از دیدگاه شعرا

شعر در وصف امام حسن مجتبی امام مشرق و مغرب

بیا بیا قدمی نه چو گل به صحن چمن
چو غنچه چند توان بود پای در دامن؟
کنون نبیند آب روان کسی در جو
نه ز آنکه آب نباشد، خود این نگویم من
برای آنکه بدان گونه شد چمن خرم
که از تحیر او آب ماند از رفتن!
زمین لطیف و از او لاله‌های نورسته
چنان نمایان کز شیشه باده‌ی روشن
زمین نیارد از این بیشتر نهفتن گل
بلی به گل نتوان آفتاب اندودن
ز عکس لاله شده‌ست آب سرخ، یا بلبل
ز بی‌وفایی گل گریه کرده در گلشن؟!
دهان لاله ز شبنم پر است، تا دارد
ز آرزوی زمین بوس شه، پرآب دهن
امام مشرق و مغرب، یگانه‌ی عالم
که همچو نامش، اخلاق پاک اوست حسن
[صفحه ۴۲]
گر آفتابش گویم، از این شرف خورشید
فراز کنگره‌ی عرش می کند مأمن
در این که کرده مجرد فرشتگان را خلق
تبارک الله سری‌ست ز ایزد ذوالمن
که گر چنین نبدی، وسع آن نداشت زمین
که بهر طوفش چندین ملک کنند وطن
ز ماه و دریا گویند شاعران دایم
ز رای و همت ممدوح چون کنند سخن
من این دلیری هرگز نکردم و نکنم
که ماه، روی سیاه‌ست و بحر، تردامن
خدا یگانا! آنی که هفت گردون را
یگانه دری مثل تو نیست در مخزن
ز ملک قدرت، افلاک تسعه یک خیمه
ز شهر جاهت اقالیم سبعه یک برزن
خدای عالم ز آن چرخ را بلندی داد
که گشت روضه‌ی پاک تو را به پیرامن
برای آنکه به لفظ تو نسبتی دارد
کنند مردم در گوش خویش در عدن
گهی که کلک رقم می کند مدیح تو را
ز معجز تو اگر نبود ای امام زمن،
به روی صفحه نگیرد قرار لفظ، که هست
حدیث مدح تو در لفظ، همچو جان در تن
[صفحه ۴۳]
برگرفته از کتاب آینه بردباری سروده هایی از شاعران در وصف امام حسن مجتبی نوشته آقای محمود عباس و شاهرخی مشفق کاشانی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *