اخلاق و فضائل

سخاوت امام حسن

نوشتن موارد سخاوت و بخششهای امام مجتبی (ع) کتاب مستقلی را میطلبد در اینجا نمونههایی از این فضیلت آن امام را متذکر میشویم.
یک روز مروان گفت من استر امام حسن را خیلی دوست دارم ولی نمیتوانم آن را از آن حضرت بگیرم، ابن ابی عتیق گفت: اگر من استر آن بزرگوار را برای تو بگیرم حاجت مرا روا خواهی کرد؟ مروان گفت آری
ابن ابی عتیق گفت موقعی که مردم در مجلس حاضرند، من کرامت و بزرگواری قریش را بیان میکنم ولی از امام حسن چیزی نخواهم گفت. آنگاه تو از من بپرس پس چرا فضائل و مناقب امام حسن را بیان نکردی؟
موقعی که مجلس منعقد شد، ابن ابی عتیق شروع کرد بگفتن فضائل و مناقب قریش و فضائل بسیاری از آنها را نقل کرد. مروان گفت پس چرا فضائل امام حسن (ع) را که از همه بیشتر است نگفتی؟
[صفحه ۲۹]
ابن ابی عتیق گفت: من فضائل و مناقب اشراف را ذکر کردم اگر از فضائل پیامبران گفتگو کنم نام و فضائل امام حسن را به همه آنها مقدم میدارم. وقتی که امام حسن از مجلس برخاست و آمد که سوار شود. ابن ابی عتیق از عقب آن حضرت بیرون آمد و امام حسن را سوار کرد، امام حسن (ع) دریافت او حاجتی دارد. تبسم کرد و فرمود: آیا حاجتی داری؟ عرض کرد بلی، دوست دارم که بر این استر سوار شوم، امام حسن (ع) از آن استر پیاده شد و آن را به او بخشید. [۳۶].
مردی بحضور امام حسن مجتبی آمد و اظهار فقر کرد. امام دستور داد پنجاه هزار درهم و پانصد دینار به او دادند آن شخص سائل، حمالی را خواست که پولها را برای او حمل کند. امام حسن (ع) پوستین خود را نیز به آن شخص داد، عوض کرایهی حمال.
اعرابی دیگر پیش امام مجتبی آمد. قبل از آنکه سوالی کند، آن بزرگوار فرمود: آنچه در خزانه هست به او بدهند. مبلغ بیست هزار درهم نیز به او عطا کرد. اعرابی گفت چرا نگذاشتی که من سوال کنم و مدح و ثنای ترا بگویم. امام (ع) در پاسخ اشعاری باین مضمون سرود: ما خانواده بدون اینکه کسی به ما چشم امید و انتظاری داشته باشد و قبل از اینکه آبروی سائل ریخته شود، بذل و بخشش میکنیم. اگر دریا از بذل و بخشش ما، باخبر میشد خجلت زده میگردید. [۳۷].
محدث قمی مینویسد: روزی شخصی بحضور امام مجتبی (ع) گفت، یابن امیرالمومنین من دچار دشمن ستمکاری شدهام، که نه پیران را رحم میکند و نه بر صغیران، امام مجتبی (ع) فرمود این خصم تو کیست؟ گفت دشمن من تهیدستی و فقر است.
امام (ع)ساعتی سر به زیر انداخت، آنگاه به غلام خود فرمود: آنچه از مال ما باقی است بیاور. غلام رفت و مبلغ پنج هزار درهم آورد. امام حسن (ع) آن پول را به سائل داد و او را قسم داد که هر وقت این دشمن در حق تو ظلم و ستم کرد، نزد من بیا تا آن ستم را از تو دفع کنم.
امام مجتبی (ع)روزی به مسجد و خانهی خدا رفته بود… همان هنگام میشنید، که مردی با خدا مناجات میکند، که خداوندا ده هزار درهم نصیبم کن،… امام (ع) هماندم به خانه برگشت و ده هزار درهم برای او فرستاد.
همان طوری که مشاهده گردید امام مجتبی (ع)روا نمیدید که مبلغ ناچیزی به فقیر
[صفحه ۳۰]
که هزینه مثلا چند روز باشد بدهد بلکه بخشش او چشمگیر بود. گاهی مبالغ قابل توجهی یکجا به مستمندان میداد که برای همیشه شخص فقیر را بینیاز میساخت و او میتوانست با این مبلغ، سرمایهای برای خود تهیه کند و برای همیشه احتیاجات خود را برطرف و زندگی آبرومندی داشته باشد.
برگزیده از کتاب تعالیم امام حسن مجتبی(ع)به زبان دعا و حدیث نوشته آقای حسن کافی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *