حوادث، وقایع، هجرت

فلسفه ی صلح امام حسن (ع) با معاویه

پس از پیمان صلح، معاویه از امام حسن علیه السلام خواست طی نطقی خبر صلح خود با معاویه را اعلام کند. امام علیه السلام
بپاخاست و پس از حمد و ثنای الهی پیرامون فلسفهی پذیرش صلح چنین فرمود: قال علیه السلام: أیها الناس ان أکیس الکیس التقی،
و أحمق الحمق الفجور، و انکم لو طلبتم ما بین جابلقا و جابرسا رجلا، جده رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم ما وجدتموه غیری و
غیر اخی الحسین، و قد علمتم ان الله هداکم بجدی محمد فأنقذکم به من الضلالۀ، و رفعکم به من الجهالۀ، و أعزکم به بعد الذلۀ، و
کثرکم به بعد القلۀ، و ان معاویۀ نازعنی حقا هو لی دونه، فنظرت لصلاح الأمۀ و قطع الفتنۀ، و قد کنتم بایعتمونی علی أن تسالموا من
سالمت و تحاربوا من حاربت، فرأیت أن اسالم معاویۀ و أضع الحرب بینی و بینه، و قد بایعته و رأیت أن حقن الدماء خیر من سفکها
۵۹۱ ]. امام حسن علیه السلام فرمود: (ای مردم ] «. و ان ادری لعله فتنۀ لکم و متاع الی حین » و لم ارد بذلک الا صلاحکم و بقائکم
بدانید که بهترین زیرکیها تقوا و پرهیزکاری است، و بدترین حماقتها فجور و معصیت الهی است، ایها الناس اگر طلب کنید در
میان جابلقا و جابلسا مردی را که جدش رسول [صفحه ۳۹۴ ] خدا باشد، به غیر از من و برادرم حسین، کسی را نخواهید یافت شما
خوب میدانید که خداوند شما را به وسیلهی جدم محمد از گمراهی نجات داد و شما را از جایگاه جهالتی که داشتید به مقام رفیع
قرار شده بود، شما را به عزت رساند و جمعیت کم شما مسلمانان را فراوان « عرب » عرفان رساند. و پس از آن ذلتی که بر شما
ساخت. به درستی که معاویه با من در امری منازعه کرد، که مخصوص من و حق من بود و من سزاوار آن بودم، و او به ناحق ادعای
را مد نظر قرار دادم. شما با من بیعت کرده « و جلوگیری کشتار جمعی از شیعیان » آن را داشت، اما من مصلحت این امت و قطع فتنه
بودید که من با هر که صلح کنم شما نیز با او صلح کنید، با هر که جنگ کنم شما نیز با او جنگ کنید. من مصلحت امت را در این
صلح کنم و حفظ خونها را بهتر از ریختن خون دانستم، غرض من صلاح شما بود، آنچه من کردم حجتی « معاویه » دیدم که با او
است بر هر که مرتکب این امر میشود، این فتنهای است برای مسلمانان و تمتع قلیلی است برای منافقان، تا وقتی که حق تعالی
غلبهی حق را خواهد و اسباب آن را میسر گرداند.) و در حدیث دیگری آمده است؛ پس از امضای قرارداد صلح امام حسن
علیه السلام و معاویه، آن حضرت به منبر رفت و فرمود: قال علیه السلام: أیها الناس ان الله هدی أولکم بأولنا، و حقن دماءکم بآخرنا و
و ان أدری لعله فتنۀ لکم و متاع » قد کانت لکم لی فی رقابکم بیعۀ تحاربون من حاربت، و تسالمون من سالمت، و قد سالمت معاویۀ
و أشار الی معاویۀ. [ ۵۹۲ ]. امام حسن علیه السلام فرمود: (ای مردم! خداوند پیشینیان شما را با پیشینیان ما هدایت کرد و .« الی حین
خونتان را با نسل ما محافظت کرد. مرا بر گردن شما بیعتی است که با هر کس که من میجنگم، جنگ کنید و با آن کس که صلح
و به « و چه میدانم شاید آن فتنهای برای شماست و بهرهمندیی تا مدتی » . میکنم، صلح نمایید. اکنون من با معاویه صلح کردم
صفحه ۲۲۳ از ۳۲۶
معاویه اشاره کرد.) [صفحه ۳۹۵ ] و در حدیث دیگری آمده است که امام حسن علیه السلام چنین فرمود: قال علیه السلام: أیها الناس
ان الله هداکم بأولنا، و حقن دماءکم بآخرنا و انی قد أخذت لکم علی معاویۀ أن یعدل فیکم و أن یوفر علیکم غنائمکم، و أن یقسم
فیکم فیأکم ثم أقبل علی معاویۀ فقال: أکذاک؟ قال نعم … و ان أدری لعله فتنۀ لکم و متاع الی حین. [ ۵۹۳ ]. امام حسن علیه السلام
فرمود: (ای مردم! خداوند شما را با پیشینیان ما هدایت و خونهایتان را با نسل ما حفظ کرد. و من از معاویه پیمان گرفتم که در
میانتان به عدالت رفتار کرده و غنایمتان را بر شما فراوان نموده و در میان شما سودتان را تقسیم نماید. سپس رو کرد به معاویه و
و چه میدانم، شاید آن « معاویه گفت: بله، … و امام حسن علیه السلام سپس این آیهی قرآن را قرائت نمود » ؟ فرمود: آیا چنین است
(معاویه) امتحانی برای شماست. و نوعی بهرهمندیی تا زمانی.) و در حدیث دیگری آمده است: ابیسعید عقیصا میگوید به امام
حسن مجتبی علیه السلام عرض کردم: ای پسر پیامبر! چرا با معاویه صلح کردی در حالی که میدانستی که تو بر حقی نه او، و
معاویه گمراه سرکشی بیش نیست. امام علیه السلام در پاسخ فرمود: قال علیه السلام: یا أباسعید ألست حجۀ الله تعالی ذکره علی خلقه
و اماما علیهم بعد أبی علیه السلام؟ قلت: بلی. قال: ألست الذی قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم لی و لأخی: الحسن و الحسین
امامان قاما أو قعدا؟ قلت: بلی. قال: فأنا اذن امام لو قمت و أنا امام اذا لو قعدت، یا أباسعید علۀ مصالحتی لمعاویۀ علۀ مصالحۀ رسول
الله صلی الله علیه و آله و سلم لبنی ضمره و بنی أشجع و لأهل مکۀ حین انصرف من الحدیبیۀ أولئک کفار بالتنزیل و معاویۀ و
أصحابه کفار بالتأویل، یا أباسعید اذا کنت اماما من قبل الله تعالی ذکره لم یجب أن یسفه رأیی فیما أتیته من مهادنۀ أو محاربۀ و ان
کان وجه الحکمۀ فیما أتیته ملتبسا ألا تری الخضر علیه السلام لما خرق [صفحه ۳۹۶ ] السفینۀ و قتل الغلام و أقام الجدار سخط موسی
علیه السلام فعله لاشتباه وجه الحکمۀ علیه حتی أخبره فرضی؟ هکذا أنا، سخطتم علی بجهلکم و بوجه الحکمۀ فیه، و لولا ما أتیت لما
ترک من شیعتنا علی وجه الأرض أحد الا قتل. [ ۵۹۴ ]. امام حسن علیه السلام فرمود: (ای ابوسعید! آیا من بعد از پدرم حجت خداوند
بر آفریدگان و امام آنها نیستم؟ گفتم: چرا. فرمود: آیا من همانی نیستم که رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم دربارهی من و
گفتم: «. دست به قیام خونین بزنند یا با نرمش قهرمانانه زندگی کنند » ؟ برادرم فرمود: حسن و حسین امام هستند چه نشسته یا ایستاده
ای ابوسعید دلیل صلح من .« کنایه است از قیام و صلح » چرا. فرمود: پس من امام هستم، اگر ایستاده باشم و من امام هستم اگر بنشینم
با معاویه، همان صلح پیامبر با قبیلهی بنی ضمره و بنی اشجع و صلح با اهل مکه به هنگام بازگشت از حدیبیه بود، در حالی که آنان
منکر تنزیل بودند و معاویه و اصحاب او منکر تأویل هستند. ای ابوسعید؟ وقتی من امام از جانب خدا بزرگ باشم، سزاوار نیست که
رأی من چه دربارهی صلح و چه دربارهی جنگ نادیده گرفته شود. هر چند که حکمت آن کاری که انجام دادهام بر دیگران
پوشیده باشد. آیا نمیبینی وقتی حضرت خضر آن کشتی را سوراخ کرد. و آن پسر را کشت. و دیوار را تعمیر کرد و موسی به دلیل
پوشیدگی حکمت آنها نسبت به آن حضرت خشمگین شد، ولی وقتی حضرت خضر او را آگاه کرد. حضرت موسی رضایت داد.
من نیز چنانم، شما بر من خشم گرفتهاید، زیرا هم آگاه نیستید و هم راز آن را نمیدانید و اگر آنچه که انجام دادم نبود، کسی از
شیعیان ما بر روی زمین باقی نمیماند، بلکه همگی کشته میشدند.) و در حدیثی پیرامون فلسفهی صلح آمده است: امام صادق
فرمود: برخی از شیعیان بعد از [صفحه ۳۹۷ ] ماجرای صلح به امام « مؤمن طاق » علیه السلام در ضمن سخنانش با محمد بن نعمان
حسن علیه السلام به این گونه سلام کردند: سلام بر تو ای ذلیل کنندهی مؤمنان. امام علیه السلام در پاسخ فرمود: قال علیه السلام: ما
أنا بمذل المؤمنین و لکنی معز المؤمنین انی لما رأیتکم لیس بکم علیهم قوه سلمت الأمر بقی أنا و أنتم بین أظهرهم کما عاب العالم
السفینۀ لتبقی لأصحابها. [ ۵۹۵ ]. امام حسن علیه السلام فرمود: (من خوار کنندهی مؤمنان نیستم، بلکه عزت دهندهی مؤمنانم. وقتی
حضرت خضر » دیدم شما را بر آنان توانی نیست، کار را [به او] سپردم تا من و شما در میان آنان باشیم، همچنان که عالم
کشتی را معیوب ساخت تا سرنشینان آن جان سالم در برند.) و در حدیث دیگری آمده است: حجر بن عدی (از یاران ،« علیه السلام
امیرالمؤمنین علیه السلام و امام حسن علیه السلام) بر امام حسن علیه السلام داخل شد و گفت: سلام بر تو! ای خوار کنندهی مؤمنان!.
صفحه ۲۲۴ از ۳۲۶
امام علیه السلام در پاسخ فرمود: قال علیه السلام: مه ما کنت مذلهم، بل أنا معز المؤمنین، و انما أردت الابقاء علیهم. [ ۵۹۶ ]. امام حسن
علیه السلام فرمود: (آرام! من خوار کنندهی آنان نیستم، بلکه من عزت دهندهی مؤمنانم، من خواستم آنها را پابرجا کنم.) و در
حدیث دیگر آمده است: حجر بن عدی در جایی به امام حسن علیه السلام گفت: ای کاش! قبل از این در نبرد با معاویه، مرده بودیم
و چنین امری (صلح با معاویه) واقع نمیشد تا این گونه نشود که ما شکست خورده و پریشان، ولی شامیان پیروز و مسرور باشند.
[صفحه ۳۹۸ ] قال علیه السلام: یا حجر، قد سمعت کلامک فی مجلس معاویۀ لیس کل انسان یحب ما تحب و لا رأیه کرأیک و انی
لم افعل ما فعلت الا ابقاء علیکم، و الله تعالی کل یوم فی شأن. [ ۵۹۷ ]. امام حسن علیه السلام فرمود: (ای حجر! سخنی را که در
مجلس معاویه گفتی شنیدم، اما همهی مردم آنچه را که تو دوست میداری، دوست نمیدارند و رأی آنان چون رأی تو نیست. من
را، انجام ندادم، مگر برای آن که شما را زنده نگه دارم و قسم به خداوند، که هر روزی در شأنی است.) و در « صلح » این کار
احادیث زیادی آمده است که: سفیان بن ابی لیلی بر امام حسن علیه السلام وارد شد و به آن حضرت گفت: سلام بر ذلیل کنندهی
مؤمنان!. حضرت فرمود: ای سفیان چه چیز تو را واداشت به اینکه با من این گونه سخن گویی. گفت: تسلیم حکومت به معاویه …
قال علیه السلام: یا سفیان انا أهل بیت اذا علمنا الحق تمسکنا به و انی سمعت علیا علیه السلام یقول، سمعت رسول الله صلی الله علیه و
آله و سلم یقول: لا تذهب الأیام و اللیالی حتی یجتمع أمر هذه الأمۀ علی رجل واسع السرم، ضخم البلعوم یأکل و لا یشبع، لا ینظر الله
الیه و لا یموت حتی لا یکون له فی السماء عاذر و لا فی الأرض ناصر و انه لمعاویۀ و انی عرفت أن الله بالغ أمره. [ ۵۹۸ ]. [صفحه
و علیک السلام! «: و در حدیث دیگری در همین رابطه آمده است که امام حسن علیه السلام به سفیان بن ابیلیلی فرمود » [۳۹۹
اجلس، لست مذل المؤمنین و لکنی معزهم، ما أردت بمصالحتی معاویۀ الا أن أدفع عنکم القتل عنده ما رأیت من تباطؤ أصحابی عن
و در حدیث دیگر در » .[ الحرب، نکولهم عن القتال، و الله لئن سرنا الیه بالجبال و الشجر ما کان بد من افضاء هذا الأمر الیهم. [ ۵۹۹
لا تقل یا اباعمرو فانی لم أذل المؤمنین و لکن کرهت أن أقتلهم فی طلب ملک. [ ۶۰۰ ]. امام حسن «: همین رابطه آمده است
علیه السلام فرمود: (ای سفیان، ما خاندانی هستیم که وقتی حق را یافتیم، بدان چنگ زنیم و من از علی علیه السلام شنیدم که
میفرمود: شنیدم از رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم میفرمود: روزگاری نیاید که کار این امت به مردی واگذار شود، بزرگ
باسن، و بزرگ حلقوم میخورد و سیر نمیشود، خدای به او ننگرد و نمیرد تا آنگاه که او را در آسمان عذری نماند و در زمین
یاوری و او همانا معاویه است و من بدان رسیدهام که خداوند فرمان خویش خواهد راند و این معاویه وقت حکومتش رسیده است.)
صفحه ۴۰۰ ] (و بر تو باد ] «: و در حدیث دیگری در همین رابطه آمده است که امام حسن علیه السلام به سفیان بن ابیلیلی فرمود »
سلام، بنشین. من خوار کنندهی مؤمنان نیستم ولی من عزت دهندهی آنانم. من با صلح با معاویه جز آن که شما را از مرگ برهانم،
قصد دیگری نداشتم، زیرا عقب نشینی اصحابم از جنگ و عقب نشینی از درگیریشان را ملاحظه کردم. سوگند به خدا، اگر با
«: و در حدیث دیگر در همین رابطه آمده است » (. کوهها و درختها به سوی او رویم از اینکه این کار به او سپاریم، چارهای نیست
(ای ابوعمرو، چیزی مگو! من هرگز مؤمنان را خوار نمیکنم، ولی خوش نداشتم که آنان را برای به دست آوردن سلطنت بکشم.) و
در حدیث دیگری آمده است که: جبیر بن نفیر به امام حسن علیه السلام گفت مردم میگویند: شما هوای خلافت در سر دارید. قال
علیه السلام: کانت جماجم العرب بیدی یسالمون من سالمت و یحاربون من حاربت فترکتها ابتغاء وجه الله ثم أریدها بأهل الحجاز؟
۶۰۱ ]. امام حسن علیه السلام فرمود: (زمام عرب در دست من بود و عرب با آن کس که من صلح میکردم سازش نموده و با هر ]
کس که میجنگیدم، ستیز میکردند و من به خاطر رضای خدا، آن را فرونهادم. [حال چنان شده] که فکر میکنی، من به پشتیبانی
اهل حجاز میخواهم؟.) و در حدیثی آمده است: عمرو بن دینار نقل کرد هنگام صلح، امام حسن علیه السلام خطبهای خواند و در
آن فرمود: [صفحه ۴۰۱ ] قال علیه السلام: أیها الناس انی کنت أکره الناس لأول هذا الأمر و انی أصلحت آخره اما لذی حق أذیت الیه
حقه، و اما لجودی بحق لی [ظ] التمست به صلاح أمر أمۀ محمد و انک قد ولیت هذا الأمر یا معاویۀ [اما] لخیر علمه الله منک، أو شر
صفحه ۲۲۵ از ۳۲۶
۶۰۲ ]. امام حسن علیه السلام فرمود: (ای مردم! من در آغاز این موضوع ] .« و ان أدری لعله فتنۀ لکم و متاع الی حین » أراده بک
مخالفترین مردم [با صلح] بودم. ولی در پایان صلح کردم، یا به خاطر صاحب حقی که حق وی را به او واگذاشتم و یا به خاطر
بخشش خود، صلاح کار امت محمد را به او سپردم. و تو ای معاویه عهدهدار آن کار شدی یا به خاطر خیری که خدا در تو سراغ
(«. چه میدانم، شاید آن امتحانی برای شماست و بهرهگیری تا مدتی معلوم » . داشت یا به خاطر شری که قصد انجام آن را از تو دارد
و در حدیث دیگری آمده است: امام علیه السلام خیانت کوفیان و بیوفایی آنان را سبب پذیرش صلح بیان فرمود: قال علیه السلام:
انی أری الناس یقولون: ان الحسن بن علی بایع معاویۀ طائعا غیر مکره، و أیم الله ما فعلت حتی خذلنی أهل العراق و لولا ذلک ما
بایعته و لو بطرفۀ عین. [ ۶۰۳ ]. امام حسن علیه السلام فرمود: (میبینم مردم میگویند، حسن بن علی، بدون اجبار و به اختیار، با معاویه
بیعت کرد. سوگند به خدا که چنان نکردم مگر پس از آن که عراقیان مرا از پای افکندند، و اگر چنان نبود، حتی یک چشم بر هم
زدنی، با او بیعت نمیکردم.) و در حدیث دیگری آمده است: مالک بن ضمره به خدمت امام حسن علیه السلام رسید و گفت: سلام
بر تو ای سیاه کنندهی چهرهی مؤمنین!. امام حسن علیه السلام در پاسخ فرمود: [صفحه ۴۰۲ ] قال علیه السلام: یا مالک، لا تقل ذلک،
انی لما رأیت الناس ترکوا ذلک الا أهله خشیت أن یجتثوا عن وجه الأرض، فأردت أن یکون للدین فی الأرض ناع. [ ۶۰۴ ]. امام
آن را رها کردهاند. ترسیدم که از ،« یاران خالص من » حسن علیه السلام فرمود: (ای مالک چنین نگو، وقتی مردم. جز اهل این کار
روی زمین برکنده شوند. خواستم که برای دین بر روی زمین دلسوزی بماند.) و در حدیثی آمده است: سعید بن عقیصا نقل کرده
است بعد از ماجرای صلح گروهی از مردم بر امام حسن علیه السلام وارد شدند که برخی آن حضرت را ملامت میکردند برای
صلح با معاویه. قال علیه السلام: ویحکم ما تدرون ما عملت، و الله الذی عملت خیر لشیعتی مما طلعت علیه الشمس أو غربت. ألا
تعلمون أنی امامکم و مفترض الطاعۀ علیکم. و أحد سیدی شباب أهل الجنۀ بنص من رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم علی؟
قالوا: بلی. قال: أما علمتم أن الخضر علیه السلام لما خرق السفینۀ و أقام الجدار و قتل الغلام کان ذلک سخطا لموسی بن عمران
علیه السلام اذ خفی علیه وجه الحکمۀ فی ذلک. و کان ذلک عند الله تعالی ذکره حکمۀ و صوابا. أما علمتم أنه ما منا أحد الا و یقع
فی عنقه بیعۀ لطاغیۀ زمانه الا القائم الذی یصلی روح الله عیسی بن مریم خلفه، فان الله عزوجل یخفی ولادته و یغیب شخصه لئلا
یکون لأحد فی عنقه بیعۀ اذا خرج [و] ذلک التاسع من ولد أخی الحسین [و] ابن سیده الاماء. یطیل الله عمره فی غیبته ثم یظهر [ه]
بقدرته فی صوره شاب دون أربعین سنۀ و ذلک لیعلم أن الله علی کل شیء قدیر. [ ۶۰۵ ]. [صفحه ۴۰۳ ] امام حسن علیه السلام فرمود:
(وای بر شما! نمیدانید من چه کردهام. سوگند به خدا، آنچه که انجام دادهام، برای شیعیان من بهتر از هر چیزی است که آفتاب بر
آن تابیده و غروب کند. آیا نمیدانید که من امام شما هستم و طاعتم بر شما واجب است و به تصریح رسول الله صلی الله علیه و آله
و سلم که دربارهی من فرمودند: من یکی از دو سالار جوانان بهشت هستم؟ آنان گفتند: چرا. فرمود: آیا آن داستان را از یاد بردهاید
که حضرت خضر علیه السلام وقتی کشتی را سوراخ کرد و دیوار را بر پای داشت و تعمیر کرد و پسر را کشت، این [کار او] باعث
شد که موسی بن عمران علیه السلام بر او خشم گیرد، چه آن که حکمت آن را نمیدانست، در حالی که این کار نزد خداوند که
کسی نباشد، مگر آن که در گردن او « امامان معصوم علیهم السلام » یادش بلند باد عین حکمت و صواب بود؟ آیا نمیدانید که از ما
بیعت طاغوت زمانش باشد، مگر حضرت قائم که روح الله عیسی بن مریم پشت سر او نماز میگذارد که خدای بزرگ تولد او را
پنهان داشته و شخص او را در پردهی غیب نگه میدارد تا وقتی که خروج میکند، بیعت کسی بر گردن او نباشد و او، نهمین فرزند
از نسل برادرم حسین و پسر بانوی کنیزان است. خداوند در زمان غیبت او، عمرش دراز گرداند و به قدرت خویش او را در سیمای
جوانی زیر چهل سال ظاهر گرداند تا دانسته شود که خداوند بر هر چیز تواناست.) و در حدیث دیگری آمده است: جابر بن عبدالله
انصاری گفت: چون صلح امام حسن علیه السلام با معاویه بر اصحاب آن حضرت گران آمده بود، برخی از جمله من از او کناره
گرفتند. امام حسن علیه السلام به من فرمود: قال علیه السلام: یا جابر! لا تعذلنی، و صدق رسول الله فی قوله: ان ابنی هذا سید و ان الله
صفحه ۲۲۶ از ۳۲۶
تعالی یصلح به بین فئتین عظیمتین من المسلمین. [صفحه ۴۰۴ ] امام حسن علیه السلام فرمود: (ای جابر! از من دور مشو (و کناره
نگیر) و پیامبر را در سخنش که فرمود: این پسرم، سالار است و خدای بزرگ به وسیلهی او میان دو گروه بزرگ از مسلمانان آشتی
میدهد؛ تصدیق کن.) و در حدیث دیگری آمده است: مسیب بن نجبه میگوید به امام حسن علیه السلام عرض کردم: شگفتیهایم
از کار شما پایان نمیپذیرد که تو با معاویه صلح کردی در حالی که ۴۰ هزار نفر در اطراف تو بودند! و تو هیچ وثیقهای هم برای
خود دریافت نکردی! و به حضرت پیشنهاد کردم این پیمان را بشکن، زیرا معاویه هم به عهد خود وفا نکرد. امام علیه السلام فرمود:
قال علیه السلام: یا مسیب، انی لو أردت بما فعلت الدنیا لم یکن معاویۀ بأصبر عند اللقاء، و لا أثبت عند الحرب منی، و لکنی أردت
صلاحکم و کف بعضکم عن بعض، فارضوا بقدر الله و قضائه، حتی یستریح بر أو یستراح من فاجر. [ ۶۰۶ ]. امام حسن علیه السلام
فرمود: (ای مسیب، اگر من با کار خود دنیا را در نظر داشتم، معاویه پایدارتر از من به هنگام برخورد نبود و پایدارتر از من به هنگام
جنگ نبود، اما من صلاح شما را در نظر گرفتم و خوف این داشتم که دست از یکدیگر بردارید و از همدیگر دفاع نکنید. بنابراین
به قدر الهی و قضای او رضایت دهید تا نیکان در آرامش باشند یا از دست ستمگر خلاص ایجاد شود.)
برگرفته از کتاب فرهنگ سخنان امام حسن مجتبی علیه السلام نوشته: محمد دشتی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *