از دیدگاه شعرا

شعر در وصف امام حسن مجتبی مزار حسن

ایا صبا بگذر بر سر مزار حسن
زهی شمیم تو چون خلق مشکبار حسن
به خاک خطه‌ی یثرب خرام تا بینی
شکفته سنبل و گل از خط و عذار حسن
چو شب ز مشعل مه چشم تیره روشن کن
ز خاک خوابگه سرمه اقتدار حسن
یکی به تعزیت بقعه‌ی بقیع گذر
ببوس مشهد پاک بزرگوار حسن
لبش که مایه‌ی تریاق بود و شد مسموم
بپرس تلخی شهد شکر نثار حسن
طبرزد شکرینش که کرد زهرآلود؟
که خاک بر سر اعدای خاکسار حسن
که ریخت سوده‌ی الماس ریزه در قدحش
که زهر گشت از آن آب خوشگوار حسن؟
در اندرون، صد و هفتاد پاره شد جگرش
همه ز راه گلو ریخت بر کنار حسن
[صفحه ۵۱]
به رنگ گونه‌ی الماس شد زمرد فام
مفرح لب یاقوت آبدار حسن
جگر بسوخت شفق را چو لاله ز آتش دل
ز حسرت جگر خسته و فگار حسن
به روز تیره‌ی خود شام از آن سیه پوش است
کز اهل شام بد آمد به روزگار حسن
ستاره خون بچکاند ز چشم اگر بیند
جراحت جگر و چشم اشکبار حسن
سپهر عطف هلالی بسوخت ز آتش شام
ز تاب سینه‌ی محرور پر شرار حسن
به باغ عترت پیغمبر از خزان ستم
بریخت لاله و نسرین ز نوبهار حسن
بنفشه بین سر حسرت نهاده بر زانو
ز سوک غالیه بوی بنفشه‌زار حسن
هنوز نرگس خوش خواب، سر گران دارد
ز داغ نرگس بیمار پرخمار حسن
عجب مدار که گل در قماط سبزه نشست
که با طراوت حسن است شرمسار حسن
هنوز زهره سرانداز نیلگون دارد
ز سوز مادر زهرای سوگوار حسن
به سان سایه نهد روی بر زمین خورشید
به خاکبوس جناب فلک مدار حسن
هلال شوشه‌ی زر ز آن جهت در آتش کرد
که درکشد به رکابش رکابدار حسن
[صفحه ۵۲]
به روز حشر که خورشید چشم آن دارد
که توتیا کشد از گرد رهگذار حسن
بسا که جان بسپردند در هزاهز جنگ
دلاوران به سر تیغ جان‌سپار حسن
سپهر اطلس نه تو کشیده در جوشن
ز بیم نوک سنان سپر گذار حسن
فلک ز فضله‌ی خوانش دو قرص نان دارد
که باشد آن که نباشد وظیفه خوار حسن؟
خلیل با همه شور نمک به خوان بنشست
که تا خورد نمک تازه رو ز بار حسن
هزار منعم و درویش بر یسار و یمین
یمین گشاده بر آوازه‌ی یسار حسن
چو بال رفعت او پر بگستراند باز
همای سدره نشیمن بود شکار حسن
بجز خدای که داند، که عالم الغیب است،
کمال قربت پنهان و آشکار حسن؟
دوم حصار و چهارم اساس در ره دین
شد استوار به بازوی استوار حسن
امامت و حسب و نسبت علی بودش
زهی ستوده خصال و زهی شعار حسن
اگر وثیقه‌ی حبل المتین همی خواهی
متاب سر ز سر زلف تابدار حسن
به زیر سایه‌ی طوبی کسی تواند بود
که سایه افکندش سرو جویبار حسن
[صفحه ۵۳]
ز دست ساقی کوثر خورد شراب رحیق
کسی که مشرب او هست چشمه‌سار حسن
سخن به قدر حسن چون سراید «ابن حسام» ؟
که نیست مدحت حسان به اقتدار حسن
چو من به پایه‌ی حسان نمی‌رسم به سخن
سخن چگونه رسانم به اعتبار حسن؟
[صفحه ۵۴]
برگرفته از کتاب آینه بردباری سروده هایی از شاعران در وصف امام حسن مجتبی نوشته آقای محمود عباس و شاهرخی مشفق کاشانی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *