آثار, احادیث و سخنان

صحیفه امام حسن – مناظره در فضیلت اهل بیت

اشاره
روی سلیم بن قیس قال: سمعت عبدالله بن جعفر ابی طالب قال: قال لی معاویه: ما اشد تعظیمک للحسن و الحسین، ما هما بخیر منک و لا ابوهما بخیر من ابیک، لولا ان فاطمه بنت رسول الله صلی الله علیه و آله لقلت ما امک اسماء بنت عمیس بدونها، قال:
فغضبت من مقالته و اخذنی ما لا املک – ثم ذکر قول عبدالله ابن جعفر و ابن عباس فی فضل الحسن و الحسین علیهما السلام، و ما همه سمعا عن النبی صلی الله علیه و آله فی فضلهم، الی ان قال:
قال معاویه: ما تقول یا حسن علیه السلام قال:
یا معاویه! قد سمعت ما قلت و قال ابن عباس، العجب منک یا معاویه و من قله حیائک و من جرأتک علی الله حین قلت: قد قتل الله طاغیتکم و رد الامر الی معدنه، فانت یا معاویه معدن الخلافه دوننا؟!
ویل لک یا معاویه و للثلاثه قبلک، الذین اجلسوک هذا المجلس و سنوا لک هذه السنه، لاقولن کلاما ما انت اهله، و لکنی اقول لتسمعه بنو ابی هولاء حولی.
ان الناس قد اجتمعوا علی امور کثیره، لیس بینهم اختلاف فیها و لا تنازع و لا فرقه: علی شهاده ان لا اله الا الله، و ان محمدا رسول الله و عبده، و الصلوات الخمس، و الزکاه المفروضه، و صوم شهر رمضان و حج البیت، ثم اشیاء کثیره من طاعه الله التی لا تحصی و لا یعدها الا الله.
و اجتمعوا علی تحریم الزنا و السرقه و الکذب و القطیعه و الخیانه، و اشیاء کثیره من معاصی الله التی لا تحصی و لا یعدها الا الله.
و اختلفوا فی سنن اقتتلو فیها، و صاروا فرقا یلعن بعضهم بعضا، و هی الولایه، و یبرأ بعضهم من بعض، و یقتل بعضهم بعضا ایهم احق و اولی بها، الا فرقه تتبع کتاب الله و سنه نبیه صلی الله علیه و آله، فمن اخذ بما علیه اهل القبله الذی لیس فیه اختلاف، و رد علم ما اختلفوا فیه الی الله، سلم و نجا به من النار و دخل الجنه.
و من وفقه الله و من علیه و احتج علیه بان نور قلبه بمعرفه ولاه الامر من ائمتهم و معدن العلم این هو، فهو عندالله سعید و لله ولی، و قد قال رسول الله صلی الله علیه و آله: رحم الله امریء علم حقا فقال فغنم او سکت فسلم.
نحن نقول اهل البیت: ان الائمه منا، و ان الخلافه لا تصلح الا فینا، و ان الله جعلنا اهلها فی کتابه و سنه نبیه صلی الله علیه و آله، و ان العلم فینا و نحن اهله، و هو عندنا مجموع کله بحذافیره، و انه لا یحدث شیء الی یوم القیامه حتی ارش الخدش الا وهو عندنا مکتوب باملاء رسول الله صلی الله علیه و آله و خط علی علیه السلام بیده.
و زعم قوم انهم اولی بذلک منا، حتی انت یا ابن هند تدعی ذلک، و تزعم ان عمر ارسل الی ابی انی ارید ان اکتب القرآن فی مصحف فابعث الی بما کتبت من القرآن، فاتاه فقال: تضرب و الله عنقی قبل ان یصل الیک، قال: و لم؟ قال: لان الله تعالی قال: «و الراسخون فی العلم» [۵۵] قال: ایای عنی و لم یعنک و لا اصحابک، فغضب عمر ثم قال: ان ابن ابی طالب یحسب ان احدا لیس عنده علم غیره، من کان یقرأ من القرآن شیئا فلیأتنی، فاذا جاء رجل فقراء شیئا معه فیه اخر کتبه و الا لم یکتبه، ثم قالوا: قد ضاع منه قرآن کثیر، بل کذبوا والله بل هو مجموع محفوظ عند اهله.
ثم امر قضاته و ولاته: اجهدوا ارائکم و اقضوا بما ترون انه الحق، فلا یزال هو و بعض ولاته قد وقعوا فی عظیمه فیخرجهم منها ابی، لیحتج علیهم بها، فتجتمع القضاه عند خلیفتهم و قد حکموا فی شیء واحد بقضایا مختلفه فاجازها لهم، لان الله لم یوته الحکمه و فصل الخطاب.
و زعم کل صنف من مخالفینا من اهل هذه القبله ان معدن الخلافه و العلم دوننا، فنستعین بالله علی من ظلمنا و جحدنا حقنا، و رکب رقابنا، و سن للناس علینا ما یحتج به مثلک و حسبنا الله و نعم الوکیل.
انما الناس ثلاثه: مومن یعرف حقنا و یسلم لنا، و یأتم بنا، فذلک ناج محب لله ولی، و ناصب لنا العداوه یتبراء منا و یلعننا، و یستحل دمائنا، و یجحد حقنا، و یدین الله بالبرائه منا، فهذا کافر مشرک فاسق، و انما کفر و اشرک من حیث لا یعلم، کما سبوا الله عدوا بغیر علم، کذلک یشرک بالله بغیر علم.
و رجل اخذ بما لا یختلف فیه و رد علم ما اشکل علیه الی الله مع ولایتنا، و لا یأتم بنا، و لا یعادینا و لا یعرف حقنا، فنحن نرجو ان یغفر الله له و یدخله الجنه، فهذا مسلم ضعیف.
مناظره آن حضرت در فضیلت اهل بیت و اینکه خلافت تنها شایسته آنانست
سلیم بن قیس گوید: از عبدالله بن جعفر بن ابی طالب شنیدم که گفت: معاویه به من گفت: چرا حسن و حسین را زیاد احترام می کنی، آنان بهتر از تو و پدرشان بهتر از پدر تو نبود، و اگر مادرشان فاطمه دختر پیامبر نبود می گفتم اسماء بنت عمیس کمتر از او بشمار نمی رفت، گوید: از گفتارش بسیار ناراحت شده و نمی توانستم خود را کنترل کنم – تا آن که سخن عبدالله بن جعفر و عبدالله بن عباس را در فضیلت امام حسن و حسین علیهما السلام و آنچه از پیامبر صلی الله علیه و آله در فضیلت ایشان شنیده بودند را نقل می کند، و تا آنجا که گوید:
معاویه گفت: ای حسن علیه السلام تو چه می گویی؟ فرمود:
ای معاویه! سخن من و گفتار ابن عباس را شنیدی، ای معاویه تعجب از تو و از کم حیائی تو و جرأتت بر خداوند است، آنجا که گفتی: خداوند طاغوت شما را کشت و خلافت را به جایگاه او (معاویه) رسانید، ای معاویه آیا تو معدن خلافتی نه ما؟
وای بر تو ای معاویه و به سه نفری که قبل از تو بودند و تو را در این جایگاه نشاندند، و این سنت را برایت مهیا نمودند، سخنی می گویم که تو شایسته آن نیستی، اما می گویم تا فرزندان پدرم که در اینجا حاضرند بشنوند:
مردم در امور بسیاری با هم اتفاق نظر دارند و در آن مسائل بین ایشان اختلاف و کشمکش و جدائی نیست: بر گواهی به وحدانیت خداوند و رسالت پیامبر و نمازهای پنجگانه و زکات واجب، و روزه ماه رمضان، و حج خانه خدا و موارد بسیاری از واجبات الهی که قابل شمارش نیست و شماره آنها را تنها خدا می داند.
و نیز بر موارد دیگری اجتماع کرده اند، بر حرمت زنا و دزدی و دروغ، و قطع رحم، و خیانت، و موارد بسیاری از محرمات الهی که قابل شمارش نیست، و شماره آنها را تنها خدا می داند.
اما در مورد سنتهایی اختلاف کرده و با هم در آنها می جنگند، و به گروههایی تقسیم شده اند که گروهی گروه دیگر را لعنت می کنند، و همان ولایت و سرپرستی است، و گروهی از گروه دیگر بیزاری می جوید، گروهی گروه دیگر را به قتل می رساند که کدامیک شایسته تر به آن است، جز گروهی که از کتاب الهی و سنت پیامبرش صلی الله علیه و آله پیروی می کنند، هر که آنچه مسلمانان در آن اختلاف ندارند را بگیرد و امور اختلافی را به خداوند واگذارد، سالم مانده و از آتش نجات می یابد و داخل بهشت می گردد.
و هر که خداوند او را موفق گردانده، و بر او منت گذارده و بر او احتجاج نماید، به اینکه قلبش را به شناخت والیان امرش از پیشوایانش روشن گرداند و بشناسد که معدن علم کجاست، پس او نزد خداوند سعادتمند بوده و دوستدار خداست، و پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: خداوند رحمت کند شخصی را که حق ما را دانست و آن را بیان کرد پس سعادتمند گردید، یا ساکت شد پس سالم ماند.
ما اهل بیت می گوئیم، امامان و پیشوایان از ما هستند، و خلافت و پیشوائی تنها سزاوار و شایسته ماست، و خداوند در کتابش و سنت پیامبرش را شایسته آن دانسته است، علم در ما و ما اهل آنیم و تمامی آن با تمام جوانبش نزد من می باشد، و تا روز قیامت امری محقق نمی گردد حتی زدن بر چهره کسی، جز آن که آن به وسیله پیامبر صلی الله علیه و آله دیکته شده و علی علیه السلام با دست خود نوشته و در دست ما قرار داد.
و گروهی گمان می کنند که به خلافت از ما سزاوارترند، حتی تو ای پسر هند این ادعا را ذکر می کنی، و گمانی می کنی (عمر) نزد پدرم فرستاد که می خواهم قرآن را در یک مجموعه ای جمع آوری کنم پس آن چه از قرآن نوشته ای را نزد من بفرست، فرستاده آمد، امام فرمود: سوگند به خدا قبل از اینکه به تو برسد گردنم را می زنی، عمر گفت: چرا؟ فرمود: چون خداوند می فرماید: «آنانکه در علم راسخند» فرمود: آیه مرا قصد کرده و تو و یارانت مقصود آیه نیستید، عمر خشمگین شد، سپس گفت: پسر ابی طالب گمان می کند آنچه در نزد اوست پیش فرد دیگری وجود ندارد، هر که آیه ای از قرآن را خوانده، آن را نزد من بیاورد، هرگاه کسی آیه ای را می آورد و شاهدی بر آن اقامه می کرد آن آیه را می نوشت و اگر شاهدی نداشت آنرا نمی نوشت، آنگاه گفتند: از قرآن آیات بسیاری گم شده است، بلکه دروغ می گویند، سوگند به خدا بلکه آن نزد اهلش جمع شده و حفظ گردیده است.
آنگاه عمر به قضات و والیان امرش دستور داد: فکر کنید و عقایدتان را بیان دارید که حق چیست، او و بعضی از والیان امرش در مشکل بزرگی افتادند و پدرم آنان را از مشکل خارج ساخت، تا به آن بر آنها احتجاج جوید، اما گاه قضات نزد خلیفه خود می آمدند، در حالی که در یک امر مشترک احکام متعددی را بیان می نمودند، اما همه را امضا می کرد، چرا که خداوند به او حکمت و روش قضاوت نداده بود.
و هر گروه از مخالفین ما از مسلمانان گمان می کنند که جایگاه خلافت و علم در غیر ماست، از خداوند بر کسانی که به ما ظلم کرده و حق ما را انکار کرده، و مردم را بر ما مسلط نموده، و برای مردم راهی را بر علیه ما گشودند که به وسیله تو بدان احتجاج و دلیل آورده شود، و خداوند ما را کافی بوده و بهترین سرپرست است.
مردم بر سه دسته اند: مومنی که حق ما را می شناسد و تسلیم ما بوده، و از ما پیروی می کند، او نجات یافته و دوستدار ماست و از امر خداوند تبعیت می کند، و دشمن ما که از ما بیزاری جسته و ما را لعن می کند و ریختن خونهایمان را حلال می داند، و حق ما را انکار می کند، و خداوند را با برائت و بیزاری از ما می پرستد، این کافر و مشرک و فاسق است، و از جائی که گمان نمی کند، کافر و مشرک گردیده، همچنان که خداوند را ناآگاهانه دشنام می دهند، همچنان بدون آگاهی به خداوند شرک می ورزند.
و شخصی آنچه امت بر آن اتفاق دارند را گرفته، و علم آنچه بر او مشتبه شده و نیز ولایت ما را به خدا وامی گذارد، و از ما پیروی نکرده و با ما نیز دشمنی نمی کند، و حق ما را نمی شناسد، ما امیدواریم که خداوند او را بیامرزد و او را داخل بهشت گرداند، این مسلمان ناتوان است.
برگرفته از کتاب صحیفه الحسن نوشته: جواد قیومی اصفهانی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *