسن (علیه‏السلام) مى‏کوشید با رعایت این اصل تمام توان و سیاست خود را در مفاد قرارداد صلح بگنجاند تا بتواند از این ابزار، مبارزه با معاویه را در سطحى دیگر ادامه دهد.
امام در قرارداد، مطالبى گنجانید که امتیازهاى زیادى براى اسلام و مسلمانان داشت و کوشید در آن معاویه را آن گونه که هست به مردم بشناساند و چهره واقعى او را بنمایاند. امام در مفاد صلح، او را در تنگناى موازین شرعى قرار داد و به وسیله مواد صلح‏نامه، اهداف واقعى خود را از جنگ با معاویه نشان داد که عبارت بودند از: جلوگیرى از آزار شیعیان، جلوگیرى از ناسزاگویى به على (علیه‏السلام)، جلوگیرى از تبعیض نژادى و قومیت گرایى، رانت خوارى، فساد مالى و ده‏ها حرکت زشت معاویه که آزادانه به اسم اسلام انجام مى‏داد.
البته امام به خوبى مى‏دانست که معاویه به این قرارداد عمل نمى‏کند، ولى این مسئله سبب رسوایى او مى‏شد و این خود یکى از بزرگ‏ترین انگیزه‏هاى امام در جنگ با معاویه بود. بر این پایه، امام حق انتخاب را به مردم واگذار کرد تا به خود آیند و سرنوشت خود را خود برگزینند.
بررسى عوامل صلح
عوامل زیادى در صلح امام حسن (علیه‏السلام) با معاویه نقش داشت که برخى از آن شفاف و بعضى دیگر پیچیده بود. در این جا به بررسى برخى عوامل مى‏پردازیم:
۱٫ فریب‏کارى معاویه
معاویه در دوران زمامدارى‏اش پیوسته مى‏کوشید با سیاست‏هاى عوام فریبانه، واقعیت‏ها را دیگر گونه جلوه دهد و از ابزارهاى پیچیده‏اى بهره برد. او با شایعه پراکنى، دروغ‏پردازى، تطمیع فرماندهان نظامى و سیاسى، نمایش چهره‏اى مذهبى و شریعت دوست از خود، و ده‏ها راهکار دیگر فضا را کاملاً مبهم و تیره کرد.
در جریان صلح، او نه تنها به خریدن عبداللّه بن عباس بسنده نکرد، بلکه از خود او براى جلب دیگر افراد بهره گرفت و گروه زیادى از سپاهیان امام را به توسط او از لشکر جدا کرد.
گفتنى است فریب کارى دشمن را نمى‏توان عامل مستقل در شکست یک لشکر دانست؛ اگر در سپاهى عناصر ساده لوح، دنیا دوست و سست عقیده باشند، آن‏گاه فریب‏کارى دشمن مى‏تواند کارآمد گردد و زمینه‏هاى شکست سپاه را فراهم آورد. وقتى امام حسن (علیه‏السلام) مجبور به صلح شد با بینشى ژرف و عملکردى روشن بینانه، صلح را پذیرفت تا توطئه دشمن را خنثى سازد و اندک مسلمانان واقعى را که در کنار او مانده بودند، در امان بدارد.
۲٫ بى‏وفایى و دنیا زدگى سپاهیان امام حسن (علیه‏السلام)
درگیرى‏ها و جنگ‏هاى طولانى‏اى که در زمان على (علیه‏السلام) با گروه‏هاى مختلف در گرفته بود، نوعى خستگى از جنگ و بى‏علاقگى به دفاع از حق و حقیقت را در میان سپاهیان امام بر جاى گذاشته بود. هم‏چنان که على (علیه‏السلام) در دوران خلافت خود نیز با این مشکل روبه‏رو بود و به سختى مردم را به دفاع از حق و ایستادگى در برابر مهاجمان ترغیب مى‏کرد، به گونه‏اى که مى‏فرمود:
«ملّت‏ها صلح مى‏کنند در حالى که از ستم زمامدارانشان در وحشتند، ولى من صلح مى‏کنم در حالى که از ستم یاران خودم در وحشتم. شما را براى جهاد با دشمن برانگیختم، به پاى بر نخاستید. حقیقت را به گوش شما خواندم، ولى نشنیدید. شما را به مبارزه با سرکشان ترغیب کردم، هنوز سخنانم پایان نیافته، مانند قوم «سبأ» پراکنده شدید و در لباس اندرز و پند، همدیگر را فریب دادید تا مبادا سخنانم بر شما اثر کند… رهبرتان از خدا اطاعت مى‏کند، شما با او مخالفت مى‏کنید، ولى رهبر شامیان (معاویه) خدا را نافرمانى مى‏کند و از او فرمانبردارند. به خدا سوگند، دوست دارم معاویه شما را با افراد خودش مبادله کند؛ مثل مبادله دینار با درهم، ده نفر از شما را برابر یکى از افراد خودش به من بدهد».
این خط رفاه‏طلبى و آسایش پرستى، در زمان خلافت على (علیه‏السلام) نیز بود و اکنون امام مجتبى (علیه‏السلام) با افرادى به جنگ معاویه رفته بود که سرزنش‏هاى على (علیه‏السلام) به راهشان نیاورده بود. بر این اساس، همین روحیه ذلت‏پذیر، امام را با بحران پذیرش صلح روبه رو ساخت. امام با شناختى که از اطرافیان و روحیه آنان داشت، کوشید تا باز هم با نصیحت آنان را به مبارزه تشویق کند. از این رو این گونه با آنان سخن گفت:
«هیچ چیز نمى‏تواند ما را از رویارویى با سپاه شام باز دارد. ما در گذشته، با تکیه بر پشتوانه استقامت شما با شامیان وارد جنگ شدیم، ولى امروز شایعه پراکنى‏هاى بیهوده و کینه توزى‏ها، استقامت شما را از میان برده و لب به شکوه گشوده‏اید. وقتى به جنگ صفین مى‏رفتیم، دین را بر دنیا برگزیده بودید، ولى امروز منافع خود را لحاظ مى‏کنید. ما همانیم که در گذشته بودیم، ولى شما مانند گذشته وفادار نیستید.»
شمارى از شما بستگان خود را در جنگ صفین و برخى دیگر نیز در نهروان از دست دادند. گروهى بر آن‏ها اشک مى‏ریزید. عده‏اى هم خون‏بهاى آن‏ها را مى‏خواهید. دیگران هم از دستورهاى من سرپیچى مى‏کنند. معاویه به ما پیشنهادى دور از انصاف داده است که با هدف ما و عزت اسلامى ما منافات دارد. حال اگر براى کشته شدن در راه خدا آماده‏اید برخیزید و با شمشیر پاسخ او را بدهید، ولى اگر خواستار آسایش و رفاه هستید بگویید تا صلح را بپذیرم».
سخن امام پایان نیافته بود که همه سپاهیان فریاد زدند: زندگى! زندگى!»
امام با دیدن سستى سپاهش، به ناچار صلح را پذیرفت. گذشته از این که شمارى از آنان نیز پیش‏تر با نامه‏نگارى‏هایشان با معاویه به استقبال صلح رفته بودند. حتى برخى نیز آمادگى خود را براى تسلیم امام به معاویه و یا ترور او اعلام کرده بودند. از این رو، وقتى از امام علّت صلح را پرسیدند، پاسخ داد:
«به خدا اگر با معاویه مى‏جنگیدم مرا دست بسته به او تحویل مى‏دادند».
۳٫ انگیزه‏هاى مختلف در سپاهیان امام حسن (علیه‏السلام)
سپاهیان امام حسن (علیه‏السلام) با انگیزه‏هاى مختلف در سپاه ایشان گرد آمده بودند و سپاه امام در هدف خود یکپارچه نبود. دسته‏اى از آنان بر اثر اندیشه‏هاى انحرافى خوارج براى دستیابى به معاویه و قتل او صف آراسته بودند؛ زیرا پس از قتلى على (علیه‏السلام) هدف بعدى‏شان معاویه بود. هم‏چنان که ابن ملجم نیز به آن اعتراف کرده است. گروهى در جهت تعصبات قبیله‏اى و برخى دیگر نیز به طمع غنیمت‏هاى جنگى آمده بودند. این گوناگونى و اختلاف انگیزه‏ها، سبب شده بود که فرمانبردارى لازم را از امام به عمل نیاورند.
اهداف و انگیزه‏هاى امام حسن (علیه‏السلام) از پذیرش صلح
افزون بر عواملى که سبب تحمیل صلح به امام بر شمرده شد، مى‏توان به این جریان از نگاه امام مجتبى (علیه‏السلام) نیز نگریست. امام حسن (علیه‏السلام) با در نظر گرفتن موارد زیر دست به صلح زدند:
۱٫ خطر تهاجم خارجى
حمله رومیان خطر جدى و بزرگى بود که همواره سرزمین مسلمانان را تهدید مى‏کرد. آن‏ها از آغاز ظهور اسلام ضربه‏هاى مهلکى از مسلمانان خورده بودند و همواره در پى فرصتى مناسب مى‏گشتند تا تهاجمى تلافى جویانه را آغاز کنند. با انتشار خبر بروز فتنه‏هاى داخلى در کشور اسلامى، آن‏ها به سرعت واکنش نشان دادند و براى عملى کردن آرمان سلطه گرانه خود لکشرکشى کردند؛ ولى صلح امام سبب دفع این خطر بزرگ گردید؛ زیرا هدف اصلى امام حفظ نظام اسلامى در سطح کلان بود، نه استحکام خلافت خود.
۲٫ رعایت مصلحت عمومى
سیره پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله) و پیشوایان دین این بود که هیچ گاه آغازگر جنگ نبودند و تا حمله‏اى صورت نمى‏گرفت، دست به شمشیر نمى‏بردند. بر این اساس، همواره حجت را تمام مى‏کردند و تا جایى که امکان داشت مى‏کوشیدند با نصیحت و خیرخواهى از خونریزى جلوگیرى کنند و در صورت ناامیدى از حق گرایى دشمن، به جنگ دست مى‏زدند.
امام مجتبى (علیه‏السلام) از جنگ و پیکار و بذل جان خویش در راه خدا دریغ نمى‏ورزید. او کانون شجاعت و ستم‏ستیزى بود، ولى افکار عمومى جامعه، پذیراى روحیه بلند او نبود. او از حق خود گذشت تا مبادا در آن دوره حساس زمانى، گزندى به اسلام و جامعه مسلمانان وارد شود. وى با در نظر گرفتن مصالح جامعه اسلامى، از سیره پدرش امیر مؤمنان پیروى کرد و براى جلوگیرى از چند دستگى و حفظ ارکان نظام اسلامى، خود را کنار کشید و صلح کرد؛ زیرا او دشمن خود را به خوبى مى‏شناخت و مى‏دانست که جنگ با او نیز سبب جلوگیرى از سرپیچى او نخواهد شد.
جنگ تنها عرصه را بر امام تنگ مى‏کرد. امام به خوبى مى‏دانست که با ادامه دادن جنگ نابرابر، اسلام دوام چندانى نخواهد آورد. امام دوران خلافت پدرش را به خوبى در نظر داشت و دشمن حیله‏گر را کاملاً مى‏شناخت که چگونه براى رسیدن به قدرت، به هر جنایتى دست مى‏زند و چون روز به روز از شمار مسلمانان راستین کاسته مى‏شد، خطرى سخت‏تر از دوران خلافت على (علیه‏السلام) اسلام را تهدید مى‏کرد؛ زیرا براى مثال، عبیدالله بن عباس در زمان امیر مؤمنان چهره درخشانى از خود بروز داده بود. او از فرمانداران على (علیه‏السلام) و افراد مطمئن آن زمان به شمار مى‏رفت و على (علیه‏السلام) او را به فرماندارى یمن گمارده بود، ولى یک شب بیش‏تر در اردوگاه امام حسن (علیه‏السلام) دوام نیاورد.
امام براى خنثى کردن توطئه‏هاى معاویه که هر روز خطرناک‏تر مى‏شد، کنار رفت تا او از اسلام ستیزى دست بردارد. خون مسلمانان بى‏گناه براى او بیش‏تر از خلافت بر آن‏ها ارزش داشت. از این رو، به صلح تن در داد. خود بارها مى‏فرمود: «من جنگ را [تنها] به خاطر رضایت خدا و حفظ خون مسلمانان رها کردم».
۳٫ حفظ جایگاه امامت
معاویه براى تخریب چهره امامان معصوم (علیهم‏السلام) به تلاش گسترده‏اى دست یازیده بود. او تمام توان خود را براى شوراندن مردم و تشویش فضاى سیاسى علیه امام به کار مى‏گرفت. او مى‏خواست داغ ننگى را که سال‏هاى سال بر پیشانى خاندان امیّه خورده بود، پاک کند و شکل زیبنده‏اى به حکومت خود دهد و تمام آن خفت‏ها و خوارى‏ها را متوجه امام مجتبى (علیه‏السلام) گرداند و خود را نزد مردم، محبوب‏تر جلوه دهد. زمینه‏هاى چنین فتنه‏اى را نیز پیش‏تر در میان سپاه امام آماده کرده بود. امام فتنه انگیزى‏هاى او را به چشم مى‏دید، ولى مردم درک نمى‏کردند که معاویه چگونه شخصیت امام را زیر سؤال مى‏برد. هنگامى که به دست افراد سپاهش زخم خورد، در این باره فرمود:
«به خدا من معاویه را به این مردم ترجیح مى‏دهم؛ زیرا خیال کرده‏اند که شیعه و پیرو من هستند، ولى نقشه قتل مرا مى‏کشند. اثاثیه مرا به غارت مى‏برند و مالم را مى‏دزدند. به خدا اگر من از معاویه پیمانى براى حفظ جانم بگیرم، بسیار بهتر است که در میان یاران خودم در امان نباشم. بسیار بهتر از این است که اینان را که خود پیرو من مى‏پندارند) مرا بکشند و خانواده‏ام را به اسیرى برند. به خدا اگر با معاویه مى‏جنگیدم، همینان دست و گردنم را بسته و به معاویه تسلیم مى‏کردند. به خدا اگر من با او صلح کنم، جایگاهم محترم شمرده شده و عزیز مى‏مانم؛ ولى اگر بجنگم یا مرا به خوارى اسیر مى‏کند و یا با منت گذاردن آزاد مى‏کند که تا قیامت این ننگ از پیشانى بنى هاشم پاک نخواهد شد؛ خوار مى‏گردیم و معاویه و دودمانش تا ابد بر زنده و مرده ما منت خواهند گذاشت.»
پس باید دانست که امام افقى را مى‏دید که هیچ یک از یارانش آن را نمى‏دیدند. آنان نگرشى سطحى به جریان داشتند.
۴٫ سکوت تا بلوغ سیاسى
گاه گذشت زمان آموزگار خوبى براى وجدان‏هاى خواب آلوده است که با عافیت‏طلبى روزگار مى‏گذرانند و تازیانه بى‏وفایى را نچشیده‏اند و همواره گردش روزگار را بر کام مراد مى‏انگارند؛ به سان کودکى لجوج که از سختى آموزش مى‏گریزد و لذت بازى را بر مى‏گزیند و تنها آن روز مى‏فهمد که دیگر پشیمانى سودى نمى‏بخشد.
اندرزهاى امام نه در معاویه اثر مى‏کرد و نه در دل مردم، تا از او پیروى کنند. امام وقتى افکار عمومى را براى پذیرش جنگ آماده نمى‏بیند و اسلام عزیز را در معرض آسیب‏هاى گوناگون مى‏یابد، صلح کرده و مبارزه را به گونه‏اى دیگر آغاز مى‏کند. او مى‏خواست با کمک مسلمانان، اسلام را از خطر نجات دهد، ولى با پشت کردن آنان و شانه خالى کردن از زیر بار جنگ، به ناچار خود به تنهایى بار تمام مسئولیت‏ها را بر دوش گرفت و به آنان فرصت داد تا فردا به چشم خویش عاقبت غفلت امروزشان را ببیند تا در آینده با عزمى راسخ‏تر و اراده‏اى جدى‏تر براى حق از دست رفته بپاخیزند.
آن چه بر امام در آن مقطع حساس زمانى تکلیف بود، یادآورى فردایى سخت براى جامعه نافرمان بود که عافیت مى‏طلبیدند. تمامى این لجاجت‏ها در جهتى سامان مى‏گرفت که امام بر حق مردم در خانه تنها بماند و درنده‏اى سیرى‏ناپذیر بر آنان حکومت کند. هم‏چنان که اعمال فشار، تهدید و شکنجه از همان روزهاى آغازین حکومت معاویه بر مردم کوفه و بصره که علیه او قد علم کرده بودند آغاز شد. نامشان از دفتر بیت‏المال حذف گردید. شهادت‏شان پذیرفته نشد، دارایى‏شان به تاراج رفت و خانه‏هایشان ویران شد. همه این‏ها کفاره لحظه‏اى غفلت و آسایش خواهى بود.
امام هیچ سیاستى را در آن شرایط آشفته برتر از صلح نمى‏یافت. تنها به آنان فرصت داد تا نتیجه نادانى و رفاه‏طلبى‏شان را ببینند. امام در این باره به شیعیانش فرمود:
«شما شیعیان من هستید. اگر من در پى ریاست و دنیا پرستى بودم، معاویه هرگز این گونه بر من پیشى نمى‏گرفت، ولى من چیزى مى‏بینم که شما نمى‏بینید. آن چه روا داشتم، تنها براى جلوگیرى از خون‏ریزى و حفظ جان شما بود. پس حال که این گونه شد، به امر خداى خود راضى و در برابر دستور او تسلیم باشید. حال به خانه‏هایتان بروید و آسایش یابید.»
دستاوردهاى صلح
همان‏گونه که انتظار مى‏رفت، معاویه با رسیدن به قدرت، تمامى پیمان‏هاى خود را شکست. پس از صلح، سران دو طرف به کوفه آمدند و معاویه براى مردم سخنرانى کرد. او بالاى منبر رفته و گفت:
«به خدا اى مردم! من براى بر پا داشتن نماز با شما نجنگیدم. جنگ من نه به دلیل روزه بود، نه حج و نه پرداخت زکات. تنها انگیزه من از نبرد با شما حکومت بر شما بود؛ چه ناراحت شوید و چه خشنود. بدانید که من هر پیمانى را که با حسن بن على (علیه‏السلام) بسته‏ام، زیر پا گذاشته و به آن پایبند نخواهم بود.»
بر خلاف مفاد صلح‏نامه، نخست بر اعمال فشار، تهدید و شکنجه مردم کوفه و بصره و به ویژه علویان و پیروان امام افزود. وى همواره براى ضربه زدن به امام و گوشه گیر ساختن ایشان تلاش مى‏کرد و در این گیرودار، با نمایاندن چهره‏اى خیرخواه، براى خود نیز آبرویى دست و پا مى‏کرد. از این رو، به فکر افتاد تا به امام مأموریتى واگذار کند تا هم بر حضرت منّتى بنهد و هم تأییدى بر کار خود بگیرد. از این رو، به امام دستور داد فرماندهى جنگ با یکى از دشمنان سر سخت حکومت به نام «حوثره اسدى» را که از خوارج بود، به عهده گیرد، ولى امام با آگاهى از افکار شیطانى معاویه به او فرمود:
«به خدا، این که من از جنگ با تو دست کشیدم، تنها به سبب حفظ جان مسلمانان بود که اکنون نیز فکر نمى‏کنم براى دفاع از تو با مردم بجنگم، به خدا سوگند، تو از آن‏ها سزاوارتر به جنگ هستى که به جنگ تو بیایم.»
در پى همین اغراض شیطانى، او در حضور مردم به امام مى‏گفت: اى حسن! من از تو بهترم. امام دلیل ادعایش را پرسید، پاسخ داد: چون مردم گرد من جمع شده‏اند و از من فرمان بردارند، ولى تو تنهایى. امام در پاسخش فرمود: «هرگز! چه پندار خامى دارى، اى پسر هند جگرخوار! این‏ها که گرد تو جمعند، دو دسته‏اند: یا به واقع فرمان‏برى دارند و یا ناگریز به آن هستند. اگر فرمان بردارند، پس نافرمان خدا هستند و اگر هم ناگزیرند که تکلیفى ندارند و به گفته خدا عذرشان پذیرفته است. من هرگز نگویم از تو بهترم؛ زیرا در تو خیرى وجود ندارد، ولى خدا مرا از همه زشتى‏ها دور کرده است؛ همان گونه که تو را از خوبى‏ها برکنار کرده است».
امام، روزهاى سختى را در کوفه مى‏گذراند. بهترین یاران او که گذشته درخشانى در زمان على (علیه‏السلام) داشتند، تحت تعقیب قرار گرفته و به شهادت رسیدند. طلایه دارانى چون «حجر بن عدى»، «رشید هجرى» و «میثم تمار» از آنان بودند. امام حسن (علیه‏السلام) در آن زمان، تنها به نشر معارف اسلامى مى‏پرداخت.
شهادت سرداران اسلام به دست معاویه، شکنجه و تهدید آنان و حذف نام شیعیان از دفتر بیت‏المال و دیگر فشارها که پس از پیمان صلح صورت گرفت، پیامدهایى چند را در جامعه اسلامى بر جاى گذاشت:
۱٫ بیدارى عافیت طلبان
مردم با شیوه حکومتى معاویه آشنا نبودند و سازشکارانه با او کنار مى‏آمدند، ولى این فشارها همه وجدان‏هاى خواب آلوده را بیدار ساخت و این همان خیرى بود که امام حسن (علیه‏السلام) پیش‏بینى کرده بود.
۲٫ رهیافتى به شناخت واقعى جایگاه امامت
امام پس از دیدن بى‏وفایى یاران و فشار دستگاه بنى‏امیه بر او، کوفه را به مقصد مدینه ترک کرد و به انتظار روزى نشست که مردم فرجام کارشان را ببینند و به خود آیند؛ همان‏هایى که با کنار آمدن با دشمن دینشان، دو امام بزرگ خویش را خانه نشین کرده بودند. مردم عراق به این حقیقت رسیدند، ولى افسوس که دیر شده و امام حسن (علیه‏السلام) از دنیا رفته بود، ولى نتیجه آن در زمان امامت امام حسین (علیه‏السلام) به خوبى ظاهر گشت. دعوت مردم کوفه از امام حسین و قیام‏هاى پس از آن، بیدارى مردم را نشان مى‏دهد. این مسئله به آن دلیل بود که زمان واکنش آن‏ها به پیشامدهاى روزگار بسیار دیر رخ مى‏داد.
آنان حساسیت اوضاع را به خوبى در نمى‏یافتند و به امید روزى نشسته بودند که وضع بدون انجام واکنشى جدّى بهبود یابد. در واقع، آنان خوش بینانه با مسائل برخورد مى‏کردند. هدف امام مجتبى (علیه‏السلام) کلى‏تر از آن بود که به آن حقایق و شناخت‏ها در زمان خود او برسند. امام به سوى مدینه حرکت کرد و نگاهى به کوفه انداخت و به کسانى که براى بدرقه‏اش آمده بودند، فرمود:
«من شهر، خانه و دوستانم را از روى دشمنى ترک نمى‏کنم؛ چون آن‏ها از پیمان من و تعهدهایم دفاع مى‏کردند».
پى‏نوشت‏ها:
۱٫ نهج البلاغه، خطبه ۹۷٫
۲٫ محمد باقر المجلسى، بحار الانوار، ج ۴۴، ص ۲۱٫
۳٫ همان.
۴٫ همان، ج ۴۳، ص ۳۰۲٫
۵٫ تاریخ الیعقوبى، ج ۲، ص ۲۰۸٫
۶٫ بحار الانوار، ج ۴۴، ص ۲۵٫
۷٫ احمد بن على‏بن ابى‏طالب الطبرسى، الاحتجاج، ص ۱۴۸٫
۸٫ شرح نهج البلاغه، ج ۱، ص ۴۳٫
۹٫ بحار الانوار، ج ۴۴، ص ۲۸٫
۱۰٫ ابن ابى الحدید، شرح نهج البلاغه، ج ۱۶، ص ۴۵٫
۱۱٫ بحار الانوار، ج ۴۴، ص ۱۰۶٫
۱۲٫ همان، ص ۱۰۴٫
۱۳٫ حسن بن على بن الحسین بن شعبه الحرانى، تحف العقول عن آل الرسول (صلى الله علیه و آله)، ص ۲۳۱٫

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *