از دیدگاه شعرا

شعر در وصف امام حسن مجتبی امام من

امام من آن، که کل هستی، سزد که گردد، فدای نامش
فرشته سائل به درگه او، که بهره گیرد ز خوان عامش
امام من آن، که سر نپیچد، فلک ز امرش، ملک ز حکمش
قضا چو انگشتری به دستش، قدر به خدمتگری غلامش
امام من آن، که بوسه می زد نبی ز بسیاری محبت
گهی به لبهای چون عقیقش، گهی به رخسار نقره فامش
ز موی او شب، به نرمی آید، وگرنه چشم جهان نخسبد
به روی او خور، به جلوه خیزد، وگرنه تابندگی حرامش
نکو جمالی، به حسن صورت، نکو خصالی، به حسن سیرت
نکو نژادی، به پاکزادی، حسن مقامش، حسن مرامش
چو فتنه برخاست، برای ایمان، ز سعی او شد، سرای ایمن
اصول حق زنده شد ز صلحش، که خصم رسوا شد از قیامش
سپهر گردون! ز کینه توزی نگر که با جان او چه کردی
مدام با رنج و غم قرینش، همیشه زهر الم به کامش
ز خویش، سستی ز غیر، پستی به کینه هر سو دراز دستی
نه همدمی تا غمش بجوید، نه گوش جانی پی کلامش
به غربت آن امام معصوم، بنال آشفته! با دل خون
که زخم جان را، که دیده باشد ز ناوک کینه التیامش؟!
[صفحه ۱۳]
برگرفته از کتاب آینه بردباری سروده هایی از شاعران در وصف امام حسن مجتبی نوشته آقای محمود عباس و شاهرخی مشفق کاشانی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *