امامت و رهبری، حاکمان زمان

خلافت امام حسن

و طبیعی بود که پس از مرگ پدر حسن (ع) فرزند رشیدش که مورد وصایت رسول اله و پدر بود به خلافت بنشیند او فرزند فاطمه (ع)، دختر رسول خدا، پسر علی (ع) و ریحانه رسول خدا (ص) بود. از همه مردم به پیامبر شبیهتر و به او نزدیکتر، یار و یاور پدر، و پشتوانه اسلام بود.
با حضور و حیات او مردم را تردیدی در حقانیت او نبود و عذر و بهانهای در بیعت نداشتند. ولی امام را مشکل کارشکنیهای معاویه، و نافرمانیهای ناشی از خستگی و صلح خواهی بود. معاویه میخواست به هر بهانهای حتی با جنگ حکومت را از آن خود کند و فارس، خراسان، یمن، حجاز، کوفه و عراق را که هنوز تحت سیطره حسن (ع) بود تحت سلطه خود درآورد.
امام نخست از طریق نامه نگاری و پیام رسانیها از او خواست که تابع حق باشد، در زمین فساد به راه نیندازد، خلافت اسلام را به بازی نگیرد، و با پیشوای مسلمانان ستیزه
[صفحه ۴۶۳]
نکند و با ریختن خونهای جدید بار گناه خویش را سنگینتر نسازد و…
ولی معاویه از آن گروه افرادی نبود که نصیحت پذیر باشد و پیرو حق و عدالت و تقوی باشد. او جز به مقام و موقعیت، و جز به شکم و شهوت، و جز به درهم و دیناری نمیاندیشید، با توطئهها، تزویرها خریداری وجدانها، رشوه دادنها، اجرای برنامه، ترور، سالوس بازیها، پیاده کردن طرح خونخواهی عثمان و… و دور و بر حسن (ع) را خالی کرد و توان نظامی او را به صفر رساند.
برگرفته از کتاب در مکتب کریم اهل بیت امام حسن مجتبی علیه السلام نوشته آقای علی قائمی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *