از دیدگاه اهل بیت

روایات بر حسنین فرزندان رسول خدا

در این جا نمونه‌هایی را ذکر می‌کنیم که بیانگر تلاش و کوشش مخالفان برای انکار فرزندی حسنین (ع) و در برگیرنده‌ی استدلال و احتجاجات ائمه (ع) در این زمینه است. بعضی از آنها متضمن استدلال به آیه‌ی مباهله است:
۱٫ ذکوان، غلام معاویه گوید:
معاویه گفت، مبادا بفهمم که احدی این دو کودک را فرزندان رسول خدا صلی الله علیه و آله می‌نامند، بگویید: فرزندان علی (ع).
مدتی پس از آن، معاویه مرا امر کرد که فرزندان را به ترتیت شرافت بنویسم. پس فرزندان وی و فرزندان پسرانش را نوشتم و فرزندان دخترانش را رها کردم. نوشته را برایش آوردم، نگاهی به آن انداخت و گفت: وای بر تو! بزرگان فرزندانم را فراموش کرده‌ای؟ گفتم: کی؟ گفت: آیا فرزندان فلان دخترم فرزندانم نیستند؟ آیا فرزندان فلان دخترم فرزندانم به شمار نمی‌روند؟ گفتم: خدایا آیا فرزندان دخترانت فرزندان تو هستند، اما فرزندان فاطمه فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله نیستند؟! گفت: تو را چه شده؟ خدا تو را بکشد! احدی این سخن را از تو نشنود.» [۴۸].
۲٫ امام حسن (ع) چنین با معاویه احتجاج فرمود:
«فأخرج رسول الله صلی الله علیه و آله من الأنفس معه أبی، و من البنین أنا و أخی، و من النساء فاطمه أمی، من الناس جمیعا، فنحن أهله، و لحمه و دمه، و نفسه، و نحن منه و هو منا؛ [۴۹].
از میان همه‌ی مردم، رسول خدا صلی الله علیه و آله از «أنفس»، پدرم، و از فرزندان، من و
[صفحه ۵۷]
برادرم، و از زنان، فاطمه مادرم را با خود برد. پس ما اهل بیت او و گوشت و خون او و نفس او هستیم، ما از اوییم و او از ماست.»
۳٫ رازی در تفسیر آیه‌ی شریفه‌ی:
«و من ذریته داود و سلیمان و ایوب و یوسف… و زکریا و یحیی و عیسی» [۵۰].
بعد از بیان این که آیه‌ی فوق بر فرزندی حسنین علیهماالسلام دلالت دارد، می‌گوید:
«گویند: ابوجعفر باقر در نزد حجاج بن یوسف به این آیه استدلال کرد.» [۵۱].
۴٫ امیر المؤمنین (ع) در روز شورا بر اعضای آن استدلال کرد که خدای متعال او را نفس پیامبر صلی الله علیه و آله و فرزندانش را فرزندان او و زنش را زن او قرار داده است. [۵۲].
۵٫ شعبی گوید:
نزد حجاج بودم که یحیی بن یعمر، فقیه خراسان، را از بلخ – در حالی که با آهن بسته شده بود – به پیش او آوردند. حجاج به وی گفت: تو می‌گویی حسن و حسین فرزندان پیامبر صلی الله علیه و آله هستند؟ گفت: بلی. حجاج گفت: باید دلیل آن را به طور روشن و آشکار از کتاب خدا برایم بیاوری، وگرنه اعضای بدنت را یکی یکی قطع خواهم کرد. گفت ای حجاج! آن را به طور واضح و آشکار از کتاب خدا می‌آورم. شعبی گوید: از جرأت یحیی که گفت: «ای حجاج» تعجب کردم. حجاج گفت: این آیه را برایم نیاوری که می‌گوید: ندع ابناءنا و ابناءکم. گفت: آن را به طور واضح و آشکار از کتاب خدا می‌آورم و آن، این آیه است که می‌فرماید: «و نوحا هدینا من قبل، و من ذریته داود و سلیمان… – و زکریا و یحیی و عیسی» .
[صفحه ۵۸]
پدر عیسی کیست و حال این که خدا او را به اولاد نوح ملحق کرده است؟! شعبی گوید: حجاج سرش را مدتی به زیر انداخت، سپس بالا آورد و گفت: گویا من این آیه را در کتاب خدا نخوانده بودم، او را رها سازید.» [۵۳].
در کتاب نور القبس آمده: حجاج از او خواست تا دیگر آن را بیان نکند.
۶٫ سعید بن جبیر نیز داستانی شبیه به داستان یحیی بن یعمر با حجاج دارد؛ از این رو کلام را با بیان آن طولانی نمی‌کنیم. [۵۴].
۷٫ روزی هارون الرشید امام کاظم (ع) را خواست و به آن جناب عرضه داشت: چگونه می‌گویید ما ذریه رسول خداییم، با این که رسول خدا صلی الله علیه و آله پسر نداشت؟ و ذریه و نسل هر انسانی از فرزند پسر باقی می‌ماند، نه فرزند دختر و شما فرزندان دخترید، پس ذریه‌ی رسول خدا صلی الله علیه و آله نیستید؟ امام کاظم (ع) از او خواست که مرا از پاسخ به این سؤال معاف بدار، اما هارون نپذیرفت. حضرت چنین استدلال کرد که قرآن در سوره‌ی انعام، عیسی را از ذریه‌ی ابراهیم می‌داند با این که نسبت عیسی از طرف مادر به ابراهیم می‌رسد. آن گاه امام کاظم (ع) به آیه‌ی مباهله که می‌فرماید: «ابناءنا» استدلال کرد [۵۵].
۸٫ عمرو بن عاص کسی را نزد امیر المؤمنین (ع) فرستاد و چند چیز را بر او عیب گرفت. از جمله گفت: تو حسن و حسین را فرزندان رسول خدا می‌نامی؟ حضرت (ع) به فرستاده عمرو گفت:
[صفحه ۵۹]
«قل للشانی‌ء ابن الشانی‌ء لو لم یکونا ولدیه لکان ابتر کما زعم ابوک؛ [۵۶].
به بدخواه پسر بدخواه بگو: اگر حسن و حسین فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله نبودند، آن طور که پدرت پنداشت، ابتر و دم‌بریده بود.»
۹٫ امام حسین (ع) در کربلا عرض کرد:
«اللهم انا اهل بیت نبیک، و ذریته و قرابته، فاقصم من ظلمنا، و غصبنا حقنا، انک سمیع قریب؛
خدایا! ما اهل بیت پیامبر تو ذریه و نزدیکان او هستیم؛ پس کسانی را که بر ما ظلم کرده‌اند و حق ما را غصب نموده‌اند نابود کن! به راستی که تویی شنونده‌ی نزدیک.»
محمد بن اشعث گفت: چه قرابتی بین تو و محمد است؟!
امام حسین (ع) عرضه داشت:
«اللهم ان محمد بن الأشعث یقول: لیس بینی و بین محمد قرابه، اللهم أرنی فیه هذا الیوم ذلا عاجلا؛
خدایا! محمد بن أشعث می‌گوید: بین من و محمد قرابتی نیست؛ خدایا! در این روز هر چه زودتر او را ذلیل و خوار به من نشان ده!» پس خدا نفرین امام حسین (ع) را اجابت فرمود. [۵۷].
از سوی دیگر، ائمه (ع) احتجاجات دیگری نیز به «آیه‌ی مباهله» درباره‌ی خلافت امیر المؤمنین و برتری آن جناب و غیره دارند که فعلا مجال ذکر آنها نیست. [۵۸].
[صفحه ۶۰]
برگزیده از کتاب تحلیلی از زندگانی سیاسی امام حسن مجتبی(ع)نوشته آقای سید جعفر مرتضی حسینی عاملی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *