سیره عملی و رفتاری

برخورد امام حسن با یک غلام و کنیز

گویند امام به غلامی برخورد که نان میخورد و مرتبا لقمههائی به نزد سگی میانداخت. امام از او پرسید چرا چنین میکنی؟ گفت شرم دارم که من بخورم و سگ گرسنه باشد. غیرت امام بجوش آمد. او را از مولایش خرید و آزاد کرد. مزرعهای را که از آن مولایش بود و غلام در آن کار میکرد آن را نیز خرید و برای ادامه کار و معیشتش به او بخشید [۴۷۱].
خدمتکاری داشت که نافرمانی کرد. امام به خشم آمد:
– غلام گفت: و الکاظمین الغیظ امام فرمود، خشم خود را فروخوردم.
– او گفت: و العافین عن الناس امام فرمود: عفوت کردم.
– و غلام گفت: و الله یحب المحسنین – امام فرمود تو را در راه خدا آزاد کردم. و در عین حال مقرری او را دو برابر کرد تا او درمانده نشود و به علت آزادی فعلا تا مدتی بیکار نگردد و بتواند سر پای خود بایستد و ادامه حیات دهد.
کنیزی در خانواده او بود. روزی از همان بوتهها و گلهای خانه دستهای از گل را ترتیب داد. و آن را به امام اهداء کرد. امام را این عنایت خوش آمد و آن کنیز را در راه
[صفحه ۳۳۰]
خدا آزاد کرد و موجبات زندگی خوشی را برای او فراهم کرد. وقتی علت این عطار را از او پرسیدند به این آیه قرآن تمسک جست که: فاذا حییتم بتحیه فحیوا باحسن منها [۴۷۲] به هنگامی که فردی به تو تحیتی گفت آن را به وجهی نیکوتر پاسخ گوی [۴۷۳].
برگرفته از کتاب در مکتب کریم اهل بیت امام حسن مجتبی علیه السلام نوشته آقای علی قائمی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *