شهادت

امام حسن محتبی علیه السلام پاره جگر شقایق

امام حسن محتبی علیه السلام پاره جگر شقایق

مدینه این شب‏ها، قلبِ غم‏ زده عالم است. چشم دل که بگشایی، خاکستر مرگ بر سر و روی مردمانش می ‏پاشد و در داغ هجران محبوب، روی غمزده احساس را می‏خراشد.

کاش مثنوی غربتش را ورق بزنی تا تو را هم ‏راز سینه ‏ای کند که هرگاه در فراق رسول خدا صلی‏ الله ‏علیه‏ و‏ آله ، در تنگنای پرآشوب روزگار محبوس می‏ ماند، عطر یار سفر کرده را از شمیم بهشتی پاره جانش حسن علیه‏ السلام می ‏بویید!

بارها از دریچه چشمان غفلت زده مردمش دیده بود که پیامبر، دو ریحانه آسمانی‏اش را بر روی پاهای معراج‏ رفته‏اش می‏ نشاند و لبان مبارک خود را بر غنچه لب‏هایشان می ‏گذاشت؛ گویی که گل‏های بهشت خدا را می‏ بوید و می ‏بوسد.

اگر دل به داغ‏های سینه‏اش داده‏ای، می‏ دانی که در پاره‏های جگر کدام شقایق دل‏ سوخته ‏اش متحیر مانده و شادابی و شکوه روزهای حضور پیامبر را به تنهایی و بی ‏کسی کدام فرزند غریب او وا داده است.

امشب، رد اشک‏ها را که بگیری، تو را یکسره تا سال‏های پربهاری خواهد برد که پاره تن زهرا و علی علیه‏ السلام ، بر پشت دو تا شده اشرف عالمیان در محراب عبادت، می ‏نشست و خدا می‏داند که سجده پیامبرش، به جهت آن طولانی می‏ شد که مبادا دردانه اهل آسمان آزرده گردد.

امشب، پلک‏های مدینه تا صبح، میزبان سپیدی بال‏های روشن ملائک است؛ خیل فرشتگانی که آمده‏اند، تک‏ستاره جوانان بهشت را بر روی دستان زمین، رصد کنند.

دشمنی با خاندان خورشید

غبار کورکننده شایعات سیاه امویان، هوای شام را آلوده بود. در روزگار اقتدار پوشالی حکومت آل‏ سفیان، بذر کینه خاندان علی علیه ‏السلام چنان در قلب‏های مردم کاشته می‏ شد که در پس زمینه افکار فریب ‏خورده گروهی از مردم، با هیچ خاندانی به اندازه آل پاک علی علیه ‏السلام دشمنی نکرد.

جرعه‏های تلخ صبر و سکوت

به یقین، تا آن روز، روایت سخاوت کریم اهل بیت علیهم‏ السلام ، به گوش اهل شام نرسیده بود؛ کریمی که همه دارایی خود را به دو نیم می‏کرد و نیمی را در راه خدا صدقه می ‏داد. بی ‏شک تا آن روز، هیچ قاصدی، خبر ایمان گام‏هایی را که بیست و پنج بار پیاده به حج شتافتند برایشان نیاورده بود. امام، وجود مردم را پیچیده در جهل خبرسازی‏های فریب ‏کارانه خاندان امیه می ‏دید. شب تاری که دستگاه شوم اموی، بر امت اسلام گسترده بود، تنها با فرو بردن جرعه‏های تلخ صبر و سکوت، به روشنایی روز می ‏رسید.

صلح امام مجتبی، اسلام و مسلمین را از خطر ترفندهای منافقانه و پرتزویر معاویه مصون نگاه داشت؛ ولی سال‏های عمر ایشان را در رنج مدارا با حکومت طاغوت و زخم طعن و کنایه‏های جاهلان و منافقان، سخت و پردرد کرد.

آسمان، گرفته و زمین می ‏لرزد

دست‏های زن می ‏لرزد. هرچه کرد، مهربانی صورت امام، از ذهنش دور نشد. چه روز نحسی است! لهیب آتش دوزخ تا مغز سرش زبانه می ‏کشد. حتماً خود ابلیس، شربت زهرآلود را به دستش داده بود. شاید تقدیرش این بود! ولی نه! نمی ‏توان خود را فریب داد. شعله‏های خیانت است که از هرم آن، پرهای فرشتگان آسمان خواهد سوخت. وسوسه رنگارنگ کاخ یزید، دلش را در حصار هوس، زندانی کرده است. دست‏های زن می ‏لرزد. – کاش نامم جعده نبود! کاش این نام شوم اصلاً در تقدیر کریم اهل‏بیت علیه‏السلام نیامده بود! – وعده زیرکانه معاویه، در پرده ذهنش می ‏رقصید. این معاویه، حتماً خود شیطان است. دست‏های زن می ‏لرزد.

شربت را که در دستان امام می ‏گذارد، نگاه مهربانش، بار شرمندگی ‏اش را سنگین‏تر می‏ کند. مثل همیشه، همه چیز را می‏ دانست و باز لب‏هایش، روزه سکوت گرفته بود. جام زهر را جرعه جرعه فرو می ‏برد. چهره آسمان درهم می‏رود و سوزش زهر آلودی قلب زمین را به درد می ‏آورد. این بار قلب زن است که از هجوم سایه‏های عذاب می ‏لرزد.

ضمانت‏نامه

می‏ گویند لقب هر یک از امامان نور، به جهت آن بر سر زبان‏های مردم شهره شده است که آن صفت، در گوشه‏ای از زندگی امام، در چشم مردم بیشتر عیان شده است؛ ولی شاید بتوان گفت که هر یک از ایشان، آینه ظهور و تجلی یکی از صفات بی ‏شمار الهی بوده است.

علی علیه‏ السلام ، به عدالت خداوند و حسن علیه ‏السلام به دستان پرخیر خدا می ‏ماند.

کرامت امام مجتبی، تنها صدقه و بخشش در راه خدا نبود؛ بخشودن همراه با بزرگواری و منش پسندیده ‏اش بود. حسن بود و همه جلوه‏های زندگی‏اش، آکنده از زیبایی و خیر. می‏ فرمود: – کسی که در دلش هوایی جز خشنودی خدا خطور نکند، من ضمانت می ‏کنم که خداوند، دعایش را مستجاب می ‏کند – و این ضمانت بزرگ‏ مردی است که کریم اهل ‏بیت است و هیچ تهی ‏دستی از دریای کرامت او بی ‏بهره نمی ‏ماند.

زیرنویس:

درود خداوند بر امام بزرگواری که هنگام نماز، در پیشگاه معبود، از خوف و خشیت او بدنش می‏ لرزید و روی مبارکش زرد می ‏گشت!

سلام و درود خدا بر امام صبوری که برای نجات دین خدا، تلخی صلح با حکومت طاغوتی معاویه و کنایه و طعن منافقان را به جان خرید!

درود خداوند بر امام غریبی که در خانه خود نیز مظلوم و تنها بود!

شهادت امام حسن مجتبی علیه‏السلام ، بر تشنگان دریای کرامت و بزرگواری او تسلیت باد!

تو، امید دست‏های خالی بودی؛ امید پدرانی که می‏دانستند تا تو هستی، طعم گس شرمندگی را نخواهد چشید.

سید کریمان! خوان کرمت، همیشه مهیای پذیرایی بود؛ حتی برای جعده، دختر ناخلف اشعث بن قیس؛ شیطانی که آتش خدا را به بهای صد هزار درهم، از بازار معاویه خرید.

من بقیعم

من تشتم؛ همان تشتی که در تقدیرم آمده بود در روز ۲۸ صفر سال ۵۰، میزبان جگر پاره پاره سخاوت‏مندترین خلق خدا باشم؛ تشتی که عرق پاک جبین و زردی روی امام مجتبی علیه ‏السلام را شاهد بود و شنید زمزمه – إِنّا لِلّهِ وَ إِنّا إِلَیْهِ راجِعُونَ – اش را… و من بقیعم! قطعه زمینی از بهشت که ملائک، سینه‏ام را می‏شکافتند برای به خاک‏سپاری کریمی که هرگز دست سائلی را رد نکرد؛ مگر آنکه به درهمی یا لقمه نانی میهمانش کرده باشد.

من میزبان کسی هستم که بخشش و کرامت وامدار اویند…

در متن نفس‏هایم، شعر غربت تو بغض می‏شود و رفتنت گریبانم را می‏فشارد.

تنهایی تو را می‏توان با همه کوه‏ها، درخت‏ها، بادها و دریاها گریست.

نوشتن با کلمات خیس از تنهایی تو سخت است؛ تو را باید با دریاها بنویسم.

اگر همه آب دریاها را هم برای نوشتن غربت تو بردارم، کم است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *