از دیدگاه شعرا

شعر در وصف امام حسن مجتبی تجلی جمال

فرخنده باد طلعت خوبت که در ازل
ببریده‌اند بر قد سروت قبای ناز
هر چند خاصان و برگزیدگان حضرت حق، جل و علا، در آفرینش از یک گوهرند و همه مجلای یک نور، اما به اقتضای مشیت باری تعالی و به مقتضای زمان، هر یک از این انوار، ظهور و تجلی خاصی دارند.
بعضی مظهر جلال و برخی آیت جمالند.خداوند که نور زمین و آسمان است در هر یک از این آینه‌ها به گونه‌ای رخ نموده و به وجهی خاص جلوه گر شده است.
در میان پیشوایان معصوم، امام مجتبی علیه‌السلام مظهر رأفت و جمال الهی است.البته امامان همه مجمع صفات کمال بوده‌اند، اما بروز و ظهور سلم و مدارا و حلم و بردباری در آن حضرت تجلی خاص دارد.
چنان که در روایت آمده که روزی حضرت فاطمه، علیهاالسلام، دست حسن و حسین را گرفته نزد پیامبر آمد و گفت: ای رسول خدا اینان فرزندان تواند به هر یک چیزی مرحمت کن که از تو به میراث برند.پیامبر فرمود:
أَمَّا الْحَسَنُ فَإِنَّ لَهُ هَدْیِی وَ سُؤْدُدِی وَ أَمَّا الْحُسَیْنُ فَإِنَّ لَهُ جُودِی وَ شَجَاعَتِی.
یعنی: آرامش و سکون و مجد و عزت من از برای حسن وجود و بخشش و شجاعت من از برای حسین.
در حلم و بردباری آن امام در مطاوی کتب روایت و تاریخ، مطالب بسیار آمده که نقل آن در این مقام ممکن نیست، تنها به سخن هجویری در کشف المحجوب بسنده می کنم، او آورده:
[صفحه ۶]
اندر حکایات یافتم که اعرابی از بادیه درآمد و او بر در سرای خود نشسته بود اندر کوفه، اعرابی وی را دشنام داد و مادر و پدرش را، وی برخاست و گفت: یا اعرابی اگر گرسنه‌ای تا نانت آرند و یا تشنه تا آبت آرند، تو را چه رسیده است؟ و وی می گفت: تو چنین و پدرت چنین و چنین، حسن، رضی الله عنه، فرمود غلام را تا یک بدره دینار بیرون آورد و گفت: یا اعرابی معذور دار که اندر خانه‌ی ما بیش از این نمانده است و الا از تو دریغ نداشتمی، چون اعرابی این سخن بشنید گفت: اشهد انک ابن رسول الله، صلی الله علیه و سلم.گواهی دهم که تو پسر پیغمبری و من اینجا به تجربت حلم تو آمدم.
من چون تو به دلبری ندیدم
گلبرگ چنین طری ندیدم
مانند تو آدمی در آفاق
ممکن نبود، پری ندیدم
با روی تو ماه آسمان را
امکان برابری ندیدم
دلبستگی و محبت پیامبر را نسبت به امام مجتبی علیه‌السلام، روات حدیث به تواتر نقل کرده‌اند و آن حضرت مکرر گفته است: اللهم انی احبه فاحبه بار خدایا من او را دوست دارم تو نیز او را دوست بدار.
نیز در حدیث آمده:
أَنَّ النَّبِیَّ ص أَخَذَ بِیَدِ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْن:
مَنْ أَحَبَّنِی وَ أَحَبَّ هَذَیْنِ وَ أَبَاهُمَا وَ أُمَّهُمَا کَانَ مَعِی فِی دَرَجَتِی فِی الْجَنَّهِ
یعنی پیامبر دست حسن و حسین را گرفت و فرمود: هر کسی مرا دوست دارد و این دو تن و پدر و مادر آنان را، در بهشت با من است و در همان مقام و جایگاه من قرار دارد – شاعر عرب در ترجمه‌ی حدیث گوید:
اخذ النبی ید الحسین و صنوه
یوما و قال و صحبه فی مجمع
من ودنی یا قوم او هذین او
ابواهما فالخلد مسکنه معی
و همچنین در حدیث آمده که روزی پیامبر به نماز ایستاده بود و امام مجتبی که کودکی نورس بود به مسجد درآمد، چون پیامبر به سجده رفت بر دوش او نشست و آن حضرت سجده را آن قدر طول داد تا او فرود آمد یکی از اصحاب گفت: ای رسول خدا با این کودک در نماز مماشات می کنی.فرمود:
او ریحانه‌ی من است، دریغم آید اندوهگین شود.و در نهج‌البلاغه آمده که روزی در جنگ صفین امام مجتبی آهنگ پیکار کرد، امام علی، علیه‌السلام از خود به در شده و فرمود: این جوان
[صفحه ۷]
را باز دارید تا آهنگ نبرد نکند و ارکان حیات مرا منهدم نسازد، من بدین دو دریغ می ورزم که با مرگشان تبار پیامبر منقطع گردد[مراد امام حسن و امام حسین، علیهماالسلام، است]و اما مقام والای آن حضرت را کدام خامه و کدام لفظ و عبارت را یار است تا سطری از آن باز گوید که در این میدان پای کمیت اندیشه لنگ است.او سراپا محو و فانی در ذات معبود ازلی بود.پیوسته لبش به ذکر خداوند مشغول بود بیست و پنج بار پیاده به حج رفت و سه بار جمیع دارایی خویش را با مسکینان قسمت کرد.
چون به نماز می ایستاد اندامش به لرزه در می آمد و رنگش زردی می گرفت.گفتند: چرا چنینی؟ فرمود: هر کس به محضر رب العرش می رود سزاوار است که چنین باشد، چون به در مسجد می رسید می گفت: الهی ضیفک ببابک، یا محسن قد اتاک المسیئ، فتجاوز عن قبیح ما عندی بجمیل ما عندک، یعنی: بار خدایا این میهمان توست که هم اکنون در درگاهت ایستاده، ای نیکوکار اینک بنده‌ی خطاکار تو به پیشگاهت آمده، از کارهای زشت من به زیبایی هایی که در نزد توست درگذر.
آن حضرت چون به نماز می ایستاد می گفت:
بار خدایا من غریب مملکتم، افتاده در چاه معصیتم، غرقه‌ی دریای محنتم، درد دارم و دارو نمی‌دانم، یا می دانم و خوردن نمی‌توانم، نه روی آنکه نومید شوم و نه زهره‌ی آنکه فراتر آیم.
گر در خور آن نی‌ام که رویت بینم
باری به سر کوی تو قربانم کن
شیخ اکبر محیی‌الدین در مناقب خود نسبت به آن حضرت چنین اظهار ارادت می کند:
«تحیات زاکیات بدان فرخنده روان مطهر و پاکیزه جان معطر باد که روح و ریحان حضرت رسول است و کلمه‌ی طیبه‌ی توحید را دومین شرط از شرایط قبول، چهارم شخص اصحاب کساست و داننده‌ی اسرار … گنجینه و محل اسرار رسول است و دارای کلیات اصول، نگهدار دین است و وعاء دانش، معدن فضائل و باب سلم و کهف معارف و علوم و عین شهود و نفس معلوم روح مراتب موجود و قلب عوالم وجود، فهرست مجسم علوم لدنی، مروارید صدف انت منی، نور درخشنده‌ی شجره‌ی وادی ایمن، جامع کمالات صوری و معنوی ابومحمد الحسن، علیه الصلوه و السلام» .
[صفحه ۸]
اما شرح مظلومیت و اندوه بی‌نهایت او داستانی دراز دامن و حدیثی طاقت سوز است، که به صد دفتر باز نتوان گفت.
آن مظهر سلم و آیت بردباری و حلم چه مایه درد و رنج کشید و چه بلایا و مصایب دید که اگر بر کوهها فرود می آمد از هم متلاشی می شدند.
منافقان و دنیاپرستان با وی چه گستاخی‌ها و بی‌حرمتی‌ها کردند و به کفر نسبتش دادند و دشنام و ناسزا گفتند و دوستان ملامت کردند و آزارها دادند آن حضرت بر آن بود که با معاویه آن جرثومه‌ی فساد و نیرنگ پیکار کند و اسلام را به مجرای صحیح آن بازگرداند اما دنیاطلبان و منافقان، حتی برخی منسوبان و نزدیکان، با وی غدر می کردند و عبید دنیا شدند و او را تسلیم دشمن بد کنش کردند.
کار بدانجا کشید که بر وی شوریدند و به خیمه‌ی وی درآمده اسباب و اثاثیه را غارت کردند و ردا از دوش او کشیدند و چون به مدائن درآمد منافقی بر او تاخت و گفت: ای حسن، کافر شدی و سلاح زهرآلود را بر ران آن جناب فرود آورد، امام از شدت درد از مرکب به زیر افتاد، و دمادم شرنگ اندوه به کامش کردند تا با نوشیدن آب زهرآگین از محنت ایام آسوده گشت چنان که مرحوم وصال گفت:
خونی که خورد در همه عمر از گلو بریخت
خود را تهی ز خون دل چند ساله کرد
شگفتا که از جنازه‌اش نیز دست برنداشتند و کردند آنچه کردند.
آری چنان که از شیخ اکبر شنیدم آن حضرت فهرست مجسم علوم لدنی است، در بیان معارف و کشف اسرار، گنجینه‌ی علم الهی است، هجویری در کشف المحجوب چنین گوید:
«آن جگربند مصطفی و ریحان دل مرتضی و قرهالعین زهرا ابومحمد حسن بن علی، کرم الله وجهه، وی را اندر این طریقت نظری تمام بود و اندر دقائق عبارات حظی وافر داشت، تا که گفت اندر حالت وصیت: علیکم بحفظ السرائر فان الله مطلع علی الضمائر بر شما بادا به حفظ اسرار که خداوند تعالی داننده‌ی ضمائر است.»
بخشی از وصیت آن حضرت را که در واپسین لحظات عروج به ملکوت و جوار رفیق اعلی بیان فرموده زینت‌بخش این مقال می دارم حیازه بن امیه در هنگام مرض آن حضرت به دیدار او شتافت و گفت:
[صفحه ۹]
ای فرزند فرستاده‌ی خدا مرا موعظت فرمای، امام چنین فرمود:
مهیای سفر آخرت باش و زاد آن سفر را پیش از فرارسیدن مرگ تحصیل کن، و بدان که تو طلب دنیا می کنی و مرگ تو را طلب می کند، اندوه روزی که نیامده بر روی دوش روزی که در آنی بار مکن، بدان که هر چه از مال زیاده از قوت خود تحصیل کنی خزینه‌دار دیگری خواهی بود و آگاه باش که در حلال حساب است و در حرام عقاب و در شبهات عتاب، پس دنیا را به منزله‌ی مرداری دان.از آن به قدر کفاف بسنده کن که اگر حلال باشد، زهد ورزیده باشی، و اگر حرام است در آن وبال گناهی نباشد و اگر شبهه است به ضرورت مباح باشد و در آن عتاب نباشد، از برای دنیای خود چنان کار کن که گویی همیشه زنده خواهی بود و برای آخرت چنان کار کن که گویی فردا خواهی مرد.
درود خداوند و فرشتگان بر آن امام معصوم و پیشوای مظلوم؛ روزی که پای به جهان نهاد و روزی که به سوی قرب جوار معبود شتافت و آن روز که در پیشگاه رب الارباب برانگیخته خواهد شد.
باری از دیرباز تا هم اکنون شیفتگان آن مظهر جمال و مجمع کمال از شاعران و سخنوران زبان به منقبت و ستایش آن سرور گشاده و هر یک به فراخور بضاعت و میزان استطاعت خویش به پیشگاه آن امام همام ارادت خود را عرضه داشته‌اند.
این آثار در کتابها و مجموعه‌ها پراکنده و دور از دسترس همگان است.گردآورندگان این مجموعه، بر آن شدند که مقداری از آن آثار را برگزیده در دسترس دوستداران خاندان عصمت و ارادتمندان مقام ولایت قرار دهند، از این رو به کار برخاستند و اشعاری را انتخاب کردند که هم‌اکنون پیش روی شماست، با اذعان بدین حقیقت که آنچه در این مجموعه گرد آمده همه از آثار فاخر و بلیغ و شیوا نیست، اما چون خوانندگان و مخاطبان از صنوف مختلفند و برخی با فنون بلاغت سروکار ندارند و طالب سخنی قالب درک می باشند بدین جهت از همه دست شعری بهره جستند تا آن گروه نیز مطلوب خود را بیابند.
مطلب دیگر اینکه برخی از ترکیبات و قصائد مطول نقل شده که در قسمتی از آن تصریح به نام امام مجتبی،علیه‌السلام، است از نقل آن گزیری نبود، زیرا نمی‌شد تنها به همان قسمت که
[صفحه ۱۰]
نام آن حضرت آمده اکتفا کرد، چون ارتباط مطلب از هم گسیخته می شد، اما با نقل کل اثر این ارتباط محفوظ است.مطلب دیگر اینکه از بعضی سروده‌ها ابیاتی که تعقید داشت و برای برخی از مطالعه کنندگان ایجاد اشکال می کرد حذف شد، اما این عمل چنان نیست که به ارتباط و اتصال مطلب خللی وارد کند، بلکه کاملا ارتباط محفوظ است.
در پایان از اهل نظر و ارباب اعتذار می جوییم و از کاستیها پوزش می طلبیم، مراد ما نخست کسب رضای خداوند متعال و اظهار ارادت به پیشگاه بزرگترین مظلوم تاریخ است که جلالت و قدر آن بزرگوار چنان که باید شناخته نشده است و نیز خدمتی به ادب دوستان و ارادتمندان خاندان رسالت و دوستداران مقام عظمای ولایت.
از پروردگار عطابخش و خطاپوش خاضعانه خواستاریم که این خدمت ناچیز را ذخیره‌ی روز لا ینفع مال و لا بنون قرار دهد بمنه و کرمه.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *