از دیدگاه اهل بیت

در اثبات آن که فرزندان حضرت فاطمه فرزند رسول خدا

قال رسول الله صلی الله علیه و آله: کل بنی أم ینتمون الی عصبتهم الا ولد فاطمه فانی أنا أبوهم و عصبتهم.
می‌فرماید فرزندان هر مادری منسوب‌اند به قبیله خود مگر فرزندان فاطمه زیرا که پدر ایشان منم و قبیله ایشان منم
یحیی بن یعمر العامری می گوید که حجاج بن یوسف ثقفی مرا طلب کرد
«فقال یا یحیی انت الذی تزعم ان ولد علی من فاطمه ولد رسول الله؟» گفت ای یحیی تو آنی که گمان می کنی که فرزندان علی از فاطمه فرزندان رسول خدای‌اند، یحیی گفت اگر مرا ایمان سازی بشرح می گویم گفت ترا امان دادم پس یحیی از قرآن مجید این آیه قراءت کرد:
و وهبنا له اسحق و یعقوب کلا هدینا و نوحا هدینا من قبل و من ذریته داود و سلیمان و أیوب و یوسف و موسی و هارون و کذلک نجزی المحسنین و زکریا و یحیی و عیسی و الیاس کل من الصالحین [۹].
یعنی بخشیدیم مر ابراهیم را اسحق و یعقوب و ایشان را هدایت فرمودیم و نوح را پیش از ابراهیم هدایت کردیم و همچنین از فرزندان ابراهیم داود و سلیمان و ایوب و یوسف و موسی و هارون را و این چنین جزا می دهیم نیکوکاران را. چون یحیی این آیت را بنهایت برد گفت ای حجاج همانا عیسی کلمه الله و روح است که از عذراء بتول متولد شد و او را پدری نبود با این همه خداوند تبارک و تعالی
[صفحه ۱۲۳]
او را منسوب به ابراهیم خلیل می دارد و از فرزندان ابراهیم می شمارد پس چرا فرزندان فاطمه فرزندان رسول خدای نباشند حجاج را جای سخن نماند لاجرم روی با یحیی کرد و گفت هان ای یحیی ترا چه افتاده که بنشر این احادیث می پردازی و از تذکره‌ی آن زبان باز نمی گیری؟ گفت از بهر آن که خداوند واجب کرده است بر صاحبان علم که مردم را از علم خویش بهره‌مند سازند.
«قال الله تبارک و تعالی:
و اذ أخذ الله میثاق الذین أوتوا الکتاب لتبیننه للناس ولا تکتمونه فنبذوه وراء ظهورهم و اشتروا به ثمنا قلیلا فبئس ما یشترون [۹]».
خلاصه‌ی معنی آنست که خداوند عهد بستد از آنان که بر کتاب خدای دانا بودند تا احکام خدای را بر مردمان مکشوف سازند و پوشیده ندارند و ایشان این احکام را از پس پشت انداختند و در ازای آن از هواجس نفسانی به بهای اندک رضا دادند چون سخن بدینجا آورد حجاج گفت سخن بصدق کردی دیگر باره بدین سخن برمگرد و بنشر این حدیث و اشاعت این خبر مپرداز.
و هم در خبر است که حجاج شبی کس بطلب عامر الشعبی فرستاد عامر بر جان خویش بترسید پس برخاست و وضو بساخت و با اهل خویش وصیت کرد و بدرگاه حجاج آمد نطعی گسترده و شمشیری کشیده دید بایستاد و بر حجاج سلام فرستاد و او جواب سلام باز داد و گفت بیمناک مباش که من امشب تا چاشتگاه فردا ترا امان دادم و او را اذن جلوس داد تا بنشست آنگاه فرمان کرد تا مردی را حاضر کردند که در بند و زنجیر کشیده بودند او را نیز در پیش روی خود جای داد، این وقت حجاج روی با عامر کرد و گفت، این شیخ می گوید حسن و حسین پسران رسول خدایند اکنون باید از قرآن مجید بر اثبات این معنی حجتی آرد و اگر نه بفرمایم تا سرش را از تن دور کنند عامر گفت نخستین فرمان کن تا این
[صفحه ۱۲۴]
غل و بند از وی بر گیرند چه اگر حجت تمام کند او را مَعْفُو خواهی داشت و رها خواهی ساخت و اگر در اقامت برهان فرو ماند این قید حدید و زنجیر گران شمشیر بران را حاجز نفاذ نشود.
پس حجاج بفرمود تا بند او را فرو گذاشتند عامر نگریست که او سعید بن جبیر است سخت غمنده گشت و در اندیشه رفت که این مرد چگونه از قرآن حجت تواند آورد پس حجاج با سعید بن جبیر گفت اکنون بیار از قرآن تا چه داری سعید گفت لحظه‌ی صابر باش حجاج زمانی سر فرو داشت پس دیگر باره روی با سعید کرد و آن سخن را اعادت نمود سعید دیگر باره او را منتظر ساخت در کرت سیم گفت هان ای سعید حجت خود را از قرآن قراءت کن و اگر نه سرت از تن برگیرم سعید گفت:
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم «و وهبنا له اسحق و یعقوب کلا هدینا و نوحا هدینا من قبل و من ذریته داود و سلیمان و أیوب و یوسف و موسی و هارون و کذلک نجزی المحسنین»
آنگاه روی با حجاج کرد و گفت نیم دیگر را از این آیه قراءت کن؛ حجاج گفت: و زکریا و یحیی و عیسی و الیاس کل من الصالحین.
سعید گفت ای حجاج عیسی در اینجا چه کند چرا عیسی را از جمله این جماعت به حساب گرفته؟ گفت از بهر آنکه عیسی نیز از ذریت ابراهیم است سعید گفت از پس آن که خداوند عیسی را از فرزندان ابراهیم به شمار گیرد و حال آن که عیسی را پدری نبود و از ولادت ابراهیم تا ولادت عیسی دو هزار و دویست و شصت و دو سال می گذرد آیا سزاوار نیست که حسن و حسین علیهماالسلام با قرب زمان پسر پیغمبر باشند حجاج را مجال سخن به دست نماند پس فرمان کرد تا سعید را ده هزار دینار عطا آوردند و غلامان خود را فرمود تا آن عطا را حمل کردند و در خدمت سعید تا خانه
[صفحه ۱۲۵]
او برفتند و تسلیم دادند.
عامر شعبی در بامداد با خود اندیشید که من گمان داشتم که از همه کس در فهم معانی قرآن داناترم اکنون دانستم که باید در نزد این شیخ حاضر شد و معانی قرآن را به تعلیم فرا گرفت و در طلب سعید بیرون شد و او را در مسجد یافت یافت و نگران شد که آن دنانیر را در نزد خود نهاده و مردم در گرد او انبوه شده‌اند و هر کس را ده دینار تصدق می کند و می گوید «هذا ببرکه الحسن و الحسین لئن کنا اغممنا واحدا لقد فرحنا الفا و ارضینا الله و رسوله» یعنی این بذل و احسان در حق فقرا و مساکین به برکت حسن و حسین علیهماالسلام است اگر تنی را غمگین آوردیم هزار تن را شاد کردیم و خدا و رسول را راضی داشتیم.
بالجمله سعید بن جبیر را حجاج امامت جماعت داد و از پس آن قضاوت مکه داد لکن چون سعید حجاج را کافر می دانست بهر نوع که امکان یافتی جهاد او را واجب شمردی لاجرم آنگاه که عبدالرحمن بن محمد بن اشعث بن قیس کندی بن عبدالملک بن مروان خروج کرد سعید به عبدالرحمن پیوست و چون عبدالرحمن هزیمت شد سعید به مکه گریخت او را حاکم مکه بگرفت و به نزد حجاج فرستاد و حجاج او را شهید ساخت و ما شرح شهادت او را در کتاب امیرالمؤمنین (ع) در ذیل احوال تابعین مرقوم داشتیم.
اکنون چنان صواب می نماید که ذکر نسب عیسی علی نبینا و (ع) را از جانب مادر ابراهیم خلیل (ع) باز نمائیم همانا مریم علیهاالسلام دختر یوقیم است و او را ادرکیم نیز گویند که به عربی عمرانش خوانند و عمران پسر متن بن ایلیعاذر بن ایلیود بن اکین بن زادوق بن عازور بن ایلیاقیم بن ابیود بن زور بابل بن شلتائیل بن یوکاینا بن یوشیا بن آمون بن منسی بن حزقیا بن احاز بن یوثام بن عوزیا بن یورام من یهوشافاط بن اسی بن ابیا بن رحبعام بن سلیمان بن داود (ع)است
هو داود بن ایسا بن عوبید بن باعاز بن سالار بن نحسون بن عمیناداب بن ارام بن حصرون بن فارص بن یهودا بن یعقوب (ع) و یعقوب پسر اسحق است و اسحق
[صفحه ۱۲۶]
پس ابراهیم خلیل (ع) است، سخت عجب می آید مرا که خداوند تبارک و تعالی بعد از چهل و یک پشت در مدت دو هزار و دویست و شصت و دو سال عیسی را از جانب مادر فرزند ابراهیم خواند و دشمنان آل رسول حسن و حسین علیهماالسلام را پسران پیغمبر نخوانند.
و هم در خبر است که یک روز ابوجعفر (ع) ابوالجارود را فرمود که مردمان در حق حسن و حسین علیهماالسلام چه گویند عرض کرد که انکار می کنند که حسنین علیهماالسلام پسران رسول خدا باشند فرمود شما از بهر ایشان چه حجت دارید عرض کرد که بقرآن مجید حجت کنیم آنجا که خداوند فرماید: «و زکریا و یحیی و عیسی و الیاس کل من الصالحین» از آن پس که عیسی در شمار فرزندان ابراهیم رود چگونه حسن و حسین علیهماالسلام پسران پیغمبر نباشند و همچنان به آیات قرآن برهان آریم آنجا که خداوند با رسول خود فرماید:
«فقل تعالوا ندع أبنائنا و أبنائکم و نسائنا و نسائکم و أنفنسا و أنفسکم [۹]».
همانا خداوند از ابنا پسران پیغمبر را خواسته است که حسن و حسین علیهماالسلام باشند فرمود ایشان چه گویند عرض کرد: گویند فرزند دختر از صلب پدر دختر نیست قال ابوجعفر (ع) والله یا اباالجارود لا عطینکها من کتاب الله آیه تسمی لصلب رسول الله لا یردها الا کافر» فرمود ای ابوالجارود ترا آیتی از کتاب خدا عطا می کنم که حسن و حسین را پسران صلبی رسول خدا نامیده باشد و آن را رد نکند مگر کافری باشد ابوالجارود عرض کرد بابی انت و امی آن کدام است؟
«قال حیث قال الله: حرمت علیکم أمهاتکم و بناتکم و أخواتکم – الی قوله – و حلائل أبنائکم الذین من أصلابکم [۹]».
[صفحه ۱۲۷]
فرمود آنجا که خداوند می فرماید حرام کرده شد بر شما مادرهای شما و دخترهای شما و خواهرهای شما تا آنجا که می فرماید حرام کرد بر شما زنان پسران شما را آن پسران که از صلب شما باشند آنگاه فرمود ای ابوالجارود آیا حلال است از برای رسول خدا نکاح زن حسن و حسین علیهماالسلام اگر گویند روا باشد سوگند با خدای دروغ گفته باشند و اگر گویند حرام باشد سوگند با خدای حسن و حسین علیهماالسلام فرزندان صلبی رسول خدایند زیرا که حرام نشده است بر رسول خدا جز زنان فرزندان صلبی او.
همانا احتجاج موسی بن جعفر علیهماالسلام را با هارون الرشید در جای خود مرقوم خواهیم داشت لختی از آن حدیث را که برهان است بر اینکه فرزندان فاطمه فرزندان رسول خدای‌اند می نگاریم: چون هارون الرشید از مسئلتی چند بپرداخت سخن بدینجا آورد، گفت ای موسی چگونه جائز داشته‌اید که عامه و خاصه شما را به سوی رسول خدا منسوب دارند و فرزندان رسول خدا خوانند و حال آن که شما فرزندان علی باشید و مرد را با پدر نسبت کنند نه با مادر فاطمه مر شما را کأنه وعائی بود و پیغمبر از جانب مادر جد شما است، موسی (ع) فرمود:
«لوان رسول الله نشر فخطب الیک کریمتک هل کنت تجیبه قال سبحان الله و لم لا اجیبه بل أفتخر علی العرب و العجم و قریش بذلک»
یعنی اگر رسول خدای زنده شود و دختر ترا خواستار شود او را با رسول خدا تزویج می کنی یا رضا نمی دهی هارون گفت سبحان الله چگونه رضا نمی دهم بلکه بدین نسبت فخر می کنم بر عرب و عجم و قریش. موسی (ع) فرمود
«لکنه لا یخطب الی و لا ازوجه»
یعنی خواستار دختر من نمی شود تا خطبه کند و منهم دختر خود را با او تزویج نمی کنم هارون گفت مانع چیست «فقال لأنه ولدنی و لم یلدک فقال احسنت یا موسی» گفت از بهر آن که من فرزند پیغمبرم و فرزند من محرم است با پیغمبر، نتواند فرزند زاده‌ی خود را نکاح کند و من نتوانم دختر خود را با پیغمبر تزویج کنم لکن تو فرزند پیغمبر
[صفحه ۱۲۸]
نیستی و توانی دختر خود را به شرط زناشویی بسرای پیغمبر فرستی.
هارون گفت آفرین بر تو باد ای موسی اکنون بگوی شما چگونه خود را ذریت پیغمبر شمارید و حال آن که پیغمبر بلاعقب است چه عقب مخصوص پسر است و دختر را عقب نخوانند و شما فرزندان دخترید؛
موسی (ع) فرمود
«اسئلک بحق القرابه و القبر و من فیه الا اعفیتنی عن هذه المسئله»
گفت ترا بحق خویشاوندی و رحم و قبر و کسی که در قبر است سوگند می دهم که مرا از جواب این مسئله مَعْفُو داری هارون گفت دست بازندارم باید حجت فرزندان علی را بدانم که چرا خود را فرزند پیغمبر دانند و تو ای موسی امروز سید و امام فرزندان علی می باشی واجب می کند که آنچه از تو بپرسم اقامه‌ی برهان از کتاب خدای کنی و شما ای فرزندان علی دعوی دارید که هیچ حرفی از قرآن فرود نشده الا آنکه تأویلش در نزد شماست و حجت می آورید بقول الله تعالی
«ما فرطنا فی الکتاب من شی‌ء» و بیان هیچ چیز را هم بیرون قرآن نمی شمارید و خود را از رای علما و قیاس ایشان مستغنی می دانید موسی فرمود اکنون اجازت کن تا جواب گویم گفت بگوی.
فقال أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و من ذریته داود و سلیمان و أیوب و یوسف و موسی و هارون و کذلک نجزی المحسنین و زکریا و یحیی و عیسی و الیاس کل من الصالحین [۹].
آنگاه با هارون فرمود پدر عیسی کیست؟ گفت عیسی را پدری نیست فرمود همانا خداوند عیسی را در سلک فرزندان انبیا کشید از جانب مریم علیهاالسلام و ما ذریت پیغمبر شمرده شدیم از جانب فاطمه علیهاالسلام که مادر ماست و از این به زیادت گویم؟ هارون گفت بگوی گفت:
قال الله تعلی: «فمن حاجک من بعد ما جائک من العلم فقل
[صفحه ۱۲۹]
تعالوا ندع أبنائنا و أبنائکم و نسائنا و نسائکم و أنفسنا و أنفسکم ثم نبتهل فنجعل لعنه الله علی الکاذبین» [۹].
و این معنی مکشوف است که رسول خدای جز علی بن ابیطالب و فاطمه و حسن و حسین را در تحت کسا از برای مباهله جای نداد و از ابنائنا حسن و حسین را که پسران پیغمبرند خواسته و از نسائنا فاطمه علیهاالسلام را و از انفسنا علی ابن ابیطالب را زیرا که علی به جای نفس پیغمبر است.
ان العلماء قد أجمعوا علی أن جبرئیل قال یوم أحد: یا محمد ان هذه لهی المواساه من علی، قال: لأنه منی و أنا منه فقال جبرئیل: و أنا منکما یا رسول الله، ثم قال: لا سیف الا ذوالفقار و لا فتی الا علی، فکان کما مدح الله به خلیله اذ یقول «فتی یذکرهم یقال له ابراهیم» [۹].
فرمود همانا علما جمیعا متفق‌اند که در روز احد جبرئیل (ع) فرود شد و عرض کرد ای محمد اینست نهایت مواساه در جانبازی علی با تو فرمود از بهر آنست که علی از منست و من از علی باشم جبرئیل گفت یا رسول الله من نیز از شمایم آنگاه ندا در داد که «لا سیف الا ذوالفقار و لا فتی الا علی» و خداوند مدح فرموده است خلیل خود را به لفظ فتی و من فخر می کنم به سخن جبرئیل که خود را از ما دانست و به ما پیوست.
چون موسی (ع) سخن بدینجا آورد هارون گفت احسنت ای موسی اکنون
[صفحه ۱۳]
حوائج خویش را از من بخواه فرمود اول حاجت من آنست که پسر عم خود را اجازت فرمائی تا به سوی حرم جدش مراجعت نماید و با اهل و عیال خود روزگار برد گفت نگران باش انشاء الله باز مدینه خواهی گشت.
و دیگر سخن امیرالمؤمنین علی (ع) برهانست بر این که حسن و حسین پسران رسول خدایند چنان که یک روز در ایام صفین حسن سرعت کرد از برای جنگ با لشکر معاویه. –
قال امیرالمؤمنین: أملکوا عنی هذا الغلام لا یهدنی فانی أنفس بهذین یعنی الحسن و الحسین عن الموت لئلا ینقطع بهما نسل رسول الله.
خلاصه معنی چنانست که می فرماید حسن را بازدارید و مگذارید به سوی جنگ گرایان شود و ناچیز مکنید مرا چه من دریغ دارم و بیمناکم که حسن و حسین کشته شوند و نسل رسول خدای منقطع گردد.
ابن ابی الحدید گوید اگر گویند حسن و حسین پسران پیغمبرند گویم هستند چه خداوند که در آیه مباهله فرماید «أبنائنا» جز حسن و حسین را نخواسته و خداوند عیسی را از ذریه ابراهیم شمرده و اهل لغت خلافی ندارند که فرزندان دختر از نسل پدر دخترند و اگر کس گوید که خداوند فرماید «ما کان محمد ابا حد من رجالکم» [۹] یعنی نیست محمد پدر هیچ یک از مردان شما، در جواب گوئیم که محمد را پدر ابراهیم بن ماریه دانی یا ندانی؟ بهر چه پاسخ دهد جواب من در حق حسن و حسین علیهماالسلام همانست این آیه مبارک در حق زید بن حارثه وارد شد چه او را به سنت جاهلیت فرزند رسول خدای می شمردند و خداوند در بطلان عقیدت ایشان این آیه مبارک را فرستاد که محمد پدر هیچ یک از مردان شما نیست لکن نه آنست که پدر فرزندان خود حسن و حسین و ابراهیم نباشد.
و دیگر در مفردات معجم طبرانی سند بابن عباس می رساند و در أربعین مؤذن
[صفحه ۱۳۱]
و تاریخ خطیب از جابر حدیث می کند –
قال النبی صلی الله علیه و آله: ان الله عزوجل جعل ذریه کل نبی من صلبه خاصه و جعل ذریتی من صلبی و من صلب علی ابن ابی طالب ان کل نبی أم ینتسبون الی أبیهم الا أولاد فاطمه فانی أنا أبوهم.
یعنی رسول خدا فرمود خداوند تبارک و تعالی فرزندان هر پیغمبری را از صلب او آورد و فرزندان مرا از صلب من و از صلب علی بن ابیطالب آفرید همانا فرزند هر مادری را نسبت به سوی پدر دهند مگر اولاد فاطمه را زیرا که من پدر ایشانم. و اینکه خدای فرماید «ما کان محمد ابا احد من رجالکم» در حق زید بن حارثه است چنان که مرقوم شد. و نیز خداوند می فرماید محمد پدر رجال شما نیست همانا رجال مردان را گویند که به سال بلوغ رسیده باشند و حسن و حسین علیهماالسلام بالاتفاق بالغ نبودند و از جمله رجال شمرده نمی شدند.
و دیگر مسعودی سند بابن عباس می رساند که گفت از پدر خود عباس بن عبدالمطلب شنیدم که فرمود در نزد رسول خدا بودم که ناگاه علی (ع) درآمد چون چشم رسول خدا بر علی افتاد رنگ رخسار مبارکش دیگرگون گشت –
«فقلت: یا رسول الله انک لتصفر فی وجه هذا الغلام؟ فقال: یا عم والله أشد حبا له منی، لم یکن نبی الا و ذریته الباقیه بعده من صلبه و ان ذریتی من صلب هذا انه اذا کان یوم القیمه دعی الناس بأسمائهم لا بأسماء آبائهم سترا من الله علیهم الا هذا و شیعته فانهم یدعون بأسمائهم و أسماء آبائهم لصحه ولادتهم».
عباس می گوید گفتم یا رسول الله هنگام دیدار این غلام چهره‌ات دیگرگون
[صفحه ۱۳۲]
شد فرمود ای عم خداوند از من دوستر دارد او را، نیست پیغمبر مگر این که فرزندان او از صلب او باقی مانند و فرزندان من از صلب علی خواهند به جای ماند همانا در قیامت مردمان را به نام دعوت خواهند کرد و نام پدر ایشان را مستور خواهند داشت چه خداوند به ستاریت خویش زنا زادگان را شناخته‌ی مردم نخواهد خواست مگر علی و شیعیان علی را که به نام ایشان و نام پدر ایشان طلب می کند زیرا که در شیعیان علی زنازاده یافت نشود.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *