از دیدگاه شعرا

شعر در وصف امام حسن مجتبی سرو آزاد حسن

ای رخ فرخنده‌ات خورشید ایوان جمال
قامت نورانی‌ات، شمع شبستان خیال
هدهد فرخنده فال طرف بامت جبرییل
بلبل دستان سرای باغ اسلامت بلال
گاه اعجاز کلام از لفظ گوهربار خویش
داده‌ای صد ره فصیحان عرب را گوشمال
نطق انفاس روان بخش تو در لفظ حدیث
از صفا چون گوهر رخشنده در آب زلال
شد مسلسل گوهر ارواح در بحر قدم
شاهباز عرش پرواز تو چون افشاند بال
خاستی از جوهر خاک قدومت ذره‌ای
کلک صورتگر نهادی بر رخ خورشید خال
کی ابد آباد گشتی گر نبودی در ازل
آفرینش را به خاک آستانت اتصال
بود در لوح ازل آدم مجرد چون الف
منضم از نام محمد گشت با وی میم و دال
[صفحه ۲۳]
اینکه می جست از خدا طوفان به آب دیده نوح
خواست تا بنشاند از پیش رهت گرد ملال
نور بیچون بود مرآت دلت ز آن رو نشد
جز تو کس را در درون خلوت جانان مجال
«لن ترانی» شد جواب موسی عمران ز طور
بر تو خود ظاهر شد انوار مقدس بی سؤال
یک نظر نور تجلی دید و بیخود شد کلیم
روز و شب داری تو آن را در نظر بی انفعال
تا سر خوان نبوت را ولی نعمت شوی
شد خلیل از انتظار مقدمت همچون خلال
بوی خلقت گر نبودی شامل حال رسل
کی سلیمان را به فرمان آمدی باد شمال
از حجر مرغ مرصع شد به فرمانت عیان
جان نثار مقدمت ای طایر فرخنده فال
پرتو مهر ازل کز حسن یوسف جلوه یافت
از مه روی تو ظاهر گشت بر وجه کمال
گلشن جان را سبب نخل دلارای تو شد
بر دمد آری هزاران شاخ گل از یک نهال
فقرت از تسکین مسکینان امت بود و بس
ورنه کی باشد نبوت را زیان از ملک و مال
مه اسیر دام مهر توست زان رو می کشد
هر سر ماهش فلک در طوق سیمین هلال
فیض عامت گر نبودی زاد راه آخرت
آدم خاکی چه کردی چاره‌ی مشتی عیال
[صفحه ۲۴]
مرکب عزم تو را صانع ز فضل خویش داد
تن ز جوهر، سر ز در، و ز رشته‌های حور، یال
رحمت عام تو با شاه و گدا باشد یکی
آب صافی را چه غم از کاسه‌ی زر یا سفال
در سجود افتند خلق عالمی بی‌اختیار
شعله‌ی شمه رخت هر جا که یابد اشتعال
هر خیال بد که در دل داشتند اهل نفاق
جمله را احسان عوض کردی، زهی حسن خصال
نور ابن عم تو نبود جدا از نور تو
در میان یکدلان رسم دویی باشد محال
سر نزد زین هفت پرده بر مثال پنج قرن
پنج گوهر در بها و قدر، بی‌شبه و مثال
در قبای سبز، یکتا سرو آزاد حسن
شمع سبزی بود روشن در سرا بستان آل
در لباس ارغوانی، نخل گلرنگ حسین
راست چون شاخ گلی در بوستان اعتدال
زینت و زیب ریاض شرع، زین العابدین
آن بهار بی‌خزان، آن آفتاب بی‌زوال
شمع محراب عبادت باقر، آن کز علم و زین
از سر سجاده‌ی طاعت نرفتی ماه و سال
حفظ جعفر گر شود پیوند ترکیب زمان
تا ابد سر رشته‌ی هستی نیابد انفصال
بحر عرفان موسی کاظم که از عین ورع
گوهر افشان بود چشمش دایم از فکر مآل
[صفحه ۲۵]
قبله‌ی هشتم غریب طوس کز بیداد و جور
شربت زهر مخالف خورد بی تغییر حال
هر پسر کو از دل و جان پرورد مهر تقی
همچو شیر مادرش، نان پدر بادا حلال
ماه ایوان ولایت شاه روشندل نقی
آن که مهرش در دل هر ذره دارد اتصال
شهسوار لشکر دین عسکری آن کز شکوه
زیر نعل توسن او توتیا گردد جبال
یا حبیب الله به حق مهر این روشندلان
کز دعا روز جزا خلقی رهانند از وبال
از کمال و رحمت و احسان، من درمانده را
دستگیری کن، که هستم غرقه‌ی بحر ضلال
سر به زانو مانده‌ام عمری به فکر نعت تو
قامت خم گشته‌ام اینک بدین معنی است دال
یک قلم از بحر اوصافت نیارد در قلم
گر «فغانی» تا ابد نظم سخن بندد خیال
تا زنند از غایت همت به بام قصر دین
پنج نوبت اهل دین بر کوس استغنا دوال،
گوش جان دوستانت باد بر نعت و درود
جسم بدخواه و مخالف از فغان و ناله نال
[صفحه ۲۶]
برگرفته از کتاب آینه بردباری سروده هایی از شاعران در وصف امام حسن مجتبی نوشته آقای محمود عباس و شاهرخی مشفق کاشانی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *