از دیدگاه شعرا

شعر در وصف امام حسن مجتبی بهانه‌ی نجات

خزان نبیند بهار عمری که چون تو سروی به خانه دارد
غمی نگردد، دلی که آن دل، طراوت جاودانه دارد
تو آن امیدی به باغ جانم، که در هوای تو گل فشانم
چو نوبهاری، به بوستانی، که شاخه شاخه جوانه دارد
اگر چه بشکسته استخوانم، چو از تو دم می زنم جوانم
به بزمت آن شمع سرفشانم، کز آتش دل زبانه دارد
چه جای اظهار نکته‌دانی، تو بر لبم نکته می نشانی
چو عندلیبی به نغمه خوانی، که بر زبان صد ترانه دارد
چو دستگیرم تویی کماهی، نمی‌زنم لاف بی‌گناهی
نمی‌هراسم ز روسیاهی، کسی که ترسد تو را ندارد
تو را ندارد که مهتری تو، به سروران جهان سری تو
ستوده فرزند حیدری تو، که مهتری زین نشانه دارد
شکوفه‌ی شاخسار طوبی، فروغ چشم علی و زهرا
به غیر گنجور گنج طاها، که این گهر در خزانه دارد؟
[صفحه ۷۵]
حسن به صورت، حسن به سیرت، حسن به نیکوترین سریرت
که بار درماندگان به غیرت، نهان و پیدا به شانه دارد
به علم و حلم و سخا پیمبر، به رزم و عزم و غزا چو حیدر
حسین را بزرگتر برادر، کدام بحر این کرانه دارد؟
تو رکن دین منی، مقامی، تو در حرم شرط احترامی
نخست سبطی، دوم امامی، که این نسب در زمانه دارد؟
کسی که رو در بقیع آرد، تو را به محشر شفیع آرد
بنای همت رفیع آرد، که سر بر آن آستانه دارد
بلی به یوم الحساب محشر، چو برگشاید «حمید» دفتر
به داوری در مقام داور، بها ندارد، بهانه دارد!
[صفحه ۷۶]

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *