حوادث، وقایع، هجرت

فدک در طول تاریخ

بودن فدک در دست علی بن ابیطالب و خاندان اهلبیت علیهمالسلام میتوانست پشتوانهای اقتصادی باشد تا آنان با توان سیاسی و امکانات مالی بتوانند در گسترش ولایت گام بردارند، همچنان که در آغاز حرکت توفندهی انقلاب اسلامی اموال خدیجه بزرگترین پشتوانه، برای جذب مردم و رفع گرفتاریهای آنان توسط رسول خدا صلی الله علیه و آله بود.
[صفحه ۱۴۳]
از این رو خلفاء غاصب بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله پس از تصرف کرسی خلافت سعی کردند فدک را که روستای حاصلخیز و پردرآمدی بود، با هر حیلهای از دسترس فاطمهاطهر علیهاالسلام و علی بن ابیطالب علیهالسلام درآورند و آنان را از حق مسلم خود و ارث پدر محروم نمایند و از آن به عنوان ابزار سیاسی استفاده کنند.
مراحل غصب فدک و برگرداندن آن در دورههای مختلف به شرح زیر است:
الف) ابوبکر پس از نشستن بر کرسی خلافت، این آبادی را تصرف و جزء اموال عمومی و ثروت ملی اعلان کرد و ماموران وی افراد منصوب شده از سوی فاطمه را از فدک بیرون راندند و تلاشهای دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله جهت برگرداندن فدک به جایی نرسید. [۲۱۷].
ب) خلیفه دوم، پس از قرار گرفتن بر مسند خلافت، فدک را به ورثهی رسول خدا صلی الله علیه و آله، نه اولاد فاطمه و علی علیهماالسلام [۲۱۸] بازگرداند تا برایش کسب آبرویی شود و اعمال گذشتهشان در مورد فدک و… به بوته فراموشی سپرده شود.
پ) عثمان مجددا آن را گرفت و در اختیار مروان بن حکم به صورت قطیعه (زمینهایی که از آن مالیات و جزیه دریافت میشود) قرار داد.
ت) علی علیهالسلام در زمان حاکمیت خود نسبت به فدک بیاعتنا بود و در نامهی خود به عثمان بن حنیف نوشت: «و ما اصنع بفدک و غیر فدک و النفس مظانها فی غد جدث [۲۱۹]؛ مرا با فدک و غیر فدک چه کار؟ در حالی که فردا بدنمان به خاک سپرده خواهد شد.»
حضرت با این سخنان، نشان داد که فدک به عنوان یک هدف و منبع اقتصادی
[صفحه ۱۴۴]
برای آنان مطرح نبوده است، بلکه طرح مساله فدک برای اثبات ولایت و خلافت بعد از رسول خدا صلی الله علیه و آله بود تا از انحرافی که در مساله جانشینی رسول خدا صلی الله علیه و آله به وجود آوردهاند، جلوگیری شود.
در دوران خلافت و حکومت علی علیهالسلام وقتی در نزد آن حضرت، سخن از بازگرداندن فدک به میان آمد، با بزرگواری تمام فرمود:
«انی لاستحیی من الله ان ارد شیئا منع منه ابوبکر و امضاه عمر [۲۲۰]؛ من از خدا شرم دارم، چیزی را که ابوبکر آن را بازداشت و عمر تاییدش نمود به صاحبان اصلیاش باز گردانم.»
گویا علی بن ابیطالب علیهالسلام در این سخن خود میخواهد مانعان و غاصبان اصلی این حق را معرفی کند و چنانچه فدک در تصور دیگران به عنوان منبع اقتصادی است، او نسبت به فدک بیاعتنا باشد و دیگر این که رسیدن وی به حکومت را رسیدن به آمال و آرزوهای شخصی تصور نکنند تا اسباب ماجراجویی برای طرفداران غصب فدک به وجود نیاید.
ث) جریان فدک تا زمان عمر بن عبدالعزیز همچنان ادامه داشت. اما از آن جا که او نسبت به اهلبیت علیهمالسلام برخورد ملایم و مناسب در پیش گرفته بود، به فرماندار خود در مدینه «عمرو بن حزم» دستور داد تا فدک را به فرزندان فاطمه علیهاالسلام بازگرداند و او چنین کرد.
ج) یزید بن عبدالملک از خلفای بنیامیه پس از چندی مجددا آن را غصب نمود.
چ) پس از انقراض بنیامیه، ابوالعباس سفاح، خلیفهی معروف عباسی فدک را به عبدالله بن حسن بن حسن بن علی علیهالسلام باز پس داد، چون وی را نمایندهی بنیفاطمه میدانستند
[صفحه ۱۴۵]
ح) پس از مدتی کوتاه، ابوجعفر عباسی فدک را از بنیالحسن گرفت، چون آنان قیامی را علیه بنیعباس انجام دادند.
خ) مهدی عباسی فرزند ابوجعفر عباسی بار دیگر آن را به بنیفاطمه بازگرداند.
د) موسی بن الهادی، خلیفه دیگر عباسی باز فدک را غصب کرد و بعد از آن هارون الرشید راه و رسم او را در این امر ادامه داد.
ذ) مامون فرزند هارون برای چندمین بار، پس از استقرار بر کرسی خلافت (در سال ۲۱۰ ه. ق.)، فدک را با احترامی خاص به بنیفاطمه پس داد.
او در این زمینه نامهای به فرماندار مدینه «قثم بن جعر» نوشت؛ از آن جا که نامه از اهمیت ویژهای برخوردار است و در آن، اقرار مامون بر صدق و درستی ادعای فاطمه اطهر علیهاالسلام است، متن آن را میآوریم:
«انه کان رسول الله صلی الله علیه و آله اعطی ابنته فاطمه علیهاالسلام فدک و تصدق علیها بها، و ان ذلک کان امرا ظاهرا معروفا عند آله علیه الصلاه و السلام ثم لم تزل فاطمه تدعی منه بما هی اولی من صدق علیه، و انه قد رای ردها الی ورثتها و تسلیمها الی محمد بن یحیی بن الحسین بن زید بن علی بن الحسین بن علی بن ابیطالب و محمد بن عبدالله بن الحسین بن علی بن الحسین بن علی بن ابیطالب – رضی الله عنهم – لیقوموا بها لاهلها [۲۲۱]؛ همانا رسول خدا صلی الله علیه و آله فدک را به دخترش «فاطمه» علیهاالسلام بخشید که این مطلبی آشکار و روشن نزد اهل بیت رسول خداست. بعد همچنان فاطمه مدعی آن بود که فرمایش آن بانو سزاوارتر به تصدیق و قبول است، پس مصلحت در این است که فدک به ورثهی فاطمه باز گردانده شود و به محمد بن یحیی و محمد بن عبدالله نوههای علی بن الحسین واگذار کنید تا آنها به اهلش برسانند.»
اقرار و اعتراف به درستی ادعای فاطمهزهرا علیهاالسلام در مورد مالکیت فدک
[صفحه ۱۴۶]
موضوعی است که نه تنها مامون بدان اعتراف کرد، بلکه دانشمندان منصفی از اهل سنت نیز آن را صحیح دانستهاند و اعتراف بر درستی سخنان دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله در نوشتههای آنان منعکس گردیده. «ابنابیالحدید معتزلی» در شرح «نهجالبلاغه» مینویسد:
من از (استادم) «علی بن عیسی فارقی» معلم مدرسه غربیه در بغداد پرسیدم: آیا فاطمه علیهاالسلام در ادعای مالکیت فدک صادق بود؟ جواب داد: آری.
گفتم: پس چرا خلیفهی اول فدک را به او نداد، در حالی که فاطمه علیهاالسلام در ادعای خود راستگو بود. او خندهای بر لب آورد و سپس با کلام لطیف و زیبا و طنزگونهای در حالی که کمتر عادت به شوخی داشت چنین گفت:
«لو اعطاها الیوم فدک بمجرد دعواها لجاءت الیه غدا و ادعت لزوجها الخلافه، و زحزحته عن مقامه و لم یکن یمکنه الاعتذار و المدافعه بشیء لانه یکون قد اسجل علی نفسه انها صادقه فیها تدعی کائنا ما کان من غیر حاجه الی بینه و شهود؛ و هذا کلام صحیح و ان اخرجه مخرج الدعابه و الهزل [۲۲۲]؛ اگر ابیبکر آن روز «فدک» را به مجرد ادعای فاطمه علیهاالسلام به او میداد، فردا به سراغش میآمد و ادعای خلافت برای همسرش میکرد و وی را از مقامش کنار میزد و او هیچ گونه عذری و دفاعی از خود نداشت، زیرا با دادن «فدک» پذیرفته بود که فاطمه علیهاالسلام هرچه را ادعا کند راست میگوید و نیازی به دلیل و شاهد ندارد، سپس «ابنابیالحدید» اضافه میکند: این یک حقیقت است، گرچه استادم آن را به عنوان مزاح مطرح کرد.»
ر) متوکل عباسی فدک را در خلافت خود بار دیگر غصب کرد.
ز) منتصر عباسی دستور داد آن را در سال ۲۴۸ ه. ق. مجددا به فرزندان امام حسن و امام حسین علیهاالسلام بازگردانند. [۲۲۳].
[صفحه ۱۴۷]
و بدین ترتیب فدک هر روز در دست گروهی قرار گرفت و ابزاری جهت اعمال سیاستهای حکام بنیامیه و بنیعباس شد که هرگاه میخواستند دست بر روی آن میگذاشتند و یا رهایش میکردند که سرانجام ویران گردید و درختانش خشک شد.
و این بود مختصری از مطالب پیرامون فدک و موقوفات و صدقاتی که در اختیار حسن بن علی علیهالسلام گذارده شد و آن بزرگوار ادارهی امور آنها را در دست داشت و در زمان حکومت پدر و بعد از ایشان به نحو شایسته از آنها برای اسلام و مسلمانان استفاده نمود و با ضوابط دقیق به مصارف شرعی رساند.
برگرفته از کتاب حقایق پنهان نوشته آقای احمد زمانی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *