حوادث، وقایع، هجرت

رد خواستگاری یزید از دختر عبدالله جعفر

زمانی که مروان از سوی معاویه والی مدینه بود، از طرف او مأمور شد تا زینب دختر عبدالله بن جعفر بن ابیطالب را برای یزید
خواستگاری کند. معاویه گفته بود که هر مقدار مهریه که پدر دختر قرار دهد قبول است. تمام بدهکاریهای او را هر چه باشد
صفحه ۲۸۸ از ۳۲۶
خواهم پرداخت. مروان نزد عبدالله جعفر رفت. عبدالله گفت: اختیار دختران ما با امام حسن علیه السلام است، وقتی مروان نزد امام
رفت جمعی از بنیهاشم و بنیامیه نیز حضور داشتند، او بدین گونه از زینب برای یزید خواستگاری کرد: امیرالمؤمنین معاویه به من
فرمان داد، زینب دختر عبدالله را برای یزید خواستگاری کنم. با هر مهریه که پدرش خواست و با ادای تمام دیون عبدالله جعفر. و با
این وصلت اختلافات دو گروه (بنیهاشم و بنیامیه) نیز پایان خواهد یافت. یزید کفو کسانی است که کفو ندارند. و شما باید غبطه
او را بخورید نه او غبطهی شما را و یزید کسی است که باران به خاطر او میبارد. [صفحه ۵۶۹ ] امام حسن علیه السلام در پاسخ او،
پس از سپاس خداوند و ستایش ذات پاک او فرمود: قال علیه السلام: أما ما ذکرت من حکم أبیها فی الصداق فانا لم نکن لنرغب عن
سنۀ رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم فی اهله و بناته و أما قضاء دین أبیها فمتی قضت نساؤنا دیون آبائهن؟ و أما صلح الحیین فانا
عادیناکم لله و فی الله فلا نصالحکم للدنیا و أما قولک من یغبطنا بیزید أکثر ممن یغبطه بنا، فان کانت الخلافۀ فاقت النبوه فنحن
المغبوطون به و ان کانت النبوه فاقت الخلافۀ، فهو المغبوط بنا، و أما قولک ان الغمام یستسقی بوجه یزید، فان ذلک لم یکن الا لآل
رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم و قد رأینا أن نزوجها من ابن عمه القاسم بن محمد بن جعفر و قد زوجتها منه و جعلت مهرها
ضیعتی التی لی بالمدینۀ و کان معاویۀ أعطانی بها عشره آلاف دینار، و لها فیها غنی و کفایۀ. فقال مروان: أغدرا یا بنیهاشم؟. فقال
الحسن علیه السلام: واحده بواحده. [ ۸۱۰ ]. امام حسن علیه السلام فرمود: (اما آنچه که در مورد نظر پدر دختر دربارهی مهریه گفتی
(که هر چه قرار داد ما حاضریم) [باید بدانی که] ما هرگز از سنت پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم سرپیچی نمیکنیم و اما
پرداخت بدهی پدرش. پس باید بگویم از کی تا به حال، زنان ما بدهی پدرانشان را میپردازند؟. اما آنچه که دربارهی آشتی دو
قبیله گفتی، ما به خاطر خدا با شما دشمنی میکنیم و آن را با دنیا معامله نمیکنیم. اما آنچه که گفتی غبطهی ما به حال یزید بیش
از غبطهای است که نسبت به ما حال میشود، پس اگر ارزش خلافت بر نبوت افزون شد، ماییم که به حال او غبطه خورده و رشک
میبریم، ولی اگر ارزش نبوت بر خلافت افزون باشد، اوست که بر ما رشک خواهد برد. اما آنچه که گفتی که از ابرها به احترام و
آبروی یزید باران طلب میشود، این موضوع جز برای خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دربارهی کسی درست نیست. نظر ما
بر این شد که آن دختر را به ازدواج پسر عمویش قاسم بن محمد بن جعفر درآوریم و من او را به همسری وی درآوردم و مهریهی
او را ملکی که در مدینه دارم، قرار دادم، همان ملک و باغی که معاویه همواره آن را به ده هزار دینار از من میخرید، ولی من نیاز
به فروش آن [صفحه ۵۷۰ ] نداشتم، همان را اکنون مهریهی آن دختر قرار میدهم که او را بینیاز خواهد کرد. مروان گفت: آیا شما
بنیهاشم خنجر از پشت میزنید؟. امام حسن علیه السلام فرمود: چشم در برابر چشم (یکی در برابر یکی.)
برگرفته از کتاب فرهنگ سخنان امام حسن مجتبی علیه السلام نوشته: محمد دشتی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *