آثار, احادیث و سخنان

صحیفه امام حسن – خطبه هنگامی که قصد صلح کردن را نمود

اشاره
روی انه لما صار معاویه نحو العراق و تحرک الحسن علیه السلام و استنفر الناس للجهاد فتثاقلوا عنه، صار علیه السلام حتی نزل ساباط، و بات هناک، فلما اصبح اراد علیه السلام ان یمتحن اصحابه، و یستبریء احوالهم فی طاعته، لیمیز اولیاءه من اعدائه، و یکون علی بصیره من لقاء معاویه، فأمر ان ینادی فی الناس بالصلاه جامعه فاجتمعوا، فصعد المنبر فخطبهم، فقال:
الحمد لله کلما حمده حامد، و اشهد ان لا اله اله الله کلما شهد له شاهد، و اشهد ان محمدا عبده و رسوله، ارسله بالحق و ائتمنه علی الوحی.
اما بعد، فوالله انی لارجو ان اکون قد اصبحت بحمدالله و منه، و انا انصح خلق الله لخلقه، و ما اصبحت محتملا علی امری مسلم ضغینه، و لا مریدا له بسوء و لا غائله، و ان ما تکرهون فی الجماعه خیر لکم مما تحبون فی الفرقه، و انی ناظر لکم خیرا من ناظر لکم خیرا من نظرکم لانفسکم فلا تخالفوا امری و لا تردوا علی رأیی، غفر الله لی و لکم، و ارشدنی و ایاکم لما فیه المحبه و الرضا.
قال: فنظر الناس، بعضهم الی بعض، و قالوا: ما ترونه یرید بما قال: قالوا: نظن انه یرید ان یصالح، معاویه و یسلم الامر الیه، فقالوا: کفر والله الرجل و شدوا علی فسطاطه، فانتهبوه، حتی اخذوا مصلاه من تحته – الخ.
خطبه آن حضرت هنگامی که قصد صلح کردن را نمود
روایت شده: هنگامی که معاویه به سوی عراق رفت، امام آماده نبرد شد و مردم را دعوت به جهاد کرد، آنان از آن خودداری کردند، امام حرکت کرد تا به ساباط رسید، و در آنجا شب را گذراند، بامداد روز بعد خواست اصحاب خود را امتحان نماید و اطاعتشان را نسبت به خود بداند، تا دوستانش از دشمنانش شناخته شوند، و با آگاهی به نبرد با معاویه برخیزد، دستور داد که مردم را فرا خوانند، هنگامی که مردم اجتماع کردند بر فراز منبر رفت و چنین گفت:
سپاس خدای را سزاست هرگاه ستایشگری او را سپاس گوید، و شهادت می دهم که معبودی جز خداوند نمی باشد، هر گاه شاهدی بر آن گواهی دهد، و گواهی می دهم که محمد بنده و رسول اوست، او را به حق ارسال کرد و بر وحیش امین شمرد.
اما بعد، سوگند به خداوند امید دارم، که به لطف و منت پروردگار بهترین اندرزگوی بندگانش باشم، و هرگز کینه ای از هیچ مسلمانی به دل نمی گیرم، و نسبت به کسی اراده بد و نیت ناروائی ندارم و شما آنچه را که در هماهنگی و یگانگی ناخوش دارید بهتر است از پراکندگی و تفرقه ای که دوست می دارید، آنچه من درباره شما می دانم، و می خواهم، از خواست، خود شما بهتر است پس نافرمانی مرا نکنید و رأی مرا ناچیز نشمارید، خداوند من و شما را ببخشاید، و ما را به آن چه خواست و خشنودی اوست، هدایت فرماید.
راوی گوید: مردم به یکدیگر نگاه کردند، و گفتند: قصدش از این گفتار چیست؟ بعضی گفتند: گمان می کنیم که می خواهد با معاویه صلح کند و حکومت را به او بسپارد، گفتند: سوگند به خدا که او کافر شده و به خیمه اش هجوم آوردند و آن را غارت کردند، حتی سجاده اش را از زیر پایش کشیدند – تا آخر حدیث.
برگرفته از کتاب صحیفه الحسن نوشته: جواد قیومی اصفهانی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *