از دیدگاه شعرا

شعر در وصف امام حسن مجتبی سلطان ممکنات

سخن به وصفش، چون گل که بردمد ز چمن
شکفته گردد هر دم به باغ خاطر من
سخن گرفتم تابنده گوهری‌ست ثمین [۵۴]
کجا [۵۵] نداند آن را کسی نهاد ثمن
سخن گرفتم دری‌ست کان به قدر و بها
بها و قدر فروبشکند ز در عدن [۵۶].
سخن گرفتم نقدی‌ست بس گران که فلک
ستاند آن را در عرض بیع عقد پرن [۵۷].
سخن گرفتم زری‌ست و آن چنان به عیار
نه در خزینه‌ی سلطان بود نه در معدن
سخن گرفتم گنجی‌ست شایگان و در آن
طویله های گهر، کیل کیل و من در من
سخن چنین چون باشد رواست بهر نثار
به خاک مقدم سلطان ممکنات، حسن
[صفحه ۱۶۹]
سخن به وصف حسن دلکش است و جان پرور
سخن به نعت حسن، احسن است و مستحسن
سخن به وصف جمال حسن بیار و ببین
تجلی سخن خویشتن به وجه حسن
ولیک آن کو گفت این سخن، بسی سره گفت
که کس نیارد بر شد بر آسمان به رسن [۵۸].
به واصفان جمالش بگو که نعت بهار
کجا تواند گفتن به ده زبان سوسن
زبان ناطقه چندان که قادر است و فصیح
به وصف حضرت او مانده عاجز و الکن
بلند مرتبه شاهنشهی که عرش بلند
به ذیل خیمه‌ی اجلال او گرفته وطن
عزیز مصر ولایت که زنده داند کرد
هزار یوسف مصری به بوی پیراهن
به خلق و خلق، نشان محمد است و علی
به مهر و مهر قوام فرایض است و سنن
ز دست جود به منت نه، بل به سلوت [۵۹] خلق
نهاده بر سر خوان وجود، سلوی و من [۶۰].
به باغ رفتم و دیدم که از غبار رهش
چه آب و تاب به خود بسته بود برگ سمن
[صفحه ۱۷۰]
شمیم خاک درش را به صد نماز و نیاز
نشانده بود صبا بر ستاک نسترون [۶۱].
شعاع مهرش از سنگ ساخت لعل بدخش
فروغ فرش بر خاره شد عقیق یمن
سحاب را همه گر فی المثل تواند بود
به لعل و زمرد و یاقوت و بسد [۶۲] آبستن
اگر ببارد گوهر همی به روز و به شب
و گر فشاند لؤلؤ همی ز دست و دهن
قیاس نتوان با آن کف کریم که هست
قیاس چشمه‌ی خورشید و چشمه‌ی سوزن
جهان پناها من بنده در نخستین روز
به بندگیت نهاده‌ست طوق بر گردن
ز یمن جود و عطای تو، جسته رخت وجود
به شوق شهد ولای تو، شسته لب ز لبن
سبب ندانم و دانم که بسته از سر کین
میان به دشمنی من، زمانه‌ی ریمن
نمایدم همه حرمان، فزایدم همه رنج
کشاندم به مذلت، نشاندم به محن
غلام حلقه به گوش تو را سپهر مدام
به گوش جان دهد آوای خوف لا تأمن [۶۳].
ز جورها که به من می کند تو دانی و او
ز رنجها که به من می رود تو دانی و من
[صفحه ۱۷۱]
برگرفته از کتاب آینه بردباری سروده هایی از شاعران در وصف امام حسن مجتبی نوشته آقای محمود عباس و شاهرخی مشفق کاشانی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *