حوادث، وقایع، هجرت

تبعید ابوذر و حضور امام حسن در مشایعت وی

در میان یاران پیامبر صلی الله علیه و آله چهرههایی بودند که به جهاتی مورد توجه مردم قرار گفته و در اوج استبداد و انحراف حکومت، زبان صادق و راستین اسلام به شمار میآمدند، از جملهی آنان ابوذر غفاری(ره)بود که عثمان و هیات حاکمهاش را نهی از منکر مینمود و جلو انحرافهای آنان را میگرفت و راه و روش پیامبر صلی الله علیه و آله را در برخورد با بیت المال و چگونگی مصرف آن در ادارهی مسلمانان بیان میداشت. ابوذر را از شام(تبعیدگاه وی)به مدینه منوره باز گرداندند، اما عثمان در مدینه نیز نتوانست حضور او را تحمل کند و با وضعی بسیار فجیع و
[صفحه ۱۲۱]
ناراحت کننده به ربذه [۱۶۸] تبعیدش کرد. وضعیت تبعیدی ابوذر به قدری دلخراش و ناراحت کننده بود که ابناثیر مینویسد:«و حمله الی المدینه من الشام بغیر وطاء و نفیه من المدینه علی الوجه الشنیع، لا یصح النقل به ولو صح لکان ینبغی ان یعتذر عن عثمان، فان للامام ان یودب رعیته و غیر ذلک من الاعذار، لا ان یجعل ذلک سببا للطعن علیه، کرهت ذکرها.»ابوذر(ره)را از شام با خشنترین وضع، در حالی که پوششی در تن نداشت به مدینه آوردند و سپس از مدینه با بدترین وضع به ربذه تبعیدش کردند، به گونهای که بازگو کردنش صحیح به نظر نمیرسد(و نقلش بیاحترامی به صحابی بزرگ همچون ابوذر است)؛ اگر آنچه که نقل کردهاند درست باشد، باید از عثمان دفاع کرد و به فکر چاره افتاد و آن را توجیه نمود. درست است که پیشوا و حاکم میتواند رعیت خود را تادیب و تربیت کند، لیکن نمیتواند آن را وسیلهای برای تحقیر و طعن خود قرار دهد، او در پایان مینویسد من کراهت دارم آنچه را که بر ابوذر روا داشتند نقل کنم. [۱۶۹].
در هر صورت به هنگام حرکت از مدینه به ربذه، امیرالمومنین و حسنین علیهماالسلام همچنین عقیل، عمار و… بدرقهاش کردند و جملاتی را از سوز دل بیان داشتند که هر یک درس و پیامی را با خود دارد. امام حسن مجتبی علیهالسلام با دلی دردمند، خطاب به ابوذر(ره)فرمود:«یا عماه، لولا انه لا ینبغی للمودع ان یسکت و للمشیع ان ینصرف لقصر الکلام و ان
[صفحه ۱۲۲]
طال الاسف و قداتی القوم الیک ما تری فضع عنک الدنیا بتذکر فراغها و شده ما اشتد منها برجاء ما بعدها و اصبر حتی تلقی نبیک صلی الله علیه و آله و هو عنک راض [۱۷۰]؛ ای عمو! گر چه حزن و اندوهم زیاد است، ولی کوتاه سخن میگویم، زیرا آن کس که مشایعت میکند، باید برگردد و آن را که تودیع و بدرقه میکنند باید آرام باشد. اکنون که میبینی اینها با تو چنین میکنند، پس دل از دنیا برگیر و صابر و شکیبا باش، زیرا پاداشهای بزرگ فردا(قیامت)در انتظار تو است. صبر کن تا پیامبرت را در آن جهان زیارت کنی، در حالی که آن بزرگوار از تو خشنود خواهد بود.»عثمان به غیر از ابوذر افرادی از اهل کوفه را به شام تبعید نمود؛ و همچنین افرادی را از بصره روانهی شام کرد مانند حمران بن ابان و…، از این رو، مومنان و موالیان اهل بیت علیهمالسلام در حکومت عثمان امنیتی نداشتند. عثمان با روش تهدید و تطمیع و فشار و با بیتوجهی به سیره رسول خدا صلی الله علیه و آله حکم راند و حکومتش تا جمعه، دوازده ذیحجه سال ۳۵ هجری به طول انجامید و در سن ۸۲ سالگی در حالی که مورد خشم و غضب مردم قرار گرفته بود، به دست آنان کشته شد. [۱۷۱].
در این دوران ۲۵ ساله، حسن بن علی علیهالسلام از نزدیک شاهد عملکرد خلفای بعد از رسول خدا صلی الله علیه و آله بود و میدید که صحابهی بزرگ، همچون علی بن ابیطالب علیهالسلام، عمار یاسر، ابوذر، سلمان، مقداد و رشید هجری و… مدتی کناره گرفتند و سپس به مخالفت برخاستند تا آن جا که این مخالفت و عصیان عمومی و همگانی شد و تا سقوط عثمان مردم آرام نگرفتند. پس از کشته شدن عثمان، تمامی اقشار جامعه، اعم از مهاجر و انصار و
[صفحه ۱۲۳]
انقلابیون، همراه طلحه و زبیر در محضر علی بن ابیطالب علیهالسلام حضور یافته و فریاد برآوردند:«یا اباالحسن، ان هذا الرجل قد قتل، و لا بد للناس من امام و لا نجد الیوم احدا احق بهذا الامر منک لا اقدم سابقه و لا اقرب قرابه من رسول الله صلی الله علیه و آله؛ ای علی! عثمان کشته شد و ناگزیر از داشتن پیشوا و امامیم. امروز شایستهتر از تو برای مقام خلافت وجود ندارد، چه کسی با سابقهتر و نزدیکتر از تو به رسول خدا صلی الله علیه و آله است؟»با پافشاری زیاد، علی بن ابیطالب علیهالسلام را بر قبول و پذیرش حکومت راضی نمودند و سپس با او بیعت کردند. آن گاه صحابهی بزرگ یکی پس از دیگری بر تایید و حمایت حکومت عدلی الهی علی علیهالسلام برخاستند، از جمله ثابت بن قیس، خزیمه بن ثابت، صعصعه بن صوحان، مالک اشتر، عقبه بن عمرو و… و گروههای مختلف جامعه. [۱۷۲] اینک حاکمیت و وصایت به حق رسول خدا صلی الله علیه و آله جایگاه خود را پیدا کرد و حسن بن علی علیهالسلام پرتوان ترین بازو برای علی بن ابیطالب علیهالسلام، قدرت و توان خود را به نمایش گذاشت.
[صفحه ۱۲۷]
برگرفته از کتاب حقایق پنهان نوشته آقای احمد زمانی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *