امامت و رهبری، حاکمان زمان

مفاخرت معاویه با امام حسن (ع)

ابن شهرآشوب در کتاب مناقب می گوید
یک روز معاویه با امام حسن (ع) آغاز مفاخرت نمود
«فقال أنا ابن مکه و بطحاء انا ابن أغزرها جودا و أکرمها
[صفحه ۲۸۸]
جدودا، و أنا ابن من ساد قریشا فضلا ناشئا و کهلا» گفت منم پسر مکه و بطحا،
منم پسر آن کس که جودش از همه کس بیشتر و بخت و بهره‌اش از همه کس افزونتر بود، منم پسر آن کس که پیران و جوانان قریش او را به حکم فضیلت گردن نهادند و بر خود امیر ساختند.
فقال الحسن بن علی (ع): أعلی تفتخر یا معاویه أنا ابن عروق الثری، أنا ابن مأوی التقی، أنا ابن من جاء بالهدی، أنا ابن من ساد أهل الدنیا بالفضل السابق و الحسب الفائق، أنا ابن من طاعته طاعه الله و معصیته معصیه الله فهل لک أب کأبی تباهینی به و قدیم کقدیمی تسامینی به، قل نعم أولا. قال معاویه: بل أقول لا و هی لک تصدیق. فقال الحسن: الحق أبلج ما یحیل سبیله و الحق یعرفه ذووا الألباب.
حسن (ع) فرمود ای معاویه با من طریق مفاخرت می سپاری منم فرزند شرائین ارض که اگر او نبود زمین بر پای نبود، منم فرزند پناه پرهیزکاری و پرهیزکاران، منم پسر کسی که از بهر هدایت ناس انگیخته شد، منم پسر کسی که مولای اهل دنیاست به فضایل سابقه و مخائل فائقه، منم پسر کسی که طاعت او طاعت خدا و عصیان او عصیان خداست، هان ای معاویه آیا تو را مانند من پدریست که بدان فخر کنی یا به قدمت محل و سبقت منزلت انباز منی که بدان سرافرازی جوئی اکنون به آری و نی پاسخ بگوی معاویه گفت من تو را مصدق می دارم و بر سخن تو گواهی می دهم امام حسن (ع) فرمود حق روشن است و دیگرگون نمی شود و خردمندان از شناخت آن بیگانه نمی شوند.
و همچنان ابن شهرآشوب حدیث می کند که یک روز معاویه با حسن (ع) گفت
[صفحه ۲۸۹]
من از تو بهترم فرمود ای پسر هند بگوی چگونه بهتری گفت از بهر آن که مردم بر من گرد آمدند و از تو پراکنده شدند.
قال (ع): هیهات هیهات لشر ما علوت یا ابن آکله الأکباد المجتمعون علیک رجلان بین مطیع و مکره فالطائع لک عاص لله و المکره معذور بکتاب الله و حاش لله أن أقول أنا خیر منک فلا خیر فیک و لکن الله برأنی من الرذائل کما برأک من الفضائل.
فرمود: هیهات به بدتر چیزی بلندی جستی ای پسر هند جگر خواره از این مردم که بر تو گرد آمدند بیرون دو صنف نیستند بعضی به میل و رغبت اطاعت تو کردند و گروهی به عنف و کراهت مطیع شدند آنان که به رغبت مطیع‌اند خدای را بی‌فرمانند و آنان که مجبورند به حکم کتاب الله معذورند حاشا و کلا که من بگویم از تو بهترم در تو کدام بهی است که من از تو بهتر باشم لکن خداوند مرا از رذائل پاک و پاکیزه آفرید چنان که از فضائل تو را عاری و بری آورده. و دیگر سفیان ثوری به اسناد خود آورده که روزی حسن (ع) با یزید بن معاویه مشغول با کل رطب بودند یزید گفت ای حسن همواره بغض و عداوت تو در سینه من آکیده است.
«قال الحسن اعلم یا یزید ان ابلیس شارک اباک فی جماعه فاختلط الماء ان فاورثک ذلک عداوتی لان الله تعالی یقول و شارکهم فی الاموال و الاولاد و شارک الشیطان حربا عند جماعه فولد له صخر فکذلک کان یبغض جدی رسول الله»
حسن (ع) فرمود ای یزید همانا ابلیس با معاویه هنگام مضاجعت با مادرت مشارکت نموده و این دو آب مختلط در نطفه تو مورث عداوت من گشته از اینجاست که خدای می فرماید «و شارکهم فی الاموال و الاولاد» همچنان مشارکت کرد شیطان در جماع جدت حرب و ابوسفیان متولد شد و همواره دشمن جد من بود.
[صفحه ۲۹]

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *