نقش اجتماعی, نقش تربیتی و ارشادی

فقیر و غنی در کنار یکدیگر، نه جدا از یکدیگر

فقیر و غنی در کنار یکدیگر، نه جدا از یکدیگر
گروهی زائر خانه خدا خدمت امام آمدند، به هر کس چهار صد درهم یا دینار هدیه کرد، گفتند آقا ما حاجی هستیم، ما پولداریم، فرمود: بله ما هم پولداریم، ما حاجتی نداریم. لازم نیست آدم پول را فقط بدهد به اغنیاء، آخه بعضی‏ها می‏گویند فقط پول بدهیم به فقرا، خوب اغنیاء هم از هدیه خوششان می‏آید، یکبار یک کسی می‏خواست مهمانی کند فقرا را دعوت کرد، رفت، امام فرمود خیلی کار بی خودی کردی. گفت: آقا چه خاکی به سرم کنم، اغنیاء را دعوت می‏کنم می‏گویی چرا، پول، غذا می‏دهی به اغنیاء، حالا این دفعه فقرا را دعوت کردم باز دعوا می‏کنی، فرمود یک فقیر، یک غنی، با هم باشند، چون اگر دور سفره همه دیدند فقیرند، می‏گویند معلوم می‏شود، کفاره، معلوم می‏شود صدقه، معلوم می‏شود خمس است، سهم امام است، زکات است، وقتی فقرا همه توی یک اتاق نشسته‏اند، باز فقرا احساس بزرگی نمی‏کنند، می‏گویند خوب معلوم می‏شود فقیرند، اما اگر یک غنی و یک فقیر با هم بودند، احساس شخصیت می‏کنند، ارزش مسجد همین است، که مسجد می‏گوید اللَّه اکبر، بغلش هم یک فقیر می‏گوید اللَّه اکبر، یک پولدار اللَّه اکبر، یه بچه اللَّه اکبر، همه با همند، اگر یک مسجد یک صفی بود، صف بنز و پژو، صف پیکان، اگر هر صفی یک امتیاز داشت، اون گوشه مال پولدارها، این گوشه مال کارمندها، آن وقت این دیگر ارزش نداشت، قداست مسجد این است که در فضای خداوند همه رنگها از بین برود، فقط رنگ خدا بماند، مهمانی می‏خواهید بدهید، فقیر و غنی با هم باشند، به همه یک جور غذا بدهید، (با کمال تأسف الان مهمانیها که می‏روی حتی افطاری‏ها، حتی خانه مذهبی‏ها که می‏روید یک گروه را می‏فرستند به یک اتاق با یک رقم غذا، یک گروه دیگر یک اتاق دیگر با یک غذای دیگر، یک اتاق یک غذای دیگر، پادگان از ما دعوت کردند بهش گفتم به شرطی که غذایمان را عوض نکنی‏ها، همان غذای سربازها را بدهی، گفت چطور می‏شود. گفتم اگر غذایمان را عوض کنی، ما هم می‏شویم فرح، یکی از مراجع زمان شاه تبعید بود چاه بهار. می‏گفت صبح بلند شدیم دیدیم آب شیرین است، گفتیم که چطور شده که آب چاه بهار شیرین است. گفتند شنیدیم فرح می‏آید اینجا، زن شاه، و فوری مسئولین چاه آب را یک جوری کردند که آب شیرین بشود، اگر بخاطر ورود یک نفر حزب اللهی نوع غذا را عوض کنند این می‏شود فرح، فرح زمان شاه، همان غذا که سربازها می‏خورند ما هم باید بخوریم، بله حالا ممکن است چون می‏خواهند یک حرفهای خصوصی سر سفره بزنند بگویند شما اینجا بنشینید که لا به لای غذا خوردن می‏خواهید گفتگو هم بکنید، آن اشکالی ندارد چون حرفها طبقه بندی است، لازم نیست همه حرفها را همه بدانند خوب ممکن است بنده با یک روحانی یک حرفی دارم راجع به یک آیه‏ای، تفسیری، حالا چهار نفر قاطی بشوند حوصله شان سر می‏رود، نوع غذا، نوع لباس، نوع باید برخوردها یک جور باشد). امام رضا علیه السلام فرمود اگر کسی به یک پولدار سلام گرم کند به فقیر سلام کمرنگ بکند، خدا بر او غضب می‏کند (مَن سَلَم عَلی غنی خَلاف سَلامه علی فقیر) یعنی به پولدار بگوید سلام علیکم، حالتان چطور است، به فقیر می‏گوید علیکم السلام، امام رضا علیه السلام فرمود: اگر فاز سلام، صوت و صدای سلام به پولدار و فقیر فرق بکند، غضب خدا بر اوست، حدیث داریم اگر کسی پولداری به خاطر اسکناسهایش احترامش را بگذارد یک سوم یا دو سوم دینش می‏رود روی هوا، (مَن تَواضع الغنی الغناء) کسی که تواضع کند به پولدار به خاطر پولش یک سوم یا دو سوم دینش می‏رود روی هوا، حالا می‏گویم یک سوم، نمی‏دانم ثلث دین است یا ثلثا دینه، این اشتباه از من است، حالا بگو یک سومش، (افرادی هستند پولدار، با این که پولدارند باز هم باید هدیه بهشان داد، ما فکر می‏کنیم گوشت قربانی را فقط باید بدهیم به فقرا، بله فقرا اولویت دارند اما گاهی وقتها اغنیاء هم دوست دارند، گوشت قربانی بخورند، گاهی اغنیاء هم دوست دارند بهشان سوغاتی ببرند، بنده خودم فقیر نیستم اما حضرت عباسی هر وقت کسی، چیزی مفت بهم داده کلی خوشی کرده‏ام، آدم خوشش می‏آید دیگر، بهر حال قربانی شده، گوشت، گوشت قربانی برایمان آورده‏اند، فقیر نیستیم، نیاز ندارم، اما از گوشت قربانی. من شب عاشورا خودم قابلمه برمی‏دارم هر جا هیئت امام حسین علیه السلام است می‏گویم آقا یک خورده هم بریز برای ما، غذای امام حسین علیه السلام را آدم می‏خواهد بخورد، کارش فقر نیست که، اجمالاً یک خورده گیر ندهیم، امام، حضرت ابراهیم وقتی مکه را ساخت، گفت خدایا به مؤمنین بده بخورند، فرمود: این حرفها چی است من به کافرها هم می‏دهم بخورند، آیه‏اش این است: (و رزق اَهلَهُ مِنَ الَثمَرات من آمن منهم) هر که آمن ایمان دارد، و رزق، رزقش بده، فرمود این حرفها را نزن، (و مَن کفر فَاُمَتِعَها) من کافر هم باشد بهش می‏دهم بخورد، آب و نان را که دیگر فرق بین مسلمان و کافر نیست به همه باید آب داد، برق داد، تلفن داد، این حرفها نیست، در یکسری کارها گیر ندهیم که ایشان خورده، ممکن است یک کسی غذا خورده می‏رود یکجای دیگر، آقا بیا اینجا، ایشان آنجا هم غذا خورد، بابا بگذار دو تا بخورد، اصلاً حدیث داریم از مهمان نپرس چند دفعه خورده‏ای، ممکن است دوازده دفعه خورده، آمده سر سفره شما هم دفعه سیزدهم را بخورد، حدیث داریم از مهمان نپرس خورده یا نه. تو بیار، نخواست نمی‏خورد و حدیث هم داریم نپرس می‏خواهی یا نه، بیار خودش بگوید دیگر نیاور، بعضی از مردم خیلی دقیقند، یک کسی رفته بود یک جایی چایی بخورد، حرف آخرم هست، شانزده تا چایی خورد، بعد شک کرد، گفت نکند صاحبخانه راضی نباشد تو شکمش دروغ گفت، آمد به صاحبخانه گفت که آقا ببخشید ما هشت تا چایی خوردیم حلال کن، صاحبخانه هم گفت که اول که هشت تا نخوردی، شانزده تا خوردی، بعد از همه گذشته کی است که بشمارد، یعنی هم شمرده بود، هم پز می‏داد که من نشمرده‏ام، گفت اولاً شانزده تا خورده‏ای، دوم این که کی است که بشمرد، بهر حال با مهمان باید بزرگوارانه رفتار کرد، من پَسِش می‏دهم، من را دعوت نکرده، من هم دعوت نکردم. دین ندارد، نخورد، نه، اصلاً ممکن است که یکی روزه خور باشد، اما شما افطاری دعوت کن).

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *