احادیث و سخنان

عراق از دیدگاه امام حسن (ع)

نکوهش از اهل عراق (کوفیان) [ ۶۲۴ ]. سفیان بن ابیلیلی بعد از صلح به امام حسن علیه السلام گفت: ای سیاه کنندهی چهرهی
مؤمنان!. امام علیه السلام در پاسخ به او فرمود: قال علیه السلام: ویحک أیها الخارجی لا تعنفنی فان الذی أحوجنی الی ما فعلت قتلکم
أبی و طعنکم ایای و انتها بکم متاعی و انکم لما سرتم الی صفین کان دینکم أمام دنیاکم و قد اصبحتم الیوم و دنیاکم أمام دینکم.
ویحکم أیها الخارجی انی رأیت اهل الکوفۀ قوما لا یوثق بهم و ما اغتر بهم الا من ذل لیس احد منهم یوافق رأی الآخر و لقد لقی
أبی منهم أمورا صعبۀ و شداید مره و هی أسرع البلاد خرابا و أهلها هم الذین فرقوا دینهم و کانوا شیعا. [ ۶۲۵ ]. امام حسن علیه السلام
نمود، این بود « صلح با معاویه » مرا آزار مده. آنچه که مرا وادار به این کار « بازماندهی نهروانیان » فرمود: (وای بر تو ای خارج از دین
صفحه ۲۳۱ از ۳۲۶
که شما پدرم را به شهادت رساندید و به روی من شمشیر کشیدید و مرا مجروح ساختید و اموالم را غارت کردید. شما وقتی به
سوی صفین حرکت کردید دین شما جلودار دنیاتان بود، در حالی که امروز دنیای شما جلودار دینتان است. وای بر شما ای خارج
از دین، من کوفیان را قومی یافتم که به آنها اعتماد نمیتوان کرد و جز کسی که خوار شده باشد، فریب آنها را نمیخورد. رأی
و پدرم از آنها برخوردهای سخت و « هرگز با یکدیگر به اتفاق نظر نمیرسند » هیچ یک از آنها با رأی دیگری موافق نیست
ناگواری های تلخی مشاهده کرد و کوفه، سریعترین شهر خواهد بود و به سوی ویرانی میرود و ساکنان آن. [صفحه ۴۲۳ ] همانها
هستند که دینشان را تکه پاره کرده و هماهنگ و همدل نیستند.) [ ۶۲۶ ]. در حدیثی آمده است: پس از آن که سپاه امام حسن
علیه السلام دسته دسته خود را تسلیم معاویه میکردند قیس بن سعد بن عباده (یکی از فرماندهان وفادار به امام حسن علیه السلام)
برای امام حسن علیه السلام نامهای نوشت و تسلیم شدن کوفیان را به آن حضرت گزارش داد. امام علیه السلام پس از خواندن نامه
پیغام داد بزرگان اصحابش حاضر گردند و خطاب به آنها فرمود: قال علیه السلام: یا اهل العراق! ما أصنع بجماعتکم معی و هذا
کتاب قیس بن سعد یخبرنی بأن أهل الشرف منکم قد صاروا الی معاویۀ، أما و الله ما هذا بمنکر منکم لأنکم أنتم الذین أکرهتم أبی
یوم صفین علی الحکمین، فما أمضی الحکومۀ و قبل منکم اختلفتم، ثم دعاکم الی قتال معاویۀ ثانیۀ فتوانیتم، ثم صار الی ما صار الیه
من کرامۀ الله ایاه ثم انکم بایعتمونی طائعین غیر مکرهین. فأخذت بیعتکم و خرجت فی وجهی هذا، و الله یعلم ما نویت فیه، فکان
منکم الی ما کان، یا أهل العراق! فحسبی منکم لا تغرونی فی دینی فانی مسلم هذا الأمر الی معاویۀ. [ ۶۲۷ ]. امام حسن علیه السلام
در « و اینکه دور من اجتماع کردهاید، ولی اجتماع شما به کاری نمیآید » فرمود: (ای اهل عراق! چه کنم با این پیوستگی شما با من
حالی که این نامهی قیس بن سعد است که به من اطلاع میدهد، بزرگان شما رو به سوی معاویه کردهاند. سوگند به خدا که این
کار از شما به دور نیست، چه آن که شما بودید که پدرم را بر حکمین وادار کردید و وقتی حکمیت را از شما پذیرفت و امضاء
کرد، شروع به اختلاف کردید. و وقتی دوباره شما را به جنگ معاویه فراخواند، تعلل کردید و آنگاه که به سوی کرامتی که
رهسپار شد، شما بدون اکراه با من بیعت کردید و من بیعت شما را ستاندهام و ،« شهادت در راه خدا » خداوند برای او مهیا کرده بود
در این راه که در پیش رو دارم به راه افتادم. و خدا میداند من چنین نیتی در دل نداشتم که حاکم بر شما شوم، اما این کار از شما
[ سرزد، و انجام یافت. ای اهل عراق! آنچه که از شما سرزد، مرا بس است. مرا در دینم نفریبید، که من این امر [صفحه ۴۲۴
را به معاویه واخواهم گذاشت.) و در حدیث دیگری آمده است: یزید بن اصم میگوید: امام حسن مجتبی علیه السلام را « حکومت »
دیدم که برخی نامهها را (به خاطر وجود نام خدا و آیات قرآن در آنها) در آب و رنگ از بین میبرد به آن حضرت عرض کردم:
این نامهها از کجا رسیده است؟. قال علیه السلام: من العراق، من عند قوم لا یقصرون عن باطل و لا یرجعون الی حق اما انی لست
أخشاهم علی نفسی و لکنی أخشاهم علی ذاک. و أشار الی الحسین علیه السلام. [ ۶۲۸ ]. امام حسن علیه السلام فرمود: (این نامهها از
عراق [به دستم رسیده است] از نزد مردمی که از باطل فروگزار نکرده و به سوی حق باز نمیآیند. ولی من، از آنها بر خود بیمناک
نیستم، بلکه از آنها بر این [اشاره به حسین علیه السلام] بیمناکم. و در حدیث دیگر آمده است: پس از وقوع صلح بین امام حسن
علیه السلام و معاویه؛ امام حسن علیه السلام خطبهای خواند و به اهل عراق فرمود: قال علیه السلام: یا اهل العراق! انه سخی بنفسی
عنکم ثلاث: قتلکم لأبی و طعنکم ایای و انتهابکم متاعی. [ ۶۲۹ ]. امام حسن علیه السلام فرمود: [صفحه ۴۲۵ ] (ای مردم عراق! من به
خاطر سه کارتان از شما بیزارم، اول آنکه شما پدرم را کشتید، دوم آن که به من حمله کردید. سوم آن که اموال مرا غارت
کردید.) و در حدیث دیگری آمده است: پس از آن که در مداین برخی عناصر از لشکر امام حسن علیه السلام او را مورد حملهی
مسلحانه قرار دادند، اموالش را غارت کردند و به آن حضرت ضربتی زهرآلوده زدند، امام در قصر سفید کسری توقف نمود و
خطاب به مردم عراق فرمود: قال علیه السلام: علیکم لعنۀ الله من أهل قریۀ فقد علمت أنه لا خیر فیکم، قتلتم أبی بالأمس، و الیوم
تفعلون بی هذا!. [ ۶۳۰ ]. امام حسن علیه السلام فرمود: (نفرین خدا بر شهروندی چون شما باد. از طرف اهل قریه دانستم که خیری در
صفحه ۲۳۲ از ۳۲۶
شما نیست. دیروز پدرم را کشتید و امروزه با من چنین میکنید.) در حدیث دیگری آمده است: پس از ضربت زدن جراح بن اسد
به ران امام حسن علیه السلام در مداین امام علیه السلام فرمود: قال علیه السلام: قتلتم أبی بالأمس و وثبتم علی الیوم تریدون قتلی زهدا
فی العادلین و رغبۀ فی القاسطین، و الله لتعلمن نبأه بعد حین. [ ۶۳۱ ]. امام حسن علیه السلام فرمود: (دیروز پدرم را کشتید و امروزه بر
قاسطین لقب معاویه و » دوری کنید و به ستمگران « اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم » من هجوم میآورید تا از دادگران
روی خوش نشان دهید. به خدا قسم پس از مدتی اثر آن را خواهید دید.) و در حدیث دیگری «. یاران او در جنگ صفین است
آمده است: معاویه به عمرو بن حریث و اشعث بن قیس و حجر بن حارث و [صفحه ۴۳۶ ] شبث بن ربعی پیغام داد که اگر امام حسن
علیه السلام را بکشید ۲۰۰ هزار درهم پول، یکی از لشکرهای شام و یکی از دختران خود را به شما میدهم. امام حسن مجتبی
علیه السلام وقتی از این موضوع خبردار شد، زره پوشید و آنان موفق نشدند، ولی در ساباط مداین کسی به آن حضرت با خنجر
حمله کرد و ران او را زخمی نمود … . امام علیه السلام خطاب به آنان فرمود: قال علیه السلام: ویلکم والله ان معاویۀ لا یفی لأحد
منکم بما ضمنه فی قتلی و أنی أظن انی ان وضعت یدی فی یده فأسالمه لم یترکنی ادین لدین جدی صلی الله علیه و آله و سلم و
انی أقدر أن أعبد الله وحدی، و لکنی کأنی أنظر الی أبنائکم واقفین علی أبواب أبنائهم، یستسقونهم و یستطعمونهم، بما جعله الله لهم
فلا یسقون و لا یطعمون فبعدا و سحقا لما کسبته أیدیکم و سیعلم الذین ظلموا أی منقلب ینقلبون، فجعلوا یعتذرون بما لا عذر لهم
فیه. [ ۶۳۲ ]. امام حسن علیه السلام فرمود: (وای بر شما، سوگند به خدا که معاویه از آنچه را که برای کشتن من به شما تعهد کرده
است، به هیچ کدامتان چیزی نخواهد داد و من بر این گمانم که اگر دست در دست او بگذارم و با او دمساز شوم، مرا وانخواهد
گذاشت که به روش جدم رفتار کنم و البته من به تنهایی میتوانم خدا را عبادت کنم. ولی چنان است که به فرزندانتان مینگرم که
بر در خانهی فرزندان آنها ایستاده و از آنها آب و خوراکی را میطلبند که خدا برای آنها قرار داده بود و آنان نه آب میدهند و نه
خوراک پس نفرین و مرگ باد بر آنچه که شما به چنگ آوردهاید و ستمگران به زودی خواهند دانست که به چه بد فرجامی دچار
و در (.« راوی میگوید: آنان شروع به عذر از آنچه که قابل معذرت نیست کردند و عذرهای بدتر از گناه آوردهاند » . خواهند شد
حدیث دیگر آمده است: امام حسن علیه السلام پس از روشن شدن بیوفایی یاران، بزرگان از اصحاب خود را جمع نموده و به
[صفحه ۴۲۷ ] آنان فرمود: قال علیه السلام: یا اهل العراق لو لم تذهل نفسی عنکم الا لثلاث خصال لذهلت لقتلکم أبی و مطعنکم
بغلتی (بطنی خ ل) و انتهابکم ثقلی أو قال: ردایی عن عاتقی و انکم قد بایعتمونی علی أن تسالموا من سالمت و تحاربوا من حاربت
و أنی قد بایعت معاویۀ فاسمعوا له و أطیعوا. [ ۶۳۳ ]. امام حسن علیه السلام فرمود: (ای اهل عراق! اگر تاکنون از شما متنفر نبودم،
اکنون به خاطر سه خصلت از شما متنفر گشتهام. اول: کشتن پدرم و دوم: زخمی کردن قاطرم (شکم مرا زخم زدید خ ل) و سوم:
غارت کردن اثاثیهام، یا آن که فرمود: ردایم را از گردنم کشیدید و شما با من بیعت کردید که با هر کس که صلح کنم، صلح
کنید و با هر کس که با من میجنگد، بجنگید و بدانید که من با معاویه بیعت کردم، پس به حرفهای او گوش داده و فرمان او را
اطاعت کنید.) و در حدیث دیگری در زمینهی نکوهش از کوفیان به هنگام شهادت آمده است: امام حسن علیه السلام به هنگام
شهادت نیز به کسی که سخن از صلح گفته و از آن انتقاد کرده بود فرمود: قال علیه السلام: و الله ما سلمت الأمر الیه الا أنی لم أجد
أنصارا، و لو وجدت أنصارا لقاتلته لیلی و نهاری حتی یحکم الله بینی و بینه، و لکنی عرفت أهل الکوفۀ و بلوتهم و لا یصلح لی منهم
ما کان فاسدا، انهم لا وفاء لهم و لا ذمۀ فی قول و لا فعل انهم لمختلفون و یقولون لنا: ان قلوبهم معنا و ان سیوفهم لمشهوره علینا.
قاله و هو یکلمنی اذ تنخع الدم فدعا بطست فحمل من بین یدیه ملآنا مما خرج من جوفه من الدم … ما هذا یابن رسول الله انی
[ لأراک وجعا؟. قال علیه السلام: أجل دس الی هذا الطاغیۀ من سقانی سما فقد وقع علی کبدی و هو یخرج قطعا کما [صفحه ۴۲۸
تری. قلت أفلا تداوی. قال علیه السلام: قد سقانی مرتین و هذه الثانیۀ لا أجد لها دواء، و لقد رقی الی: أنه کتب الی ملک الروم یسأله
أن یوجه الیه من السم القتال شربۀ، فکتب الیه ملک الروم: انه لا یصلح لنا فی دیننا أن نعین علی قتل من لا یقاتلنا فکتب الیه ان هذا
صفحه ۲۳۳ از ۳۲۶
ابن الرجل الذی خرج بأرض تهامۀ، و قد خرج یطلب ملک أبیه و أنا أرید أن أدس الیه من یسقیه ذلک فاریح العباد و البلاد منه، و
وجه الیه بهدایا و ألطاف فوجه الیه ملک الروم بهذه الشربۀ التی دس فیها فسقیتها و اشترط علیه فی ذلک شروطا. [ ۶۳۴ ]. امام حسن
نسپردم، مگر آن که یارانی نیافتم و اگر یاورانی میداشتم، شب و « معاویه » علیه السلام فرمود: (سوگند به خدا که من کار را به او
روزم را با او میجنگیدم تا خداوند میان من و او حکم کند، ولی من کوفیان را شناختم و آزمودم و برای اصلاح مفاسد اجتماعی به
کار من نیاید و همانا که آنان را وفاء نبوده و پایداری در حرف و عمل ندارند و آنان همواره با یکدیگر اختلاف داشته و به ما
میگویند که دلهاشان با ما هست و لی شمشیرهایشان همواره به روی ما آخته است. راوی گوید: ایشان با من صحبت میکرد که
خون از دهان ایشان جاری شد طشتی خواست و [عرض کردم] یا ابن رسول الله این چیست؟ من احساس میکنم شما بیمار هستید!.
فرمود: بله، این گردنکش [معاویه] آن را که به من زهر نوشاند، تحریک کرد و زهر بر جگرم اثر گذاشت و همچنان که میبینی،
پاره پاره برون میریزد. عرض کردم: آیا مداوا نمیکنی؟. فرمود: دوبار به من زهر نوشانده و این بار برای آن دارویی نمییابم و به
من گزارش شده است که وی به پادشاه روم نامه نوشته و درخواست کرده که از زهر کشنده جرعهای برایش فرستد و پادشاه روم به
او نوشت ما در دین خود حق نداریم به جنگ کسی که با ما نمیجنگد، برویم و یا دشمنش را علیه او یاری دهیم. معاویه در پاسخ
او نوشت: این پسر همان مردی است که در سرزمین تهامه ظاهر شده است و به طلب سلطنت پدرش [صفحه ۴۲۹ ] خروج کرده است
و من در نظر دارم این زهر را برای کسی که به وی خواهد نوشاند، ارسال کنم و مردم و سرزمینها را از وی راحت کنم و البته
هدایا و وعدههایی برای پادشاه روم ارسال نمود و پادشاه روم آن شربت زهرآلود را ارسال کرد که معاویه برای آن نقشه کشیده بود
شروطی را مطرح کرده بود.) « معاویه » و من آن را نوشیدم و پادشاه روم در این باره با او
برگرفته از کتاب فرهنگ سخنان امام حسن مجتبی علیه السلام نوشته: محمد دشتی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *