از دیدگاه شعرا

شعر در وصف امام حسن مجتبی گل باغ محمد

به لب این نعمه را دارد چکاوک
حسن جان! عید میلادت مبارک
تعالی الله، ز لطف حق تعالی
گل باغ محمد شد شکوفا
مبارک نخل کوثر بار و بر داد
نهال باغ علیین ثمر داد
بتول از بهر مولا نوبر آورد
جوانان بهشتی را سر آورد
چو گل وا شد لب زهرای اطهر
به روی تازه مولود مطهر
سرای فاطمه شد نور باران
زمانه شد به کام حق مداران
علی اینک ز سر تا پا سرور است
همه ذکرش به لب «الله نور» است
مهین مولودش از حسن دلاویز
دلش را از محبت کرده لبریز
نه تنها یثرب امشب شادمان است
که امشب فصل عیش عرشیان است
جهان خرم شد و اوقات شیرین
که افلاک از کواکب بست آذین
هوای دشت هستی شد بهاران
زمین و آسمان شد نور باران
به سوی عرش نور از فرش جاریست
نشاط خاکیان تا عرش جاریست
امین وحی احمد را خبر داد
سراپای نبی شد زین خبر شاد
که از الطاف خود خلاق علام
نهاده این حسن‌رو را حسن نام
پیمبر شد همان دم شادمانه
به سوی خانه‌ی زهرا روانه
فضای خانه‌ی زهرای اطهر
ز یمن مقدم او شد معطر
گرفت از فاطمه خوشحال و خرسند
عزیز جان خود، فرزند دلبند
[صفحه ۸۷]
دلش خرم، لبش چون غنچه خندان
به روی آن گل شیرین‌تر از جان
به روی دست احمد آیت طور
تجلی در تجلی، نور در نور
دو چشم دلربایش در تکلم
لب شیرین ادایش در تبسم
خدا را بود بس شیرین‌تر از قند
به روی مصطفی می زد چو لبخند
تبسم زد حسن بر روی احمد
گلش از گل شکوفا شد محمد
به «صاعد» نیز از این فرخنده میلاد
نوید صحت و خط شفا داد
[صفحه ۸۸]

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *