از دیدگاه شعرا

شعر در وصف امام حسن مجتبی نور چشم مصطفی و مرتضی

نور چشم مصطفی و مرتضی
شمع جمع انبیا و اولیا
جمع کرده حسن خلق و حسن‌ظن
جمله‌ی افعال چون نامش حسن
روی او در گیسوی چون پر زاغ
همچو خورشیدی همه چشم و چراغ
در مروت چون جهان پر پیچ دید
خواست تا جمله ببخشد هیچ دید
جد وی کز وی دو عالم بود پر
ساختی خود را برای او شتر
در نمازش بر کتف بنشاندی
قرهالعین نمازش خواندی
این چنین عالی اب و جد کآن اوست
جمله‌ی آفاق ابجد خوان اوست
آن لبی کو شیر زهرا خورد باز
مصطفی دادش بدان لب بوسه باز
[صفحه ۱۲۴]
چون توان کردن گذر که زهر را
خون توان کردن جگر این قهر را
نام خصمش گرچه پرسیدند باز
تن زد و تن کشته در دل داد راز
نوش کرد آن زهر و غمازی نکرد
جان بداد و ترک جان بازی نکرد
زهر شد زیر و برافکند از زبر
آن جگرگوشه‌ی پیمبر را جگر
لخت لختش از جگر خون اوفتاد
تا که در خون جانش بیرون اوفتاد
سرخ دید از خون جان صد جای او
هر که شد در خون جانش وای او
[صفحه ۱۲۵]
برگرفته از کتاب آینه بردباری سروده هایی از شاعران در وصف امام حسن مجتبی نوشته آقای محمود عباس و شاهرخی مشفق کاشانی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *