از دیدگاه شعرا

در مدح و منقبت امام حسن

بت غم عشق تو تا یار دل زار من است
بهتر از خلد برین گوشه بیت الحزن است
نه غم حُور و نه اندیشه جنت دارم
از زمانی که مرا بر سر کویت وطن است
قصه عشق من و حُسن تو ای مایه ناز
نقل هر مجلس و زینتْ دِه هر انجمن است
بعد از این یاد، کس از لیلی و مجنون نکند
حُسْن اگر حُسْن تو و عشق اگر عشق من است
توئی آن یوسف ثانی که ز یک جلوه حُسن
محو دیدار تو صد یوسف گل پیرهن است
از پی دیدن رخسار تو موسای کلیم
سال ها بر سر کویت به عصا تکیه زن است
آدم و نوح و سلیمان و مسیحا و خلیل
همه را مِهر ولای تو به گردن رسن است
خلق گویند به من، دلبر و معشوق تو کیست
که تو را در غم او این همه رنج و مِحَن است
چه بگویم که نم از یم نتوان گفت که آن ماه جبین
سرو سیمین بدن و خسرو شیرین سخن است
ثمر باغ رسالت، گهر بحر وجود
والی مُلک ولایت، ولی موتمن است
اولین سبط و دوم حجت و سیم سالار
چارمین عصمت حق و یکی از پنج تن است
نام نامیش حسن، خلق گرامیش حسن
پای تا فرق حسن، بلکه حسن در حسن است
روی حسن موی حسن بوی حسن خوی حسن
یک جهان جوهر حُسن است که در یک بدن است [۶۲].
برگرفته از کتاب چهل داستان و چهل حدیث از امام حسن مجتبی(ع) نوشته آقای عبدالله صالحی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *