از دیدگاه شعرا

شعر در وصف امام حسن مجتبی مدحت حسن

به روزگار بسی بگذرد سنین و شهور
که شاعری به فصاحت چو من شود مشهور
مخدرات ضمیر و عروس طبع مرا
سپهر و مهر دو خدمتگرند و دو مزدور
ز خاطرم به زبان چون که بگذرد شعری
به ساق عرش نمایند قدسیان مسطور
به جای در و گهر خازن بهشت کند
ز لؤلؤ سخنم زیب گوش و گردن حور
دهم به جسم سخن جان ز نوک خامه از آنک
صریر کلکم دارد خواص نفخه‌ی صور
بر آن کنوز که در تحت عرش رحمان است
بود زبانم مفتاح و سینه‌ام گنجور
زلال فضل ز قلب من از صفا پیداست
چنان که باده‌ی صاف از درون جام بلور
به پیش طبع من آسان بود سرودن شعر
که نیست مشکل، داود را ادای زبور
[صفحه ۱۲۱]
به شعر تازه غم کهنه می برم از دل
دهم به روح ز لطف سخن نشاط و سرور
مرا که غیر زیان نیست بهره‌ای ز سخن
چو سود از این که بود حظ من از آن موفور
ز فکرهای دقیق و خیال های رقیق
دلم همیشه فگار است و خاطرم رنجور
مرا رسید به سی سال دور عمر و نشد
مگر به شاعری و شعر حاصلش مقدور
ولی به خاطر من جز ثنای آل رسول
خیال مدح کسی تاکنون نکرده خطور
چه غم ز محنت گردون که مدح آل عبا
به عین غصه و اندوه داردم مسرور
چنین که ساعی و جاهد به مدحت حسنم
مسلم است که باشد مساعیم مشکور
امام مشرق و مغرب که روز و شب او را
دو بنده‌اند یکی عنبر و دگر کافور
قدر به درگه او چاکری بود منقاد
قضا به خدمت او بنده‌ای بود مزدور
صلاح وقت به عهد تو صلح بود نه جنگ
که بود صلح تو عین مصالح جمهور
شراب عشق توأم برده آن چنان از هوش
که مست خیزم از خاک، بامداد نشور
ز آستان تو همچون غبار برخیزم
دمی که خلق برآرند سر ز خاک قبور
[صفحه ۱۲۲]
ز لطف پای مکش از سرم، چو دست اجل
کشد به دامن خاکم از این سرای غرور،
به لطف عام توام غره و کرامت حق
نه بر اطاعت و کردار خویشتن مغرور
به پیشگاه نشور از گنه ندارم باک
مرا که هست ز دیوان رحمتت منشور
چو هست نام تو عنوان نامه‌ی عملم
مسلم است که باشد گناه من مغفور
[صفحه ۱۲۳]
برگرفته از کتاب آینه بردباری سروده هایی از شاعران در وصف امام حسن مجتبی نوشته آقای محمود عباس و شاهرخی مشفق کاشانی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *