اصحاب و شاگردان

مبارزات حجر بن عدی بعد از شهادت امام حسن

دستورالعمل فوق باعث شد یاران وفادار اهل بیت علیهمالسلام همچون حجر بن عدی و
[صفحه ۳۱۶]
عمرو بن حمق و یارانشان نتوانند جسارتهای آنان را تحمل کنند و در مقابل حاکمان زورگو و بیارادهی اموی ایستادند و نهی از منکر نمودند که همین باعث شد مغیره بن شعبه نتوانند اهداف معاویه را جامهی عمل بپوشاند. معاویه با مشورت، زیاد بن ابیه، عمرو بن حریث را به فرمانداری کوفه برگزید [۵۰۸] که عمرو نیز نتوانست در برابر یاران علی بن ابیطالب علیهالسلام ایستادگی کند و مجری خوبی برای اهداف معاویه باشد، از این جهت عمرو بن حریث نامهای خطاب به زیاد بن سمیه نوشت که: اگر نیاز به کوفه داری، خود را هر چه سریعتر به کوفه برسان. زیاد با عجلهی تمام از بصره بازگشت و خود زمام کوفه را به دست گرفت. او همه نیروهای پلیسی و امنیتی خود را بسیج کرد و با درگیریهای مختلف و جستجوهای فراوان به دستگیری حجر بن عدی و عمرو بن حمق و یارانش پرداخت. عاقبت حجر بن عدی طایی را به همراه دوازده نفر دیگر دستگیر نمود و روانهی زندان کرد، در حالی که حجر بن عدی را به زنجیرهای آهنین بسته بودند شبانه آنان را روانهی شام نمودند. عدهای از مردم با حزن و اندوه نظارهگر ماجرا بودند، در این جا دخترش [۵۰۹] که تنها فرزند وی بود، در وداع آخرین با اندوه تمام به آسمان مینگریست و میگفت:
ترفع ایها القمر المنیر
لعلک ان تری حجرا یسیر
یسیر الی معاویه بن حرب
لیقتله کما زعم الامیر
و یصلبه علی بابی دمشق
و تاکل من محاسنه الطیور
تجبرت الجبابر بعد حجر
و طاب له الخورنق [۵۱۰] و السدیر [۵۱۱].
[صفحه ۳۱۷]
الا یا حجر حجر بن عدی
تلقتک السلامه و السرور
اخاف علیک ما اردی علیا
و شیخا فی دمشق له زئیر
الا یا حجرا مات موتا
و لم ینحر کما نحر البعیر
فان تهلک فکل عمید قوم
الی هلک من الدنیا یسیر [۵۱۲].
«ای ماه تابنده، اوج بگیر شاید حجر را به هنگام رفتن ببینی؛ او به سوی معاویه پسر حرب میرود تا کسی که خود را امیر میپندارد او را بکشد؛ او را بر دروازهی دمشق به دار زند و مرغان، محاسن و چانه او را بخورند؛ بعد از شهادت حجر همهی سلاطین ستم خواهند کرد و گوارا میشود ظلم در کاخهای خورنق و سدیر؛ ای حجر و ای حجر بن عدی تو را سلامتی و شادمانی همراه باد! ولی میترسم تو هم مانند علی [علیهالسلام] کشته شوی و آن پیرمرد شامی همانند شیر بنالد؛ ای کاش! حجر همانند دیگران میمُرد و او را همچون شتران ذبح نمیکردند؛ و اما اگر هم کشته شوی همانند رئیس هر قومی است که کشته میشود و از این دنیا میرود.»
کاروان آزادگان در بند را از کوفه خارج کردند و در نزدیکی شهر شام در مرج عذرا همه را نگاه داشتند، حجر بن عدی تا به مرج عذرا [۵۱۳] رسید گفت: به خدا قسم من نخستین مسلمانی بودم که در این سرزمین سگهایش بر روی من پارس کردند و من در این جا فریاد الله اکبر برآوردم.
آن گاه با دو نفر دیگر که به یاران حجر پیوستند، مجموع قهرمانان عقیده و جهاد به چهارده نفر رسیدند که در مروج عذرا زندانی شدند. در آن جا با
[صفحه ۳۱۸]
وساطتهای گوناگون هفت نفر آزاد شدند و شش نفر دیگر [۵۱۴] به همراه حجر بن عدی (ره) مظلومانه به شهادت رسیدند.
شهادت حجر بن عدی و اصحابش به قدری بر مردم کوفه، بصره و مدینه گران آمد که همگی بر این امر تاسف خوردند و بر گذشته و آیندهی خویش بر خود لرزیدند.
حسن بصری وقتی از شهادت حجر بن عدی و همراهانش باخبر شد پرسید: آیا بر آنان نماز خواندند و کفن نمودند و رو به قبله دفن کردند؟ جواب دادند: آری. سپس گفت: شما را به پروردگار کعبه برای آنان حج به جا آورید. [۵۱۵].
ابومخنف میگوید: در آن سال، معاویه پس از انجام حج به مدینهی منوره آمد، وقتی به خانه عایشه داخل شد. اولین سخن عایشه این بود:
«آیا از خدا نترسیدی که حجر بن عدی و یارانش را کشتی؟!»
عایشه همیشه از شهادت حجر سخن میگفت و متاثر بود. از رسول خدا صلی الله علیه و آله دربارهی فضائل حجر چنین نقل میکرد که فرمود: «به زودی در مرج عذراء کسانی کشته میشوند که خدا و اهل آسمانها از کشته شدن آنها خشمگین خواهند شد.» [۵۱۶].
برگرفته از کتاب حقایق پنهان نوشته آقای احمد زمانی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *