از دیدگاه شعرا

شعر در وصف امام حسن مجتبی طایر عرش آشیان

تا که به دل زد سپاه عشق شبیخون
ریخت شبی آبم از دو دیده، شبی خون
عاشقم و زار و بیقرار و پریشان
ناله ز بیداد هجر چون نکنم، چون؟
عاشقی آواره‌ی دیار فراقم
از چه ننالم ز جور گردش گردون
آن قدر از دست روزگار بگریم
تا کنم از اشک دیده بادیه جیحون
آن قدر از جور آسمان کنم افغان
تا شنود آه زارم ایزد بیچون
تا کنم از خون دیده دامن صحرا
پر گل و سنبل ز عشق آن رخ گلگون
داغ به دل، لاله‌سان خموش چرایم؟
خوش که بنالم چو بلبل از دل محزون
می‌کشدم عشق روی دوست به صحرا
می‌بردم شوق وصل یار به هامون
[صفحه ۱۸]
ساحت هامون ز ارغوان و شقایق
باغ و گلستان کنم ز دیده‌ی پرخون
از چه ننالم ز دور چرخ ستمگر
از چه نگریم ز جور دهر پر افسون
آتش بیداد و ظلم و جور و جفا را
از ازل این کهنه آسمان شده کانون
مردم نیکو صفات پاک دل و دین
سخره‌ی بی‌دین نموده فتنه‌ی مادون
فرقه‌ی گوساله طبع سامری انگیز
سوی معاویه روی کرده ز هارون
بر حسن آن حسن گل به طلعت زیبا
خنجر کین بر کشید این گره‌دون
چرخ نشاندش به پای منبر آن دیو
دیو منافق سرشت طاغی مفتون
تا که زند صد هزار زخم به جانش
نطق معاویه آن بداختر مطعون
حسن حسن در ازل شد آینه‌ی غیب
همچو علی مظهر تجلی بیچون
آن که ازل تا ابد ندیده چو حسنش
دیده‌ی خورشید و مه به طارم گردون
گر نبد آن گوهر یگانه‌ی خلقت
بحر نبوت نداشت لؤلؤ مکنون
حلم تو بود ای عماد شرع پیمبر
شاهد خلق عظیم و آیت مخزون
[صفحه ۱۹]
سبط نخستین تویی و سر نبوت
طایر عرش آشیان همای همایون
جنت و کوثر تویی به صورت و معنی
سدره و طوبی تویی به قامت موزون
گر تو نبودی ملک و ملایک
آدم و نوح و خلیل و موسی و هارون
جلوه‌ی یوسف نبود و عشق زلیخا
طلعت لیلی نبود و حیرت مجنون
گردن شیر فلک به سلسله‌ی عشق
بسته‌ای، ای دل به ناز حسن تو مفتون
ای تو پس از مرتضی وصی پیمبر
هادی امت به زیر قبه‌ی وارون
حلم و رضا و سخا و رحمت و رأفت
کرده خدا در نهاد پاک تو معجون
سر علی مجتبای عالم و آدم
سبط نبی ای مدایحت ز حد افزون
آه که دهر دغا به زهر جفا ریخت
از جگر مجتبی به تشت فلک خون
سوده‌ی الماس ریخت خصم به کامش
بر کف اسماء بنت اشعث ملعون
کرد دل بی‌وفای جعده مسخر
مکر معاویه با فسانه و افسون
آخر شهر صفر به آب چو آتش
سوخت دل عرشی و سماوی مادون
[صفحه ۲۰]
قلب جهان زار کرد سوده‌ی الماس
در غم او خون گریست دیده‌ی گردون
پاک، دل شیعیان ز فاجعه‌ی وی
شد ز غم و درد و رنج و غائله مشحون
بعد ستمها و زهر و خنجر دشمن
رفت به قرب جوار ایزد بیچون
باز به تیر جفا جنازه‌ی پاکش
خصم هدف ساخت، اف بر این فلک دون!
چرخ چنین بوده با عناصر ایمان
هیچ نگردیده طبع دهر دگرگون
چون غم و اندوه و درد و غصه ز جانت
دست ندارد، بساز با دل محزون
زار بنال ای «الهی» از غم آن شه
ساز به آهنگ سیر گنبد وارون
[صفحه ۲۱]
برگزیده از کتاب آینه بردباری سروده هایی از شاعران در وصف امام حسن مجتبی نوشته آقای محمود عباس و شاهرخی مشفق کاشانی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *