امامت و رهبری، حاکمان زمان

خطبهای تهدید آمیز معاویه پس از صلح

بنا بود این روی و آن روی سکه تدریجا مشخص و شناسانده گردد. چهره نیرنگ و دسیسهای که در اذهان از معاویه وجود داشت علنی گردد. مردم دریابند که او کیست و چه طرح و برنامهای دارد. او در سایه سالوس و ربا خود را زاهدی بیمانند معرفی کرده بود. اما مساله این نبود. در ورای این ماسک چهرهای وجود داشت که وقتی خود را اعیان کرد مردم خود را اسیر ارعاب و تهدید یافتند.
زیاد از جانب معاویه امارت یافت و وارد کوفه شد. و خطبهای تهدید آمیز بر مردم فروخواند که موی را بر بدن راست میکرد: در برابر گوشهای منتظر و چشمهای حیران و خیره مردم چنین سرود:
– به خدا سوگند:
– من مولا را به عصیان برده و عبد او را دستگیر میکنم، مقیم را به جای مسافر میگیرم، باز آمده را به کیفر در رفته عذاب میکنم، صحیح را به جرم و گناه بیمار عقاب مینمایم.
[صفحه ۳۰۷]
آن کس را که در شب دستگیر کنم (مثلا در حکومت نظامی شب) میکشم. دست و بدن خود را از من بازدارید تا دست و زبان خود را از شما بازبدارم [۴۳۹].
مردم یکدیگر را نگریستند، آب در دهان آنها خشک شده بود. نفس کشیدن شان به شماره افتاده بود و تازه دریافتند با چه مامور سفاکی روبر هستند و امور دین و دنیایشان از این پس چگونه خواهد بود. سر در گریبان، غریب و مهموم و در حالی که خاطره بد گذشته را در ذهن مجسم داشتند از مسجد بیرون آمدند.
برگرفته از کتاب در مکتب کریم اهل بیت امام حسن مجتبی علیه السلام نوشته آقای علی قائمی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *