امامت و رهبری، حاکمان زمان

تدبیر مملکت‌ توسط معاویه زمان امام حسن

چون معاویه بر اراضی عراق عرب استیلا یافت و از صنادید قبایل و بزرگان اقوام بیعت گرفت و حسن (ع) با اهل بیت روانه مدینه شد یکباره مطمئن خاطر گشت و مروان بن الحکم را منشور حکومت مدینه داد و خالد بن العاص بن هاشم را به حکمرانی مکه گماشت و مغیره بن شعبه را حکومت کوفه داد و شریح را چنان که بود به قضاوت کوفه بازداشت و عبدالله بن عامر را در فرمان گذاری بصره نیرومند کرد و امارت خراسان و نیمروز و سیستان نیز به عهده اهتمام او شد و عبدالله بن عامر بن قیس بن الهیثم را از قبل خویش به حکومت خراسان فرستاد.
آنگاه معاویه سفر شام را تصمیم عزم داد و از کوفه خیمه بیرون زد و قطع منازل نموده وارد شام گشت و این وقت از برای تشدید سلطنت و نظم مملکت ساعات شبانه روز خود را به پنج بخش کرد:
نخستین بامدادان که نماز صبح می گذاشت گوش فرا می داشت و اخبار و احادیث ممالک را اصغا می نمود آنگاه لختی از کتاب خدای قرائت می کرد و زمانی به امر و نهی مملکت می پرداخت پس چهار رکعت نماز مستحب می گذاشت و در مجلس خاص می نشست و خاصان حضرت را حاضر می ساخت و با ایشان گوناگون سخن می کرد و هم در این وقت پیشکاران درگاه و وزرای کارآگاه حاضر می شدند و از حل و عقد مملکت آنچه در آن روز باید فیصل داد به عرض می رسانیدند و خط جواز گرفته مراجعت می کردند آن هنگام به جای لقمه الصباح از فضول اغذیه
[صفحه ۳۲]
شبانه طبیخ بزغاله و مرغ کباب کرده و امثال آن حاضر می ساختند و به اکل آن اشیا می پرداخت و فراوان از ثغور ممالک و احادیث بلاد قصه می کرد.
و از پس آن به سرای خویش در می رفت و به کارهای درونی می پرداخت آن گاه غلام خویش را بانگ می زد و فرمان می داد که کرسی مرا به جانب مسجد حمل میده پس کرسی او را به جانب مسجد می بردند و در مقصوره مسجد جای می دادند و معاویه اندر مسجد بر فراز کرسی می نشست و حارسان و عوانان در برابر او صف زده بر پای ایستاده می شدند و او را در این مجلس حاجبی و دربانی نبود مردم مسکین و ضعیف و اعرابی و زنان و طفلان و غریبان و بی کسان حاضر می شدند هر که را حاجتی بود بی‌حاجزی به عرض می رسانید آن کس که می گفت مظلومم فرمان می کرد که فحص کنید و کس به اتفاق او روان کنید تا ظالم را حاضر کند بدین گونه یک یک را پرسش می کرد و حاجت روا می ساخت.
آنگاه داخل می شد به دارالاماره و بر سریر خویش می نشست و مردم را می گفت یک یک مرا سلام مدهید و به جواب سلام مهمل و مشغول مگذارید
پس آن گاه که همگان حاضر می شدند یک تن سخن می کرد و می گفت
کیف أصبح امیرالمؤمنین
و معاویه در پاسخ می گفت بنعمه من الله
آن گاه هر کس به اندازه‌ی منزلت و مکانت به جای خویش می نشست پس معاویه روی به ایشان می آورد و می گفت شما در شمار اشرافید زیرا که شما را به دخول این مجلس تشریف کرده‌اند از بهر آن که حاجت آنان را که بدین مجلس راه ندارند به عرض رسانید پس مردی برمی‌خاست و در اسعاف امر حاجتمندی سخن می کرد و از معاویه پاسخ می گرفت بدین گونه مطالب و مآزب مردم را اصغا می نمود تا سخن به پای می رفت.
آن گاه فرمان می کرد تا خورش و خوردنی حاضر می ساختند و مائده می نهادند و کتاب را می فرمود تا بر سر او ایستاده می شدند و جماعتی را که اسعاف حاجت به صدور مناشیر مربوط بود درمی‌آوردند مردی را فرمان می کرد که بر سر مائده بنشین و به اکل طعام مشغول باش آن مرد می نشست و با کل طعام می پرداخت و کاتب
[صفحه ۳۳]
منشور او را قراءت می کرد و مطالب او را معروض می داشت و پاسخ می گرفت چون امر او را به انجام می رسید او را خطاب می کردند که واپس نشین و دیگری به جای او می نشست و کاتب به کار او می پرداخت بدین گونه چندان که مائده در مجلس بود و معاویه کار اکل و شرب می کرد چهل کس را بیش و کم حاجت روا می ساخت.
آنگاه مردم را رخصت انصراف می داد و خود به سرای خویش در می رفت و هیچ کس را قدرت اظهار حاجت نبود چون بانگ ظهر برمی‌خاست حاضر مسجد می شد و نماز می گذاشت و بی‌توانی باز سرای می شد و چهار رکعت نماز مستحب می گذاشت و می نشست و خاصان خویش را طلب می کرد اگر زمستان بود به اشیاء گرم و خشک مانند بابونج و فواکه خشک و نان شیر و شکر و اخبصه [۴] یابسه و امثال آن ایشان را دعوت می کرد و اگر تابستان بود فواکه رطبه و میوه‌های بارده حاضر می ساخت و دیگر باره وزرا حاضر می شدند و اموری که در آن روز واجب بود به عرض می رسانیدند و فیصل می دادند.
این وقت هنگام نماز عصر فرا می رسید پس برمی‌خاست و نماز عصر می گذاشت و به سرای خویش در می رفت و هیچ کس را قدرت سخن نبود تا نزدیک به نماز مغرب پس بیرون می شد بر سریر خویش می نشست و هر کس را به اندازه‌ی مقدار او اذن جلوس می داد و غذای عشا طلب می کرد و مشغول به اکل و شرب بود تا گاه نماز مغرب فرامی‌رسید و مردمان حاضر بودند و هیچ کس را نیروی اظهار حاجتی و مطلبی نبود پس نماز مغرب می گذاشت و از پس آن ادای چهار رکعت نماز مستحب می نمود و در هر رکعتی پنجاه آیت بجهر یا باخفات قراءت می کرد و دیگر باره به سرای در می رفت و هنگام نماز عشا بیرون می شد و نماز می گذاشت.
و این وقت ویژه‌گان درگاه و نزدیکان حضرت و وزرای بزرگ را طلب می فرمود و أحکام آن شب را تا به روز ابلاغ می داد آن گاه به تذکره تواریخ می پرداخت و یک ثلث شب را اصغای اخبار عرب و ایام ایشان و قصهای عجم و ملوک ایشان و
[صفحه ۳۴]
مکائد ایشان را در جنگها و سیاسات ایشان را در نظم رعایا می نمود پس از سرای درونی نسوان او طبقهای حلوا و خوردنیهای لطیف بیرون می فرستادند تا خود می خورد و با اهل مجلس می خورانید آن گاه به وثاق خواب در می رفت و یک ثلث شب می خفت پس برمی‌خاست و چند تن از غلامان خود را فرمان کرده بود که از اخبار پیشینیان و ملوک پیشین زمان و تدبیر ایشان در کار ملک و مملکت از بر کرده بودند پس ایشان را طلب می کرد تا آن حکایت را از بر قراءت می کردند تا گاهی که سفیده‌ی صبح بر می دمید پس برمی‌خاست و نماز بامدادان می گذاشت و عادات روز گذشته را اعادت می کرد.
بدین گونه روزگار می گذشت و هیچ کس از ملوک بنی امیه را آن نیرو به دست نشد که توانند بر راه او رفت و بدین مکر و حیل مردم شام را فریفته خویش می ساخت و مردم شام جماعتی ابله و احمق بودند.
در خبر است که در زمان امیرالمؤمنین (ع) مردی از أهل کوفه سفر شام کرد و بر شتری سوار بود چون وارد شام شد مردی از أهل شام او را گفت این ناقه‌ی منست که بر آن سواری و تو در جنگ صفین از من مأخوذ داشتی این داوری به نزد معاویه بردند مرد شامی پنجاه تن گواه به نزد معاویه آورد و همگان گواهی دادند که این ناقه مرد شامی راست معاویه فرمان کرد که با شامی گذارد مرد کوفی فریاد برداشت که أیها الامیر این شتر ناقه نیست بلکه جمل است معاویه گفت اکنون بر زبان من رفت و حکم کردم واجب می کند که حکم من به نفاذ شود پس مرد شامی شتر را مأخوذ داشت و با خود ببرد آن گاه معاویه پوشیده از مردم مرد کوفی را حاضر کرد و دل او را باز جست و بهای شتر را دو چندان بداد و گفت از من علی بن ابیطالب را بگوی که با صد هزار کس از جماعتی با تو مقاتلت می کنم که یک تن از ایشان میان جمل و ناقه فرق ندادند.
و آن گاه که معاویه آهنگ صفین داشت فرمان کرد تا ندای صلوه جمعه در دادند و در روز چهارشنبه با مردمان نماز جمعه گذاشت و هیچ کس پرسش نکرد که این چه
[صفحه ۳۵]
روز است و این چه نماز است.
و گاهی که عمار یاسر در صفین شهید شد عمرو بن العاص گفت او را علی شهید کرد چه او را علی با خود به جنگ آورد و مردم شام سخن او را باور داشتند چنان که در کتاب صفین به شرح رقم کردیم، مردی از اهل روایت یک تن از بزرگان اهل شام را که به اصابت رای و حصافت عقل شمرده می شد خطاب کرد که این ابوتراب کیست که امام جماعت شما در فراز منبر او را لعن می کند گفت می نماید که دزدی از دزدهای عربست بالجمله فهم و فراست اهل شام از این گونه و از این زیاده بود و هرگز امیرالمؤمنین را نشناختند.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *