فرزندان و نوادگان

فرزند امام حسن حسن بن حسن

او را حسن مثنی نیز مینامیدند. وی پیش از حرکت به سوی کربلا به منزل
[صفحه ۳۶۰]
عموی خود رفت تا یکی از دو دخترش (فاطمه یا سکینه) را خواستگاری کند. امام حسین علیهالسلام فرمود: هر کدام را که بیشتر دوست داری انتخاب کن. حسن خجالت کشید و پاسخی نداد. امام فرمود: من فاطمه را به ازدواج تو در میآورم، او به مادرم فاطمه دختر پیامبر صلی الله علیه و آله شبیهتر است، این ازدواج همان روزها و یا در میان راه مدینه، مکه و کربلا به وقوع پیوست. [۶۱۴].
حسن مثنی با همسرش به همراه امام حسین علیهالسلام کربلا رفت و در روز عاشورا شجاعانه جنگید و حماسهها آفرید و هفده نفر از دشمنان اسلام را به درک واصل کرد. او سخت مجروح گردید و هیجده زخم بر بدنش وارد آمد و بر زمین افتاد و بیهوش شد. دشمنان خیال کردند که او کشته شده است، او را رهایش کردند. روز یازدهم محرم عمر سعد دستور داد سرهای شهیدان را از بدن جدا کنند، وقتی به او رسیدند،دیدند حسن بن حسن نیمه جان است. اسماء بن خارجه دایی وی (برادر مادر حسن مثنی) همراه آنان بود، چون چشمش به بدن نیمه جان وی افتاد از عمر سعد تقاضای مصرانه کرد، او را از میان شهدا بیرون آورد و به طرف کوفه برد تا درمانش کند. حسن بن حسن در کوفه به هوش آمد و وحشت زده از عمویش حسین علیهالسلام پرسید. جواب دادند: شهید گشته است. چون حسن مثنی بهبود یافت روانهی مدینه گشت و در آن جا او را به عنوان مجروح واقعه کربلا میشناختند. او مردی غیور و باهیبت و رکگو بود تا آنجا که عبدالملک مروان از وی میترسید و چشم میزد، هر کجا قدم میگذاشت، قضایای کربلا را تعریف میکرد و آن را زنده میداشت. عبدالملک مروان او را عنصری مزاحم و مخالف علیه خود شناخته بود از این رو دستور داد او را در سن ۳۵ سالگی مسموم کردند [۶۱۵] ، و به شهادت رساندند، که بعد
[صفحه ۳۶۱]
از شهادت جنازهی وی در بقیع مدفون گشت.
برگرفته از کتاب حقایق پنهان نوشته آقای احمد زمانی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *