احادیث و سخنان

خطبه امام حسن (ع) قبل از صلح

زمانی که امام حسن علیه السلام برای رویارویی با معاویه از کوفه خارج شده بود به پل ساباط رسید و در نزدیکی آن پل، شبی را به
سر برد، صبحگاهان برای امتحان اصحاب خود خطبهای به این شرح ایراد فرمود: [صفحه ۳۰۵ ] قال علیه السلام: الحمد لله کلما حمده
حامد، و أشهد أن لا اله الا الله کلما شهد له شاهد، و أشهد أن محمدا رسول الله أرسله بالحق، و ائتمنه علی الوحی صلی الله علیه و
آله و سلم، أما بعد فو الله انی لأرجو أن أکون قد أصبحت بحمدالله منه، و أنا أنصح خلق الله لخلقه، و ما أصبحت محتملا علی مسلم
ضغینۀ و لا مریدا له سوءا و لا غائلۀ، ألا و ان ما تکرهون فی الجماعۀ خیر لکم مما تحبون فی الفرقۀ، ألا و انی ناظر لکم خیرا من
نظرکم لأنفسکم، فلا تخالفوا أمری، و لا تردوا علی رأیی، غفر الله لی و لکم و أرشدنی و ایاکم لما فیه المحبۀ و الرضا [ ۴۶۳ ]. امام
حسن علیه السلام فرمود: (سپاس خدای را تا آنگاه که سپاسگزاری سپاسش میکند و گواهی میدهم که خدایی جز خداوند
نیست، تا آن زمان که شاهد بر او شهادت دهد و گواهی دهم که محمد فرستادهی خداست که خداوند او را به جا فرستاده و امین
وحی خود ساخته است. اما بعد، سوگند به خدا که من آرزو دارم که با سپاس و منت خدای، روزگار به سر آرم و من دلسوزترین
خلق خدا برای خلق اویم و من روزی سر نکردهام که در آن کینه مسلمانی در دل بپرورم یا بدی و آشفتگی برای او در منظور داشته
باشم. بدانید اگر چه آن سختیهایی که در حفظ اتحاد و جماعت وجود دارد را دوست نداشته باشید، اما از آن آسایش و راحتی
(موقت) که در جدایی و تفرقه احساس میکنید، بهتر است. بدانید که من از شما بهتر از خود شما مواظبتان هستم، پس از فرمان
من سر بر نتابید و رأیم را به خود باز پس نگردانید. خدا مرا و شما را بیامرزد و من و شما را به سوی آنچه که [صفحه ۳۰۶ ] محبت
و رضای خدا در آن است، هدایت کند.) پس از این سخنرانی برخی از اصحابش به بگو و مگو پرداختند و نسبت کفر به آن
صفحه ۱۸۱ از ۳۲۶
حضرت داده و به او حملهور شدند و خیمهی آن حضرت را غارت نمودند تا آن که تعدادی از شیعیان، از قبایل ربیعه و همدان به
یاری آن حضرت آمدند، آنگاه به سوی ساباط حرکت نمود. و در حدیث دیگری آمده است که: زمانی که امام حسن علیه السلام
به ساباط رسید مدتی در آن ماند هنگامی که خواست به سوی مداین حرکت کند، ابتدا سپاس و ثنای خداوند گفت و سپس
خطاب به یارانش فرمود: أیها الناس! انکم قد بایعتمونی علی أن تسالموا من سالمت و تحاربوا من حاربت، و الله لقد أصبحت و ما أنا
محتمل علی أحد من هذه الأمۀ ضغنۀ فی شرق و لا غرب و لما تکرهون فی الجاهلیۀ و الألفۀ و الأمن. و صلاح ذات البین خیر مما
تحبون من الفرقۀ و الخوف و التباغض و العداوه. و ان علیا أبی کان یقول: لا تکرهوا اماره معاویۀ، فانکم لو فارقتموه لرأیتم الرؤوس
تندر عن کواهلها کالحنظل [ ۴۶۴ ]. امام حسن علیه السلام فرمود: (ای مردم شما با من بیعت کردید که با هر کس دمساز بودم، دمساز
باشید و با هر کس که ستیز کردم، ستیزه کنید. سوگند به خدا که هم اینک صبح کردهام و اینک در دل خویش هیچ کینهای نسبت
به هیچ کس از این امت در شرق و غرب عالم ندارم و نیز، آنچه را که در جاهلیت بود. و شما نیز آن را خوش نمیداشتید، خوش
ندارم. و همدلی و امنیت و سازش میان افراد، بهتر است؛ از دودستگی و بیم و دشمنی و کینهتوزی، که احیانا شما آن را دوست
دارید. پدرم علی همواره میفرمود: از امارت معاویه بدتان نیاید، زیرا اگر از او جدا شوید، خواهید دید سرها همچون هندوانه حنظل
از پایههایشان ناپدید میشوند.) [صفحه ۳۰۷ ] و در حدیث دیگری آمده است: امام حسن علیه السلام در مداین خطبهای ایراد نمود،
و فرمود: قال علیه السلام: ألا ان أمر الله واقع اذ لا له دافع و ان کره الناس انی ما أحببت أن آلی من أمر أمۀ محمد مثقال حبۀ من
خردل یهراق فیه محجم من دم قد علمت ما ینفعنی مما یضرنی فالحقوا بطیتکم [ ۴۶۵ ]. امام حسن علیه السلام فرمود: (بدانید که فرمان
خدا انجام شدنی است. چه آن که آن را جلوداری نیست، هر چند که مردم نخواهند. من دوست نمیدارم که به قدر سنگینی دانهای
خردل متولی امر امت محمد باشم و در آن به قدر حجامتی خون ریخته شود. من آنچه را که به سودم هست، از آنچه که به زیانم
هست، تشخیص میدهم پس دنبال کار خود بروید.)
برگرفته از کتاب فرهنگ سخنان امام حسن مجتبی علیه السلام نوشته: محمد دشتی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *