سیره عملی و رفتاری

علل صلح امام حسن

در شناخت علل صلح میتوان از سه طریق به بحث و بررسی پرداخت:
– از طریق مطالعه در کلام و گفتار امام در طول مدت حکومت و پس از انجام صلح.
[صفحه ۲۳۸]
– از طریق مطالعه در شرایط و جو جامعهای که امام در آن زندگی میکرد.
– و از طریق مطالعه در جریاناتی که پس از صلح واقع شده و امام قبلا پیشگوئیهائی در این مورد داشت.
ما در این بررسی سعی خواهیم داشت موارد فوق را در هم ادغام کرده و نتیجه را در قالب عناوین گوناگون و هر کدام را به صورتی مستقل مورد بحث و بررسی قرار دهیم.
۱- خیانت سپاه: دیدیم که امام جنگی را براساس تشخیص و مصلحت با معاویه آغاز کرد و این بدان خاطر بود که معاویه او را به مسالهای دعوت کرده بود که غبطه اسلامی در آن مراعات نشده و با شرف اسلامی سازگار نبود.
مقدمات جنگ و دعوت بوجهی نیکو فراهم شده بود و افرادی به سرداری و فرماندهی جنگ انتخاب شده بودند که از سردمداران بیعت امام و حتی از خویشاوندان و نزدیکان او بودند. اما دیدیم که آنها به امام خیانت کردند و به سوی اردوی دشمن حرکت کردند.
این مساله هم برای امام و هم برای لشکریان بسیار سنگین تمام میشد. تا حدی که امام در یکی از خطبههای خود با سخنان آتشین و با تازیانه سخن بر سر آنها کوبید و فرمود: شما همانهائی هستید که در صفین حکمیت را بر پدرم تحمیل کردید [۳۴۰] و اگر با معاویه بجنگم شما مرا دست بسته تحویل او خواهید داد و مرا اسیر او خواهید کرد [۳۴۱].
۲- بییاوری امام: این مسالهای است که امام بر آن زیاد پای میفشرد. او بارها میفرمود به خدا قسم اگر مردم با من بیعت و همراهی میکردند و اطاعتم مینمودند آسمانها برکت خود را بر آنها نازل میکرد و معاویه نمیتوانست در مردم طمع کند.
و هم امام در جواب نامه دوستی که از او پرسیده بود چرا صلح کردهای نوشت به خدا قسم اگر یاور داشتم از معاویه دست بر نمیداشتم [۳۴۲] و در سند دیگری امام فرموده بود اگر
[صفحه ۲۳۹]
یاور داشتم شبانه روز با معاویه میجنگیدم [۳۴۳].
و باز اسناد ما متذکر میشوند که هیئتی از اشراف کوفه به نزد امام آمدند و گفتند تعجب میکنند که چرا با معاویه صلح کردی؟ امام در پاسخشان کمبود یاران را مطرح کرده بود و نمونه این سخنان از امام بسیار است.
۳- وجود توطئه از خارج: ما این سخن را قبلا نیز ذکر کردهایم که رومیانی که سالهای سال بر شام حکومت داشتند از حدود سال ۱۴ هجری از آنجا بیرون شدند و شام به دست مسلمین افتاده بود. اینک حدود سال ۴۱ هجری است یعنی ۲۶ سال از آن تاریخ گذشته مسلمین در آن منطقه استقرار یافته بودند. دیدار قدرت و عظمت مسلمین همه گاه بر ایشان رنج دهنده بود. در پی آن بودند فرصت و امکانی بدست آورند که آن منطقه را دوباره بدست آورند و تصرف کنند.
درگیری معاویه با امام و سرگرمی مسلمین به زد و خوردهای داخلی فرصتی بود که آنها بتوانند حملهای را ترتیب داده و سرزمین مورد علاقهشان را مسترد دارند و امام میدید که در این درگیری آن فرصت مناسب برای آنان بدست میآید و نخواست میدانی را بر روی آنها بگشاید.
۴- نابسامانی داخلی: وضع درون کشور اسلامی نیز درهم و آشفته و آماده انفجار بود. دست و دل بازیهای خلفا، غفلتها و مسامحهها در مراقبت فرد و اعتلای سطح فرهنگیشان، حلیهگریها و تزویرها، جنگهای پی در پی دیگر حال و حوصلهای برای مردم باقی نگذارده بود.
مگر همین شایعات برای مردم ارزان تمام میشد. در ذهن مردم ریخته بودند که علی (ع) تارک الصلوه است، یاران علی (ع) دین و ایمان درستی ندارند. تبعیضها در عصر عثمان غوغا میکرد، ریا کاریهای معاویه دمار از روزگار فکری مردم برآورده بود. هوچی گریها، جنجال بازیها، خلیفه کشیها، هوا پرستیها، وجود تفرقه در بین سران و قبایل همه و همه از عوامل تزلزل داخلی بودند.
نتیجه این شرایط به امام بازمیگشت که وارث کشتهای غلط گذشتگان،
[صفحه ۲۴۰]
شایعه پردازی و فریبکاری سران بود. و در نتیجه بر سر امام میریختند و او را اذیت و آزار میرساندند. او در سخنی فرموده بود: ای اهل عراق شما از سه چیز آتش به جانم افکندید: از کشتن پدر، از مضروب نمودن من، و از غارت اموالم [۳۴۴].
۵- هرج و مرج در ارتش: شما مساله فرار عبیدالله را کوچک نینگارید. این امر مشکلات عدیدهای برای سربازان و برای امام پدید آورده بود. در میان سپاهیان تفرقه افکند، آنها را نسبت به ضوابط و مقررات ارتش بیاعتنا کرد.
در ارتش چند دستگیها پدید آمدند، روح نظامیگری به بیانضباطی بدل شد، پیوندهای محرمانه با معاویه برقرار گردید، نفوذ امویان که آب در آسیاب دشمن میریختند وضع را از بد بدتر کرده بود، نفوذ خوارج در ارتش خود مشکل افزونتری بود.
و حاصل آن فقدان یک جبهه نیرومند در ارتش، عدم آمادگی روحی برای جنگ، خستگی در جنگ و بدبینی نسبت به جهاد فی سبیل اله، وجود کجرویها و تکرویها، سستی پایگاه معنوی در جنگ، عدم آمادگی دست و دل برای مبارزه و از همه بدتر بروز فساد اخلاقی در جبهه و سپاهیان بود. و امام با چنین عده و یاران چگونه میتوانست به جنگ و جهاد برخیزد. او حتی در سخنی فرموده بود: کوفیان امتحان بدی دادند و فاسدند. به ظاهر با ما دوستی میکنند و در واقع با ما دشمن هستند [۳۴۵].
۶- جلوگیری از خونریزیها: امام جنگ با معاویه را در چنین شرایط بیحاصل میدانست و حساب میکرد خونهائی که در چنین وضع ریخته شود به هدر رفته است.
مردم از امام پرسیده بود: آیا در این کار (صلح) به صواب رفتهای؟ امام فرمود: آری. من از این ترسیدم که در قیامت ۸۰ – ۷۰ هزار انسان خون آلود در نزد خدا دادخواهی کنند که برای چه خون آنان ریخته شده است [۳۴۶].
در پاسخ علی بن بشیر همدانی که از او علت صلح را پرسیده فرمود: منظور من از
[صفحه ۲۴۱]
صلح این بود که شما را از کشته شدن حفظ کنم. زیرا یاران من از جنگ تعلل میورزیدند و از جهاد سرباز میزدند. اگر با این وضع میجنگیدم نتیجهای جز شکست نداشتم… [۳۴۷].
آری، در چنان شرایط سیاست امام سیاست حفظ خون بود. که در سایه حفظ این خونها فرصتی ایجاد کند تا مبانی اسلام و تشیع به وسیله آنان حفظ و پاسداری شود و ذخایر اسلام و دست پروردههای علی از میان نروند. امام واقعا میخواست شیعیان را از کشته شدن برهاند [۳۴۸].
۷- حفظ مصلحت: صلح امام چیزی نبود جز از دیدی حفظ مصلحت امت، و ریشه کن کردن فتنه، و امام در سخنی فرموده بود: فنظرت لصلاح الامه و قطع الفتنه… و رایت اسالم معاویه واضع الحرب بینی و بینه و قد صالحته [۳۴۹].
در سخن دیگری همین مفهوم را تکرار کرد و فرمود من در این صلح چیزی جز خیر و مصلحت و بقای شما امت را در نظر نگرفتم… جنگ را برای جلب رضای خدا و حفظ خون مسلمانان رها کردم [۳۵۰] به مال بن ضمره گفت ترسیدم ریشه مسلمانان از زمین کنده شود تو میخواهی دین نابود شود؟ [۳۵۱].
۸- خنثی کردن حیلهها: امام نه با بخشنامهای و نه با سخنرانی و تبلیغی، هرگز نمیتوانست حیله دشمن را خنثی سازد. او در آن شرایط نابسامان چگونه میتوانست ثابت کند که معاویه اهل حیله و فریب است، پایبند به هیچ تعهدی و پیمانی نیست، بفرموده علی اهل مکر و فجور است ولکنه یغدر و یفجر [۳۵۲].
امام سیاستمداری الهی و زیرک بود. روحیات حریف را میشناخت، شرایط زمان را به دقت زیر نظر داشت، با بصیرت و آگاهی نقشه کشید و با مشی مدبرانهای به پیش
[صفحه ۲۴۲]
رفت. با دادن یک آتش بس موقت به اسم صلح طرح مبارزهای عظیم را پی افکند که ۲۰ سال بعد به صورتی بس شگفت انگیز و انفجاری موثر واقع شد. (قیام حسینی (ع)).
۹- حفظ دین و مذهب: او با قبول صلح در آن شرایط دشوار، و در عصری که نفوذ او در بین مردم اندک بود، و نصیحت او موثر واقع نمیشد و دین در معرض خطر واقعی بود، کوشید اسلام را از خطر نجات دهد.
وضع او همانند وضع مادری بود که فرزند عزیز و گرامیش را در آتش بیند و دیگران را در حال مشاجره و درگیری و تماشای جان دادن این فرزند. با اینکه یک سوی درگیری شخص اوست، فعلا از منافع و مصالح آنی و شخصی چشم پوشیده، خود را به میان آتش انداخته و آن عزیز را از سوختن نجات داده است. آری، آن عزیز دلبند حسن (ع)، اسلام بود که به گفته شرف الدین، آن مایه شرف اسلام، در معرض خطر فنا و نابودی بود [۳۵۳] و الحق چه فداکاری و جانبازی جانانهای!؟
۱۰ – دلایل دیگر: برای صلح امام دلایل هم ذکر کردهاند که اهم آنها عبارتند از:
– احترام نهادن به خواست مردم و پرهیز از استبداد و توسل به زور انی رایت هوی عظم الناس فی الصلح و کرهو الحرب، فلم احب ان احملهم علی ما یکرهون [۳۵۴].
– پرهیز از بدست آوردن پیروزی بر اساس اصل هر چه شود.
– استفاده از قدرت امامت و عصمت که آدمی نیز باید پذیرای آن از دید اعتقادی باشد [۳۵۵].
– تشبیه آن به حکمت خضر در سوراخ کردن کشتی که موسی از آن خبر نداشت و خشمگین شد
برگرفته از کتاب در مکتب کریم اهل بیت امام حسن مجتبی علیه السلام نوشته آقای علی قائمی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *