حوادث، وقایع، هجرت

قتال با معاویه در ماه شوال

قتال با معاویه در ماه شوال

فضل بن شاذان در بعضی از کتب خود می‏نگارد: هنگامی که حضرت امیر کشته شد امام حسن در ماه شوال از کوفه برای قتال با معاویه بیرون رفته و در کسکر با یکدیگر مصادف شدند و امام حسن مدت شش ماه با معاویه قتال کرد. امام حسن علیه‏السلام پسرعموی خود عبیدالله بن عباس را به عنوان مقدمه الجیش فرستاده بود معاویه مبلغ صد هزار درهم رشوه برای عبیدالله بن عباس فرستاد، عبیدالله با بیرق رفت و به معاویه پیوست. لشگر امام حسن همچنان بدون رهبر و رئیس ماند. پس از این جریان قیس بن سعد عباده برخواست و پس از اینکه سخنرانی کرد گفت: ایهاالناس! رفتن عبیدالله بن عباس شما را دچار هول و ترس نکند؛ زیرا که این مرد و پدرش هرگز عمل خیری انجام نداده‏اند. سپس برای سرپرستی مردم قیام کرد. لشگر امام حسن در ماه ربیع‏الاول برجستند و خیمه‏های آن بزرگوار را غارت کردند و اموال آن حضرت را به یغما بردند ابن‏بشر (به کسر باء) اسدی نیزه به ران آن بزرگوار زد آنگاه امام حسن را در حالیکه مجروح شده بود به سوی مدائن بردند و آن بزرگوار در آنجا نزد عموی مختار بن ابوعبید متحصن شد. ۹- در کتاب: رجال کشی از غلام محمد بن راشد روایت می‏کند که گفت از امام جعفر صادق علیه‏السلام شنیدم می‏فرمود: معاویه برای امام حسن نوشت تو با حسین و اصحاب علی علیه‏السلام متوجه شام شوید. قیس بن سعد بن عباده‏ی انصاری نیز با ایشان خارج شد. وقتی وارد شام شدند معاویه اذن دخول به ایشان داد و خطیب‏هایی را برای آنان آماده نمود. سپس گفت: یا حسن برخیز و بیعت کن! امام حسن برخواست و بعیت نمود، آنگاه گفت: یا حسین برخیز و بیعت نما! امام حسین برخواست و بیعت کرد [۵] سپس گفت: یا قیس برخیز بیعت کن! قیس متوجه امام حسین و منتظر اجازه‏ی آن حضرت شد. امام حسین به وی فرمود: امام حسن امام من است. ۱۰- نیز در همان کتاب از ذریح روایت می‏کند که گفت: از امام جعفر صادق علیه‏السلام شنیدم می‏فرمود: قیس بن سعد بن عباده‏ی انصاری که صاحب شرطه الخمیس [۶] بود نزد معاویه رفت. معاویه به وی گفت: بیعت کن! قیس متوجه امام حسن شد و گفت: یا ابامحمد! آیا بیعت کردی!؟ معاویه به قیس گفت: آیا تو از مخالفت خودداری نمی‏کنی! آیا به چنین است که من از تو انتقام می‏کشم قیس گفت: هر عملی که می‏خواهی انجام بده! به خدا قسم اگر بخواهم پیمان تو شکسته خواهد شد. راوی می‏گوید: وی ازلحاظ جسم نظیر شتر و کوسه بود. آنگاه امام حسن برخاست و به قیس فرمود: بیعت کن و قیس بیعت نمود. ۱۱
– درکتاب: کشف الغمه از شعبی روایت می‏کند که گفت: موقعی که امام حسن در نخیله با معاویه صلح نمود من نزد آن حضرت رفتم. معاویه به امام حسن گفت: برخیز و به مردم بگو: من از مقام خلافت دست برداشتم و آن را به معاویه تسلیم نمودم. امام حسن علیه‏السلام برخواست و پس از این که حمد و ثنای خدا را بجا آورد فرمود: زیرکترین مردم کسی است که تقوا داشته باشد، و احمق‏ترین افراد شخصی است که تبه‏کار باشد این مقام خلافت که من و معاویه درباره‏ی آن اختلاف داریم اگر حق وی باشد، او از من احق به آن است. و اگر حق من باشد من آن را به منظور صلاحیت امت و نریختن خون امت واگذار نمودم. گرچه می‏دانم این عمل تا یک مدتی موجب فتنه و آزمایش شما خواهد بود. ۱۲- در کتاب: امالی شیخ از ابوعمر نقل می‏کند که گفت: هنگامی که امام حسن با معاویه وداع کرد معاویه مردم را جمع کرد و برفراز منبر رفت و پس از سخنرانی گفت: حسن بن علی مرا برای مقام خلافت لایق دانست و خویشتن را لایق ندانست. امام حسن یک پله از معاویه پایین‏تر نشسته بود موقعی که سخنرانی معاویه خاتمه یافت امام حسن علیه‏السلام برفراز منبر رفت و پس از حمد و ثنای خدا داستان مباهله را شرح داد و فرمود: پدرم علی نفس پیغمبر خدا است، من و برادرم فرزندان پیامبریم، منظور از کلمه، نسائنا (که در آیه‏ی مباهله می‏باشد) مادرم زهراء است، مائیم که اهل و آل پیامبریم، پیغمبر خدا از ما و ما از او هستیم. هنگامی که آیه‏ی تطهیر نازل شد پیغمبر اکرم اسلام صلی الله علیه و آله ما را زیر کساء یمانی که از ام‏سمله بود جمع کرد و درباره‏ی ما فرمود: پروردگارا اینان اهل‏بیت و عترت من می‏باشند، پلیدی را از ایشان دور کن و آنان را پاکیزه کن یک نوع پاکیزگی مخصوصی. احدی غیر از من و برادرم حسین و پدر و مادرم در زیر آن کسا نبود. احدی نبود که در مسجد جنب و متولد شود غیر از پیامبر خدا و پدرم، این فضیلتی است که از طرف خدا شامل حال ما شده است، شما مقام و منزلت ما را نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله مشاهده کردید خدا دستور داد: کلیه‏ی دربهائی را که به طرف مسجدالنبی باز می‏شدند بستند غیر از درب حجره‏ی ما که دائما باز بود، وقتی در این باره با رسول خدا صلی الله علیه و آله گفتگو کردند فرمود: من درب آن حجره‏ها را نبستم و درب حجره‏ی علی را باز نگذاشتم، بلکه خدا به من دستور داد درب کلیه‏ی حجره‏ها را مسدود نمایم و درب حجره‏ی علی را باز بگذارم. معاویه گمان کرده: من وی را لایق خلافت می‏دانم و خویشتن را لایق این مقام نمی‏دانم، ولی او دروغ می‏گوید. ما راجع به قرآن خدا چنانکه رسول خدا فرموده از سایر مردم سزاوارتریم. ما اهل‏بیت از آن وقتی که خدای حکیم پیغمبر خود را قبض کرده مظلوم قرار گرفتیم، اشخاصی که برما مسلط شدند. مردم را بر ما مسلط کردند، ما از سهم غنیمت خویشتن ممنوع نمودند و آن افرادی که مادر ما را از آن حقی که پیغمبر خدا برایش قرار داد محروم کردند، قضاوت خواهد کرد. به خدا قسم اگر آن هنگامی که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله از میان این مردم رفت با پدرم بیعت می‏کردند آسمان باران رحمت خود را برای ایشان فرو می‏ریخت و زمین برکات خود را برای آنان تقدیم می‏نمود. ای معاویه! این امر خلافتی که تو به آن طمع کردی هنگامیکه از جایگاه خود خارج شد قریش درباره‏ی آن به نزاع پرداختند. سپس اسیران آزاد شده و فرزندان آنان یعنی تو و یارانت به آن طمع کردید. در صورتی که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرموده: هیچ امتی نیست که شخصی سرپرست آنان شود و اعلم از او در میان ایشان باشد مگر این که دائما وضع آنان رو به انحطاط می‏گذارد تا این که برگردند به جانب آن کسی که وی را ترک کرده بودند. بنی‏اسرائیل هارون را در صورتیکه می‏دانستند وی در میان آنان خلیفه حضرت موسی است از دست دادند و تبعیت از سامری نمودند. این امت هم پدر مرا رها نمودند و با دیگری بیعت کردند. در صورتی که شنیدند پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله راجع به پدرم می‏فرمود: انت منی بمنزله هارون من موسی الاالنبوه یعنی یا علی تو از برای من نظیر هارون هستی برای موسی، (با این تفاوت که) بعد ازمن پیغمبری نخواهد آمد، و حال آنکه در این در روز غدیر خم دیدید: پیامبر خدا صلی الله علیه و آله از قوم خود فرار کرد و داخل غار شد در حالی که ایشان را به سوی خدا دعوت می‏کرد. اگر آن بزرگوار یارانی می‏داشت فرار نمی‏کرد. پدرم در آن موقعی که دست نگه داشته بود از این مردم طلب یاری کرد و استغاثه نمود ولی کسی به فریاد او نرسید. هنگامی که خواستند هارون را بکشند خدا از مسئولیت وی درگذشت. موقعی که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله یاوری نیافت و متوجه نماز شد خدا از مسئولیت او صرف‏نظر کرد. پدرم و من هم همین طور مسئولیت خدائی نداریم، زیرا این امت ما را رها نموده‏اند و با تو بیعت کردند ای معاویه. جز این نیست که این‏ها سنن و امثال که بعضی تابع بعض دیگر شوند. ایهاالناس! اگر شما در بین مشرق و مغرب مردی را جستجو کنید که از پیغمبر به وجود آمده باشد غیر از من و برادرم نخواهید یافت، من با معاویه بیعت کردم گرچه می‏دانم این عمل برای معاویه اتمام حجت و متاعی است تا یک مدت معلوم. ۱۳- درکتاب: کشف الغمه می‏نویسد: از جمله نامه‏هائی که امام حسن پس از فوت حضرت امیر در آن وقتی که مردم باآن بزرگوار بیعت کرده بودند برای معاویه نوشت این بود: بسم الله الرحمن الرحیم از عبدالله حسن بن امیرالمؤمنین به سوی معاویه بن صخر. اما بعد: خدا حضرت محمد صلی الله علیه و آله را به جهت این که برای مردم عالم رحمتی باشد مبعوث کرد، حق به وسیله‏ی آن حضرت ظاهر و باطل را برطرف نمود، اهل شرک را به واسطه‏ی آن بزرگوار ذلیل و عرب را عموما عزیز کرد هر کسی را که خواست به وسیله‏ی آن حضرت مشرف نمود چنانکه (در آیه‏ی -۴۴-سوره‏ی زخرف) می‏فرماید: آن برای ذکر تو و قوم تو می‏باشد. هنگامی که خدای مهربان حضرت محمد را قبض روح کرد عرب بعد از آن بزرگوار درباره‏ی امر خلافت به نزاع پرداختند. گروه انصار گفتند: منا امیر و منکم امیر یعنی یک امیر از ما و یک امیر از شما. گروه قریش گفتند: ما دوستان و عشیره‏ی پیغمبر خدائیم، درباره‏ی امر پیامبر خدا منازعه نکنید، آنگاه عرب دریافت که این مقام از گروه قریش است. اکنون مائیم که دوستان و نزدیکان حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم می‏باشیم تعجبی ندارد، زیرا این نزاعی که به غیر حق درباره‏ی دین با مامی‏کنی معروف است و اثر نیکوئی در اسلام باقی نمی‏گذارد. وعده ما و تو نزد خدا باشد. ما از خدا می‏خواهیم در این دنیا چیزی به ما ندهد که موجب نقصان مقام آخرت ما باشد. هنگامی که امیرالمؤمنین: علی می‏خواست از دنیا برود مقام خلافت را بعد از خود به من واگذار نمود. ای معاویه! از خدا بترس! نسبت به امت محمد صلی الله علیه و آله کاری بکن که خون آنان را حفظ و امور ایشان را اصلاح کرده باشی والسلام. از جمله سخنان امام حسن علیه‏السلام در آن موقعی که صلح و سازش بین آن حضرت و معاویه برقرار شد این است که به منظور حفظ خونها و خاموش نمودن فتنه نوشت: بسم الله الرحمن الرحیم این صلحنامه‏ای است که بین حسن بن علی بن ابیطالب و معاویه بن ابوسفیان برقرار شد: حسن بن علی علیه‏السلام امر خلافت را با شروط ذیل به معاویه بن ابوسفیان واگذار کرد: ۱- معاویه طبق دستور قرآن و سنت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم و روش خلفاء نیکوکار با مسلمانان رفتار نماید. ۲- معاویه این حق را ندارد که بعد از خود مقام خلافت را به احدی واگذار کند، بلکه باید خلیفه‏ی بعد از معاویه با شورا و مشورت مسلمین تعیین شود. ۳- مردم از ظلم معاویه در هر جای زمین که هستند در امان باشند، چه در شام، چه در عراق، چه در حجاز و چه در یمن. ۴- یاران و شیعیان علی بن ابی‏طالب جان و مال و زنان و فرزندانشان در امان باشند. ۵- بر معاویه بن ابوسفیان واجب است به این عهدنامه‏ی خدائی آن طور وفا کند که خلق خدا وفا می‏کنند. ۶- حسن بن علی و برادرش حسین و احدی از اهل‏بیت رسول خدا صلی الله علیه و آله را مخفیانه و علنا هلاک ننماید و احدی از ایشان را در هر نقطه‏ای از زمین که باشند دچار خوف نکند، فلان و فلان به این قرارداد شهادت دادند و کافی است که خدا برای صلحنامه شاهد باشد و… مؤلف گوید: آن خبر طولانی که مفضل بن عمر از حضرت صادق علیه‏السلام درباره‏ی رجعت آل محمد روایت کرده در کتاب: غیبت خواهد آمد، در آن روایت می‏گوید: امام جعفر صادق علیه‏السلام به مفضل فرمود: امام حسن علیه‏السلام برمی‏خیزد و می‏گوید: یا جدا! من با امیرالمؤمنین: علی علیه‏السلام در کوفه که محل هجرت وی است بودم تا اینکه به وسیله‏ی ضربت عبدالرحمن بن ملجم لعنه الله علیه شهید شد، پدرم علی همان وصیتی را برای من کرد که تو درباره‏ی او نمودی. موقعی که خبر شهادت پدرم به معاویه لعین رسید زیاد معلون را به یکصد و پنجاه هزار نفر جنگجوی را فرستاد و دستور داد تا من، برادرم حسین، سایر برادرانم، اهل‏بیتم، شیعیان و دوستانم را محاصره کنند و از ما برای معاویه‏ی ملعون بیعت بگیرند و هر کدام از ما که بیعت نکند گردنش را بزنند و سرش را برای معاویه بفرستند. وقتی من از این تصمیم معاویه آگاه شدم از خانه خود خارج و برای نماز داخل مسجد جامع کوفه شدم. برفراز منبر رفتم و پس از اینکه حمد و ثنای خدا را بجای آوردم گفتم: ای گروه مردم! خانه‏ها خراب و آثار محو و شکیبائی از دست رفت. دیگر صبر و قراری در مقابل وسوسه‏های شیاطین و حکومت خائنین نیست. به خدا قسم که الساعه دلیل و برهان‏ها به ثبوت رسید و آیات تفصیل داده شد و مشکلات روشن گردید، ما انتظار تأویل کلیه‏ی این آیه را می‏بردیم که (خدا در سوره‏ی آل عمران. آیه‏ی -۱۴۴) می‏فرماید: محمد صلی الله علیه و آله نبود مگر پیامبری که پیامبرانی قبل از وی آمدند و رفتند. آیا اگر این محمد بمیرد یا کشته شود شما به قهقهرا و عقب باز می‏گردید! در صورتی که هر کس از اسلام باز گردد هرگز به خدا ضرری نمی‏رساند و خدا به زودی افراد سپاسگزار را جزای خیر خواهد داد. به خدا قسم که جدم پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله از دنیا رفت و پدرم کشته و فتنه انگیزان قلوب مردم را دچار وسوسه نمودند، مبلغین فتنه نعره کشیدند شما با سنت پیغمبر اسلام مخالفت ورزیدید، عجب فتنه‏ای کورکورانه! گوشی به دعوت کننده‏ی آن داده نمی‏شود، جوابی به منادی آن داده نمی‏شود، با والی و متصدی آن مخالفتی نمی‏گردد! کلمه‏ی نفاق و پراکندگی ظاهر شده، علم‏های اهل شقاوت به راه افتاده لشگرهای شام و عراق به جنبش درآمده‏اند! خدا شما را رحمت کند! به سوی فتح و پیروزی و نور درخشنده و دانش عالی و نوری که خاموش نمی‏شود و حقی که مخفی نخواهد شد شتاب نمائید! ایهاالناس!از خواب غفلت و ظلمت شدید بیدار شوید! قسم به حق آن خدائی که حبه را می‏شکافد و موجودات ذی روح را می‏آفریند و عظمت مخصوص او است اگر گروهی از شما با قلب‏هائی صاف و نیت‏هائی خالص که شائبه‏ی نفاق و نیت پراکندگی در آنها نباشد با من قیام کنید من قدم به قدم با شمشیر جهاد می‏کنم و کار را بر جوانب شمشیرها و نوک نیزه‏ها و سم اسب‏ها تنک می‏کردم (کنایه از اینکه کلیه‏ی این‏ها را برای جهاد در راه خدا بکار می‏بردم) خدا شما را رحمت کند، جواب مرا بگوئید!! گویا ایشان را از اجابت این دعوت لجام خاموشی به دهان زده بودند، فقط بیست نفر برخواستند و گفتند: یابن رسول الله! ما جز نفس و مال خویشتن مالک چیزی نیستیم. این مائیم که در رکاب تو مطیع دستور تو می‏باشیم. و رأی تو را می‏پذیریم هر امری که داری بفرما! وقتی به یمن و یسار خویشتن نگریستم غیر از ایشان احدی را ندیدم. لذا با خودم گفتم: من به جدم رسول خدا صلی الله علیه و آله تأسی می‏نمایم که خدا را عبادت می‏کرد و در یک چنین روزی در میان سی و نه نفر مرد بود، هنگامی که تعداد چهل نفر را برایش کامل نمود در میان آن گروه آمد و امر خدا را ظاهر کرد. اگر من تعداد چهل نفر می‏داشتم آن طور که باید و شاید در راه خدا جهاد می‏کردم، سپس سر خود را به طرف آسمان بلند کردم و گفتم: خدایا! شاهد باش که من این مردم را دعوت کرده و از عذاب تو بیم دادم،امر و نهی نمودم ولی ایشان از جواب دادن به من غافل بودند و از یاری کردن من خودداری نمودند، نسبت به طاعت من مقصر و راجع به دشمنان من ناصر بودند! پروردگارا! تو پلیدی و سختی و عذاب خود را که از گروه ستمکاران رد نخواهد شد بر آنان نازل کن! این بگفتم و از منبر فرود آمدم. آنگاه وقتی از کوفه خارج و متوجه مدینه شدم، ایشان نزد من آمدند و گفتند: معاویه اسیرانی را به طرف انبار و کوفه برد اموال مسلمین را به غارت برد، افرادی به قتل رسانید که با وی سر جنگ نداشتند، زنان و اطفال را کشت! پس از این جریان من به آنان ثابت کردم که وفا ندارند. آنگاه مردان و لشگرهائی را با آنان فرستادم و به ایشان فهماندم که می‏روید و دعوت معاویه را اجابت می‏کنید عهد و بیعت مرا می‏شکنید، مطلب از همان قرار شد که من گفتم مؤلف گوید: ما کلیه‏ی این روایت و آن را در کتاب غیبت نگاشته‏ایم ابن ابی‏الحدید در شرح نهج‏البلاغه می‏نگارد: روایت شده: امام محمد باقر علیه‏السلام به بعضی از یاران خود فرمود: ای فلانی! چه ظلم و ستم‏ها که از قریش به ما رسید! چه مصیبت و سختی که شیعیان و دوستان ما از این مردم کشیدند! پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله در حالی از دنیا رفت که خبر داد: ما از این مردم کشیدند! پیغمبر صلی الله علیه و آله در حالی از دنیا رفت که خبر داد: ما از این مردم به مقام خلافت سزاوارتریم. ولی گروه قریش بر علیه ما اجتماع نمودند تا این که حق را از حقدار گرفتند. قریش دلیل و برهانهای ما را به رخ انصار کشیدند. قریش هر کدام پس از دیگری و بیرق جنگ را در مقابل ما برافراشتند و صاحب مقام خلافت یعنی حضرت امیر همچنان دچار سختی شدید بود تا این که کشته شد. سپس با پسرش حسن عهد و بیعت شد، آنگاه وی را تنها نهادند تا تسلیم شد. پس از آن اهل عراق بر حمله کردند تا اینکه خنجر به پهلویش زده شد و لشگرش را غارت نمودند و خلخال‏های مادران فرزندان او ربوده شد، پس از این جریان بود که امام حسن با معاویه صلح و سازش کرد و خون خویشتن و اهل خود را حفظ نمود و آنان آن طور که باید و شاید قلیل بودند. پس از امام حسن امام حسین با بیست و چهار هزار (۰۰۰ / ۲۴) نفر از اهل عراق بیعت کرد و آنان نسبت به آن حضرت عهدشکنی نمودند، در حالی که بیعت امام حسین بر گردن ایشان بود بر آن حضرت خروج کردند و او را کشتند. سپس ما اهل‏بیت دائما: ذلیل، مظلوم، تبعید، غرق محنت، محروم مقتول و خوفناک می‏باشیم، خون ما و دوستان در امان نخواهد بود. ولی دروغگویان و منکرین حق به وسیله‏ی دروغ و انکاری که دارند در هر شهری نزد دوستان خود و قاضیان تبه‏کار و گماشتگان بد رفتار تقرب پیدا می‏کنند. اخبار و احادیث جعلی و ساختگی برای آنان نقل می‏نمایند، سخنان درباره‏ی ما می‏گویند که ما نگفته و انجام نداده‏ایم، تا ما را مورد غضب مردم قرار دهند. این اعمال اکثرا پس از شهادت امام حسن علیه‏السلام در زمان معاویه انجام می‏شد؛ لذا شیعیان ما در هر شهری که بودند کشته می‏شدند، چه دست و پاها که قطع می‏شد!! هر کسی محبت ما را یادآور و متوجه ما می‏گردید یا زندانی می‏شد، یا مال او را به یغما می‏بردند، یا خانه‏اش را خراب می‏کردند. پس از این جریان بود که بلاء و گرفتاری همچنان شدید و زیاد می‏شد تا زمان عبیدالله بن زیاد که قاتل امام حسین علیه‏السلام بود. سپس حجاج ابن یوسف روی کار آمد و همه‏ی آنان را کشت و ایشان را به هر نحوه مظنه و تهمت می‏گرفت، حتی کار بجائی رسیده بود که کسی را که زندیق و کافر می‏گفتند نزد حجاج محبوب‏تر بود از اینکه بگویند: شیعه‏ی علی است. حتی اینکه مردی که او را بخیر یاد می‏کردند -و چه بسا مردی بود پرهیزکار و راستگو – احادیث بزرگ و عجیب نقل می‏کرد، از قبیل: فضیلت والیان گذشته که خدا چیزی از آنها را خلق نکرده بود، آن‏طور مطالب اصلا نبوده‏اند و واقع نشده‏اند او معذلک حجاج گمان می‏کرد: اینگونه احادیث بر حق است، زیرا افراد کثیری که به دروغ و پرهیزکار نبودن معروف نبودند اینگونه اخبار و احادیث را نقل می‏کردند. [۱] ثدیه بر وزن سمیه لقب حرقوص بن زهیر است که بزرگ خوارج نهروان بود و در جنگ نهروان به دست حضرت کشته شد-مترجم. [۲] باغی است که از اطاعت امام عادل تمرد کند-مترجم. [۳] قبل از این در ضمن قول سید مرتضی خواندیم که می‏توان جوائز خلیفه‏ی جائر را گرفت و برای فقراء مصرف نمود، زیرا وی بیت‏المال را غصب نموده. لذا گرفتن مال مغصوب از غاصب اشکالی ندارد -مترجم. [۴] یک نوع اصطلاحی بوده که هرگاه می‏خواستند: انجمنی تشکیل دهند می‏گفتند: الصلاه جامعه-مترجم. [۵] این روایت با روایاتی که می‏گویند: امام حسین اصلا با معاویه بیعت نکرد مخالف است. زیرا در روایات دیگری وارد شده: وقتی معاویه به امام حسین گفت: بیعت کن امام حسن به معاویه گفت: دست از حسین بردار که اگر کشته شود بیعت نخواهد کرد.چنانکه قبل از این در همین کتاب خواندیم. ففیه ما فیه -مترجم. [۶] منظور از شرطه الخمیس آن گروهی از لشکر می‏باشند که مقدمتا می‏روند و در مقابل دشمن قرار می‏گیرند. آن گروه افرادی هستند از جان گذشته. معنی کلمه‏ی شرطه در این زمان یعنی پلیس و معنی کلمه‏ی: خمیس یعنی لشگر. لشگر را بدین جهت خمیس می‏گویند که از پنج قسمت تشکیل می‏شود بدین شرح: ۱-مقدمه ۲- دنباله ۳- میمنه ۴- میسره ۵- قلب -مترجم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *