سیره عملی و رفتاری, معجزات و کرامات

داستانهایی از امام حسن مجتبی (ع) – ۲

جوانی از بین جمع گفت:
ـ سیّد حمیری! من نیز خاطره ای شنیدنی از امام حسن علیه السلام دارم. این خاطره به پدربزرگ و مادربزرگم مربوط می شود. آنها صحرانشین بودند و در خیمه ای کوچک زندگی می کردند. روزی پدربزرگم برای جمع آوری هیزم به صحرا می رود و مادر بزرگم در خیمه بوده. کاروان هایی که از مدینه به مکّه می رفتند، از آن منطقه می گذشتند. سه مرد شترسوار مقابل خیمه توقف می کنند. آنها گرسنه و تشنه بودند. آب طلب می کنند. مادربزرگم به تنها گوسفندشان که بیرون خیمه بوده، اشاره می کند و می گوید:
ـ گوسفند را بدوشید. شیرش را با آب بیامیزید و بیاشامید.
مهمان ها که شیر را می نوشند، مادربزرگم ادامه می دهد:
ـ حتماً گرسنه هم هستید. مهمان حبیب خداست. گوسفند را بکشید!
یکی از آن سه نفر گوسفند را ذبح می کند. مقداری از گوشت آن را کباب می کنند و می خورند. موقع رفتن می گویند:
ـ مادر! ما از بزرگان قریشیم. به حج می رویم. اگر گذرت به مدینه افتاد؛ نزد ما بیا تا محبت تو را جبران کنیم.
ساعتی بعد، پدربزرگم با پشته هیزم برمی گردد؛ جای خالی گوسفند را می بیند. مادربزرگم می گوید:
ـ آن را برای سه مهمان ذبح کردم. از قریش بودند.
ـ وای بر تو! تنها گوسفند مرا برای افراد ناشناس می کشی، آن وقت می گویی از قریش بودند!
مدتی بعد آنها در نهایت تنگدستی به مدینه می روند. در بازار مدینه مردی به آنها نزدیک می شود. به مادربزرگم سلام می کند و می گوید:
ـ مادر! مرا می شناسی؟
او یکی از همان سه مسافر بود.
ـ بله که می شناسم!
مرد آن دو را به خانه می برد. او حسن بن علی علیهماالسلام بود. هزار گوسفند و هزار دینار به مادربزرگم می دهد. بعد آنها را روانه خانه برادرش حسین بن علی علیهماالسلام می کند. مادربزرگم با دیدن حسین علیه السلام زیر لب می گوید:
ـ خداوندا، من میزبانِ فرزندان رسول خدا صلی الله علیه و آله بوده ام!
آنجا نیز هزار گوسفند و هزار دینار دریافت می کنند. آنگاه حسین بن علی علیهماالسلام آنها را به خانه پسر عمویش عبدالله بن جعفر راهنمایی می کند. مادربزرگم با دیدن عبدالله به پدربزرگم اشاره می کند:
ـ این همان مردی است که تنها گوسفند تو را ذبح کرد!
عبدالله نیز چون عموزاده هایش به آنها هزار گوسفند و هزار دینار می بخشد. پدر بزرگ و مادربزرگم با سه هزار گوسفند از مدینه خارج می شوند. چوپانی را به کار می گیرند. بعدها راهی عراق می شوند و در کوفه اقامت می کنند.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *