امامت و رهبری، حاکمان زمان

جمع بندی صلح امام حسن با معاویه

در مورد جمع بندی صلح ذکر چند جملهای از امام مجتبی (ع) کافی است ولی ما به تفصیل بیشتری در این مورد سخن میگوئیم تا تصویری از کل مسائل را مربوط به صلح را در نظر داشته باشیم. و در این راه تکیه ما روی نکات مهم و حساس است ولی قبلا به این نکته اشاره میکنیم:
صلح او اقدامی قهرمانانه است مخصوصا اگر با تفسیرها و بررسیهائی همه جانبه همراه باشد. اهمیت مساله را کسانی بیشتر درک میکند که قدم به قدم با جریانات زندگی و حرکت امام همراه باشند و بدانند امام چه کرد و بر سر او چهها آمد.
ظاهر قضیه این است که امام در این مرحله شکست خورد و معاویه پیروز شد. این ادعا شاید از نظر نظامی ادعائی درست باشد ولی در واقع و نفس امر مساله به گونهای دیگر است. این حسن (ع) بود که بر کرسی افتخار و پیروزی دست یافت و این معاویه بود که دچار سقوط شده بود. آری امام فرموده بود:
اگر در امر دنیا سخت کوش بودم، معاویه کسی نبود که از من نیرومندتر باشد و من نیز جز اینکه اکنون میبینید رای و نظری میداشتم [۳۶۵].
[صفحه ۲۵۰]
در جمع بندی صلح
در جمع بندی صلح به این نتیجه میرسیم که امام صلح کرد ولی تسلیم خط معاویه نشد. خود او به عبدالله زبیر گفته بود پنداشتهای که من تسلیم او شدهام، من فرزند شجاعترین مرد عربم، من فرزند فاطمهام، صلح من نه از روی ترس بود، نه از روی ضعف. مردمی با من بیعت کردند که هم چون تو دلی بیگانه و محبتی ریائی داشتند. [۳۶۶] با توجه به مجموعه آنچه که گذشت میتوان به این نتیجه رسید که صلح امام دارای این جنبهها بود:
۱- تغییر تاکتیک: صلح او نوعی تغییر تاکتیک در انتخاب خط مبارزاتی بود. به عبارت دیگر او با این صلح بیکار و آرام ننشست بلکه مبارزه را در جهت دیگری سوق داد و در همه حال هدف عالی او احیای اسلام و پاسداری از کیان آن بود.
او جنبش خود را علیه معاویه آغاز کرد ولی این بار به صورتی دیگر ولی آرام. مردم را که فریفته وضع ظاهر حکومت اموی بودند به ماهیت بنیامیه آگاه کرد و طرحی را پیاده کرد که مالک از چهره معاویه فروافتد.
۲- حکمت خضر: ما از پیش هم گفتهایم که او صلح خود را با عمل خضر در رابطه با موسی (ع) مقایسه کرد خضر کشتی را سوراخ کرد و پسری را کشت و دیواری را ساخت که موسی از آن سر در نیاورد و نسبت به آن خشمگین شده بود و بعدها که خضر مسائل را تبین کرد اعتراض موسی (ع) از بین رفت. امام هم میفرمود اگر حکمت روشن شود اعتراض از میان میرود [۳۶۷].
۳- تکرار مشی رسول (ص): او همچنان صلح خود را به معاویه به تکرار شیوه پیامبر در حدیبیه تشبیه کرد و در مواردی هم به عملکرد امام علی (ع) در جریان سقیفه،
[صفحه ۲۵۱]
که آن روز برای مردم وضع نامشخصی داشت ولی در فاصلهای اندک حقایق روشن و برملا شده بود.
حسین بن علی (ع) از او پرسید چرا با معاویه صلح کردی و چه چیز تو را به این کار وادار کرد؟ او فرمود همان چیزی که پیش از من پدرت را به این کار وادار کرد [۳۶۸].
۴- فداکاری و مبارزه: روش امام و اقدام او نوعی فداکاری و جان فشانی بود در راه اسلام اصل برای او بقای اسلام بود، بقای اندیشه تشیع بود. حفظ و بقای مردم بود. او میخواست اسلام و قرآن بمانند اگر چه خود او نماند. میخواست زحمات پیامبر (ص) از میان نرود و اگر چه خود او فدا شود و الحق تا آخرین دم در این راه گام برداشت.
۵- آزادی در سیر: صلح امام در واقع زمینهای بود برای آزاد ساختن خود. واقعیت این است که دشمن چوب لای چرخ حرکت امام میگذاشت و دائما او را متوجه بود از آن بابت که امام را ادعائی در حکومت بود.
امام با قبول صلح در واقع خود را از دید معاویه و مراقبتهای دائم و چوب لای چرخ گذاردن او آزاد نمود. خاطر معاویه از صلح جمع شد و دریافت که حکومت بلا منازع است در حالی که نمیدانست در پس این قضیه چه فتنههائی را برای خود تهیه دیده است.
۶- آمادگی برای مبارزات: کار امام نوعی آموزش جدید برای کسانی بود که در طریق مبارزه با خصم کافر و نافرمان بوده و هستند ولی احساس رسیدن به بنبست را دارند. امام به اینان آموخت که چگونه میتوان خود را از بنبست نجات داد و دریچه جدیدی از نجات و امید به روی خود گشود. با تغییر مسیر و با نرمشی اندیشیده و در پوشش مسالمت چگونه میتوان به دستگاه شرک ضربه وارد آورد.
[صفحه ۲۵۲]
۷- رسوائی بنیامیه: امام با صلح خود دستگاه بنیامیه را رسوا کرد و این درست خلاف خواسته معاویه بود. او گمان داشت در سایه پیروزی و سلطه بر حسن (ع) برای خود موقعیت و آبروئی کسب میکند، بر کرسی افتخار مینشیند در حالی که مساله چنین نبود. در فاصلهای بس اندک، حتی در روز معرفی خود به عنوان حاکم کوفه و شام پرده از چهره او افتاد و نقابش دریده شد و ننگ و رسوائیش آشکار شده بود. و این رسوائیها بعدا زمینه ساز سقوط بنیامیه شد.
۸- گشودن دفتر اعتراض: و بالاخره امام با قبول صلح دفتر دعوی و اعتراضی را گشود به پهنای سراسر جهان و برای همه تاریخ. او در صلح نامه خود نوشت معاویه حق ندارد خود را امیرالمومنین (ع) و حق ندارد حسن (ع) را برای اقامه شهادتی دعوت کند [۳۶۹] و این سند برای محکومیت او تا قیام قیامت کافی است. زیرا نشان میدهد که امام او را به رسمیت نمیشناسد و در حکومت او را امیرمومنان (ع) قبول ندارد. و معاویه با این اوضاع چیزی در بساط خود برای عرضه و ارائه نخواهد داشت جز حیات یک سلطان جابر هم چنین او نشان داد که خلافت به صورت تسلیم امر است. و مدت آن محدود و موقت است و مربوط به زمان حیات معاویه است نه برای همیشه و موروثی در خاندان و برای پس از مرگ حق انتخاب ولیعهد را ندارد. و پیمان صلح بر این اساس استوار بود [۳۷۰].
نکات دیگر
البته نکات دیگری را هم در جمع بندی صلح میتوان عرضه داشت که ما در فصول پیشین در قالبهای مختلف آن را عرضه داشتیم و تکرارش در این جا موردی ندارد.این نکته قابل ذکر است که با همه آزادیهائی که معاویه در سایه صلح بدست آورد در نهایت همانند دام اسیری در دست امام مجتبی بود. رسما خلیفه بود ولی عملا در خفت و
[صفحه ۲۵۳]
خواری، در توجیه برای نجات خود که آن همه وعدهها و عهدها مگر فراموش شدنی بودند.
در عین حال اصل صلح آزمایشی برای مردم نیز به حساب میآمد. مردم در این راه ماهیت خود را نشان دادند و معلوم شد خالص کیست و ناخالص کدام است. در عین حال آزمایشهای الهی هم دربارهشان پیاده شد و چهرههای واقعی از مسخ شدهها ممتاز گردیدند. ملاکهای حق و باطل کار خود را کرد و مردم خواسته و ناخواسته محک خوردند.
در کل و در نتیجه
صلح حسن (ع) دور اندیشی امام را نشان داد و ثابت کرد او فردی مدبر، مدیر و آگاه به جو و شرایط زمان است آینده نگری عمیق دارد و میداند که در هر مورد چگونه اتخاذ موضع کند.
او در جو زمان و شرایط موجود به پیش رفت. با اینکه حوادث و جریانات همه در مسیر حرکت معاویه و بر اساس طرح و اندیشهای دیگر بودند امام همه آنها را به نفع اسلام تغییر داد. معاویه گمان داشت او فردی ساده و سهل الهضم است و تصمیم داشت او را برای خود لقمهای کند و ببلعد ولی نمیدانست که او لقمهای گلوگیر و خفه کننده است.
امام در دور اندیشی خود آینده اسلام، آینده مردم، مخصوصا شیعیان و هم آینده معاویه و بنیامیه را میدید و دستگاه اموی از آن غافل بود. دشمن میخواست با حیله و نیرنگ و با جار و جنجال ناحقی را به جای حق بنشاند ولی از تدبیر امام غافل بود.
صلح دور اندیشانه حسن (ع) زمینه را برای قیام حسینی (ع) آماده میکرد، همان قیامی که بنیامیه را تا قیامت رسوا کرد و لقب شجرهی ملعونه را در تاریخ برایشان ثبت و ضبط نمود و مردم الحق دریافتند که حسن (ع) امام است چه قاعد باشد و چه قائم.
ارزش صلحش به ارزش قیام حسینی (ع) است و از جهاتی مهمتر و حتی مبنا و ریشه و اساس آن و اگر صلح او نبود قیام حسین (ع) محقق نمیشد. و تازه آزمایش
[صفحه ۲۵۴]
بعدی مردم صورت عیانی پیدا نمیکرد همان مردمی که حسن (ع) را متهم کردند که چرا صلح کرده و قیام نکرده است در قیام حسین (ع) به او کمک نکردند و حتی با او جنگیدند – این همه تتمه آزمایش مردم بود.
[صفحه ۲۵۵]
برگرفته از کتاب در مکتب کریم اهل بیت امام حسن مجتبی علیه السلام نوشته آقای علی قائمی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *