از دیدگاه شعرا, مولودی، مدایح و مراثی

شعر روضه امام حسن مجتبی (ع) – الا یا اهل العالم، غم به پا شد

الا یا اهل العالم، غم به پا شد
عزای غم فزای مجتبی شد

زمین و آسمان ماتم گرفته
دوباره تازه داغ مصطفی شد

ملائک خاک غم بر سر بریزند
عوالم هم نوای مرتضی شد

منادی این ندا در عرش دارد
چه داغی بر دل خیر النسا شد

شده غارت زده گویا حسینش
چرا؟ زیرا حسن از او جدا شد

بنالد حضرت ام المصائب
که زینب باز هم صاحب عزا شد

بنی هاشم چرا تشویش دارند؟
چرا اسب بنی مروان رها شد؟!

مگر نعش حسن شد تیر باران؟
که ابلیسِ جمل شاد از جفا شد

چرا بند کفن شد پاره پاره!؟
تن و تابوت از چه جا به جا شد!؟

نشد پیش پیمبر دفن گردد!
اجابت امر آن ملعونه را شد

نشد تشییعِ آقا روز باشد
دوباره شب، دوباره ماجرا شد

چرا تنهاترین سردار شد او
و این گونه غریب آقای ما شد

شکم ها از حرام و شبهه پُر بود
که دینداری پر از رنگ و ریا شد

نشد یک یار با آقا بماند
نماز عشق تا محشر قضا شد

همه مرتد شدند اِلّا ثلاثه
و دینداری فقط یک ادّعا شد

حسن ای شیعیان از بس غریب است
ز غربت گفتنش، مدح و ثنا شد

امام مجتبی بس مادری بود
کنار قبر مادر خوب جا شد

کنار قبر مخفی شد مزارش
بقیع آرامگاهِ هل اتا شد

عصای دست مادر جایش این جاست
هم این گونه حسن حاجت روا شد

کجا کشتند ای مردم حسن را؟
همان جایی که قدّش چون عصا شد

کجا خونِ دل از حلقِ حسن ریخت
همان جایی که سیلی بر مَلا شد

کجا تابوت و تن خونین شد؟ آری
همان جایی که زهرا مبتلا شد

کجا خونِ جگر شد بر دلِ او
همان جایی که چادر زیر پا شد

همان چادر که اینک پرچم ماست
همان پرچم که رنگ کربلا شد

برای انتقام آماده باشد
هر آن کس که اسیر نینوا شد

سراغ از یوسف زهرا نگیرد
هر آن کس که جدا از مجتبی شد

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *