حوادث، وقایع، هجرت

معاویه و پیشنهاد صلح با امام حسن

هول و هراس و نگرانی که بیعت عموم مردم عراق با حسن مجتبی (ع) در اندیشه معاویه پدیدار ساخته، وی را سخت نگران تهاجم سپاه امام نموده بود. معاویه چون خود را در جنگ با سپاه امام حسن (ع) توانمند نمیدید، تلاش نمود تا از راه دیگر صلابت این تشکل همسو را بشکند. هراس معاویه در اعترافهای وی آشکار است. هنگامی که برای فریب فرماندهان امام حسن (ع) همواره پیک اعزام مینمود، قیس بن سعد فریب معاویه را نخورد عمروعاص به معاویه پیشنهاد میکند با وی بستیزد، معاویه میگوید جنگ با اینان ممکن نیست مگر این که به تعداد سپاه خودشان از سپاه ما (حداقل چهل هزار نفر) به قتل رسانند: فانا لانخلص الی قتل هولاء حتی یقتلوا اعدادهم من اهل الشام. [۲۱۴] این سخن نگرانی عمیق معاویه را آشکار میسازد.
به همین خاطر برای مصاف با سپاه امام مجتبی راه دیگری را پیش
[صفحه ۱۴۸]
میگیرد که پایان آن استقرار و تداوم حکومت وی میشود. و آن راه سازش با امام مجتبی (ع) است. براین اساس معاویه چون در موضع ناتوانی است، قرار داده صلح را پیشنهاد مینماید. لوح سفید امضاء نموده به حضور امام میفرستد و هر گونه شرطی را پذیرا میباشد! [۲۱۵].
وی نامه رسمی مینگارد و تقاضای صلح مینماید، فکتب الیه معاویه فی الهدنه و الصلح. [۲۱۶].
وی تنها به نامهنگاری اکتفا نمیکند بلکه افزون بر فریب فرماندهان سپاه امام، در تلاش است تا فرصت سازی کند تا زمینه صلح را به هر شکل ممکن فراهم آورد. و تلاش در جهتهای گوناگون مانند ایجاد شایعه در میان سپاه امام حسن که امام صلح را پذیرفته است! و یا خواهد پذیرفت! چنانکه بسر بن ارطاه با بیست هزار نیرو در برابر سپاه امام گفت فرمانده شما با معاویه بیعت نموده است و امام شما هم مصالحه کرده است! شما به چه انگیزهای تصمیم به جنگ دارید. [۲۱۷] و این در حالی بود که هیچگونه گفتگوی رسمی در مورد صلح هنوز شکل نگرفته بود.
هواداران معاویه پیش از امضای صلح در میان سپاه قیس بن سعد شایعه میکنند که حضرت صلح را پذیرفته است! [۲۱۸] معاویه مغیره بن شعبه و عبدالله بن عامر و عبدالرحمان بن امالحکم را به عنوان نمایندگان خویش به حضور امام مجتبی (ع) اعزام میدارد، آنان بعد از مذاکره و پیش از توافق قرارداد، در میان سپاه امام سخن از پذیرش صلح از جانب امام میزنند که باعث شگفتی سپاه امام میگردد. [۲۱۹].
[صفحه ۱۴۹]
معاویه آن مقدار به صلح اصرار دارد، هنگامی که پذیرش صلح از جانب امام به گوش وی میرسد، آنگونه خرسند میشود که به تعبیر برخی به هوا پرواز میکند. [۲۲۰] [۲۲۱] از همه مهمتر امام در مشاوره و خطبه خود پیش از پذیرش و پیشنهاد صلح میفرماید: معاویه ما را به امری فراخوانده است که نه در آن عزت ونه انصاف است: آن معاویه قد دعا الی امر لیس فیه عز و لا نصفه. [۲۲۲] این سخن امام یا در نخیلهی کوفه پیش از عزیمت به جبهه ایراد شده است، و یا اگر در مداین بوده در هنگامی بوده است که هنوز اوضاع نظامی و سیاسی به سود معاویه گردش نیافته است. امام چون در موقعیت برتر بوده سازش را منصفانه و عزت آفرین نمیدانسته است. در هر صورت امام (ع)
در مرحله نخست به هیچ وجه به صلح راضی نبوده است.
براین اساس آن چه از رفتار امام مشاهده میشود بسیج نیرو تهاجم علیه معاویه است و سازش را حضرت به صلاح امت مسلمان نمیدانسته است. این معاویه است که چون خود را حریف میدان نمیبیند بیشترین تلاش را در استقرار سازش و کنترل اوضاع دارد.
این نکته که پیشنهاد صلح نخست از جانب معاویه است، در آثار تاریخی بسیار شفاف است و با مستند شدن این دیدگاه بسیاری از سوالها پاسخ داده میشود. مانند اینکه چرا امام حسن قیام نکرد؟! مگر امام مجتبی از جنگ هراس داشت. آیا امام مجتبی فردی
[صفحه ۱۵۰]
سازش کار و امام حسین فردی ستیزه جو بوده است؟!
زیرا براساس این تحلیل، امام مجتبی همانند امام علی و امام حسین در برابر ظلم بنی معاویه قیام نموده است و دستور بسیج عمومی صادر کرده و خود شخصا فرماندهی سپاه را به عهده دارد و هیچ گاه رضایت به سازش با معاویه را در ذهن نداشت. این معاویه بود که چون خود را در مصاف با سپاه امام توانمند نمیدید بر صلح و سازش میاندیشید. و با تزویر بستر سازش را فراهم میسازد و معادلات سیاسی و نظامی را به سود خود گردش داده و امام همام را در شرایط دیگری قرار می دهد که پذیرش صلح را به صلاح اسلام و امت اسلامی مشاهده نماید. پذیرش این پیشنهاد از جانب امام در شرایطی بوده است، که اگر امام علی نیز در آن شرایط بود همین پیشنهاد را میپذیرفت. همان گونه که امام علی نیز در آن شرایط بود همین پیشنهاد را میپذیرفت. همان گونه که امام علی در فضای خاص، حکمیت را تن داد. بر این اساس شرایط زمان امام مجتبی همانند صفین است و سیاستهای امام حسن همانند موضعگیریهای امام علی (ع) میباشد. سترگی و شهامت امام مجتبی (ع) همانند دو امام همام علی و حسین (ع) جلوهگر است، و ظلم بزرگی است که کسی آگاهانه حضرتش را فردی سازش کار معرفی نماید. و جا دارد که در ستیز با ستمگران هر زمان روش امام حسن (ع) مورد الگوگیری قرار گیرد و از سترگی حضرت درس پایداری آموخته شود، و روا نیست که حضرت را در نبرد با ستم همدوش پدر و برادرش قرار نداده و روش وی را روش عزتمند ندانیم، زیرا روش عزت و افتخار حسنی هیچ گاه کمتر از روش عزتمند علوی و افتخار حسینی نیست.
[صفحه ۱۵۱]
برگرفته از کتاب امام حسن علیه السلام الگوی زندگی نوشته: حبیب الله احمدی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *