از دیدگاه اهل بیت

امام حسین بالای سر امام حسن

حسین (ع) به بالای سرش آمد و از دیدن احوالش گریست و فرمود: برادرم داستان سخن جدم (ص) درباره من و تو راست شد که از کیفیت مرگ ما خبر داده بود، آنگاه دست در گردنش کرد و با هم گریه طولانی و بسیاری داشتند. پس از فراغ از گریه و وصایا اسرار و ودایع امامت را به او سپرد و دیگر سفارشهای لازم را انجام داد.
[صفحه ۴۳۶]
دم به دم از او احوال میپرسید و وضع و شرایطش را جویا میشد. گوئی در آخرین روز و ساعات عمرش بود: از او پرسید:
– کیف تجدک یا اخی؟
حالت را چگونه مییابی؟ جواب داد
– اجد فی اول یوم من ایام الآخره
خود را در نخستین روز زندگی در آن سرای مییابم
– و آخر یوم من ایام الدنیا…
و آخرین روز از حیاتم در این دنیا
– و انی وارد علی امی و جدی
بر پدر و مادر و جدم وارد میشوم.
گویند حسین (ع) در دیدار برادر میگریست – حسن (ع) به او دلداری داد، که هرگز روزی چون روزگار تو مباد لا یوم کیومک، مرا یک تن کشت و برای تو چند هزار سپاهی گرد هم آیند و همگان آهنگ کشتن تو کنند. و پس از مرگت خاندانت را اسیر و اموال تو را غارت نمایند [۶۹۷].
برگرفته از کتاب در مکتب کریم اهل بیت امام حسن مجتبی علیه السلام نوشته آقای علی قائمی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *