سیره عملی و رفتاری

موضع امام حسن در مورد عثمانی

عده‌ای می‌کوشند تا بگویند: امام حسن (ع) به معنای دقیق کلمه عثمانی بود؛ می گویند:
«احتمالا امام حسن (ع) در گرایش به عثمان غلو کرده باشد، تا جایی که روزی چیزی را که خوش نداشت به پدرش گفت. راویان نقل کرده‌اند: روزی علی (ع) از کنار پسرش حسن عبور می‌کرد و او در حال وضو گرفتن بود. به او گفت:
حسن! وضویت را کامل کن! حسن با این سخن تلخ، پاسخ پدر را داد: دیشب مردی را کشتید که وضوی کامل می‌گرفت. علی گفت: خداوند اندوه تو را درباره‌ی عثمان طولانی کند.»
در نص بلاذری آمده:
«مردی را کشتی که وضوی کامل می‌گرفت.» [۴۲۸].
در داستان دیگری می‌گویند: [حسن (ع) گفت: ]
[صفحه ۲۲۳]
«ای امیرمؤمنان! من نمی‌توانم با شما سخن بگویم. آن گاه گریست. پس علی فرمود: حرف بزن و همچون زن نوحه مکن! حسن گفت:
مردم عثمان را محاصره کردند؛ به تو امر کردم که از آنان فاصله بگیر و به مکه برو، تا این که مردم به هوش آمده، بیدار شوند، اما تو سرپیچی کردی. مردم او را کشتند، به تو امر کردم که از آنان کناره بگیر… امروز به تو امر کردم که به عراق نرو، زیرا می‌ترسم که در آن دیار غریب، گمنام کشته شوی. پس علی فرمود…» [۴۲۹].
روایات دیگری نیز هست که همین معنا را می‌رساند و فعلا مجالی برای ذکر آن نیست. [۴۳۰].
از نظر ما همه‌ی این گفته‌ها مردود است، زیرا:
اولا: چگونه می‌توان بین این حدیث و حدیث سابق جمع کرد که می‌گفت: امیر المؤمنین فرزندانش حسن و حسین علیهماالسلام را برای دفاع از عثمان فرستاد، و یا آن گاه که از واقعه باخبر شد، چون آشفته‌ای حزین از راه رسید و حسن را که خون بر صورتش جاری بود، سیلی زد و با دست دیگرش به سینه‌ی حسین کوبید، به این گمان که آن دو در مأموریت خود کوتاهی کرده‌اند؟ چگونه می‌توان تهافت و تناقض بین این دو حدیث را بر طرف نمود؟!
ثانیا: هر که از مواضع و زندگانی امام حسن (ع) تتبع و بررسی کند، درمی‌یابد که امام همواره با اصرار فراوان، یاریگر پدر و مدافع حق غصب شده‌اش بود و در دفع استدلال‌های دشمنانش کوشش فراوان داشت. حتی در جنگ‌های نبرد جمل و صفین، خود را در این راه در معرض خطرهای بزرگ قرار داد، تا
[صفحه ۲۲۴]
جایی که – همان طور که دیدید – پدرش فرمود: «جلو این پسر را بگیرید!»
در مورد دفاع امام حسن (ع) از اهل بیت (ع) و حقانیت آنان به خلافت، مواضع و اقوال آن حضرت آن قدر زیاد است که در این فرصت کوتاه نمی‌توان همه‌ی آن را بیان کرد، لیکن به نمونه‌ای از آن‌ها اکتفا می‌کنیم:
۱٫ امام حسن (ع) فرمود:
«ان ابابکر و عمر عمدا الی هذا الامر و هو لنا کله فاخذاه دوننا و جعلا لنا فیه سهما کسهم الجده اما و الله لتهمنهما أنفسهما یوم یطلب الناس فیه شفاعتنا؛ [۴۳۱].
راستی که ابوبکر و عمر تمام توجه خود را به امر خلافت مبذول داشتند و آن را از چنگ ما ربودند، و حال آن که همه‌ی اختیارات آن مال ما بود. پس بدون مشارکت دادن ما، آن را به دست گرفتند و برای ما سهمی همچون سهم جده قرار دادند. هان به خدا سوگند! آن روزی که مردم شفاعت ما را طلب کنند، آن دو شدیدا درگیر نجات خود از غم و اندوهی هستند که آنها را احاطه کرده است.»
شوشتری می‌گوید:
«ظاهرا مراد حضرت از این که فرمود: مانند سهم جده، این است که آن دو از خلافت و باقی حقوق اهل بیت (ع) تنها به قدر بخور و نمیر به آنها می‌دادند، همان طور که والدین با جده رفتار می‌کنند.! [۴۳۲].
۲٫ امام حسن (ع) در خطبه‌ای فرمود:
«ولولا محمد صلی الله علیه و آله و اوصیاؤه، کنتم حیاری لا تعرفون فرضا من الفرائض…؛ [۴۳۳].
[صفحه ۲۲۵]
اگر محمد صلی الله علیه و آله و اوصیای او نبودند، شما در بیابان جهل و ضلالت، سرگردان و حیران بودید و فریضه‌ای از فرایض الهی را نمی‌شناختید…» این مطلب را حضرت پس از بیان فرایض و تکالیف الهی فرمود. از جمله‌ی این فرایض، ولایت اهل بیت (ع) بود.
۳٫ بعد از بیعت مردم با امام حسن (ع) حضرت خطبه‌ای ایراد کرد و طی آن فرمود:
«پس، از ما اطاعت کنید که اطاعت ما واجب است، چرا که به طاعت خدای عزوجل و رسولش صلی الله علیه و آله مقرون گشته است. خدا می‌فرماید:
یا ایها الذین امنوا اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم فان تنازعتم فی شی‌ء فردوه الی الله و الرسول.» [۴۳۴].
۴٫ اربلی می‌گوید:
«بین معاویه و امام حسن (ع) نامه‌هایی مبادله شد. حسن (ع) در این نامه‌ها بر استحقاق خود به خلافت احتجاج کرد و بر کسانی که بر پدرش پیشی گرفتند و خلافت رسول خدا صلی الله علیه و آله را به زور از چنگ آنان ربودند یورش برد.» [۴۳۵].
امام حسن (ع) در نامه‌ای به معاویه، بعد از این که مجاهده‌ی قریش پس از رحلت رسول خدا صلی الله علیه و آله را با اهل بیت (ع) گوشزد کرده، چنین می‌نویسد:
«و قد تعجبنا لتوثب المتوثبین علینا فی حقنا و سلطان نبینا صلی الله علیه و آله… فأمسکنا عن منازعتهم مخافه علی الدین ان یجد المنافقون و الاحزاب بذلک مغمزا یثلمونه به… و بعد فان امیر المؤمنین علی بن ابی طالب (ع) لما نزل به الموت
[صفحه ۲۲۶]
و لانی الامر بعد؛
ما به راستی در شگفتیم از کسانی که در ربودن حقمان بر ما یورش برده و خلافت پیامبرش را که حق مسلم ماست، از چنگ ما ربودند… ما دیدیم اگر در گرفتن خق خویش به منازعه با ایشان بپردازیم، ممکن است منافقان و سایر احزاب مخالف دین، وسیله‌ای برای خراب‌کاری و رخنه‌ی در دین به دست آورند و نیت‌های فاسد خود را عملی سازند، پس دم فروبستیم… همانا امیرالمؤمنین، علی بن ابی طالب (ع) چون مرگ به سراغش آمد، امر خلافت پس از خود را به من واگذار کرد.» [۴۳۶].
۵٫ کافی است بگوییم که پدرش او را به کوفه فرستاد. حضرت، ابوموسی اشعری را که مانع حمایت مردم کوفه از امیر المؤمنین (ع) می‌شد از کار گزاری آن جا خلع کرد. امام حسن (ع) پس از سفر به کوفه با ده هزار جنگجو به خدمت پدر رسید. در این قضیه، حوادث مهم و مهیجی به وقوع پیوست که بیانگر فنای مطلق امام حسن (ع) در مسأله‌ی پدرش که در نظر امام، مسأله‌ی اسلام و ایمان بود، می‌باشد. حضرت جان به کف آماده بود تا برای دفاع از پدر، بهای سنگینی بپردازد. [۴۳۷].
۶٫ امام حسن (ع) با موضع قدرتمندی که داشت، احتجاجات معترضان به مسأله‌ی حکمیت را درهم کوبید و استدلال‌های مهمی ایراد کرد که قابل
[صفحه ۲۲۷]
بحث و مطالعه بوده، بیانگر عمق تفکر و اندیشه‌ی ژرف و آگاهی عمیق حضرت نسبت به همه‌ی امور و مسائل می‌باشد. (در این‌باره به منابع مربوطه مراجعه فرمایید.) [۴۳۸].
۷٫ امام حسن (ع) فرمود:
«نحن اولی الناس بالناس فی کتاب الله و علی لسان نبیه؛ [۴۳۹].
ما در کتاب خدا وسنت رسول خدا صلی الله علیه و آله نسبت به مردم از خودشان سزاوارتریم.»
۸٫ امام در خطبه‌ای فرمود:
«ان علیا باب من دخله کان مؤمنا و من خرج عنه کان کافرا؛ [۴۴۰].
علی (ع) دری است که هر کس از آن وارد شود، مؤمن و هر کس از آن خارج شود، کافر است.»
۹٫ آن حضرت (ع) به حبیب بن مسلمه فرمود:
«رب مسیر لک فی غیر طاعه الله؛
چه بسا مسیری را بپیمایی که در طاعت خدا نباشد.»
حبیب گفت: اما مسیر من به سوی پدرت از این قبیل نیست.
حضرت فرمود:
«بلی و الله! و لکنک اطعت معاویه علی دنیا قلیله زائله فلئن قام بک فی دنیاک لقد قعد بک فی آخرتک و لو کنت اذ فعلت شرا قلت خیرا…؛ [۴۴۱].
[صفحه ۲۲۸]
به خدا سوگند که چنین است! لکن تو به خاطر مقدار کمی از دنیای زودگذر از معاویه پیروی کردی. اگر معاویه دنیایت را ساخت، آخرتت را ویران کرد؛ اگر کار بدی کردی، سخن خوبی گفتی…»
۱۰٫ امام حسن (ع) در خطبه‌ای این اتهام را که وی معاویه را سزاوار خلافت می‌دانسته، رد کرده است. ما این خطبه را در بحث «مبارزه‌ی ائمه (ع) با این توطئه» با ذکر منابع آورده‌ایم.
فعلا به همین اندازه بسنده می‌کنیم. از طرفی نیز قصد نداریم که در این‌باره به تفصیل سخن بگوییم، بلکه منظور ما این است که نمونه‌هایی از این مطلب را بیان کنیم. راغبان می‌توانند به کتب تاریخ و حدیث مراجعه کنند.
ثالثا: مطالب و کلماتی را که به امام حسن (ع) نسبت می‌دهند که وی آنها را به پدرش گفته است، نه تنها با ساده‌ترین اصول ادب اسلامی و اخلاق نیکوی انسانی منافات دارد، بلکه با این مطلب که خداوند سبحان وی را تطهیر کرده و نیز با گفته‌های پیامبر صلی الله علیه و آله در حق حضرت و همچنین با اخلاق و سجایای ارزشمندی که از او سراغ داریم، در تضاد و تنافی است، خصوصا این که ادعا می‌کنند حضرت این سخنان را به پدرش علی (ع) گفته است، در حالی که وی قبل از هر کسی می‌داند که پیامبر صلی الله علیه و آله در مورد علی (ع) گفته است: «انه مع الحق و الحق معه یدور معه حیث دار.» [۴۴۲].
چگونه می‌توان پذیرفت که چنین سخنانی را امام مجتبی (ع) بر زبان جاری کرده باشد، در حالی که مردم کوچه و بازار عار دارند که آن را بر زبان آورند، چه رسد به رابع اهل کساء و فردی که از نظر اخلاق و خوی و سیادت و رفتار و سلوک، شبیه‌ترین مردم به رسول خدا صلی الله علیه و آله بود؟!
[صفحه ۲۲۹]
رابعا: از همه‌ی این‌ها گذشته، آیا معقول است که بگوییم: امام حسن (ع) نمی‌توانست خوب و کامل وضو بگیرد؟ در حالی که در کنار جدش، رسول خدا صلی الله علیه و آله و پدر بزرگوارش، علی (ع) روزگاری را سپری کرده بود و دریایی بی‌پایان از علم و فضیلت بود و از آغاز طفولیت به همه‌ی پرسش‌هایی که از سوی جد گرامی‌اش، رسول اکرم صلی الله علیه و آله و پدرش، امیر المؤمنین (ع) در مناسبت‌های مختلف به وی حواله می‌شد، پاسخ می‌داد. [۴۴۳].
خامسا: اگر – آن طور که طه حسین می‌پندارد – امام حسن (ع) به معنای دقیق کلمه عثمانی بود، پس حتما حضرت با تصرفات و اعمال ناشایست و خلاف شرع عثمان که با کتاب و سنت رسول اکرم صلی الله علیه و آله سازگار نبود، موافق بوده است! و حال این که چنین احتمالی در حق حضرت مجتبی کاملا مردود است؛ [۴۴۴] چرا که خود در تعریف سیاست فرمود:
«از جمله حقوق زندگان، این است که مادامی که زمامدار با تو با درستی رفتار کند، تو نیز با وی به درستی و اخلاص عمل نمایی، و آن گاه که از راه راست منحرف شود، فریادت را در برابر او بلند کنی…» .
و واضح است – همان طور که طه حسین نیز قبول دارد – عثمان و کار گزارانش از مصادیق بارز این فرمایش امام بودند.
سادسا: در مورد روایت دیگر می‌گوییم: این که در این روایت آمده که حسن (ع) به پدرش گفت مدینه را ترک کند، به نظر ما نمی‌تواند درست باشد؛ چرا که طلحه و زبیر و دیگر دنیا خواهان و فرصت طلبان در کمین چنین موقعیتی بودند، تا به اهداف شوم خود برسند. ابن ابی الحدید پس از رد این نظر که
[صفحه ۲۳۰]
امیر المؤمنین می‌بایست از مردم فاصله می‌گرفت و یا از مدینه به مزرعه‌اش (ینبع) می‌رفت و در شورا شرکت نمی‌کرد، تا آن‌ها وی را دعوت می‌کردند و کسی را به دنبالش می‌فرستادند، می‌گوید:
«به نظر من این رأی، رأی درستی نیست، زیرا اگر علی (ع) چنین می‌کرد آنها عثمان یا یکی را از میان خود برای خلافت انتخاب می‌کردند و آن قدر به علی (ع) تمایل و رغبت نداشتند تا او را دعوت کنند، بلکه برعکس، کناره‌گیری او از شورا خواسته‌ی دیرین آن‌ها بود؛ چرا که قریش شدیدا کینه علی (ع) را به دل داشت و از او در غضب بود. من، اعراب و بالأخص قریش را در این‌باره و در مورد انحرافشان از علی (ع) ملامت نمی‌کنم، زیرا علی (ع) بود که آنان را تارومار کرد و خونشان را بر زمین ریخت… حتی اگر اسلام آنان هم درست باشد، باز بغض و کینه‌ها باقی است…؛ اما اسلام اعراب چنین نبود. چه گروهی از آنان به پیروی از سران قبایل خود مسلمان شده بودند و گروهی نیز به طمع غنائم، عده‌ای به خاطر ترس از شمشیر اسلام و گروهی هم بر اثر غیرت و عصبیت قومی و برای پیروزی بر دیگر قبایل. عده‌ای دیگر مسلمانی را انتخاب کردند، چون با دشمنان و مخالفان اسلام دشمنی داشتند.» [۴۴۵].
مردم نمی‌توانستند در این شرایط بحرانی به علی (ع) اجازه دهند که از مدینه خارج شود و از طرفی نیز همین مردم بودند که مدتها به دنبال حضرت روان بودند تا با وی بیعت کنند.
اما در این که روایت فوق می‌گوید: «حسن (ع) به پدرش گفت: منتظر باش تا اهالی شهرهای دیگر هم برای بیعت بیایند»، باید بگویم: امام حسن (ع) خود پس از شهادت پدرش چون مردم با او بیعت کردند، بیعتشان را پذیرفت و منتظر نماند
[صفحه ۲۳۱]
تا اهالی دیگر شهرها با وی بیعت کنند.
حضرت مجتبی (ع) آن هنگام که درباره‌ی حکمیت سخت می‌گفت، در مورد ابن عمر فرمود:
«و ثالثه: انه لم یجتمع علیه المهاجرون و الانصار، الذین یعقدون الاماره، و یحکمون بها علی الناس؛ [۴۴۶].
و سوم: مهاجرین و انصار که منعقد کننده‌ی امارت هستند و از راه امارت بر مردم حکومت دارند، در مورد وی (ابن‌عمر) اجماع و اتفاق نکردند.»
از سوی دیگر، آیا غیبت امام علی (ع) و خروج وی از مدینه می‌توانست جلو بنی‌امیه و دیگر افراد بیمار و کوردل را بگیرد و نگذارد که وی را به تحریک و تشویق مردم علیه عثمان متهم کنند و نگویند که مردم را برای محاصره‌ی عثمان گرد آورده است؟!
آری، همان طور که گذشت، حضرت به مزرعه‌ی خود (ینبع) رفت، اما این کار نتوانست جلو آنان را بگیرد که حضرت را متهم نکنند و بر او افترا نبندند.
این که می‌گوید امام حسن (ع) با جنگ پدرش با طلحه و زبیر مخالف بود، این هم درست نیست. چرا که وی خود به کوفه رفت و ابوموسی را عزل کرد و مردم را برای پیوستن به امیر المؤمنین (ع) ترغیب کرد تا پدرش بتواند به کمک آنان با عایشه و طلحه و زبیر بجنگد و بالاتر از این که خود امام حسن (ع) در این جنگ شرکت داشت. شاید منظور از نقل این روایات، این باشد که امام علی (ع) را به دشمنی با عثمان و قتل او متهم کنند یا حداقل وانمود کنند که حضرت، مردم را به قتل خلیفه ترغیب کرده است؛ سپس اشکال کنند که مسلمین در مورد خلافت علی (ع) اجماع نکردند و از سویی موضع کسانی را توجیه کنند که دست از یاری
[صفحه ۲۳۲]
امام کشیدند و او را تنها گذاردند. [۴۴۷].
از سوی دیگر، ملاحظاتی به چشم می‌خورد که باید متذکر شویم:
۱٫ ظاهرا کسی که امام علی (ع) را از ماندن در مدینه منع کرد، اسامه بن زید بود، اما بعدها این عمل با کمی تعدیل و تغییر به امام حسن (ع) نسبت داده شد. روایت می‌گوید:
«اسامه به علی (ع) گفت: ای اباالحسن! به خدا سوگند، تو از چشم و گوشم برایم عزیزتری. من تو را آگاه می‌کنم که این مرد کشته خواهد شد؛ پس از مدینه خارج شو و به مزرعه‌ی خود (ینبع) برو!. زیرا اگر وی کشته شود و تو در مدینه شاهد ماجرا باشی، مردم تو را به قتل او متهم خواهند کرد، اما اگر کشته شد و تو حضور نداشتی، احدی از مردم بعد از این از تو کناره‌گیری نخواهند کرد.
علی (ع) به او گفت:
«و یحک، و الله انک لتعلم انی ما کنت فی هذا الامر الا کالاخذ بذنب الأسد و ما کان لی فیه من امر و لا نهی؛
وای بر تو! به خدا سوگند، تو خوب می‌دانی که من در این امر همچون کسی هستم که از دم شیر گرفته است، نه بدان امر کردم و نه از آن نهی نمودم.» [۴۴۸].
۲٫ درباره‌ی روایت وضو، در بعضی از کتاب‌ها آن را با کمی اختلاف به حسن بصری – که دو سال قبل از پایان خلافت عمر متولد شد [۴۴۹] – نسبت می‌دهند. ابن ابی الحدید می‌گوید:
«از چیزهایی که گفته شده، یکی این است که ابوسعید، حسن بن بصری با علی (ع) کینه داشت و او را مذمت می‌کرد… از وی نقل شده که گفت: روزی علی (ع) او
[صفحه ۲۳۳]
را دید که وضو می‌گرفت. در وضو گرفتن وسواس به خرج می‌داد؛ از این رو آب زیادی ریخت. علی (ع) به او گفت: حسن! آب زیادی ریختی! گفت: امیرالمومنین! از خون‌های مسلمانان که بیشتر ریخته نشد. علی (ع) گفت: آیا تو را ناراحت کرده است؟ گفت: آری. علی (ع) فرمود: پس همواره غمگین و محزون باش! گویند: از آن پس حسن بصری عبوس و محزون بود، تا از دنیا رفت.» [۴۵۰].
در روایت دیگری [حسن بصری] می گوید:
«چون امیر المؤمنین (ع) به شهر ما (بصره) وارد شد، عبورش بر من افتاد که وضو می‌گرفتم. فرمود: ای جوان! نیکو وضو ساز تا خدا با تو نیکویی کند. سپس از پیش من رفت. به دنبال او روان شدم. برگشت و به من نگریست و فرمود: ای جوان! حاجتی داری؟ عرض کردم: آری، به من سخنی بیاموز که برایم سودمند باشد.» [۴۵۱].
حسن بصری سخنان علی (ع) را نقل می‌کند، اما جواب خود را بیان نمی‌کند، بلکه تلاش دارد تا فضیلتی برای خود دست و پا کند که شبهه‌ی انحراف وی از علی (ع) را مستبعد گرداند. در صورتی که روایت ابن ابی الحدید، انحراف وی از حضرت (ع) را به صراحت بیان می‌کند. شاید روایتی نیز که می‌گوید: امیر المؤمنین (ع) وی را از مسجد بیرون کرد و نگذاشت که سخن بگوید، به انحراف وی از حضرت (ع) اشاره داشته باشد. [۴۵۲].
حسن بصری هر جا می‌نشست، اگر موقعیت را مناسب می‌دید به یادآوری
[صفحه ۲۳۴]
عثمان می‌پرداخت و سه مرتبه بر او رحمت می‌فرستاد و سه مرتبه نیز قاتلانش را لعن کرده و می‌گفت: اگر ما آنان را لعن نکنیم، دیگران ما را لعن خواهند کرد. آن گاه ذکر علی را به میان می‌آورد و می‌گفت: امیر المؤمنین -صلوات الله علیه – همواره از جانب خداوند مؤید و پیروز بود تا این که حکمیت را پذیرفت. سپس می‌گفت: اگر حق با توست، پس چرا حکمیت را می‌پذیری؟ ای بی‌پدر! چرا یک قدم پیش نمی‌روی؟ [۴۵۳].
بغض و کینه‌ی حسن بصری نسبت به امیر المؤمنین مشهور است. مردی نزد او آمد و گفت: اباسعید! مردم فکر می‌کنند که تو با علی (ع) کینه داری. حسن گریست. روایت می‌گوید: وی خود را از این اتهام تبرئه و امیر المؤمنین را تمجید و ستایش کرد. [۴۵۴].
در نص دیگری دارد: آن مرد به وی گفت:
«به خبر رسیده که می‌گویی: اگر علی در مدینه می‌ماند و از خرمای خشک آن (نان خشک نیز آمده) می‌خورد، برایش بهتر بود از کاری که کرد. حسن به او گفت…» [۴۵۵].
۳٫ این روایت ساختگی که برای هدف پست سیاسی جعل شده، ما را به یاد روایت‌های ساختگی دیگری می‌اندازد که برای هیمن منظور ساخته شده‌اند. از این قبیل است روایتی که داستان ازدواج ام‌کلثوم، دختر امیر المؤمنین (ع) با عمر بن خطاب را بیان می‌کند. در این روایت آمده:
«امیر المؤمنین به فرزندانش گفت: عمویتان [عمر] را داماد کنید! گفتند: ام‌کلثوم زن است و اختیارش به دست خود اوست، هر کس را بخواهد انتخاب می‌کند.
[صفحه ۲۳۵]
سپس علی (ع) در حالی که خشم گرفته بود، برخاست (گفت) تا بیرون رود، اما حسن دامان پدر را گرفت و عرض کرد: ای پدر جان! طاقت هجران تو را ندارم. علی گفت: پس خواهرتان را به ازدواج او [عمر] درآورید.» [۴۵۶].
هدف اصلی از جعل این روایت این است که بگویند: علی (ع) اهتمام زیادی به ازدواج دخترش با عمر داشت، در حالی که حقیقت کاملا برعکس است و نصوص تاریخی نیز بر همین امر دلالت دارد. [۴۵۷].
امام صادق (ع) نیز در این مورد فرمود: «این ناموسی بود که به زور و غصب از ما گرفته شد.» [۴۵۸].
۴٫ روایت دیگری می‌گوید:
«امیر المؤمنین (ع) فرزندش امام حسن (ع) را چنین توصیف کرد: حسن اهل خورد و خوراک و یکی از جوانان قریش است. آن هنگام که درگیری شدیدی پیش آید، شما را در جنگ از چیزی کفایت نمی‌کند.» [۴۵۹].
در صورتی که امام حسن (ع) خود می‌فرماید:
«لم یکن معاویه بأصبر عند اللقاء و لا أثبت عند الحرب منی؛ [۴۶۰].
معاویه در مواجهه‌ی با دشمن از من صبورتر و در جنگ از من با ثبات‌تر نبود.»
از سوی دیگر، حملات قهرمانانه‌ی حضرتش در دو نبرد جمل و صفین معروف و مشهور است، تا جایی که امیر المؤمنین (ع) – همان طور که قبلا اشاره کردیم – از مردم خواست که این پسر را نگهدارند. [۴۶۱].
[صفحه ۲۳۶]
از طرف دیگر وقتی به معاویه خبر رسید که زیاد بر امام حسن (ع) جرأت پیدا کرده و جری شده است، ابیاتی برایش نوشت و فرستاد. (این ابیات در سخنان علامه احمدی نقل خواهد شد.)
۵٫ مدائنی گفته:
«امام حسن (ع) از دختر مردی خواستگاری کرد. آن مرد با ازدواج دخترش با حضرت موافقت کرد، اما گفت: من دخترم را به همسری تو درمی‌آورم، اما بدان که تو مردی تهی‌دست، کثیر الطلاق و افسرده و دل‌تنگ هستی، لکن از نظر حسب و نسب از همه‌ی مردم بهتر و از لحاظ جد و پدر از همه بالاتری.»
از نظر ما جای هیچ گونه شک و تردیدی نیست که این روایت هم ساختگی و مجعول است؛ چرا که امام حسن (ع) آدم فقیر و بی‌بضاعتی نبود که وی از حضرت به لفظ «ملق» [تهی‌دست] تعبیر کند و از طرفی بخشش‌ها و جود و کرم حضرت چیزی نیست که بتوان منکر آن شد. (طالبان به کتب تاریخ و حدیث مراجعه کنند.)
در مورد کثرت طلاق و ازدواج حضرت (ع) دانشمندان و پژوهشگران به قدر کافی بحث کرده‌اند؛ از این رو نیازی به بحث مجدد آن نمی‌بینیم و فعلا معترض آن نمی‌شویم؛ به طور مثال به کتاب‌های زیر رجوع شود:
الف) صلح الحسن (ع)، علامه سید محمد فضل الله (ره)؛
ب) حیاه الحسن بن علی (ع)، باقر شریف القرشی.
در مورد این که آن مرد گفت: تو آدم افسرده و دل‌تنگی هستی، ابن ابی الحدید می‌گوید:
«ما نمی‌توانیم آن را قبول کنیم، زیرا غلق به معنای [فرد] بسیار دل‌تنگ است و حال این که امام حسن (ع) در میان مردم، از همه سعه‌ی صدر بیشتری داشت و اخلاقش
[صفحه ۲۳۷]
از همه نیکوتر بود.» [۴۶۲].
آری، مخالف و موافق اقرار دارند که امام حسن (ع) در خلق و خوی و خلقت و سایر خصلت‌های کریمانه و افعال نیکو به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله شبیه بود.
معلوم است که منظور از جعل روایت فوق این بوده که وانمود کنند امام حسن (ع) به خودی خود شخصیت مهمی نبوده، بلکه عمده‌ی فضیلتش این است که جدش پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بود و پدرش علی بن ابی طالب (ع)… و بالاتر این که بگویند: جز یافتن زنان زیبا و دل‌فریب و کام‌جویی از آنان و سپس واگذاری‌شان به دیگران، هم و غم دیگری نداشته است؛ پس چرا باید یزید دائم الخمر و فاجر، به خاطر کارهای ناشایست خود مورد ملامت و سرزنش قرار گیرد؟ زیرا اگر چه وی نیز به دنبال خوش‌گذرانی و کام‌جویی از زنان است، اما صفاتی را که حسن داشت، ندارد؛ نه کثیر الطلاق است و نه تنگ‌دست و نه افسرده و دل‌تنگ؛ همچنان که در مورد دیگران نیز وضع به همین منوال است. ضرب المثل عربی است که می‌گوید:
«ما عشت اراک الدهر عجبا؛
اگر عمر طولانی کنی، چیزهای عجیب بینی.»
در پایان به عنوان حسن ختام، گفتار علامه احمدی را نقل می‌کنیم که می‌گوید:
جای شگفتی نیست که سخنان دروغ و اکاذیب بی اساسی به حسنین (ع) نسبت دهند. همین‌ها می‌گویند: حسن (ع) که دید در آن وضع بحرانی و خطرناک، پدرش قصد دارد خلافت را بپذیرد، به پدر گفت:
عقیده‌ی من این است که طلحه و زبیر به قبول خلافت شما وادار نشوند و مردم را نیز
[صفحه ۲۳۸]
همچنان به حال خود وانگذاری تا در این کار به مشورت با هم بپردازند، هر چند که یک سال به طول می‌انجامد. به خدا قسم! اگر یک سال به مشاوره مشغول باشند، باز از شما دست‌بردار نخواهند بود و بالاخره خلافت مال شماست و چاره‌ای جز قبول خلافت شما ندارند، و نیز بیعت طلحه و زبیر را به خودشان واگذار! زیرا من در چهره‌ی آنان آثار کراهت و پیمان‌شکنی و مکر و خدعه را نمایان می‌بینم.» [۴۶۳].
سخنان دیگری نیز به حضرت مجتبی (ع) نسبت داده‌اند که همین مضمون را می‌رساند
به رغم تناقض‌گویی این متون، متذکر می‌شویم که این روایت به نفع طلحه و زبیر ساخته شده، تا اظهار نماید که بیعت آن دو از روی اکراه و اجبار بوده و بیعت مردم هم از روی دوراندیشی و مشاوره نبوده است. می‌پرسیم: مگر امام حسن (ع) سرپیچی پدرش را از قبول بیعت نمی‌دید، و مگر با گوش خود نشنید که پدرش می‌گفت: «دعونی و التمسوا غیری؛ مرا وامگذارید و به دنبال دیگری بروید؟!» آیا اصرار شدید علی (ع) را در رد تقاضای مردم نمی‌دید؟
مگر امام حسن (ع) ندید که چگونه مردم برای بیعت با علی (ع) همچون یال کفتار، زنجیروار به خانه‌ی حضرت هجوم آوردند، طوری که نزدیک بود حسنین علیهماالسلام زیر دست و پای مردم پایمال شوند؟
آیا حسن (ع) ندید که همه‌ی مردم، حتی کودکان و پیران نیز از بیعت خود با علی (ع) مسرور و شادمان بودند؟
آیا مشاهده نکرد که شخصیت‌های اسلامی آن روز اصرار می‌کردند که حضرت بیعت را بپذیرد؟ آیا ندید که شخص طلحه و زبیر پیشاپیش جمعیت بیعت کننده حرکت می‌کردند؟ سخنان مردم در آن روز، بهترین گواه بر مدعای ماست.
[صفحه ۲۳۹]
آیا حسن (ع) نمی‌دید که دشمن اموی ستمکار، مترصد فرصتی است که بر پیکر اسلام و مسلمین ضربه وارد کند و باقی مانده‌ی صحابه را از بین ببرد و نابود سازد؟
آیا امام حسن (ع) نمی‌دانست که با وجود یاور، بر عالم فرض است که قیام کند و خلافت را بپذیرد؟
آری، امام حسن (ع) همه‌ی آن مسائل را می‌دید و هم می‌دانست و کلمات جاودانه‌اش در مناسبت‌های مختلف، دلیل قاطعی است که با سیاست‌های پدر در بیعت و جنگ و سایر مواضع و مواقف کاملا موافق بوده، و حضرتش را در گفتار و کردار و قول و عمل تأیید می‌کرده است. مگر حسن (ع) نبود که مردم کوفه را برای جهاد در رکاب علی (ع) و علیه ناکثین تحریک و تشویق کرد، و مگر همو نبود که در جنگ آن قدر غرق شده بود که پدرش فریاد برآورد: این پسر را نگهدارید؟!
دروغ دیگری هم به امام مجتبی نسبت داده‌اند که در ربذه – در حالی که گریان بود – به پدرش گفت:
«امرتک فعصیتنی، فأنت الیوم تقتل بمضیعه لاناصر لک!؛
تو را فرمان دادم، اما سرپیچی کردی. امروز در دیار غربت بدون یاور کشته می‌شوی!»
امیر المؤمنین فرمود:
«ما لک تحن حنین المرأه؟ ما الذی امرتنی فعصیتک؟؛
تو را چه شده است که مانند زنان نوحه می‌کنی؟ مرا به چه فرمان دادی که اطاعت نکردم.» [۴۶۴].
ابن‌قتیبه نیز مطالبی نقل می‌کند که امام مجتبی (ع) از همان اول قصد داشت خلافت را به معاویه واگذارد.
[صفحه ۲۴۰]
اقوال و سخنان امام حسن (ع) همه‌ی این گفته‌ها را تکذیب می‌کند و از اساس باطل می‌گرداند. چه، این‌ها به طمع مال و مقام آن‌ها را ساختند و در میان مردم شایع کردند که بگویند: امام (ع) آدم ضعیفی بود و نه مرد سیاست و قاطعیت و تصمیم و شجاعت.
اما سایر مواضع و احتجاجات حضرت (ع) را در قبال معاویه و دار و دسته اموی و نیز خطبه‌ها، نامه‌ها و مواضع وی را در جنگ‌ها فراموش کرده یا از یاد برده‌اند و خود را به فراموشی زده‌اند! گویی به گوششان نخورده که امام علی (ع) از مردم خواست که مانع رفتن حسن به میدان نبرد شوند، آن جا که فرمود: «املکوا عنی عذا الغلام لا یهدنی» . [۴۶۵] حتی معاویه درباره‌ی حضرت به زیاد نوشت:
اما حسن فابن الذی کان قبله
اذا سار سار الموت حیث یسیر
و هل یلد الرئبال الا نظیره
و ذا حسن شبه له و نظیر
و لکنه لو یوزن الحلم و الحجی
بأمر لقالوا: یذبل، و ثبیر [۴۶۶].
«حسن فرزند همان کسی است که هر جا می‌رفت، مرگ نیز پا به پای او قدم برمی‌داشت. بچه‌ی شیر همانند شیر است و حسن نیز همانند پدر خویش است. اگر حلم و درایت او را بتوان سنجید، باید گفت هموزن یذیل و ثبیر (نام دو کوه) است.»
از این گذشته، امامت به معنای حقیقی‌اش نزد اهل بیت (ع) از مسلمات بود، اما خدا بکشد آن‌هایی را که به خاطر تعصبات قومی و نژادی، حق آنان را غصب کردند و به خاطر رسیدن به دنیا همانند سگان به همدیگر یورش بردند.
ما کاملا می‌دانیم که تا چه اندازه این گفته‌ی آنان به صحت نزدیک است که:
[صفحه ۲۴۱]
وی خون‌ریزی را خوش نداشت. منظورشان این بوده که پدرش علی (ع) و برادرش حسین (ع) را مورد طعن و عیب‌جویی قرار دهند.
افسانه‌های ساختگی دیگری از قبیل این که امام علی (ع) درباره‌ی حسن فرمود: در میدان نبرد و کارزار، حسن کارایی ندارد و نمی‌تواند جای چیزی را بگیرد؛ یا گفته‌ی معاویه – که آن گاه که مقداری پول به حسنین و جعفر داد و گفت: حسن با این پول برای دخترانش، عطر خواهد خرید – برای این ساخته شد که حرمت و احترام حضرت هتک نمایند و او را متهم نمایند که وی دل‌باخته‌ی زنان بود، تا بدین وسیله سرپوشی بر فسق و فجور یزید بگذارند.
همچنین این داستان را ساختند که حسین (ع) مخالف صلح حسن (ع) با معاویه بود و از آن خشنود نبود؛ از این رو به حسن اعتراض مرد و او نیز آن گونه جوابش داد که هرگز شایسته‌ی مقام امامت نیست. در حالی که حسین (ع) در هنگام دفن امام حسن (ع) او را به خاطر صلحش با معاویه مورد تمجید و ستایش قرار داد. در کتاب شریف کافی روایت شده که امام حسین (ع) به منظور رعایت ادب هیچ گاه در مجلسی که برادرش حسن حضور داشت سخن نمی‌گفت.
از طرفی می‌بینیم که امام حسین (ع) پس از برادرش، تا معاویه زنده بود، پیمان صلح را به هم نزد و با او به جنگ برنخاست؛ در حالی که مردم کوفه به حضرت نامه نوشته و او را برای جنگ با معاویه دعوت کردند.
و الحمد لله اولا و آخرا و ظاهرا و باطنا و صلاته و سلامه علی عباده الذین اصطفی محمد و آله الطاهرین!
سخن پایانی
آنچه گذشت، اشاره‌ای بود مختصر، به زندگانی سیاسی امام حسن (ع) در روزگار پیامبر عظیم الشأن اسلام و در عهد خلفای سه گانه. در نظر داشتیم که این
[صفحه ۲۴۲]
تحلیل و بررسی را تا زمان امامت و رهبری حضرت (ع) و سپس شهادتش تکمیل کنیم، اما اوضاع و احوال، مانع از تحقق چنین خواسته‌ای شد. با این حال:
آب دریا را اگر نتوان کشید
هم به قدر تشنگی باید چشید
در این جا مقداری از بحث را که به انجام رسیده، در اختیار خوانندگان گرامی قرار می‌دهیم، باشد که خدای تعالی در فرصت دیگری، توفیق اتمام بحث را به ما عطا کند، ان شاء الله.
متذکر می‌شویم که ما در این بررسی و تحلیل، عمدا آن قسمت از زندگانی امام حسن (ع) را مورد مطالعه قرار داده‌ایم که پژوهشگران به ندرت در کتاب‌های خود متعرض آن شده‌اند.
در بعضی از مسائل ضرورت ایجاب کرده که مطلب را با تفصیل بیشتری ارائه کنیم. چرا که اگر بخواهیم موضع سیاسیی را که حضرت با آن درگیر بود و برخورد داشت و با توجه به اوضاع و احوال مختلف، در قبال آن موضع‌گیری می‌کرد، با وضوح و روشنی بیشتری بررسی کنیم، چاره‌ای نداریم جز این که به این تفصیل تن در دهیم.
به هر حال بعضی از مطالب ارائه شده با نظرگاه‌های خوانندگان محترم یا با مطالبی که به طور معمول و بدون بحث و تحقیق، شایع و رایج است مطابقت ندارد، از آنان پوزش می‌طلبم.
در پایان، امیدوارم که خوانندگان گرامی، راهنمایی‌ها و دیدگاه‌های خود را همچون تحفه‌ای ارجمند به نویسنده مرحمت کنند؛ از آنان تشکر و قدردانی می‌کنم.
جعفر مرتضی عاملی
۱۹ / ۹ / ۱۴۰۴ ه ق.
۳ / ۱ / ۱۳۶۳ ه ش.
پاورقی
[۱] مانند: تربیت تنی چند از شخصیت‌های بزرگ؛ سخنان و خطبه‌های القا شده در مناسبت‌های گوناگون؛ صلح با معاویه برای حفظ کیان شیعه و رسوایی امویان و منافقان و برملا ساختن نیات شوم آنان که از راه القای سخنرانی و انجام دادن اعمال غیر انسانی و غیر اسلامی در صدد ضربه زدن به شیعه و اسلام حقیقی بودند.
[۲] باقر شریف القرشی، حیاه الحسن (ع)، ج ۱، ص ۱۴۳، (به نقل از: مجله‌ی عرفان، ج ۴، جزء ۳، و نیز به نقل از: التذکره المعلوفیه، ج ۹)؛ علی محمد دخیل، الامام الحسن بن علی، ص ۵۲ و ۵۳؛ سیره‌ی ائمه اثنی عشر، ج ۱، ص ۵۲۵٫
بعضی از محققان و پژوهشگران را عقیده بر آن است که این خبر، نقل به معناست یا هم از اساس باطل، لیکن من متوجه راز این حرف نشدم.
[۳] فرائد السمطین، ج ۲، ص ۶۸؛ خوارزمی، مقتل الحسین.
[۴] حیاه الحسن (ع)، ج ۱، ص ۲۹؛ سیره الأئمه الاثنی عشر، ج ۱، ص ۵۱۳؛ صلح الامام الحسن (ع)، ص ۱۵، (نقل از: غزالی، احیاء العلوم).
در این‌باره رجوع کنید به: تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۲۲۶، بحارالانوار، ج ۱۰؛ اعیان الشیعه، ج ۹٫ علامه‌ی محقق، علی احمدی این مطلب را از مراجع ذیل نقل کرده است:
کشف الغمه، ص ۱۵۴؛ الفصول المهمه؛ الاصابه، ص ۳۲۸؛ کفایه الطالب، ص ۲۶۷؛ تهذیب تاریخ ابن عساکر، ج ۴، ص ۲۰۲؛ ینابیع الموده، ص ۱۳۷؛ تاریخ الخلفاء، ص ۱۲۶ و ۱۲۷؛ التنبیه و الاشراف، ص ۲۶۱؛ بحارالانوار (نقل از: ارشاد مفید؛ روضه‌ی کافی؛ اعلام الوری؛ عکبری؛ ترمذی؛ شرف النبوه).
[۵] «من همچون سایه‌ای به دنبال آن حضرت حرکت می‌کردم و او هر روز نکته‌ای تازه از اخلاق نیک برای من آشکار می‌ساخت و مرا فرمان می‌داد که به او اقتدا کنم» . (نهج‌البلاغه، خطبه‌ی ۱۹۰).
[۶] ر. ک: روضه الواعظین؛ کفایه الطالب، ص ۲۷۷؛ حیله الاولیاء؛ تهذیب تاریخ ابن عساکر، ج ۴، ص ۲۱۴؛ کشف الغمه، ص ۱۵۴؛ ینابیع الموده، ص ۲۵۹؛ بحارالانوار (نقل از: قرب الاسناد)؛ اسعاف الراغبین در پاورقی نور الابصار، ص ۱۱۶… هنگامی که این بحث را بر علامه‌ی احمدی عرضه کردم، در حاشیه، این منابع را نوشت.
[۷] اهل البیت، ص ۳۰۷؛ ارشاد مفید، ص ۲۲۰؛ مجمع البیان، ج ۲، ص ۴۵۳؛ کشف الغمه، ج ۲، ص ۱۵۹؛ روضه الواعظین، ص ۱۵۶؛ حیاه الحسن، ج ۱، ص ۴۲؛ بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۲؛ علل الشرایع، ج ۱، ص ۲۱۱؛ اثبات الهداه، ج ۵، ص ۱۳۷، ۱۳۵ و ۱۴۲؛ مناقب ابن شهر آشوب، ج ۳، ص ۳۶۷ (آن را خبر مشهور می‌داند و در صفحه‌ی ۳۹۴ می‌گوید: «اهل قبله اجماع دارند که رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود…» )؛ سیره الاثنی عشر، ج ۱، ص ۵۴۴ و ۵۵۴ و گوید: «به اجماع محدثان» .
[۸] نزهه المجالس، ج ۲، ص ۱۸۴؛ حیاه الحسن، ج ۱، ص ۴۲؛ نقل از: نزهه المجالس؛ الاتحاف بحب الاشراف، ص ۱۲۹؛ اثبات الهداه، ج ۵، ص ۵۲٫
[۹] ینابیع الموده، ص ۱۶۸، و ر. ک: منهاج السنه، ج ۴، ص ۲۰۹؛ اثبات الهداه، ج ۵، ص ۱۲۹٫
[۱۰] فرائد السمطین، ج ۲، ص ۳۵؛ امالی صدوق، ص ۱۰۱؛ پیرامون اثبات امامت حضرت امام حسن (ع) ر. ک: ینابیع الموده، ص ۴۴۳ – ۴۴۱ و ۴۸۷، نقل از: مناقب ابن شهر آشوب؛ فرائد السمطین، ج ۲، ص ۱۵۳، ۱۴۰، ۱۳۴ و ۲۵۹ و در پاورقی از: غایه المرام، ص ۳۹؛ کفایه الاثر، ص ۲۸۹؛ عیون اخبار الرضا، باب ۶، ص ۳۲؛ بحارالانوار، ج ۳، ص ۳۰۳ و نیز ج ۳۶، ص ۲۸۳ و نیز ج ۴۳، ص ۲۴۸؛ امالی صدوق، ص ۳۵۹٫
[۱۱] ر. ک: ینابیع الموده، ص ۳۹۹ – ۳۶۹؛ اثبات الهداه، ج ۵، ص ۱۳۲٫
[۱۲] ر. ک: سنن ترمذی، ج ۵ ص ۶۹۹؛ سنن ابن ماجه، ج ۱، ص ۵۲؛ ینابیع الموده، ص ۱۶۵، نقل از: ترمذی و ابن ماجه، و ص ۲۶۱، ۲۳۰ و ۳۷۰ از جامع الاصول و دیگر کتاب‌ها؛ روضه الواعظین، ص ۱۵۸؛ ذخائر العقبی، ص ۲۵؛ مقتل الحسین خوارزمی، ج ۱، ص ۵ و ۶۱؛ ترجمه‌ی امام حسن از تاریخ ابن عساکر به تحقیق محمودی، ص ۹۷ و ۹۸؛ ترجمه‌ی امام حسین از تاریخ ابن عساکر، ص ۱۰۰؛ الصواعق المحرقه، ص ۱۴۲؛ تهذیب تاریخ ابن عساکر، ج ۴، ص ۲۱۱؛ أسد الغابه، ج ۵، ص ۵۲۳؛ مجمع الزوائد، ج ۹، ص ۱۶۹؛ مناقب خوارزمی، ص ۹۱ و ۲۱۱؛ مستدرک حاکم، ج ۳، ص ۱۴۹؛ ابن مغازلی، مناقب امام علی، ص ۶۳؛ البدایه و النهایه، ج ۸، ص ۲۰۵؛ تاریخ بغداد، ج ۷، ص ۱۳۷؛ مسند احمد، ج ۱، ص ۴۴۲؛ فرائد السمطین، ج ۲، ص ۳۸ و ۴۰ و در پاورقی از: الریاض النضره، ج ۲، ص ۱۸۹؛ المعجم الصغیر طبرانی، ج ۲، ص ۳؛ المعجم الکبیر، ج ۳، ص ۳۰؛ سمط النجوم، ج ۲، ص ۴۸۸؛ تهذیب الکمال.
[۱۳] اهل البیت، ص ۲۷۴؛ ر. ک: سنن ابن ماجه، ج ۱، ص ۵۱٫
[۱۴] اسد الغابه، ج ۲، ص ۱۲؛ البدء و التاریخ، ج ۵، ص ۲۳۸؛ دلائل الامامه، ص ۶۴؛ سنن ترمذی، ج ۵، ص ۶۵۸، در مورد این روایت می‌گوید: این یک روایت حسن و صحیحی است؛ و از سنن ابی داوود، ص ۲۱۹ و ۵۲۰، در بسیاری از مصادر این حدیث، یک جمله به دنبال حدیث اضافه شده و این تعبیر آمده که «… فئتین من المسلمین» یا «… من المؤمنین» دو گروه بزرگ از مسلمانان یا از مؤمنان، گمان ما آن است که این جمله به وسیله‌ی راویان حدیث به منظور سیاسی خاصی اضافه شده است که همان اثبات ایمان و اسلام برای کسانی که بر ضد امام زمان خود قیام کرده بودند می‌باشد، و شاید نخستین کسی که این جمله را به دنبال حدیث افزوده است، خود معاویه بوده، چنان که داستانی را که مسعودی در مروج الذهب، ج ۲، ص ۴۳۰ نقل کرده، دلیل و گواه بر این مطلب است، وی می‌گوید:
«زمانی که پیک صلح امام حسن (ع) به نزد معاویه آمد، تکبیر گفت. زن معاویه سبب تکبیر را پرسید. معاویه گفت: صلح حسن نزد من آمد و من به یاد این سخن رسول خدا صلی الله علیه و آله افتادم که فرمود: ان ابنی هذا سید اهل الجنه و سیصلح به بین فئتین عظیمتین من المؤمنین، و سپاس خدای را که گروه مرا یکی از این دو گروه قرار داد.»
[۱۵] نسب قریش، ص ۳۳ – ۲۵٫
[۱۶] تهذیب تاریخ ابن عساکر، ج ۴، ص ۲۰۷ – ۲۰۵؛ الغدیر، ج ۷ ص ۱۲۴٫
[۱۷] ر. ک: تهذیب ابن عساکر، ج ۴، ص ۲۰۷ – ۲۰۵ و ۲۱۰؛ الغدیر، ج ۷، ص ۱۲۹ – ۱۲۴ و نیز ج ۱۰؛ سیرتنا و سنتنا، ص ۱۵ – ۱۱؛ فضائل الخمسه؛ فرائد السمطین؛ ترجمه‌ی امام حسن و ترجمه‌ی امام حسین از تاریخ ابن عساکر، تحقیق محمودی؛ الفصول المهمه‌ی مالکی؛ ترجمه‌ی امام حسن از انساب الاشراف؛ نور الابصار؛ الصواعق المحرقه؛ بحارالانوار، ج ۴۳ و ۴۴؛ ارشاد مفید؛ اسد الغابه؛ الاصابه؛ الاستیعاب (ترجمه‌ی حسنین)؛ حیاه الحسن (ع).
[۱۸] ر. ک: بحارالانوار (شرح حال امام حسن (ع)) و منابع پیشین.
[۱۹] تاریخ الخمیس، ج ۱، ص ۴۱۸؛ آل یاسین، الامام الحسن بن علی علیهماالسلام، ص ۱۶ و ۱۷؛ حیاه الحسن (ع)، ج ۱، ص ۲۸ – ۲۴، نقل از منابع پیشین و دیگر منابع درباره‌ی زندگی امام حسن (ع).
[۲۰] المیزان، ج ۳، ص ۳۶۸٫
[۲۱] آل عمران (۳) آیه‌ی ۶۱ – ۵۹٫
[۲۲] ر. ک: تفسیر قمی، ج ۱، ص ۱۰۴؛ حیاه الحسن (ع)، ج ۱، ص ۵۱ – ۴۹٫ عده‌ی زیادی از حافظان و مفسران، مسأله‌ی مباهله را به اختصار و تفصیل بیان کرده‌اند؛ در این جا به بعضی اشاره می‌کنیم:
تفسیر عیاشی، ج ۱، ص ۱۷۷ – ۷۶؛ مجمع البیان، ج ۲، ص ۴۵۲ و ۴۵۳؛ تفسیر ابن کثیر، ج ۱، ص ۳۷۰ و ۳۷۱؛ تفسیر طبری، ج ۳، ص ۲۱۳ – ۲۱۱، در این تفسیر آمده:
جریر گوید: «گفت: به مغیره گفتم: مردم در حدیث نصارای نجران روایت می‌کنند که علی (ع) در میان همراهان رسول اکرم صلی الله علیه و آله بود. سپس گفت: اما شعبی آن را نگفته است. نمی‌دانم به خاطر بدبینی به امویان نسبت به علی (ع) بوده است با اصلا در حدیث نبوده.»
ما می‌گوییم: احتمال اول درست است، زیرا نام علی (ع) در حدیث به طور متواتر آمده و شکی در آن نیست؛ چنان که دیدیم و در بحث‌های آینده نیز خواهد آمد.
ر. ک: تفسیر نیشابوری، ج ۳، ص ۲۱۳ و ۲۱۴؛ تفسیر فخر رازی، ج ۸، ص ۸۰٫ رازی پس از بیان حدیث عایشه که می‌گوید: رسول اکرم صلی الله علیه و آله اهل بیت را برای مباهله با خود برد و آنان را زیر پارچه‌ای سیاه جمع کرد و آیه‌ی تطهیر را تلاوت کرد، می‌گوید: «مفسران و محدثان در صحت این روایت اتفاق نظر دارند» ؛ التفسیر الحدیث، ج ۸، ص ۱۰۸، نقل از: التاج الجامع للاصول، ج ۳، ص ۲۹۶، نقل از: مسلم و ترمذی؛ کشاف زخمشری، ج ۱، ص ۳۷۰ – ۳۶۸؛ ارشاد مفید، ص ۹۷؛ الصواعق المحرقه، ص ۱۵۳ و ۱۵۴؛ واحدی، اسباب النزول، ص، ص ۵۸ و ۵۹؛ صحیح مسلم ج ۷ ص، ص ۱۲۰ و ۱۲۱ البدایه و النهایه ج ۵، ص ۵۴؛ حیاه الصحابه، ج ۲ ص ۴۹۲؛ حقائق التأویل، ص ۱۱۲ – ۱۱۰؛ صحیح ترمذی، ج ۶۳۸، ۵؛ مناقب ابن شهر آشوب، ج ۳ ص ۳۷۰ – ۳۶۸، نقل از: افراد بسیار زیاد؛ ینابیع الموده، ص ۵۲ و ۲۳۲ و ۴۷۹؛ دلائل النبوه ابونعیم، ص ۲۹۸ و ۲۹۹؛ فرائد السمطین، ج ۱، ص ۳۷۸ و نیز ج ۲، ص ۲۴ – ۲۳؛ شواهد التنزیل، ج ۱، ص ۱۲۳ و ۱۲۴ و ۱۲۶ و نیز ج ۲، ص ۲۰؛ المسترشد فی الامامه، ص ۶۰؛ ترجمه الامام علی (ع) از تاریخ دمشق، ج ۱ ص ۲۰۶ (چاپ اول) و ص ۲۲۵ (چاپ دوم) محمودی؛ مناقب خوارزمی، ص ۵۹ و ۶۰؛ کشف الغمه، ج ۱ ص ۲۳۲ و ۲۳۳؛ الاصابه، ج ۲ ص ۵۰۳؛ معرفه علوم الحدیث حاکم، ص ۵۰؛ تفسیر فرات، ص ۱۱۷- ۱۶ – ۱۴؛ امالی طوسی، ج ۲، ص ۱۷۲ و نیز ج ۱، ص ۲۶۵؛ الجوهره فی نسب علی (ع)، ص ۶۹؛ ذخائر العقبی، ص ۲۵؛ روضه الواعظین، ص ۱۶۴؛ ابن الحکم، ما نزل من القرآن فی اهل البیت، ص ۵۰؛ ابن صباغ، الفصول المهمه، ص ۱۱۰؛ مستدرک الحاکم، ج ۳، ص ۱۵۰؛ اسد الغابه، ج ۴، ص ۲۶؛ سنن بیهقی، ج ۷، ص ۶۳؛ مسند احمد، ج ۱ ص ۱۸۵؛ ابن مغازلی، مناقب امام علی (ع) ص ۲۶۳؛ و در پاورقی نقل از: نزول القرآن ابونعیم (مخطوط)؛ در المنثور، ج ۲ ص ۴۰ – ۳۸؛ از مصادر پیشین و بیهقی در الذلائل، ابن مردودیه، ابن ابی شیبه، سعید بن منصور، عبد بن حمید، ابن منذر؛ و تفسیر برهان، ج ۱، ص ۲۹۰ – ۲۸۶ از بعضی مصادر پیشین و از مقاتل و کلبی؛ تفسیر المیزان، نقل از: بسیاری مصادر پیشین و از: عیون اخبار الرضا؛ اعلام الوری؛ الخرائج و الجرائح حلیه الاولیاء و طیالسی؛ فتح القدیر، ج ۱، ص ۳۴۷ و ۳۴۸؛ تفسیر تبیان، ج ۲، ص ۴۸۵؛ تفسیر نور الثقلین، ج ۱، ص ۲۹۰ – ۲۸۸ از بعضی از منابع پیشین و از خصال، روضه‌ی کافی و دیگران؛ و نیز از نور الابصار، ص ۱۰۰؛ المنتقی، باب ۳۸؛ در تفسیر المیزان، ج ۳، ص ۲۳۵ گوید:
«ابن‌طاووس در کتاب سعد السعود گفته: من در کتاب ما نزل القرآن فی النبی و اهل بیته نوشته‌ی محمد بن عباس بن مروان دیدم نوشته بود: خبر مباهله از ۵۱ طریق نقل شده، و بعضی از افراد را که طریق و روایت به او منتهی می‌شود، از صحابه دانسته است، از جمله: حسن بن علی علیهماالسلام، عثمان بن عفان، سعد بن ابی وقاص، بکر بن سمال، طلحه، زبیر، عبدالرحمن بن عوف، عبدالله بن عباس، ابورافع (غلام رسول خدا صلی الله علیه و آله)، جابر بن عبدالله، براء بن عازب و انس بن مالک را شمرد.»
ابن‌شهر آشوب در مناقب، ج ۳، ص ۳۶۸ و ۳۶۹ افراد زیر را اضافه کرده است: ابوالفتح محمد بن احمد بن ابوالفوارس، ابن البیع در کتاب معرفه علوم الحدیث، احمد در الفضائل، ابن بطه در الابانه و اشفهی در کتاب اعتقاد اهل السنه، خرگوشی در شرف النبی، محمد بن اسحاق، قتیبه ابن سعید، حسن بصری، قاضی ابویوسف، قاضی معتمد ابوالعباس، ابوالفرج اصفهانی در کتاب الاغانی از افراد بسیار زیاد؛ و در پاورقی حقائق التأویل، ص ۱۱۰ از منابع پیشین؛ و از تاریخ الخلفاء سیوطی، ۶۵؛ و از کامل ابن اثیر، ج ۲، ص ۱۱۲؛ و از کنز العمال، ج ۶، ص ۴۰۷؛ و از تفسیر خازن و در پاورقی از تفسیر البغوی.
منابع زیاد دیگری در مورد داستان مباهله وجود دارد که در کتاب مکاتیب الرسول، ج ۱، ص ۱۸۰ و ۱۸۱ ذکر شده است.
[۲۳] مجمع البیان، ج ۲ ص ۴۵۲؛ ر. ک: تبیان طوسی، ج ۲، ص ۴۸۵؛ تفسیر فخر رازی، ج ۸، ص ۸۰؛ حقائق التأویل، ج ۱۱۴، در این کتاب آمده: دانشمندان اجماع دارند.
[۲۴] کشاف، ج ۱، ص ۳۷۰؛ ر. ک: الصواعق المحرقه، ص ۱۵۳، نقل از: کشاف؛ ارشاد مفید، ص ۹۹؛ المیزان، ج ۳، ص ۲۳۸٫
[۲۵] علامه محقق، احمدی معتقد است: امکان دارد زمانی که عباس، حسنین علیهماالسلام را برای استسقا (نماز باران) با خود بیرون برد و مانع از الحاق عمر به آن دو گردید، و موقعی که عمر به آنان تبرک جست، به او گفت: دیگری را جز ما، با ما همراه مکن! (دیگران را با ما در هم میامیز!) به رسول اکرم اقتدا کرده باشد. «ر. ک: تبرک الصحابه و التابعین، ص ۲۸۷ – ۲۸۳» .
[۲۶] مریم (۱۹) آیه‌ی ۲۹ و ۳۰٫
[۲۷] همان، آیه‌ی ۱۲٫
[۲۸] ر. ک: المیزان، ج ۳، ص ۲۲۴؛ دلائل الصدق، ج ۳، ص ۸۴٫
[۲۹] مجمع البیان، ج ۲، ص ۴۵۳٫ ۴۵۲؛ ر. ک: مناقب ابن شهر آشوب، ج ۳، ص ۳۶۸، گفتار ابن ابی علان در تبیان، ج ۲ ص ۴۸۵ نیز موجود است. ر. ک: ارشاد مفید؛ بحارالانوار، بحثی دارد پیرامون ایمان علی (ع) در حالی که به احتلام نرسیده بود.
[۳۰] ر. ک: الصحیح من سیره النبی و الاعظم صلی الله علیه و آله، ج ۱ ص ۴۷ – ۴۵٫
[۳۱] محقق پژوهشگر، سید مهدی روحانی، معتقد است:
این که رسول اکرم صلی الله علیه و آله از بین سایر زنان، حضرت زهرا را برای مباهله با نصارای نجران بیرون برد، در صورتی که آیه‌ی مباکه عام است و با تعبیر «نساءنا» از آن نام می‌برد و نیز زنان رسول اکرم صلی الله علیه و آله بارزترین مصادیق این تعبیر قرآنی بودند، تا حدود زیادی همان مفهومی را در بردارد که ارسال ابوبکر برای ابلاغ آیات سوره‌ی برائت و سپس عزل وی با استناد به قول جبرئیل که «لا یبلغ عنک الا انت او رجل منک» دربرداشت!
در مورد عموم کلمه‌ی «أنفسنا» که حضرت تنها امیر المؤمنین را با خود برد، و عموم کلمه‌ی «ابناءنا» که فقط حسنین علیهماالسلام را بدین منظور به همراه برد، همان را می‌گوییم که در مورد «نساءنا» گفتیم.
در پاسخ می‌گوییم:
اولا: بعضی از زنان رسول اکرم صلی الله علیه و آله مانند ام‌سلمه، نباید مورد تعرض قرار گیرد، چه وی از بهترین و با فضیلت ترین زنان بود.
ثانیا: مقصود از «نساءنا» همسران نمی‌باشند، اگر چه در بعضی از آیات قرآنی بر آنان لفظ «نساء» اطلاق شده است. در اینجا منظور از «نساء» زنانی است که به فرد منسوب می‌باشند و دختر از این قبیل است و بر روی لفظ «نساء» اطلاق می‌گردد.
ثالثا: آنچه وی در اینجا گفته است، با مطلبی که خودش در جای دیگر بیان کرده تناقض دارد، چه در آن جا می‌گوید: پیامبر صلی الله علیه و آله فاطمه را از میان زنان شوهردار این امت، به عنوان «زن مسلمان» برای مباهله با خود بیرون برد، نه به عنوان این که وی از زنان اوست، اما در این جا چیز دیگری فرموده است.
البته همان طور که خواهد آمد، به نظر ما این سخن اخیر وی نیز نامقبول است، با این حال با آنچه در این جا بیان کرده تناقض دارد.
[۳۲] تفسیر فخر رازی، ج ۸، ص ۸۱؛ فتح القدیر، ج ۱، ص ۳۴۷؛ تفسیر نیشابوری در پاورقی تفسیر طبری، ج ۳، ص ۲۱۴؛ تبیان، ج ۲، ص ۴۸۵؛ از ابوبکر رازی (غیر از فخر رازی)؛ مجمع البیان، ج ۲، ص ۴۵۲؛ الغدیر، ج ۷، ص ۱۲۲، نقل از: مجمع البیان و تفسیر قرطبی، ج ۴، ص ۱۰۴٫
[۳۳] نساء (۴) آیه‌ی ۱۱٫
[۳۴] تفسیر ابن کثیر، ج ۲، ص ۱۵۵؛ الغدیر، ج ۷، ص ۱۲۱، به نقل از آن.
[۳۵] الغدیر، ج ۷، ص ۱۲۲، نقل از: خزانه الادب، ج ۱، ص ۳۰۰٫
[۳۶] الغدیر، ج ۷، ص ۱۲۳، نقل از: تفسیر قرطبی، ج ۷، ص ۳۱٫
[۳۷] جامع البیان العلم، ج ۱، ص ۱۶۰؛ الامام الصادق و المذاهب الاربعه، ج ۱، ص ۱۶۵؛ اضواء علی السنه المحمدیه، ص ۲۹۸، نقل از: الانتفاء، ص ۴۱ و از شافعی.
[۳۸] انساب الاشراف، ج ۳، ص ۸۸٫
[۳۹] الامام الصادق (ع) و المذاهب الاربعه، ج ۱، ص ۱۶۴ و ۱۶۵ و ۵۰۷ – ۴۹۴٫
[۴۰] حقائق التأویل، ص ۱۱۵٫
[۴۱] ر. ک: نهایه الارب، ج ۸، ص ۱۶۸؛ عیون الاخبار، ج ۲، ص ۲۳۳؛ العقد الفرید، ج ۴، ص ۲۵۸؛ تاریخ طبری، ج ۳ ص ۲۲۰؛ الامامه و السیاسه، ج ۱، ص ۱۴ و ۱۵؛ شرح نهج‌البلاغه ابن ابی الحدید، ج ۶، ص ۱۱ – ۷؛ الادب فی ظل التشیع، ص ۲۴، نقل از: علایلی، البیان و التبین جاحظ و الامام الحسین، ص ۱۸۶ و ۱۹۰ و دیگران؛ زندگانی سیاسی امام رضا (ع) از منابع پیشین، ص ۵۳٫
[۴۲] النزاع و التخاصم، ص ۲۸؛ مروج الذهب، ج ۳، ص ۳۳؛ فتوح ابن اعثم، ج ۸؛ شرح نهج‌البلاغه ابن ابی الحدید، ج ۷، ص ۱۵۹؛ انساب الاشراف، ج ۳، ص ۱۵۹٫
[۴۳] العقد الفرید، ج ۲، ص ۱۲۰؛ ر. ک: الغدیر، ج ۱۰، ص ۱۶۷٫
[۴۴] مروج الذهب، ج ۳، ص ۳۳؛ النزاع و التخاصم، ص ۲۸٫
[۴۵] السیره الحلبیه، ج ۲، ص ۲۰۹؛ مجمع الزوائد، ج ۵، ص ۳۴۱، نقل از: احمد؛ نیل الاوطار، ج ۸، ص ۲۲۸، نقل از: احمد، بخاری، نسائی، ابن ماجه، ابی داوود و برقانی؛ سنن ابی داوود، ج ۳، ص ۱۴۵ و ۱۴۶، سنن ابن ماجه ج ۲ ص ۹۶۱؛ مغازی واقدی، ج ۲، ص ۶۹۶؛ الاصابه، ج ۱، ص ۲۲۶؛ بدایه المجتهد، ج ۱، ص ۴۰۲؛ الخراج، ابویوسف، ص ۲۱؛ البدایه و النهایه، ج ۴، ص ۲۰۰، نقل از: بخاری؛ مسند احمد، ج ۴، ص ۸۵ – ۸۱؛ شرح نهج‌البلاغه، ج ۱۵، ص ۲۸۴؛ تشیید المطاعن، ج ۲، ص ۸۱۸ و ۸۱۹، نقل از: زاد المعاد؛ سنن بیهقی، ج ۶، ص ۳۴۲ – ۳۴۰؛ الدر المنثور، ج ۳، ص ۱۸۶، نقل از ابی شیبه؛ البحر الرائق، ج ۵، ص ۹۸؛ تبیین الحقایق؛ ج ۳، ص ۲۵۷؛ نصب الرأیه، ج ۳، ص ۴۲۵ – ۲۶ از افراد بسیار زیاد؛ مصابیح السنه، ج ۲، ص ۷۰؛ صحیح بخاری، ج ۴، ص ۱۱۱ و نیز ج ۶، ص ۱۸۶؛ تفسیر ابن کثیر، ج ۲، ص ۳۱۲؛ فتح القدیر، ج ۲، ص ۳۱۰؛ تفسیر خازن، ج ۲، ص ۱۸۵؛ و النسفی در پاورقی خازن، ج ۲، ص ۱۸۶؛ تفسیر طبری، ج ۱۰، ص ۵؛ کشاف، ج ۲، ص ۲۲۱؛ سنن نسائی، ج ۷، ص ۱۳۰ و ۱۳۱؛ مقدمه‌ی مرآه العقول، ج ۱، ص ۱۱۸ بعضی از محققان از منابع ذیل نقل کرده‌اند:
الاموال ابوعبید، ص ۴۶۱ و ۴۶۲؛ تفسیر قرطبی، ج ۷، ص ۱۲؛ فتح الباری، ج ۷، ص ۱۷۴ و نیز ج ۶: ص ۱۵۰؛ تفسیر المنار، ج ۱۰، ص ۷؛ ترتیب مسند شافعی، ج ۲، ص ۱۲۵ و ۱۲۶؛ ارشاد الساری، ج ۵، ص ۲۰۲؛ المحلی، ج ۷، ص ۳۲۸٫
[۴۶] کشف الغمه، ج ۳، ص ۲۰٫
[۴۷] ص ۷۳ – ۶۶٫
[۴۸] همان، ج ۲، ص ۱۷۶٫
[۴۹] ینابیع الموده، ص ۴۷۹، نقل از: زرندی مدنی و نیز ص ۵۲ و ۴۸۲؛ تفسیر برهان، ج ۱ ص ۲۸۶؛ امالی طوسی، ج ۲، ص ۱۷۲٫
[۵۰] انعام (۶) آیه‌ی ۸۴ و ۸۵٫
[۵۱] تفسیر رازی، ج ۱۳، ص ۶۶؛ فضائل الخمسه، ج ۱، ص ۲۴۷، (نقل از: رازی).
[۵۲] ینابیع الموده، ص ۲۶۶، نقل از: دار قطنی و الصواعق المحرقه، ص ۱۵۴؛ فضائل الخمسه، ج ۱، ص ۲۵۰؛ حیاه امیرالمؤمنین، ص ۲۰۵، (نقل از: الصواعق المحرقه).
[۵۳] تفسیر رازی، ج ۲، ص ۱۹۴؛ مستدرک حاکم، ج ۳، ص ۱۶۴؛ فضائل الخمسه، ج ۲، ص ۱۴۸ و ۲۴۷؛ الدر المنثور، ج ۳، ص ۲۸، نقل از: ابن ابی حاتم، ابوالشیخ، حاکم و بیهقی؛ الغدیر، ج ۷، ص ۱۲۳، نقل از: تفسیر ابن کثیر، ج ۲، ص ۱۵۵؛ مقتل خوارزمی، ج ۱، ص ۸۹؛ ر. ک: العقد الفرید، ج ۵، ص ۲۰؛ نور القبس، ص ۲۱ و ۲۲٫
[۵۴] مقتل خوارزمی، ج ۱، ص ۸۹ و ۹۰٫
[۵۵] نور الابصار، ص ۱۴۸ و ۱۴۹؛ عیون اخبار الرضا، ج ۱، ص ۸۴ و ۸۵؛ تفسیر نور الثقلین، ج ۱، ص ۲۸۹ و ۲۹۰؛ تفسیر المیزان، ج ۳، ص ۲۳۰؛ تفسیر برهان، ج ۱، ص ۲۸۹٫
[۵۶] شرح نهج‌البلاغه، ج ۲۰، ص ۳۳۴٫
[۵۷] مقتل خوارزمی، ج ۱ ص ۲۴۹ و مقتل مقرم، ص ۲۷۸، (نقل از: خوارزمی).
[۵۸] ر. ک: بحارالانوار، ج ۴۹، ص ۱۸۸؛ المیزان، ج ۳، ص ۲۲۹ و ۲۳۰؛ تفسیر برهان، ج ۱، ص ۲۸۶ و ۲۸۷ و غیره.
[۵۹] مستدرک حاکم، ج ۳، ص ۱۷۲؛ ذخائر العقبی، ص ۱۳۸، (نقل از: دولابی)؛ کشف الغمه، ج ۲، ص ۱۷۳ (نقل از: جنابذی).
[۶۰] مقتال الطالبیین، ص ۵۲؛ تفسیر فرات، ص ۷۲ و ۷۰؛ مقتل خوارزمی، ج ۱، ص ۱۲۶؛ حیاه الصحابه، ج ۳، ص ۵۲۶؛ مجمع الزواید، ج ۹، ص ۱۴۶٫ وی گوید: این حدیث را احمد با اختصار زیاد نقل کرده و اسناد احمد و بعضی از طرق بزار و طبرانی در کتاب الکبیر حسان موجود است.
تفسیر المطالب، ص ۱۷۹، نقل از، امالی طوسی، ص ۱۶۹؛ ارشاد مفید؛ طبقات ابن سعد، ج ۲، ص ۲۵ و از جمهره الخطب، ج ۲ ص ۷٫
[۶۱] ر. ک: مالکی، الفصول المهمه، ص ۱۴۶: تفسیر فرات، ص ۷۰ و ۷۲؛ کشف الغمه، ج ۲، ص ۱۵۹؛ ینابیع الموده، ص ۴۸۲ – ۴۷۹ – ۳۰۲ – ۲۷۰ – ۲۲۵، نقل از: ابوسعد، شرف النبوه؛ الکبیر، طبرانی؛ بزار؛ زرندی، مدنی و دیگران؛ ارشاد مفید، ص ۲۰۷؛ فرائد السمطین، ج ۲، ص ۱۲۰؛ مستدرک حاکم، ج ۳، ص ۱۷۲؛ مجمع الزوائد، ج ۹، ص ۴۶؛ حیاه الصحابه، ج ۳، ص ۵۲۶؛ ذخائر العقبی، ص ۱۳۸ و ۱۴۰، نقل از: دولابی، الذریه الطاهره؛ نزهه المجالس، ج ۲، ص ۱۸۶؛ المحاسن و المساوی، ج ۱، ص ۱۳۲ و ۱۳۳؛ مناقب ابن شهر آشوب، ج ۴، ص ۱۱ و ۱۲؛ احتجاج طبرسی، ج ۱، ص ۴۱۹؛ بحارالانوار، ج ۴۴؛ امالی طوسی، ص ۱۲۱؛ اعلام الوری، ص ۲۰۸؛ شرح نهج‌البلاغه، ج ۱۶، ص ۳۰٫
[۶۲] بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۳۶۳٫
[۶۳] احتجاج طبرسی، ج ۱، ص ۴۱۹؛ الخرائج و الجرائح، ص ۲۱۸؛ ذخائر العقبی، ص ۱۴۰، نقل از: ابوسعد؛ ر. ک: مقتل خوارزمی، ج ۱، ص ۱۲۶؛ بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۱۲۲؛ المحاسن و المساوی، ج ۱، ص ۱۳۳؛ شرح نهج‌البلاغه، ج ۱۶، ص ۴۹؛ مقاتل الطالبیین، ص ۷۳؛ آل یاسین، الحسن بن علی، ص ۱۱۰ و ۱۱۴؛ تحف العقول، ص ۱۶۴٫
[۶۴] دخائر العقبی، ص ۱۴۰، نقل از، ابوسعد؛ ر. ک: مقتل خوارزمی، ج ۱، ص ۱۲۶؛ بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۱۲۲؛ المحاسن و المساوی، ج ۱، ص ۱۳۳؛ شرح نهج‌البلاغه: ج ۱۶، ص ۴۹؛ مقاتل الطالبیین، ص ۷۳؛ آل یاسین، الحسن بن علی، ص ۱۱۰ و ۱۱۴؛ تحف العقول، ص ۱۶۴٫
[۶۵] الغدیر، ج ۱۱، ص ۸، (نقل از: طبقات ابن سعد).
[۶۶] مناقب ابن شهر آشوب، ج ۴، ص ۱۲، نقل از: العقد الفرید و مدائنی؛ ر. ک، مقتل خوارزمی، ج ۱، ص ۱۲۶؛ بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۳۵۵ و ۳۵۶؛ ابن قتیبه، عیون الاخبار، ج ۲، ص ۱۷۲٫
[۶۷] مناقب، ج ۴، ص ۱۲؛ بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۳۵۶، و نیز ج ۴۴، ص ۱۲۱ و ۱۲۲، نقل از: تحف العقول، ص ۲۳۲؛ الخرائج و الجرائح، ص ۲۱۷ و ۲۱۸٫
[۶۸] امالی صدوق، ص ۱۵۸٫
[۶۹] المحاسن و المساوی، ج ۱، ص ۱۲۲٫
[۷۰] مقتل مقرم، ص ۲۷۴، (نقل از: مقتل محمد بن ابی طالب حائری).
[۷۱] همان جا، نقل از: اقبال؛ مصباح المتهجد، و از آن دو در کتاب مزار بحارالانوار، ص ۱۰۷، باب «زیارته یوم ولادته» .
[۷۲] مقتل خوارزمی، ج ۲، ص ۷؛ ر. ک: مقتل مقرم، ص ۲۸۲٫
[۷۳] امالی صدوق، ص ۱۴۰٫
[۷۴] ر. ک: مقتل خوارزمی، ج ۲، ص ۶۹ و ۷۰؛ مقتل مقرم، ص ۴۴۲ و ۴۴۳ از خوارزمی و نفس المهموم، ص ۲۴۲٫
[۷۵] بلاغات النساء، ص ۳۵ و ۳۶؛ مقتل خوارزمی، ج ۲، ص ۶۴ و ۶۵؛ مقتل مقرم، ح ۲، ص ۴۵۰ و ۴۵۱٫
[۷۶] ر. ک: امالی طوسی، ج ۱، ص ۹۰؛ مقتل مقرم، نقل از: امالی طوسی و امالی فرزندش و کتاب لهوف، ابن نما، ابن شهر آشوب و احتجاج طبرسی.
[۷۷] مقتل مقرم، ص ۳۹۰٫
[۷۸] ذخائر العقبی، ص ۱۲۴؛ صفه الصفوه، ج ۱، ص ۷۶۳؛ تاریخ ابن عساکر، ج ۴، ص ۲۰۶؛ کنز العمال، ج ۶ ص ۲۲۱؛ الغدیر، ج ۱۲۴، ۷، (نقل از: مستدرک حاکم، ج ۳، ص ۱۶۶(، (نقل از: ترمذی).
[۷۹] ینابیع الموده، ص ۱۶۵، نقل از، ترمذی؛ نسائی، خصائص امام علی، ص ۱۲۴؛ مجمع الزوائد، ج ۹، ص ۱۸۰؛ ر. ک مستدرک حاکم، ج ۳، ص ۱۶۶ و ۱۷۱؛ ذخائر العقبی، ص ۱۲۴؛ خصائص امام علی (پاورقی)، نقل از: کفایه الطالب، ص ۲۰۰؛ کنز العمال، ج ۶، ص ۲۲۰؛ ترمذی، ج ۲، ص ۲۴۰٫
[۸۰] کنز العمال، ج ۱۶، ص ۲۶۲؛ مجمع الزوائد، ج ۹، ص ۱۷۶؛ تاریخ ابن عساکر (ترجمه الامام الحسن (ع))، ص ۵۶ و در پاورقی آن از طبرانی، معجم کبیر، ج ۱، ص ۲۰٫
[۸۱] مصادر این روایت بسیار زیاد است و تقریبا نیست کتابی که آن را ذکر نکرده باشد.
[۸۲] دخائر العقبی، ص ۱۲۲، (نقل از: حافظ سلفی).
[۸۳] الصواعق المحرقه، ص ۱۵۴؛ مستدرک حاکم، ج ۳، ص ۱۶۴؛ تاریخ بغداد، ج ۱۱، ص ۲۸۵؛ ینابیع الموده، ص ۲۶۱، فرائد السمطین، ج ۲، ص ۶۹؛ مقتل خوارزمی، ج ۱، ص ۶۸؛ احقاق الحق، ج ۹، ص ۶۴۴ و ۶۴۵، نقل از: مصادر بسیار زیادی؛ ذخائر العقبی، ص ۱۲۱؛ فضائل الخمسه، ج ۳، ص ۱۴۹، نقل از: کنز العمال، ج ۶، ص ۲۱۵ و ۲۱۶؛ مجمع الزوائد، ج ۹، ص ۱۷۲٫
[۸۴] ر. ک: منابعی که علامه‌ی احمدی بیان کرده، که عبارتند از: ینابیع الموده، ص ۱۸۲ – ۱۴۶ – ۱۳۸ – ۱۳۶ و ۲۲۱- ۲۱۴ – ۱۸۳ و ۲۵۸ – ۲۵۵ – ۲۵۰ – ۲۲۲ و ۳۳۱ – ۲۵۹؛ اسعاف الراغبین، ص ۱۳۲ و ۱۳۳؛ کفایه الطالب، ص ۲۳۷ – ۲۳۵؛ الفصول المهمه، ص ۱۵۸ و ۱۵۹؛ تاریخ الخلفاء، ص ۱۲۶؛ تاریخ ابن عساکر، ج ۴، ص ۱۵۲ و ۲۰۳ و ۲۰۴٫
[۸۵] الاموال، ص ۲۷۹ و ۲۸۰؛ ر. ک: التراتیب الاداریه، ج ۱، ص ۲۷۴؛ مکاتیب الرسول، ج ۱، ص ۲۷۳؛ طبقات ابن سعد، ج ۱، ص ۳۳٫
[۸۶] التراتیب الاداریه، ج ۱، ص ۲۷۴٫
[۸۷] الاموال (پاورقی)، ص ۲۸۰٫
[۸۸] بدایه المجتهد، ج ۲، ص ۴۵۷٫
[۸۹] ارشاد مفید، ۲۱۹؛ قزوینی، فدک (پاورقی)، ص ۱۶،(نقل از: ارشاد).
[۹۰] احتجاج طبرسی، ج ۲، ص ۲۴۵؛ بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۷۸، نقل از: طبرسی؛ ارشاد مفید، ص ۳۶۳؛ تفسیر قمی، ج ۱، ص ۱۸۴ و ۱۸۵٫ انساب الاشراف، ج ۴، ص ۳۶؛ الحیاه السیاسیه للامام الجواد (ع)(بحث: تزویج المأمون ابنته له).
[۹۱] ینابیع الموده، ص ۳۷۵، نقل از، فصل الخطاب، بخاری و نووی؛ ابن عساکر (ترجمه‌ی امام حسین (ع))، ص ۱۵۰، و در پاورقی، نقل از، معجم کبیر طبرانی؛ ترجمه‌ی امام حسین (ع)، حدیث ۷۷؛ حیاه الصحابه، ج ۱، ص ۲۵۰؛ مجمع الزوائد، ج ۶، ص ۴۰، نقل از طبرانی که گوید: این روایت مرسل است و رجال آن، افراد ثقه می‌باشند. العقد الفرید، ج ۴، ث ۳۸۴ (بدون ذکر نام ابن عباس).
[۹۲] ر. ک، حدیث الافک، ص ۹۹ – ۹۶٫
[۹۳] ر. ک: علل الشرایع، ج ۱، ص ۲۱۱٫
[۹۴] المجتمع الکویتیه (مجله)؛ مجروح الذهب، ج ۲، ص ۴۱۴: امیر المؤمنین (ع) برای وی پیمان نگرفت. ر. ک: انساب الاشراف، ج ۳، ص ۳۱٫
[۹۵] ر. ک: مقاتل الطالبیین، ص ۵۵ و ۵۶؛ فتوح ابن اعثم، ج ۴، ص ۱۵۱؛ مناقب ابن شهر آشوب، ج ۴، ص ۳۱؛ شرح نهج‌البلاغه ابن ابی الحدید، ج ۱۶، ص ۴۰ – ۳۶؛ بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۶۴، نقل از: کشف الغمه؛ قرشی، حیاه الحسن (ع)، ج ۲، ص ۲۹٫
[۹۶] الفصول المهمه، ص ۴۶؛ اعلام الوری، ص ۲۰۹؛ ارشاد مفید، ص ۲۰۷؛ شرح نهج‌البلاغه‌ی ابن ابی الحدید، ج ۱۶، ص ۳۰؛ کشف الغمه، ج ۲، ص ۱۶۴؛ مقاتل الطالبیین، ص ۳۴ و ۵۲؛ حیاه الحسن (ع)، ج ۲، ص ۱۰، نقل از: اثبات الهداه، ج ۵، ص ۱۳۹ – ۱۳۴؛ بحار (نقل از: ابن مخنف).
[۹۷] العقد الفرید، ج ۴، ص ۴۷۴ – ۴۷۵٫
[۹۸] شرح نهج‌البلاغه‌ی ابن ابی الحدید، ج ۱، ص ۵۷٫
[۹۹] مناقب خوارزمی، ص ۲۷۸٫
[۱۰۰] البدایه و النهایه، ج ۲۴۹، ۶٫
[۱۰۱] ر. ک: تیسیر المطالب، ص ۱۷۹؛ قاموس الرجال، ج ۵، ص ۱۷۲؛ اغانی، ج ۶، ص ۱۲۱؛ الخرائج و الجرائح، قریب به همین مظمون.
[۱۰۲] اثبات الوصیه، ص ۱۵۲٫
[۱۰۳] ر. ک: بحارالانوار، ج ۱۰، ص ۸۹؛ اثبات الهداه، ج ۵، ص ۱۲۱ و ۱۴۳ – ۱۴۰؛ انساب الاشراف، ج ۲، ص ۵۰۴ – ۵۰۲؛ آل یاسین، صلح الحسن (ع)؛ اصول کافی، ج ۳۰۰ – ۲۹۷، ۱٫
[۱۰۴] ر. ک: منتخب الاثر، حدیث سفینه، حدیث ثقلین و احادیث دیگر.
[۱۰۵] همان، ص ۱۳۵؛ بحارالانوار، ج ۱۰، باب مصالحه‌ی حسن (ع) (نقل از: الخرائج و الجرائح).
[۱۰۶] مروج الذهب، ج ۲، ص ۴۱۳٫
[۱۰۷] اثبات الهداه، ج ۵، ص ۱۴۰٫
[۱۰۸] همان، ص ۱۲۶؛ کشف الغمه؛ اصول کافی، ج ۱، ص ۲۹۹؛ صلح الحسن، ج ۱، ص ۵۲۰، (نقل از: کافی).
[۱۰۹] اثبات الهداه، ج ۵، ص ۱۳۹٫
[۱۱۰] اثبات الهداه، ج ۵، ص ۱۳۳ و ۱۳۸، نقل از: سید مرتضی، شافی؛ کشف الغمه؛ اعلام الوری.
[۱۱۱] ر. ک: المسترشد فی امامه علی بن ابی طالب (ع)، ص ۱۰۵ و ۱۰۸؛ مروج الذهب، ج ۳، ص ۲۳۷؛ الصواعق المحرقه، ص ۳۵؛ تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۴۶۹؛ سیره‌ی ائمه‌ی اثنی عشر، ج ۱ ص ۱۲۹ و ۱۳۰، نقل از: الصواعق المحرقه و شرح المواقف؛ دلائل الصدق، ج ۳، ص ۳۸، نقل از: المواقف؛ قزوینی، فدک، ص ۱۶ و ۱۷؛ مکاتیب الرسول، ج ۲، ص ۵۷۹، نقل از: مسعودی، حلبی و ابن ابی الحدید؛ مالکیت خصوصی، ص ۱۳۲، نقل از: منابع پیشین و نیز از جامع احادیث الشیعه، ج ۸، ص ۶۰۶؛ التهذیب؛ بحارالانوار، ج ۸، ص ۱۰۸، (نقل از: کشکول علامه). ما در این جا تنها منابعی را ذکر نمودیم که حسنین را در این مسأله آورده‌اند و الا منابع اصل نزاع بین حضرت زهرا (س) و بین ابوبکر و هیأت حاکمه آن قدر زیاد است که فعلا مجال ذکر آن‌ها نیست.
[۱۱۲] ر. ک: فدک، ص ۱۶ و ۱۷٫
[۱۱۳] سیره‌ی ائمه‌ی اثنی عشر، ج ۱، ص ۱۳۰٫
[۱۱۴] مجمع الزوائد، ج ۹، ص ۴۰٫
[۱۱۵] هنگامی که به عمر خبر دادند که مردم وی را سرزنش می‌کنند که رعیت را آزار و اذیت می‌کند و در بعضی از احکام دخل و تصرف می‌نماید؛ گفت: «من همتای محمد هستم» . (ر. ک: تاریخ طبری، ح ۳، ص ۲۹۱)؛ ر. ک: الفائق، ج ۲، ص ۱۱٫ تفسیر مطلب به این‌که: وی با پیامبر در غزوه‌ی قرقره الکدر همراه بوده است، با طبع موضع و نیز با آنچه عمر می‌خواهد در این باره و در رد اعتراضات مردم اظهار کند نمی‌سازد، و خواهد آمد که اینان حق تغییر بعضی از احکام و حتی حق تشریع را برای خود محفوظ می‌دانستند.
[۱۱۶] شرح نهج‌البلاغه ابن ابی الحدید، ج ۱۲، ص ۴۹؛ قاموس الرجال، ج ۶، ص ۳۹۸ و نیز ج ۷، ص ۱۸۸؛ ناسخ التواریخ (جلد مربوط به خلفا)، ص ۸۰ – ۷۲؛ مکاتیب الرسول، ج ۲، ص ۶۲۰؛ بهج الصباغه، ج ۶، ص ۲۴۴ و نیز ج ۴، ص ۳۸۱؛ بحارالانوار، ج ۶، ص ۲۱۳ و ۲۶۶ و ۲۹۲؛ علامه‌ی محقق، علی احمدی میانجی، مشاجرات عمر با ابن عباس را در کتاب ارزشمند خود به نام مواقف الشیعه مع خصومهم آورده است.
[۱۱۷] ر. ک: بعضی از منابع در مکاتیب الرسول، ج ۲، ص ۶۲۶ – ۶۱۸؛ دلائل الصدق، ج ۳، ص ۷۰ – ۶۳؛ النص و الاجتهاد، ص ۱۶۵ – ۱۵۵؛ المراجعات، ص ۲۴۵ – ۲۴۱٫
[۱۱۸] شرح نهج‌البلاغه‌ی ابن ابی الحدید، ج ۱۲، ص ۷۸ و ۷۹٫
[۱۱۹] همان جا.
[۱۲۰] المصنف، ج ۵، ص ۴۴۶٫
[۱۲۱] ر. ک: شرح نهج‌البلاغه ابن ابی الحدید، ج ۱۲، ص ۸۶ – ۸۰٫
[۱۲۲] تهذیب تاریخ دمشق، ج ۵، ص ۵۱؛ تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۱۳۳؛ المصنف، ج ۵، ص ۴۵۴؛ حیاه الصحابه، ج ۲، ص ۲۰ و ۲۱؛ طبقات ابن سعد، ج ۴، ص ۷۰٫
[۱۲۳] ر. ک: الصحیح من سیره النبی الأعظم (از همین مؤلف)، ج ۳، ص ۱۵۵ – ۱۵۰ و ۲۱۷ و ۲۱۸٫ درباره‌ی تلاش عثمان برای رشوه دادن به ابن ابو حذیفه، ر. ک: انساب الاشراف، ج ۳، ص ۳۸۸٫
[۱۲۴] ابن ابی الحدید، ج ۲، ص ۴۴؛ دلائل الصدق، ج ۲، ص ۳۹، (نقل از: تاریخ طبری).
[۱۲۵] تاریخ طبری، ج ۲، ص ۴۴۹؛ دلائل الصدق، ج ۲، ص ۳۹، (نقل از: تاریخ طبری).
[۱۲۶] حیاه الصحابه، ج ۱، ص ۴۲۰، (نقل از: کنز المعال، ج ۳، ص ۱۳۰).
[۱۲۷] کنز المعال، ج ۴، ص ۳۸۲٫
[۱۲۸] احدی را پیدا نکردیم که در صحت خلافت عمر اعتراض کرده باشد که نام وی زمانی نوشته شد که ابوبکر در حالت اغما بود، اما این کار موجب اختلاف و فتنه نگردید. در حالی که خود می‌گویند: کاری که عمر کرد و در بستر مرگ رسول اکرم صلی الله علیه و آله وی را به هذیان‌گویی متهم کرد و مانع از نوشتن وصیت رسول صلی الله علیه و آله گردید، کاملا به جا بود، زیرا اگر آن نوشته بر روی کاغذ می‌آمد، در آینده موجب اختلاف و فتنه‌انگیزی می‌شد. سبحان الله! چگونه می‌توان چنین ادعایی در حق رسول اکرم صلی الله علیه و آله کرد؟! «ر. ک: المراجعات؛ دلائل الصدق؛ نص و الاجتهاد.» .
[۱۲۹] ر. ک: تاریخ طبری، ج ۲، ص ۶۱۸؛ کامل ابن اثیر، ج ۲، ص ۴۲۵؛ شرح نهج‌البلاغه ابن ابی الحدید، ج ۱، ص ۱۶۴؛ سیره ائمه‌ی اثنی عشر، ج ۱، ص ۳۵۶؛ حیاه الصحابه، ج ۲، ص ۲۵، (نقل از: طبقات ابن سعد و کنز العمال، ج ۳، ص ۱۴۵).
[۱۳۰] ر. ک: نسب قریش، ص ۱۰۴؛ کنز العمال، ج ۵، ص ۳۹۸ و ۳۹۹، نقل از: لالکائی، ابن سعد، حسن بن سفیان و ابن کثیر. وی آن را صحیح دانسته است.
[۱۳۱] شرح نهج‌البلاغه، ج ۱، ص ۱۶۴؛ تاریخ طبری، ج ۲، ص ۶۱۳٫
[۱۳۲] بحارالانوار، ج ۸، ص ۳۳۰؛ ر. ک: شرح نهج‌البلاغه ابن ابی الحدید، ج ۱٫
[۱۳۳] شاید عمر می‌خواست با این کار خود شخصیت‌هایی از بنی‌هاشم در مقابل علی (ع) بسازد که هیچ گونه خطری برای حکومت نداشته باشند.
[۱۳۴] ر. ک: عقد الفرید، ج ۲، ص ۲۸۹؛ کامل مبرد، ج ۱، ص ۳۱۹٫
[۱۳۵] طبقات ابن سعد، ج ۵، ص ۲۱؛ منتخب کنز العمال در پاورقی مسند احمد، ج ۴، ص ۳۹۰ – ۳۸۹٫
[۱۳۶] جامع البیان العلم، ج ۲، ص ۱۸٫
[۱۳۷] فتوح مصر و اخبارها، ص ۱۸۰؛ الاصابه، ج ۳، ص ۲٫
[۱۳۸] عقد الفرید، ج ۲، ص ۲۸۱٫
[۱۳۹] ر. ک: شرح نهج‌البلاغه‌ی ابن ابی الحدید، ج ۱۲، ص ۸۱؛ فتوح ابن اعثم، ج ۳، ص ۸۷ و ۸۸؛ چرا که مسأله‌ی بسیار مهمی است.
[۱۴۰] مؤلف محترم معتقد است که طلقا کسانی هستند که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله آنان را در صلح حدیبیه آزاد کرد. استدلال ایشان چنین است: ابن عبدالبر تصریح دارد که در صلح حدیبیه، هشتاد تن از قریش به هنگام مذاکرات صلح قصد داشتند به سپاه اسلام تعرض کنند، اما با هوشیاری مسلمین همگی اسیر شدند. ابوسفیان و معاویه نیز جزء آنان بودند. پیامبر همگی را آزاد کرد و از بردگی رهانید، چه آنان که کافر بودن و طبق شریعت اسلامی باید برده‌ی مسلمانان باشند. مشهور آن است که پیامبر صلی الله علیه و آله در فتح مکه به اسیران فرمود: «اذهبوا أنتم الطلقاء» ؛ لذا می‌گویند طلقاء، آزادشدگان فتح مکه‌اند. به نظر ما گفته‌ی اول ارجح است.
[۱۴۱] دلائل الصدق، ج ۳، ص ۲۰۹ و ۲۱۱؛ ر. ک: النص و الاجتهاد، ص ۲۷۱٫
[۱۴۲] التراتیب الاداریه، ج ۱، ص ۲۶۹٫
[۱۴۳] دلائل الصدق، ج ۳، ص ۲۱۲، نقل از: طبری، ج ۶، ص ۱۸۴ و الاستیعاب؛ ر. ک: عقد الفرید، ج ۱، ص ۱۴٫
[۱۴۴] دلائل الصدق، ج ۳، ص ۲۱۲ و ۲۱۳، نقل از: مسند احمد، ج ۵، ص ۳۴۷؛ شرح نهج‌البلاغه، ج ۴، ص ۶۰٫
[۱۴۵] الاستیعاب (در پاورقی الاصابه)، ج ۳، ص ۳۹۷؛ دلائل الصدق، ج ۳، ص ۲۱۱٫
[۱۴۶] دلائل الصدق، ج ۳، ص ۲۱۲، نقل از: تاریخ الخلفاء؛ الصواعق المحرقه (در سیره‌ی عمر).
[۱۴۷] ابن قتیبه، عیون الاخبار، ج ۱، ص ۹٫
[۱۴۸] الاستیعاب (در پاورقی الاصابه)، ج ۳، ص ۳۹۶ و ۳۹۷٫ در این کتاب آمده است: عمر هر گاه وارد شام می‌شد یا به او نگاه می‌کرد، می‌گفت: «هذا کسری العرب» ؛ الاصابه، ج ۳، ص ۴۳۴؛ اسد الغابه، ج ۵، ص ۳۸۶؛ الغدیر، ج ۱۰، ص ۲۲۶، نقل از: منابع قبل؛ دلائل الصدق، ج ۳، ص ۲۱۲٫
[۱۴۹] الفخری فی الآداب السلطانیه، ص ۱۰۵٫
[۱۵۰] الاصابه، ج ۳، ص ۴۳۴؛ البدایه و النهایه.
[۱۵۱] ر. ک شرح نهج‌البلاغه، ج ۱، ص ۱۸۷؛ النص و الاجتهاد (پاورقی)، ص ۲۸۱، (نقل از: شرح نهج‌البلاغه).
[۱۵۲] کنز العمال، ج ۵، ص ۴۳۶، (نقل از: ابن سعد).
[۱۵۳] انساب الاشراف، ج ۵، ص ۶۰؛ تاریخ ابن خلدون، ج ۲، ص ۱۴۳؛ الغدیر، ج ۱، ص ۱۶۰، نقل از: دو منبع پیش و تاریخ طبری، ج ۵، ص ۹۷ و کامل ابن اثیر، ج ۳، ص ۶۳ و تاریخ ابوالفداء، ج ۱، ص ۱۶۸؛ النصائح الکافیه، ص ۱۷۴، (نقل از: طبری).
[۱۵۴] الغدیر، ج ۹، ص ۳۵ از منابع زیر:
تاریخ طبری، ج ۵، ص ۹۰ – ۸۸؛ کامل ابن اثیر، ج ۳، ص ۶۰ – ۵۷؛ شرح نهج‌البلاغه‌ی ابن ابی الحدید، ج ۱، ص ۱۶۰ – ۱۵۸؛ تاریخ ابن خلدون، ج ۲، ص ۳۸۹ – ۳۸۷؛ ابوالفداء، ج ۱، ص ۱۶۸٫
[۱۵۵] البدایه و النهایه، ج ۸، ص ۱۲۷٫
[۱۵۶] ابن جوزی، الاذکیاء، ص ۲۸٫
[۱۵۷] در مورد برتری قریش و عرب و سیاست زشت تبعیض نژادی، ر. ک: لطف التدبیر، ص ۱۹۹؛ المسترشد فی الامامه، ص ۱۱۵؛ الفائق زمخشری، ج ۲، ص ۳۵۳؛ تلخیص الشافعی، ج ۴، ص ۱۴؛ المعرفه و التاریخ، ج ۲ ص ۴۸۳؛ محاضرات راغب، ج ۱، ص ۳۵۱ و نیز ج ۳، ص ۲۰۸؛ ابن قتیبه، عیون الاخبار، ج ۱، ص ۲۶۸ و ۲۶۹ و ۳۳۰؛ المحاسن و المساوی، ج ۲، ص ۲۷۸؛ تاریخ جرجان ص ۴۸۶؛ الالمام، ج ۱، ص ۱۸۶؛ التراتیب الاداریه، ج ۲، ص ۲۰ و ۲۱ و ۳۱۳ و نیز ج ۱، ص ۲۰۵ و ۲۰۷ و ۲۰۸ و ۲۲۵و ۳۳۱ و ۴۴۴؛ الخراج، ص ۲۴؛ طبقات، ج ۲، ص ۳۳۸ و نیز ج ۳، ص ۲۹۳ و ۳۳۷ و ۳۳۸و ۳۴۵ و ۳۴۹؛ المنار المنیف، ص ۵۹ و ۱۰۹؛ میزان الاعتدال، ج ۱، ص ۲۳۰، الایضاح، ص ۱۸۷؛ انساب الاشراف، ج ۲، ص ۱۴۱؛ عقد الفرید، ج ۳، ص ۴۱۸ – ۴۱۲ و نیز ج ۲، ص ۲۳۳؛ ربیع الابرار، ج ۱، ص ۴۰۲ و ۷۹۶ و ۸۱۰؛ الاوائل، ج ۲، ص ۶۱؛ مالک، الموطأ (مطبوع با تنویر الحوالک)، ج ۲، ص ۶۰؛ تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۱۵۳ و ۱۵۴؛ الهدی الی دین المصطفی، ج ۲، ص ۳۱۶ و ۳۱۷؛ لسان المیزان، ج ۱، ص ۳۵۴ و ۴۰۶؛ ابن طیفور، کتاب بغداد، ص ۳۸؛ کشف الاستار، ج ۱، ص ۵۱ و نیز ج ۱۶۱، ۲ و ۲۲۷ و ۲۹۵ – ۲۹۲؛ مجمع الزوائد، ج ۴، ص ۱۹۲ و ۲۷۵ و نیز ج ۱، ص ۸۹ و نیز ج ۱۰، ص ۳۲؛ مسند احمد، ج ۴، ص ۴۷۵؛ المجروحون، ج ۱، ص ۱۲۹؛ ابویوسف الخراج، ص ۵۰ – ۴۵؛ الغدیر، ج ۶، ص ۱۸۷؛ الحیاه الصحابه، ج ۲، ص ۸۲ و ۲۳۳ – ۲۳۰ و ۴۱۳ و ۴۱۵ و ۴۴۷ و ۷۵۳ و ۷۵۴ و ۸۰۱ و نیز ج ۳، ص ۴۸۸، نقل از: طبری، ج ۵، ص ۱۹، و ۲۳ و کنز العمال، ج ۳ ص ۱۴۸ و نیز ج ۲، ص ۲۱۵ و ۲۱۹ و بیهقی، ج ۶، ص ۳۴۹ و ۳۵۰ و ابن سعد، ج ۳، ص ۱۲۲ و ۲۱۲ و ۲۱۶ و از مصادیر دیگر.
شرح نهج‌البلاغه، ج ۸، ص ۱۰۹؛ بهج الصباغه، ج ۱۲، ص ۲۰۴؛ تاریخ طبری، ج ۳، ص ۲۷۳ و نیز ج ۲، ص ۵۴۹؛ المنصف، ج ۱، ص ۴۱۱ و نیز ج ۴، ص ۴۸۵ و نیز ج ۵، ص ۴۴۱ و ۴۷۴ و ۴۷۶ و ۴۹۶ و ۴۹۷ و نیز ج ۶، ص ۴۷ و نیز ج ۷، ص ۲۷۸ و ۲۷۹ و نیز ج ۸، ص ۳۸۰ و نیز ج ۱۰ و ص ۱۰۳ و ۱۰۴ و ۳۰۲ – ۳۰۰ و نیز ج ۱۱، ص ۵۵ و ۵۶ و ۵۸ و ۸۶ و ۳۲۵ و ۴۳۹ و همچنین در پاورقی‌ها از منابع گوناگون.
کنز العمال، ص ۲۰۶؛ طبقات ابن سعد، ج ۴، ص ۱۱۷ و نیز ج ۳، ص ۲۱۹؛ شوشتری، قضاء امیرالمؤمنین، ص ۲۶۵ – ۲۶۳ و همچنین کتب دیگری که به این بحث و بحث قومیت و قومیت‌گرایی پرداخته‌اند.
[۱۵۸] احسن التقاسیم، ص ۱۸٫
[۱۵۹] الاعلاق النفیسه، ص ۱۹۹٫
[۱۶۰] الغارت، ج ۱، ص ۷۷ – ۷۴؛ انساب الاشراف، ج ۲، ص ۱۴۱؛ سنن بیقی، ج ۶، ص ۳۴۹؛ حیاه الصحابه، ج ۲، ص ۱۱۲، نقل از: بیهقی؛ الغدیر، ج ۸، ص ۲۴۰ و بهج الصباغه، ج ۱۲، ص ۲۰۷ – ۱۹۷؛ تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۱۸۳؛ روضه‌ی کافی، ص ۶۹٫
[۱۶۱] امالی مفید، ص ۱۷۵ و ۱۷۶؛ امالی طوسی، ج ۱ ص ۱۹۷ و ۱۹۸؛ الغارات، ج ۱، ص ۷۵؛ بهج الصباغه، ج ۱۲، ص ۱۹۶؛ نهج‌البلاغه‌ی عبده، ج ۲، ص ۱۰؛ شرح نهج‌البلاغه، ج ۲، ص ۱۹۷؛ الامامه و السیاسه، ج ۱، ص ۱۵۳؛ تحف العقول، ص ۱۲۶؛ اصول کافی، ج ۴، ص ۳۱؛ بحارالانوار، ج ۸، باب نوادر؛ وسائل الشیعه، ج ۱۱، ص ۸۲٫
[۱۶۲] المصنف، ج ۱۰، ص ۱۲۴٫
[۱۶۳] فتوح ابن اعثم، ج ۴، ص ۱۴۹؛ شرح نهج‌البلاغه، ج ۱۶، ص ۲۳؛ حیاه الحسن بن علی، ج ۲، ص ۲۶ و نقل از: جمهره رسائل العرب، ج ۲، ص ۱٫
[۱۶۴] بهج الصباغه، ج ۱۲، ص ۱۹۷؛ شرح نهج‌البلاغه‌ی ابن ابی الحدید، ج ۷، ص ۳۹٫
[۱۶۵] ر. ک: بهج الصباغه، ج ۱۲، ص ۲۰۷ – ۱۹۷؛ شرح نهج‌البلاغه ابن ابی الحدید، ج ۷، ص ۴۱٫
[۱۶۶] انساب الاشراف، ج ۳، ص ۲۹۵٫
[۱۶۷] امالی مفید، ص ۲۲۴٫
[۱۶۸] شرح نهج‌البلاغه، ج ۲۰، ص ۲۹۸ و ۲۹۹٫
[۱۶۹] احتجاج طبرسی، ج ۱، ص ۴۰۳؛ بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۷۱٫
[۱۷۰] فتوح ابن اعثم، ج ۳، ص ۱۳۴٫
[۱۷۱] شرح نهج‌البلاغه، ج ۶، ص ۲۸۵: احتجاج طبرسی، ص ۴۰۲؛ بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۷۰؛ الغدیر، ج ۲، ص ۱۳۳، نقل از: ابن ابی الحدید و زبیر بن بکار، المفاخرات و جمهره الخطب، ج ۲، ص ۱۲ شرح نهج‌البلاغه آملی، ج ۱۸ ص ۲۸۸ و اعیان الشیعه، ج ۴، ص ۶۷٫
[۱۷۲] ر. ک: رساله‌ی پولس به مردم روم؛ الهدی الی دین المصطفی، ج ۲، ص ۳۱۶٫
[۱۷۳] ر. ک: سنن بیهقی، ج ۸، ص ۱۵۷ و ۱۵۹ و ۱۶۴ و نیز ج ۴، ص ۱۱۵ و نیز ج ۶، ص ۳۱۰ و صحیح مسلم، ج ۶، ص ۱۷ و ۲۰ و نیز ج ۲، ص ۱۱۹ و ۱۲۲؛ کنز العمال، ج ۳، ص ۱۷۰ – ۱۶۷ و نیز ج ۵، ص ۴۶۵؛ عقد الفرید، ج ۱، ص ۹، ۸؛ المصنف، ج ۱۱، ص ۳۲۹ و ۳۳۵ و ۳۳۹ و ۳۴۴؛ الباب الآداب، ص ۲۶۰؛ در المنثور، ج ۲، ص ۱۷۸ – ۱۷۶؛ مقدمه‌ی ابن خلدون، ص ۱۹۴؛ الاسرائیلیات فی التفسیر و الحدیث؛ نظریه الامامه، ص ۴۷۱ و صفحات قبل و بعد؛ تاریخ بغداد، ج ۵، ص ۲۷۴؛ طبقات الحنابله، ج ۳، ص ۵۸ – ۵۶؛ الابانه، ص ۹؛ مقالات الاسلامیین، ج ۱، ص ۳۲۳؛ مسند احمد، ج ۲، ص ۲۸ و نیز ج ۴، ص ۳۸۲ و ۳۸۳؛ البدایه و النهایه، ج ۴ ص ۲۲۶ و ۲۴۹؛ مجمع الزوائد، ج ۵، ص ۲۲۴ و ۲۲۹؛ حیاه الصحابه، ج ۲، ص ۷۲ – ۶۸ و نیز ج ۱ ص ۱۲؛ الاصابه، ج ۲، ص ۲۹۶؛ الکنی و الالقاب، ج ۱، ص ۱۶۷؛ الاذکیاء، ص ۱۴۲؛ الغدیر، ج ۶، ص ۱۱۷ و ۱۲۸ و نیز ج ۷، ص ۱۴۶ – ۱۳۶ و نیز ج ۸، ص ۲۵۶ و نیز ج ۹، ص ۳۹۳ و نیز ج ۱۰ ص ۴۶ و ۳۰۲؛ مستدرک حاکم، ج ۳، ص ۲۹۰ و ۵۱۳؛ السنه قبل التدوین، ص ۴۶۷؛ نهایه الارب، ج ۶، ص ۱۲ و ۱۳؛ لسان المیزان، ج ۳، ص ۳۸۷ و نیز ج ۶، ص ۲۲۶ از ابودرداء مرفوعا: «صلوا خلف کل امام و قاتلوا مع کل امیر» و ر. ک: المجروحون، ج ۲، ص ۱۰۲؛ زندگانی سیاسی امام رضا (متن و پاورقی)، ص ۳۱۲٫
[۱۷۴] ر. ک: الکفایه فی علم الروایه، ص ۱۶۶؛ جامع البیان العلم، ج ۲، ص ۱۵۰ – ۱۴۸؛ ضحی الاسلام، ج ۳، ص ۸۱؛ شرح نهج‌البلاغه، ج ۱، ص ۳۴۰ و نیز ج ۱۲، ص ۷۹ – ۷۸؛ قاموس الرجال، ج ۶، ص ۳۶؛ الامامه و السیاسه، ج ۱، ص ۱۸۳؛ الغدیر، ج ۵، ص ۳۶۵ و نیز ج ۷، ص ۱۴۷ و نیز ج ۸، ص ۱۳۲ و نیز ج ۹، ص ۳۴ و ۹۵ و ۱۹۲ و نیز ج ۱۰، ص ۲۴۵ و ۲۴۹ و ۳۳۳؛ اخبار الدخلیه (المستدرک)، ج ۱، ص ۱۹۳ و ۱۹۷؛ مقارنه الادیان، ص ۲۴۹ و ۲۷۱؛ انیس الاعلام، ج ۱، ص ۲۵۷ و ۲۷۹؛ التوحید و اثبات صفات الرب، ص ۸۲ – ۸۰؛ مقدمه‌ی ابن خلدون، ص ۱۴۴ – ۱۴۳؛ ابوالفرج، الاغانی، ج ۳، ص ۷۶؛ تأویل مختلف الحدیث، ص ۳۵؛ عقد الفرید، ج ۱، ص ۲۰۶ و نیز ج ۲، ص ۱۱۲؛ تاریخ طبری، ج ۲، ص ۴۴۵؛ بحوث مع اهل السنه و السلفیه، ص ۴۹ – ۴۳ از منابع زیادی؛ المغازی و اقدی، ص ۹۰۴؛ ربیع الابرار، ج ۱، ص ۸۲۱؛ الموطأ ج ۳، ص ۹۲ و ۹۳؛ مصابیح السنه، ج ۲، ص ۶۷؛ مناقب شافعی، ج ۱، ص ۱۷؛ بخاری، ج ۸، ص ۲۰۸؛ در کتاب خطط مقریزی، ج ۳، ص ۲۹۷ آمده است: تنها (جهم) قائل به جواز خروج بر سلطان جائر بود…؛ حیاه الصحابه، ج ۲، ص ۱۲ و ۹۴ و ۹۵ و ۳۳۰ و نیز ج ۳، ص ۲۲۹ و ۴۸۷ و ۴۹۲ و ۵۰۱ و ۵۲۹، نقل از مصادر زیر:
کنز العمال، ج ۳، ص ۱۳۸ و ۱۳۹ و نیز ج ۸، ص ۲۰۸ و نیز ج ۱، ص ۸۶؛ صحیح مسلم، ج ۲، ص ۸۶؛ ابوداوود، ج ۲، ص ۱۶؛ طبقات، ج ۷، ص ۴۱۷ و نیز ج ۵، ص ۱۴۸؛ انساب الاشراف، ج ۲، ص ۸۳ و ۸۴ و ۲۶۵؛ ترمذی، ج ۱، ص ۲۰۲؛ سنن ابن ماجه، ج ۱، ص ۲۰۹؛ سنن بیهقی، ج ۶، ص ۳۴۹ و نیز ج ۹ ص ۵۰؛ مسند احمد، ج ۵، ص ۲۴۵؛ مجمع الزوائد، ج ۱، ص ۱۳۵ و نیز ج ۶، ص ۳؛ تاریخ طبری، ج ۳، ص ۲۸۱ و نیز ج ۴، ص ۱۲۴؛ البدایه و النهایه، ج ۷، ص ۷۹٫
المعتزله، ص ۷ و ۳۹ و ۴۰ و ۸۷ و ۹۱ و ۲۰۱ و ۲۶۵، نقل از منابع: المنیه و الامل، ص ۱۲ و خطط مقریزی، ج ۴، ص ۱۸۱ و ۱۸۲ و ۱۸۶ و الملل و النحل، ج ۱، ص ۹۷ و ۹۸ و العقائد النسفیه، ص ۸۵ و فیات الاعیان، ص ۴۹۴ و الامام الصادق و المذاهب الاربعه، ج ۳، ص ۴۵، نقل از: طبری، ج ۳، ص ۲۰۷ و نیز ج ۶، ص ۳۳ و ترمذی، ص ۵۰۸ در نامه‌ی عمر بن عبدالعزیز… تصریح به این مطلب در کتاب‌های کلامی و کتب اهل سنت، آن قدر زیاد است که تقریبا قابل شمارش نیست. این جانب سابقا مطالبی را از تورات، پیرامون این موضوع جمع‌آوری کرده بودم؛ از خداوند می‌خواهم که مرا به تکمیل آن موفق بدارد.
[۱۷۵] الفصل فی الملل و الاهواء و النحل، ج ۴، ص ۲۰۴٫
[۱۷۶] البدایه و النهایه، ج ۹، ص ۲۳۲؛ ر. ک: تاریخ الخلفاء، ص ۲۲۳ و ۲۴۶٫
[۱۷۷] تهذیب تاریخ دمشق، ج ۴، ص ۷۰٫
[۱۷۸] همان، ص ۷۳؛ ر. ک: الامام الصادق (ع) و المذاهب الاربعه، ج ۱، ص ۱۱۵٫
[۱۷۹] تهذیب تاریخ دمشق، ج ۴، ص ۷۲٫
[۱۸۰] ر. ک: سنن دارمی، ج ۱، ص ۱۲۵؛ جامع البیان العلم، ج ۱، ص ۸۵ و نیز ج ۲، ص ۶۲ و ۶۳؛ مستدرک حاکم، ج ۱، ص ۱۰۴ و ۱۰۵ و تلخیص مستدرک ذهبی در پاورقی آن؛ سنن ابوداوود، ج ۳، ص ۳۱۸؛ الزهد و الرقائق، ص ۳۱۵؛ الغدیر، ج ۶، ص ۳۰۸ و ۳۰۹ و نیز ج ۱۱، ص ۹۱؛ المصنف، ج ۷، ص ۳۴ و ۳۵ و نیز ج ۱۱، ص ۲۳۷؛ احیاء العلوم غزالی، ج ۳، ص ۱۷۱؛ الصحیح من سیره النبی الاعظم (مقدمه).
[۱۸۱] الغدیر، ج ۶، ص ۳۰۹، (نقل از: عمده القاری، ج ۷، ص ۱۴۳).
[۱۸۲] الموفقیات، ص ۵۷۷؛ مروج الذهب، ج ۳، ص ۴۵۴؛ شرح نهج‌البلاغه، ج ۵، ص ۱۲۹ و ۱۳۰؛ قاموس الرجال، ج ۹، ص ۲۰٫
[۱۸۳] الغدیر، ج ۷، ص ۱۳۱، نقل از: سیره‌ی حلبی، ج ۳، ص ۳۸۶ و التمهید باقلانی، ص ۱۹۵٫
[۱۸۴] ر. ک: اغانی، ج ۱۹، ص ۵۹٫
[۱۸۵] مروج الذهب، ج ۳، ص ۳۸٫
[۱۸۶] تاریخ طبری، ج ۴، ص ۳۰؛ کامل ابن اثیر، ج ۳، ص ۳۱۳؛ فتوح ابن اعثم، ج ۳، ص ۱۹۶؛ نصر بن مزاحم، وقعه الصفین، ص ۳۵۴؛ شرح نهج‌البلاغه، ج ۸، ص ۳۶؛ الغدیر، ج ۱۰، ص ۱۲۲ و ۲۹۰؛ انساب الاشراف، ج ۲، ص ۱۸۴؛ اب عساکر، ترجمه‌ی امام علی (ع)، ج ۳، ص ۹۹ و محمودی، نقل از: ابن عساکر، ج ۳۸، ح ۱۱۳۹؛ المعیار و الموازنه، ص ۱۶۰٫
[۱۸۷] انساب الاشراف، ج ۵، ص ۴۳؛ الغدیر، ج ۹، ص ۳۲؛ ر. ک: البدایه و النهایه، ج ۷، ص ۱۶۵٫
[۱۸۸] المصنف، ج ۱۱، ص ۳۳۴٫
[۱۸۹] مروج الذهب، ج ۳، ص ۳۲؛ الغدیر، ج ۱۰، ص ۱۹۶، (نقل از: مروج الذهب).
[۱۹۰] الفخری فی الآداب السلطانیه، ص ۱۱۲؛ عقد الفرید، ج ۴، ص ۳۷۳ (با اندکی تفاوت).
[۱۹۱] الغدیر، ج ۸، ص ۳۰۴ (نقل از: ابن ابی الحدید).
[۱۹۲] امالی مفید، ص ۱۲۲٫
[۱۹۳] حیاه الصحابه، ج ۳، ص ۲۶۰، نقل از: کنز العمال، ج ۱، ص ۲۲۸، (نقل از: ابن جریر).
[۱۹۴] عقد الفرید، ج ۲، ص ۱۱۲؛ بلاغات النساء، ص ۱۰۴؛ ر. ک: صبح الاعشی.
[۱۹۵] المصنف، ج ۱۱، ص ۵۰٫
[۱۹۶] الکامل فی التاریخ، ج ۳، ص ۴۴۱٫
[۱۹۷] اخبار الموفقیات، ص ۳۳۴ – ۳۳۲؛ ر. ک: اغانی، ج ۱۹، ص ۵۹ (در یک قضیه‌ی دیگری).
[۱۹۸] شرح نهج‌البلاغه ابن ابی الحدید، ج ۴، ص ۵۷؛ آل یاسین، امام حسن بن علی (ع)، ص ۱۲۵؛ النصائح الکافیه، ص ۷۲٫
[۱۹۹] البدایه و النهایه، ج ۸، ص ۸ و ۹٫
[۲۰۰] النصائح الکافیه، ص ۷۴ – ۷۲٫
[۲۰۱] نهج‌البلاغه، خطبه‌ی ۱۸٫
[۲۰۲] در این‌باره و در مورد محدودیت و تقلیل روایت احادیث، ر. ک: جامع بیان العلم، ج ۱، ص ۴۲ و ۶۵ و ۷۷ و نیز ج ۲، ص ۱۳۵ و ۱۴۱ و ۱۴۷ و ۱۵۹ و ۱۷۳ و ۱۷۴ و ۲۰۳؛ المصنف، ج ۱۰، ص ۳۸۱ و نیز ج ۱۱، ص ۲۵۸ و ۲۶۲ و ۳۲۵ و ۳۷۷؛ السنه قبل التدوین، ص ۹۱ و ۹۲ و ۹۷ و ۹۸ و ۱۰۳ و ۱۰۴ و ۱۱۳؛ تذکره الحفاظ، ج ۱، ص ۸ – ۳؛ شرف اصحاب الحدیث، ص ۹۳ – ۸۷؛ تاریخ طبری، ج ۳، ص ۲۷۳؛ کنز العمال، ج ۵، ص ۴۰۶، نقل از: بیهقی و نیز ج ۱۰، ص ۱۷۴ و ۱۷۹ و ۱۸۰؛ مجمع الزوائد ج ۱، ص ۱۴۹؛ تأویل مختلف الحدیث، ص ۴۸؛ التراتیب الاداریه، ج ۲، ص ۴۳۲ – ۴۲۷؛ طبقات، ج ۶، ص ۲ و نیز ج ۴، ص ۱۳ و ۱۴ و نیز ج ۳، ص ۳۰۶ و نیز ج ۵، ص ۷۰ و ۱۴۰ و ۱۷۳ و نیز ج ۲، ص ۱۰۰؛ سنن ابن ماجه، ج ۱، ص ۱۲؛ سنن دارمی، ج ۱، ص ۸۵ و نیز ج ۲، ص ۲۷۴؛ مکاتیب الرسول، ج ۱، ص ۶۱؛ اضواء علی السنه المحمدیه، ص ۴۷ و ۵۴ و ۵۵؛ منتخب کنز العمال، در پاورقی مسند احمد، ج ۴، ص ۶۴ – ۶۱؛ کشف الاستار عن مسند البزار، ج ۲، ص ۱۹۶؛ حیاه الصحابه، ج ۲، ص ۸۲ و ۵۶۹ و ۵۷۰ و نیز ج ۳، ص ۲۵۹ – ۲۵۲ و ۲۷۲ و ۲۷۳ و ۶۳۰ (از منابع مختلف)؛ البدایه و النهایه، ج ۸، ص ۱۰۶ و ۱۰۷؛ تقیید العلم، ص ۵۳ – ۵۰؛ مستدرک حاکم، ج ۱، ص ۱۰۲ و ۱۱۰؛ تاریخ الخلفاء، ص ۱۳۸، نقل از: السلفی فی الطیورات؛ مشکل الآثار، ج ۱، ص ۵۰۱ – ۴۹۹؛ مسنداحمد، ج ۲، ص ۱۵۷ و نیز ج ۴، ص ۹۹ و ۳۷۰ و نیز ج ۳، ص ۱۹؛ در المنثور، ج ۴، ص ۱۵۹؛ وفاء الوفاؤ، ج ۱، ص ۴۸۳ و ۴۸۸؛ تهذیب تاریخ ابن عساکر، ج ۶، ص ۱۱۴؛ حلیه الاولیاء، ج ۱، ص ۱۶۰؛ مآثر الانافه؛ الغدیر، ج ۶، ص ۱۵۸ و ۲۶۵ – ۲۶۳ و ۳۰۲ – ۲۶۴ و نیز ج ۱۰، ص ۳۵۱ و ۳۵۲ از منابع: کامل ابن اثیر، ج ۲، ص ۲۲۷؛ ابن الشحنه، در پاورقی کامل، ج ۷، ص ۱۷۶؛ فتوح البلدان، ص ۵۳؛ صحیح بخاری، ج ۳، ص ۸۳۷؛ سنن ابوداوود، ج ۲، ص ۳۴۰؛ صحیح مسلم، ج ۲، ص ۲۳۴٫ النص و الاجتهاد، ص ۱۵۱ از این منابع: کنز العمال، ج ۵، ص ۲۳۹، شماره‌ی ۴۸۴۵ و ۴۸۶۰ و ن ۴۸۶۵ و ن ۴۸۶۱ و ۴۸۶۲؛ کتاب الأم؛ شرح نهج‌البلاغه‌ی ابن ابی الحدید، ج ۳، ص ۱۲۰؛ المعتصر من المختصر، ج ۱، ص ۴۵۹؛ ابن کثیر در مسند الصدیق و صفین، ص ۲۴۸؛ التاج المکلل التاج المکمل، ۲۶۵؛ شرح صحیح مسلم از نووی، ج ۷، ص ۱۲۷؛ از این منابع نیز نقل شده است: قبول الاخبار بلخی، ص ۲۹؛ المحدث الفاضل، ص ۱۳۳؛ بخاری در حاشیه‌ی السندی، ج ۴، ص ۸۸؛ صحیح مسلم، ج ۳، ص ۱۳۱۱ و ۱۶۹۴؛ الموطأ، ج ۲، ص ۹۶۴؛ رساله‌ی شافعی، ص ۴۳۵؛ مختصر جامع البیان العلم، ص ۳۲ و ۳۳ و منابع بسیار زیاد دیگر که مجال تتبع آن نمی‌باشد؛ المجروحون، ج ۱، ص ۳۶؛ احراق ما کتب فی التاریخ الخلفاء، ص ۱۳۸٫
[۲۰۳] ر. ک: التراتیب الاداریه، ج ۲، ص ۲۲۷ – ۲۲۴ و ۲۳۸ و ۳۲۵ و ۳۲۷ و ۳۴۵؛ اضواء علی السنه المحمدیه، ص ۱۲۶ – ۱۲۴ و ۱۹۲ – ۱۴۵؛ شرف اصحاب الحدیث، ص ۱۷ – ۱۴؛ فجر الاسلام، ص ۱۶۲ – ۱۵۸؛ بحوث فی تاریخ السنه المشرفه، ص ۳۷ – ۳۴؛ الزهد و الرقائق، ص ۱۷ و ۵۰۸؛ تقیید العلم، ص ۳۴ و در پاورقی از حسن التنبیه، ص ۱۹۲ و از مسند احمد، ج ۳، ص ۱۲ و ۱۳ و ۵۶ و نیز ر. ک: جامع بیان العلم، ج ۲، ص ۵۰ و ۵۳؛ محمع الزوائد، ج ۱، ص ۱۵۰ و ۱۵۱ و ۱۸۹ و ۱۹۱و ۱۹۲؛ المنصف، ج ۶ و ۱۰۹ و ۱۱۰ و پاورقی‌های آن؛ مشکل الآثار، ج ۱، ص ۴۰، و ۴۱؛ البدایه و النهایه، ج ۱، ص ۶، و نیز ج ۲، ص ۱۳۲ و ۱۳۴؛ کشف الاستار، ج ۱، ص ۱۰۸ و ۱۰۹ و ۱۲۰ و ۱۲۲؛ حیاه الصحابه ج ۳ ص ۲۸۶؛ المجروحون، ج ۱، ص ۶؛ ذکر اخبار اصفهان، ج ۱، ص ۱۴۹٫
[۲۰۴] ر. ک: الصحیح من سیره النبی الاعظم صلی الله علیه و آله، ج ۱، ص ۲۶٫
حتی به احدی غیر از امرا اجازه‌ی فتوا ندادند. ر. ک: جامع بیان العلم، ج ۲، ص ۱۷۴ و ۱۷۵ و ۱۹۴ و ۲۰۳؛ منتخب کنز العمال، در پاورقی مسند احمد، ج ۴، ص ۶۲؛ سنن دارمی، ج ۱، ص ۶۱؛ التراتیب الاداریه، ج ۲، ص ۳۶۷ و ۳۶۸؛ طبقات ابن سعد، ج ۶، ص ۱۷۹؛ کنز العمال، ج ۱۰، ص ۱۸۵، از افراد زیاد و دینوری در کتاب المجالسه؛ المصنف، ج ۸، ص ۳۰۱ و در پاورقی از اخبار القضاه وکیع، ج ۱، ص ۸۳٫
عثمان مردی را تهدید کرد که اگر از کسی جز او استفتا کند، کشته خواهد شد. ر. ک: تهذیب تاریخ دمشق، ج ۱، ص ۵۴؛ حیاه الصحابه، ج ۲، ص ۳۹۰ و ۳۹۱ از تاریخ دمشق.
[۲۰۵] مسند احمد، ج ۴، ص ۳۹۳ و در صفحه‌ی ۳۷۲ می‌گوید: انس ممنوع الراویه شد.
[۲۰۶] ر. ک: تاریخ طبری، ج ۳، ص ۴۲۶؛ مروج الذهب، ج ۲، ص ۳۲۱ و ۳۲۲؛ مستدرک حاکم، ج ۱، ص ۱۱۰ و نیز ج ۳، ص ۱۲۰؛ کنز العمال، ج ۱۰، ص ۱۸۰؛ تذکره الحفاظ، ج ۱، ص ۷؛ شرح نهج‌البلاغه، ج ۲۰، ص ۲۰؛ سیره‌ی ائمه اثنی عشر، ج ۱، ص ۳۱۷ و ۳۳۴ و ۳۶۵؛ التاریخ الاسلامی و المذهب المادی فی التفسیر، ص ۲۰۸ و ۲۰۹؛ الفتنه الکبری، ص ۱۷ و ۴۶ و ۷۷؛ شرف اصحاب الحدیث، ص ۸۷؛ مجمع الزوائد، ج ۱ ص ۱۴۹، طبقات ابن سعد، ج ۲، ص ۱۰۰ و ۱۱۲ و نیز ج ۴، ص ۱۳۵؛ حیاه الصحابه، ج ۲، ص ۴۰ و ۴۱ و نیز ج ۳، ص ۲۷۲ و ۲۷۳، نقل از: طبری، ج ۵، ص ۱۳۴ و کنز العمال، ج ۷، ص ۱۳۹ و نیز ج ۵، ص ۲۳۹؛ در منبع اخیر از ابن عساکر نقل می‌کند که وی صحابه را از گوشه و کنار جمع کرد و آنان را به خاطر نشر احادیث نبوی نکوهش و توبیخ کرد.
[۲۰۷] البدایه و النهایه، ج ۵، ص ۸۳؛ مجمع الزوائد، ج ۵، ص ۲۰۴، نقل از طبرانی؛ حیاه الصحابه، ج ۱، ص ۱۹۸ و ۱۹۹ (نقل از: دو منبع فوق و کنز العمال، ج ۷، ص ۳۸ و ابن عساکر و دیگران).
[۲۰۸] الفائق زمخشری، ج ۲، ص ۴۴۵ و نیز ج ۳، ص ۲۱۵؛ النصائح الکافیه، ص ۱۷۵؛ لسان العرب، ج ۱۱، ص ۴۵۲ و نیز ج ۱۳، ص ۳۴۶؛ الاشتقاق، ص ۱۷۹٫
[۲۰۹] ر. ک: الصحیح من سیره النبی الاعظم صلی الله علیه و آله، ج ۱، ص ۳۰ – ۲۷؛ المصنف، ج ۲، ص ۶۳؛ مسند ابوعوانه، ج ۲، ص ۱۰۵؛ البحر الزخار، ج ۲، ص ۲۵۴؛ کشف الاستار عن مسند البزار، ج ۱، ص ۲۶۰؛ مسند احمد، ج ۴، ص ۴۲۸ و ۴۲۹ و ۴۳۲ و ۴۴۱ و ۴۴۴؛ الغدیر، ج ۸، ص ۱۶۶؛ مروج الذهب، ج ۳، ص ۸۵؛ مکاتیب الرسول، ج ۱، ص ۶۲٫
[۲۱۰] مناقب شافعی، ج ۱، ص ۴۱۹؛ رشید رضا، الوحی المحمدی، ص ۲۴۳٫
[۲۱۱] ر. ک: الکنی و الالقاب، ج ۱، ص ۴۱۴؛ لسان المیزان، ج ۳، ص ۴۰۵؛ تذکره الحفاظ، ج ۲، ص ۴۳۰ و ۴۳۴ و ۶۴۱ و نیز ج ۱، ص ۲۵۴ و ۲۷۶ (این کتاب، پر است از این ارقام، هر کس خواست بدانجا مراجعه کند). التراتیب الاداریه، ج ۲، ص ۲۰۸ – ۲۰۲ و ۴۰۷ و ۴۰۸٫
[۲۱۲] تاریخ الخلفاء، ص ۲۹۳؛ انساب الاشراف، ج ۳، ص ۹۶؛ میزان الاعتدال، ج ۱، ص ۱۲ و ۱۷ و ۱۰۸ و ۱۴۸ و ۳۱۶ و ۳۲۱ و ۴۰۶ و ۵۰۹ و ۵۷۲ ر. ک: لسان المیزان، ج ۳، ص ۴۰۵ و نیز ج ۵، ص ۲۲۸؛ الفوائد المجموعه، ص ۴۲۶ و ۴۲۷ و سایر کتبی که از این موضوعات درباره‌ی اخبار بحث می‌کند و نیز ر. ک: المجروحون، ج ۱، ص ۱۸۵، ۱۵۶، ۱۵۵، ۱۴۲، ۹۶، ۶۵، ۶۳(پیرامون حدیث‌سازی برای شاهان) و نیز ج ۲، ص ۱۳۸ و ۱۶۳ و ۱۸۹ و نیز ج ۳، ص ۳۹ و ۶۳٫
[۲۱۳] حیاه الصحابه، ج ۱، ص ۵۰۵، نقل از: کنز العمال، ج ۵، ص ۱۱۴ و معانی الآثار، ج ۱، ص ۲۷٫
[۲۱۴] شرح نهج‌البلاغه ابن ابی الحدید، ج ۱۲، ص ۸۳٫
[۲۱۵] همان، ج ۱، ص ۲۸٫
[۲۱۶] همان، ج ۱۲، ص ۸۴٫
[۲۱۷] المصنف، ج ۲، ص ۴۳۳٫
[۲۱۸] جامع بیان العلم، ج ۲، ص ۱۹۴٫
[۲۱۹] ر. ک: الصحیح من سیره النبی الاعظم صلی الله علیه و آله، ج ۱، ص ۲۶ و ۲۷٫
[۲۲۰] سرگذشت حدیث (پاورقی)، ص ۲۸؛ ر. ک: کنز العمال، ج ۱۰، ص ۱۲۲ و ۱۷۱ و ۱۷۲٫
[۲۲۱] تقیید العلم، ص ۸۹ و ۹۰٫ در پاورقی گوید: «در مورد سهم علی در حدیث‌نویسی نگاه کن!»
(امین عاملی، معادن الجوهر، ج ۱، ص ۳).
[۲۲۲] التراتیب الاداریه، ج ۲، ص ۲۵۹؛ طبقات، ج ۶، ص ۱۱۶؛ تاریخ بغداد، ج ۸، ص ۳۵۷؛ کنز العمال، ج ۱۰، ص ۱۵۶؛ تقیید العلم، ص ۹۰ و در پاورقی از منابع پیشین و کتاب العلم ابن ابی خیثمه، و المحدث الفاصل، ج ۴، ص ۳٫
[۲۲۳] کنز العمال، ج ۱۰، ص ۱۸۹٫
[۲۲۴] همان، ص ۱۲۹ با این رمز آورده: «ک و ابونعیم و ابن عساکر.» .
[۲۲۵] ر. ک: همان، کتاب العلم.
[۲۲۶] تقیید العلم، ص ۹۱؛ انوار الابصار، ص ۱۲۲، کنز العمال، ج ۱۰، ص ۱۵۳؛ سنن دارمی، ج ۱، ص ۱۳۰؛ جامع بیان العلم، ج ۱، ص ۹۹؛ العلل و معرفه الرجال، ج ۱، ص ۴۱۲؛ تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۲۷۷ و در پاورقی تقیید العلم از منابع پیشین و از تاریخ بغداد، ج ۶، ص ۳۹۹ (من نیافتم) و از ربیع الابرار ۱۲ از علی (ع) و ر. ک: التراتیب الاداریه، ج ۲، ص ۲۴۶ و ۲۴۷، نقل از: ابن عساکر و بیهقی در المدخل.
[۲۲۷] تقیید العلم، ص ۹۱٫
[۲۲۸] التراتیب الاداریه، ج ۲، ص ۳۶۶٫
[۲۲۹] مناقب شافعی، ج ۱، ص ۳۶۷ و ۴۵۰٫
[۲۳۰] مجموعه المسائل المنیریه، ص ۳۲٫
[۲۳۱] ابن حنبل از ابوزهره، ص ۲۵۱ و ۲۵۵، و مالک از ابوزهره، ص ۲۹۰٫
[۲۳۲] ابن حنبل از ابوزهره، ص ۲۵۴ و ۲۵۵، (نقل از: ارشاد الفحول، ص ۲۱۴).
[۲۳۳] فواتح الرحموت فی شرح مسلم الثبوت، ج ۲، ص ۱۸۶؛ التراتیب الاداریه، ج ۲، ص ۳۶۶ و ۳۶۷٫
[۲۳۴] المصنف، ج ۱۰، ص ۵۷٫
[۲۳۵] الغدیر، ج ۶، ص ۱۱۱ و ۱۱۲ از چندین منبع.
[۲۳۶] ر. ک: سنن ابی داوود، ج ۴، ص ۲۹۱؛ سنن بیهقی، ج ۹، ص ۳۱۰؛ تیسیر الوصول، ج ۱، ص ۲۵؛ نهایه‌ی ابن اثیر، ج ۱، ص ۲۸۳؛ الاصابه، ج ۳، ص ۳۸۸؛ الغدیر، ج ۶، ص ۳۱۰ و ۳۱۹ (نقل از: منابع پیشین و الاسماء و الکنی، ج ۱، ص ۸۵).
[۲۳۷] کنز العمال، ج ۱، ص ۳۳۲ با رمز «کر» ؛ کشف الغمه، ج ۱، ص ۶٫ در نامه‌ی عمر بن عبدالعزیز به ابوبکر و محمد بن عمرو بن حزم آمده است: «برای من احادیثی از رسول خدا صلی الله علیه و آله بنویس که نزد تو به ثبوت رسیده و نیز احادیث عمر را…» ؛ سنن دارمی، ج ۱، ص ۱۲۶؛ در تقیید العلم، ص ۱۰۵ و ۱۰۶ و پاورقی‌های آن آمده است: «یا حدیث عمره بنت عبدالرحمن» . وی یکی از زنان انصار است که بیشتر احادیثی که نقل می‌کند از عایشه است. ر. ک: تاریخ الخفاء، ص ۲۴۱٫
[۲۳۸] المصنف، ج ۱، ص ۳۸۲٫
[۲۳۹] ر. ک: الثقات، ج ۱، ص ۴؛ حیاه الصحابه، ج ۱، ص ۱۲؛ شعرانی، کشف الغمه، ج ۱، ص ۶٫
[۲۴۰] سنن بیهقی، ج ۱، ص ۱۴۴؛ الغدیر، ج ۸، ص ۱۰۰، نقل از: بیهقی. برای دیدن روایت صالح بن کیسان و زهری، ر. ک: تقیید العلم، ص ۱۰۶ و ۱۰۷ و نیز طبقات، ج ۲، ص ۱۳۵٫
[۲۴۱] حیاه الصحابه، ج ۳، ص ۵۰۵، نقل از، تاریخ طبری، ج ۳، ص ۴۴۶٫
[۲۴۲] ر. ک: البدایه و النهایه، ج ۷، ص ۱۵۴؛ حیاه الصحابه، ج ۳، ص ۵۰۷ و ۵۰۸، نقل از: کنز العمال، ج ۴، ص ۲۳۹ از ابن عساکر و بیهقی؛ الغدیر، ج ۸، ص ۱۰۱ و ۱۰۲، نقل از منابع زیر:
انساب الاشراف، ج ۵، ص ۳۹؛ تاریخ طبری، ج ۵، ص ۵۶؛ کامل ابن اثیر، ج ۳، ص ۴۲؛ البدایه و النهایه، ج ۷، ص ۱۵۴؛ ابن خلدون، ج ۲، ص ۳۸۶٫
[۲۴۳] ر. ک: اصول کافی، ج ۴، ص ۵۱۸ و ۵۱۹؛ وسائل الشیعه، ج ۵، ص ۵۰۰ و ۵۰۱؛ حاشیه‌ی ابن ترکمان در ذیل سننن بیهقی، ج ۳، ص ۱۴۴ و ۱۴۵؛ الغدیر، ج ۸، ص ۱۰۰، نقل از: بیهقی و المحلی، ج ۴، ص ۲۷۰ و الغدیر، ج ۸، ص ۱۱۶ – ۹۸٫
[۲۴۴] بهج الصباغه ج ۱۲، ص ۲۰۳٫
[۲۴۵] ر. ک: المصنف، ج ۱۱، ص ۲۰۱٫
[۲۴۶] ر. ک، شرح نهج‌البلاغه، ج ۵، ص ۱۳۰؛ موطأ (مطبوع با تنویر الحوالک)، ج ۲، ص ۱۳۵؛ سنن بیهقی، ج ۵، ص ۲۸۰؛ سنن نسائی، ج ۷، ص ۲۷۷؛ شافعی، اختلاف الحدیث (در پاورقی الأم)، ج ۷، ص ۲۳؛ الغدیر، ج ۱۰، ص ۱۸۴ از بعضی از این منابع.
[۲۴۷] المصنف، ج ۹، ص ۱۸۸؛ سنن بیهقی، ج ۶، ص ۱۷۴٫
[۲۴۸] المصنف، ج ۳، ص ۳۸۸٫
[۲۴۹] لسان المیزان، ج ۶، ص ۸۹٫
[۲۵۰] المصنف، ج ۱۱، ص ۲۵۸ و ۲۵۹؛ و نیز ج ۹، ص ۸۸ و ۴۷۵ و ۴۷۶؛ طبقات، ج ۲، ص ۱۳۶ – ۱۳۴٫
[۲۵۱] نهج‌البلاغه عبده، نامه‌ی ۵۳٫
[۲۵۲] المال و النحل، ج ۱، ص ۲۴٫
[۲۵۳] البدایه و النهایه، ج ۸، ص ۵۱٫
[۲۵۴] سخنان امام حسین (ع) در کنار قبر برادرش، بنا بر نقل ابن قتیبه چنین است:
«ای ابامحمد، خدایت رحمت کند! این تو بودی که حقیقت را دیدی و شناختی و در مقابل گروه باطل گرایان با تفکری ژرف و مبارزه‌ای درونی راه خدا را برگزیدی، به دنیا و زیبایی‌ها و ناگواری‌هایش به دیده‌ی تحقیر نگریستی و با دستی پاک و خاندانی پاکیزه در دنیا زیستی و از آن گذشتی و فریبکاری‌ها و خیانت دشمنانت را به آسانی رد کردی و پاسخ گفتی و این مایه‌ی شگفتی نیست، چه تو از دودمان رسالتی و از پستان حکمت نوشیده‌ای و اکنون به سوی روح و ریحان و بهشت پر نعمت پرواز کردی، خدای پاداش تو و ما را در این سوگ و مصیبت، بزرگ دارد و به ما شکیبایی عنایت فرماید!» .
[۲۵۵] ر. ک: تهذیب تاریخ، ج ۴، ص ۱۲۳؛ عیون الاخبار، ج ۲، ص ۳۱۴؛ حیاه الحسن بن علی علیهماالسلام، ج ۱، ص ۴۳۹ از عیون الاخبار؛ پیرامون تقیه ر. ک: الصحیح من سیره النبی الاعظم صلی الله علیه و آله، ج ۲، ص ۴۶ – ۴۰٫
[۲۵۶] یونس (۱۰) آیه‌ی ۸۲٫
[۲۵۷] آل یاسین، الامام الحسن بن علی علیهماالسلام، ص ۱۰۸؛ شرح نهج‌البلاغه، ج ۱۶، ص ۲۲، نقل از: الامامه و السیاسه، ج ۱، ص ۱۵۶ – ۱۵۰ و الصواعق المحرقه، ص ۸۱٫
[۲۵۸] ر. ک: شرح نهج‌البلاغه، ج ۱۶، ص ۱۵ و ۴۶؛ مقاتل الطالبیین.
[۲۵۹] البدایه و النهایه، ج ۶، ص ۲۰۰٫
[۲۶۰] آل یاسین، الامام الحسن بن علی علیهماالسلام، ص ۱۱۴ – ۱۱۰، از منابع زیر:
تاریخ طبری، ج ۵، ص ۵۳۴ و ۵۳۶ و ۵۳۷؛ کامل ابن اثیر، ج ۳، ص ۲۰۵؛ البدایه و النهایه، ج ۶، ص ۲۲۰ و ۲۲۱؛ تاریخ ابوالفداء ج ۱، ص ۱۸۳؛ مروج الذهب، ج ۲، ص ۳۴۰٫
[۲۶۱] تاریخ بعقوبی، ج ۲، ص ۲۳۲٫
[۲۶۲] المصنف، ج ۱، ص ۲۹۱٫
[۲۶۳] بجار الانوار، ج ۴۴، ص ۲؛ ر. ک: سخنان صدوق (ره) در بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۱۹ – ۲ و علل الشرائع، ج ۱، ص ۲۱۲ به بعد.
[۲۶۴] ر. ک: التراتیب الاداریه، ج ۱، ص ۱۴۲٫
[۲۶۵] کنز العمال، ج ۴، ص ۲۷۴٫
[۲۶۶] ر. ک: آل یاسین، الامام الحسن، بن علی علیهماالسلام، ص ۱۱۰ و ۱۱۴ و شرح نهج‌البلاغه.
[۲۶۷] امالی طوسی، ج ۲، ص ۱۷۲؛ احتجاج طبرسی، ج ۲، ص ۸؛ بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۲۲ و ۶۳ و نیز ج ۱۰، ص ۱۴۲؛ بهج الصباغه، ج ۳، ص ۴۴۸٫
[۲۶۸] ر. ک: شرح نهج‌البلاغه، ج ۱۶، ص ۳۴؛ بقیه‌ی منابع، در آینده در گفتاری تحت عنوان: آیا امام حسن (ع) عثمانی بود؟ در نمونه‌ی شماره‌ی چهار از شواهد دال بر این که وی از حق پدرش دفاع می‌کرد، خواهد آمد.
[۲۶۹] اخبار الطوال، ص ۲۲۰ و ۲۲۱٫
[۲۷۰] همان، ص ۲۲۲٫
[۲۷۱] آل یاسین، الامام الحسن بن علی علیهماالسلام، ص ۱۴۹٫
[۲۷۲] اخبار الطوال، ص ۲۲۰ و ۲۲۱؛ بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۲٫
[۲۷۳] ر. ک: بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۱۴۳ – ۱۴۱ و ۱۵۶ – ۱۵۱، (نقل از؛ عیون المعجزات، معتزلی، کافی، علل الشرائع، امالی مفید، الخرائج و الجرائح و دیگران)؛ فتوح ابن اعثم، ج ۴، ص ۲۰۷ و ۲۰۸؛ مناقب ابن شهر آشوب، ج ۴، ص ۴۴؛ امالی طوسی، ج ۱، ص ۱۶۱؛ علل الشرائع، ج ۱، ص ۲۲۵؛ الخرائج و الجرائح، ص ۲۲۳؛ تذکره الخواص، ص ۲۱۳؛ مقاتل الطالبیین، ص ۷۴ و ۷۵؛ اخبار الطوال، ص ۲۲۱؛ شرح نهج‌البلاغه، ج ۱۶، ص ۱۴ و ۱۵ و ۵۱ – ۵۰؛ تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۲۲۵؛ ابن حماد، الفتن، ص ۴۰؛ تهذیب تاریخ، ج ۴، ص ۲۲۹ و ۲۳۰؛ الجوهره فی نسب الامام علی و آله، ص ۳۲؛ وفاء الوفاء، ج ۲، ص ۴۸؛ آل یاسین، صلح الحسن، ص ۳۲؛ مجمع الزوائد، ج ۹، ص ۱۸۷؛ مقتل خوارزمی، ج ۱، ص ۱۳۹؛ کشف الغمه‌ی اربلی، ج ۲، ص ۲۱۱ و ۲۱۲؛ ارشاد مفید، ص ۲۱۲ و ۲۱۳، حلیم اهل البیت الامام الحسن بن علی، ص ۲۵۲؛ ذخائر العقبی، ص ۱۴۲؛ اثبات الوصیه، ص ۱۶۰؛ الاستیعاب در پاورقی الاصابه، ج ۱، ص ۳۷۷؛ انصاب الاشراف، ج ۳، ص ۶۵ – ۶۱، (نقل از: تاریخ ابن عساکر، ج ۱۲، ص ۶۳ و نیز ج ۴، ص ۹۹)؛ و از اثبات الهداه، ج ۵، ص ۱۷۰؛ از اصول کافی، ج ۱، ص ۳۰۴ و از الخرائج و از نظم دررالسمطین، ص ۲۰۳؛ الغدیر، ج ۱۱، ص ۱۴؛ انساب الاشراف، ج ۳، ص ۶۱٫
[۲۷۴] وفاء الوفاء، ج ۲، ص ۵۴۸، نقل از: کازرونی، شارح المصابیح. وی می‌گوید: این مطلب را از گروهی از دانشمندان سؤال کرده و عده‌ای این پاسخ را به او داده‌اند.
[۲۷۵] نهج‌البلاغه، خطبه‌ی شقشقیه.
[۲۷۶] ر. ک: در اسارت و بحوث فی التاریخ و الاسلام، ج ۲، بحث: الحب فی التشریع الاسلامی؛ و تاریخ بغداد، ج ۱، ص ۱۴۱ و تاریخ الخلفاء، ص ۱۴۳٫
[۲۷۷] ر. ک: تاریخ الخلفاء، ص ۸۰، نقل از: ابونعیم و دیگران؛ انساب الاشراف، ج ۳، ص ۲۶ و ۲۷؛ الصواعق المحرقه، ص ۱۷۵، نقل از: دار قطنی؛ مناقب ابن شهر آشوب، ج ۴، ص ۴۰، نقل از: فضائل سمعانی، ابوالسعادت و تاریخ خطیب؛ سیره‌ی ائمه‌ی اثنی عشر، ج ۱، ص ۵۲۹؛ اسعاف الراغبین، در پاورقی نور الابصار، ص ۱۲۳، نقل از: دار قطنی؛ شرح نهج‌البلاغه، ج ۶، ص ۴۲ و ۴۳؛ مقتل خوارزمی، ج ۱، ص ۹۳؛ ینابیع الموده، ص ۳۰۶؛ حیاه الصحابه، ج ۳۹۴، ۲، نقل از؛ کنز العمال و ابوسعد و ابونعیم و حابری؛ الغدیر، ج ۷، ص ۱۲۶، نقل از: سیوطی، ریاض النضره، ج ۱، ص ۱۳۹، کنز العمال، ج ۳، ص ۱۳۲؛ حیاه الحسن (ع)، ج ۱، ص ۸۴٫
[۲۷۸] ر. ک: مقتل خوارزمی، ج ۱، ص ۱۴۵؛ الاصابه، ج ۱، ص ۳۳۳؛ امالی طوسی، ج ۲، ص ۳۱۳ و ۳۱۴؛ اسعاف الراغبین، در پاورقی نور الابصار، ص ۱۲۳؛ حیاه الصحابه، ج ۲، ص ۴۹۵ از کنز العمال، ج ۷، ص ۱۰۵ از ابن کثیر و ابن عساکر و ابن سعد و ابن راهویه و خطیب؛ الصواعق المحرقه، ص ۱۷۵، نقل از ابن سعد و دیگران؛ احتجاج طبرسی، ج ۲، ص ۱۳؛ مناقب ابن شهر آشوب، ج ۴، ص ۴۰؛ تاریخ بغداد، ج ۱، ص ۱۴۱؛ کشف الغمه‌ی اربلی، ج ۲، ص ۴۲؛ حیاه الحسن، ج ۱، ص ۸۴؛ الامام الحسین، از علایلی، ص ۳۰۵، نقل از: الاصابه؛ ینابیع الموده، ص ۱۶۸؛ تذکره الخواص، ۲۳۵؛ سیره‌ی ائمه اثنی عشر، ج ۲، ص ۱۵؛ کفایه الطالب، ص ۲۲۴، نقل از: مسند احمد و ابن سعد؛ تهذیب تاریخ ابن عساکر، ج ۴، ص ۳۲۴؛ تهذیب التهذیب، ج ۲، ص ۳۴۶ (وی آن را صحیح دانسته است)؛ فضائل الخمسه، ج ۳، ص ۳۶۹؛ انساب الاشراف (پاورقی)، ج ۳، ص ۲۷، نقل از: تاریخ ابن عساکر، ج ۱۳، ص ۱۵ یا ۱۱۰ با اسناد متعددی؛ ترجمه‌ی امام حسین از تاریخ ابن عساکر، ص ۱۴۱ و ۱۴۲ و در پاورقی از ابن سعد، ج ۸، و از کنز العمال، ج ۷، ص ۱۰۵، نقل از: ابن راهویه و دیگران؛ الغدیر، ج ۷، ص ۱۲۶، نقل از ابن عساکر.
[۲۷۹] سیره‌ی ائمه‌ی اثنی عشر، ج ۱، ص ۳۵۲ و ۵۳۱؛ ر. ک: اسد الغابه، ج ۱، ص ۲۰۸؛ قاموس الرجال، ج ۲، ص ۲۳۹؛ تاریخ دمشق، ج ۲، ص ۲۵۹ و سیر اعلام النبلاء، ج ۱، ص ۲۵۸٫
[۲۸۰] ر. ک: قاموس الرجال، ج ۲، ص ۲۳۹ و ۲۴۰٫
[۲۸۱] ر. ک: الغدیر، ج ۱، ص ۱۹۸، نقل از: ابن عقده؛ مروج الذهب، ج ۲، ص ۴۳۱ و ۴۳۲؛ مناقب ابن شهر آشوب، ج ۴، ص ۱۱ و ۱۲؛ ینابیع الموده، ص ۴۸۲٫
[۲۸۲] ر. ک: الغدیر، ج ۱؛ دلائل الصدق، ج ۳ و منابع دیگر.
[۲۸۳] ر. ک: مکاتیب الرسول، ج ۱، ص ۸۹ – ۵۹٫ در این کتاب، پیرامون کتاب‌های «جفر» و «جامعه» و غیره استشهادات ائمه (ع) به آن‌ها، به طور مفصل بحث شده است. جالب این جاست که بنی‌عباس تلاش می‌کردند که بگویند: صحیفه‌ی دولت نزد آنان است، لکن این صحیفه به محمد بن حنفیه و سپس به علی (ع) می‌رسد. ما به این مطلب در کتاب زندگانی سیاسی امام رضا (ع) اشاره کردیم. امویان هم تلاش کردند تا چنین ادعایی داشته باشند. ر. ک: المحاضرات، ج ۲، ص ۳۴۳٫
[۲۸۴] مناقب ابن شهر آشوب، ج ۴، ص ۱۰؛ بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۳۳۵ و ۳۵۴ و ۳۳۵، نقل از: مناقب؛ حیاه الحسن (ع)، ج ۱، ص ۸۶ و ۸۷٫
منابع ذیل، این قضیه را نقل کرده‌اند، بدون این که محول شدن سؤال به امام حسن (ع) را بیان کنند:
ذخائر العقبی، ج‌ص ۸۲؛ احقاق الحق، ج ۸، ص ۲۰۷؛ فرائد السمطین، ج ۱، ص ۳۴۲ و ۳۴۳؛ الغدیر، ج ۶، ص ۴۳ از بعضی از منابع مذکور و از کفایه الشنقیطی، ص ۵۷؛ الریاض النضره، ج ۲، ص ۵۰ و ۱۹۴؛ ابن عساکر، ترجمه‌ی امیر المؤمنین (ع) (پاورقی)، ج ۳، ص ۴۲ و ۴۳، نقل از: بعضی از منابع مذکور و از تاریخ ابن عساکر، ترجمه‌ی محمد بن زبیر، ج ۴۹، ص ۸۳ یا ۴۹۸٫
[۲۸۵] مناقب ابن شهر آشوب، ج ۴، ص ۱۱؛ مائده (۵) آیه‌ی ۳۴٫
[۲۸۶] ر. ک: نورالابصار، ص ۱۲۱؛ تهذیب تاریخ دمشق، ج ۴، ص ۲۲۰ و ۲۲۱؛ حیله الاولیاء، ج ۲، ص ۳۶؛ البدایه و النهایه، ج ۸، ص ۳۹؛ حیاه الحسن (ع)، ج ۱، ص ۱۴۰ – ۱۳۸؛ کشف الغمه، ج ۲، ص ۱۹۴ و ۱۹۵؛ ابن صباغ مالکی، الفصول المهمه، ص ۱۴۴؛ معانی الاخبار، ص ۲۴۳ و ۲۴۵؛ تحف العقول، ص ۱۵۸ و ۱۵۹، نقل از: شرح نهج‌البلاغه، ج ۴، ص ۲۵۰ و از بحارالانوار، ح ۱۷ و دیلمی، ارشاد القلوب، ج ۱، ص ۱۱۶ و از مطالب السؤل.
[۲۸۷] تفسیر فرات، ص ۸؛ بحارالانوار، ج ۷، ص ۱۵۰٫
[۲۸۸] عقد الفرید، ج ۶، ص ۲۶۸؛ ر. ک: بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۳۵۷٫
[۲۸۹] اثبات الوصیه، ص ۱۵۷ و ۱۵۸؛ احمدی از بحارالانوار، ج ۱۴، ص ۳۹۶؛ احتجاج طبرسی به طور مرسل و نیز از المحاسن و علی بن ابراهیم.
[۲۹۰] بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۳۳۵؛ عیون اخبار الرضا (ع)، ج ۱، ص ۶۶؛ تحف العقول، ص ۱۶۲ – ۱۶۰، نقل از: ابن ابی الحدید، ج ۱۰، ص ۱۳۱ – ۱۲۹؛ ظاهرا در بیان ارقام اشتباهی صورت گرفته است.
[۲۹۱] ر. ک: ربیع الابرار، ج ۱، ص ۷۲۲٫
[۲۹۲] بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۳۳۵٫
[۲۹۳] نسخه بدل.
[۲۹۴] احمدی از بحارالانوار، ج ۷، ص ۹۹ – ۹۶، نقل از: فرات و کنز الفوائد؛ معادن الحکمه، ج ۲، ص ۱۷۳، (نقل از: کافی و بصائر الدرجات).
[۲۹۵] بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۳۲۸ و ۳۳۷٫
[۲۹۶] همان، ج ۴۸، ص ۳۳۷؛ الخرائج و الجرائح، ص ۲۲۱٫
روایاتی وجود دارد که بر این موضوع دلالت می‌کند؛ به طور مثال، ر. ک: بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۱۰۰ و ۱۰۱، نقل از: احتجاج طبرسی از سلیم بن قیس.
[۲۹۷] در مورد سیاست عمر در بذل و بخشش، به منابعی که در مورد تبعیض نژاد گذشت رجوع کنید، و نیز ر. ک: تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۱۵۳ و ۱۵۴؛ تهذیب تاریخ، ج ۴، ص ۳۲۱؛ سیره‌ی ائمه‌ی اثنی عشر، ج ۱، ص ۵۳۳؛ عبدالله علایلی، الامام الحسین (ع)، ص ۳۰۹؛ شرح نهج‌البلاغه، ج ۸، ص ۱۱۱؛ فتوح البلدان، ص ۵۶۶ – ۵۴۸ و منابع دیگر.
[۲۹۸] به منابعی رجوع کنید که در مورد تبعیض نژادی بیان شد.
[۲۹۹] الامام الحسین (ع) (پاورقی)، ص ۳۰۹، (نقل از: تذکره الخواص). علامه‌ی احمدی معتقد است که این تعلیل عمر در مورد عملش، ممکن است اشاره به این باشد که کاری که کرده، به خاطر انتساب آن دو به رسول خدا صلی الله علیه و آله بوده، نه به خاطر صفات و خصوصیاتی که خود دارند. شاید او می‌خواست انظار عمومی را از آن منحرف کند. به نظر ما اگر چه ممکن است منظور عمر این باشد، ولی با این وجود نمی‌توانست آن دو بزرگوار را نادیده بگیرد.
[۳۰۰] الامامه و السیامه، ج ۱، ص ۲۴ و ۲۵٫
[۳۰۱] مناقب ابن شهر آشوب، ج ۴، ص ۳۶۴؛ معادن الحکمه، ص ۱۹۲؛ عیون اخبار الرضا (ع)، ج ۲، ص ۱۴۰؛ بحارالانوار، ج ۴۹، ص ۱۴۰ و ۱۴۱؛ الحیاه السیاسیه للامام الرضا (ع)، ص ۳۰۶، نقل از آنان.
[۳۰۲] شرح نهج‌البلاغه‌ی ابن ابی الحدید، ج ۸، ص ۲۵۳؛ الغدیر، ج ۸، ص ۳۰۱، نقل از: شرح نهج‌البلاغه و وافی، ج ۳، ص ۱۰۷ و بحارالانوار، ج ۲۲، ص ۴۱۲ و ۴۳۶؛ تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۱۷۲؛ ر. ک: روضه‌ی کافی، ج ۸، ص ۲۰۷٫
[۳۰۳] ر. ک: مروج الذهب، ج ۲، ص ۳۴۲ – ۳۳۹؛ شرح نهج‌البلاغه‌ی ابن ابی الحدید، ج ۸، ص ۲۵۵ – ۲۵۲؛ تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۱۷۲ و ۱۷۳؛ فتوح ابن اعثم، ج ۲، ص ۱۵۹ و ۱۶۰٫
[۳۰۴] الفتوحات الاسلامیه، ج ۱، ص ۱۷۵؛ کامل ابن اثیر، ج ۳، ص ۱۰۹؛ تاریخ طبری، ج ۳، ص ۳۲۳؛ فتوح البلدان، ص ۴۱۱؛ تاریخ ابن خلدون ج ۲، ص ۱۳۵؛ البدایه و النهایه، ج ۷، ص ۱۵۴؛ حیاه الحسن (ع)، ج ۱، ص ۹۶؛ سیره‌ی ائمه‌ی اثنی عشر، ج ۱، ص ۳۵۶ و نیز ج ۲، ص ۱۷ (نقل از: ابن خلدون و طبری).
[۳۰۵] ذکر اخبار اصفهان، ج ۱، ص ۴۴ و نیز ر. ک: ص ۴۳ و ۴۷٫
[۳۰۶] تاریخ جرجان، ص ۷٫
[۳۰۷] تاریخ ابن خلدون، ج ۲، ص ۱۲۸؛ حیاه الحسن (ع)، ج ۱، ص ۹۵؛ سیره‌ی ائمه‌ی اثنی عشر، ج ۲، ص ۱۸ – ۱۶ و نیز ج ۱، ص ۵۳۵، (نقل از: ابن خلدون و الاستقصاء فی اخبار المغرب الاقصی، ج ۱، ص ۳۹).
[۳۰۸] ر. ک: حیاه الحسن (ع)، ج ۱، ص ۹۵ و ۹۶؛ سیره‌ی ائمه‌ی اثنی عشر، ج ۱ و ۲، ص ۲۸ – ۱۶٫
[۳۰۹] سیره‌ی اثنی عشر، ج ۱، ص ۳۶ و نیز ر. ک: ص ۳۱۷٫
[۳۱۰] همان، ص ۵۳۴ و نیز ر. ک: ص ۳۱۷٫
[۳۱۱] ر. ک: التراتیب الاداریه، ج ۱، ص ۴۷۷ – ۲۴۸٫ رسول اکرم صلی الله علیه و آله مصعب بن عمیر را به مدینه فرستاد که اهل آن جا را تعلیم دهد. در عهدنامه‌ی عمرو بن حزم، حضرت صلی الله علیه و آله وی را به تعلیم آنان امر می‌کند. «ر. ک: مکاتیب الرسول، نامه‌ی رسول اکرم صلی الله علیه و آله به عمرو بن حزم.»
در التراتیب الادرایه، ج ۱، ص ۴۱ آمده است: پیامبر صلی الله علیه و آله کسانی را که همسایگان خود را تعلیم نمی‌دادند تهدید کرد. در صحیح بخاری، پاورقی فتح الباری، ج ۱، ص ۱۶۶، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به نمایندگان عبدالقیس فرمود: «برگردید به سوی اهل خودتان و آنان را تعلیم دهید!.»
در غزوه‌ی بئر معونه ده‌ها تن از افرادی که رسول خدا صلی الله علیه و آله برای تعلیم احکام دین به سوی مردم فرستاده بود، کشته شدند. «به قضیه‌ی غزوه‌ی رجیع و دیگر قضایا نیز رجوع کنید.»
بعضی از محققان می‌گویند: بخش عظیمی از فتوحات اسلامی در ایران بود و ما بسیاری از دانشمندان و دین‌داران را در زمان تابعین از ایرانی‌ها می‌بینیم. این تنها از راه تعلیم و تربیت و ارشاد آنان توسط صحابه و تابعین و مردم مدینه امکان‌پذیر بود، و این همه تعالیم و ارشادهای نقل شده، نمی‌تواند دلیل بر عدم آن باشد.
گوییم: آن چه اینان گفته‌اند، ده‌ها سال پس از فتوحات بوده. همین طور تعداد دانشمندان و دین‌داران مورد نظر، با حجم فتوحات اسلامی در ایران تناسب ندارد. همچنین متعبدان کسانی بودند که در مناطق نزدیک به سرزمین‌های اسلامی سکونت داشتند و در مناطق دور دست، چنین دین‌دارانی سراغ نداریم.
به هر حال، علاوه بر این که تعداد چنین افرادی در حد مطلوب نبود و در مناطق دوردست، افراد دین‌دار و دانشمندی وجود نداشت و علاوه بر این که پس از گذشت یک یا چند نسل به وقوع پیوست، باید دانست که این امر در نتیجه‌ی تلاش‌های هیأت حاکمه نبود، بلکه بر اثر زحمات افراد خاصی بود که احساس مسؤولیت می‌کردند. علی‌الخصوص امیر المؤمنین در دوره‌ی حکومت خود و امامان بعد و نیز صحابه‌ی مخلص، این زحمات را متحمل شدند.
[۳۱۲] به طور مثال ر. ک: تاریخ ابن خلدون، ج ۲، ص ۱۳۳ – ۱۳۱؛ البدایه و النهایه، ج ۷، ص ۱۵۶ – ۱۲۱؛ فتوح ابن اعثم (فارسی) ص ۸۵؛ کامل ابن اثیر، ج ۳، ص ۴۶۵؛ تاریخ طبری، ج ۳، ص ۳۲۵؛ دحلان، الفتوحات الاسلامیه، ج ۱، (موارد زیادی را ذکر کرده است)؛ المختصر فی اخبار البشر، ج ۱، ص ۱۸۶٫
[۳۱۳] حجرات (۴۹) آیه‌ی ۱۴٫
[۳۱۴] لسان المیزان، ج ۶، ص ۱۳۶؛ میزان الاعتدال، ج ۴، ص ۲۲۷٫
[۳۱۵] کشف الغمه‌ی اربلی، ج ۲، ص ۱۶۵؛ ارشاد مفید، ص ۱۹۳؛ اعیان الشیعه، ج ۴، ص ۱۵ و ۵۰٫
[۳۱۶] الغارات، ج ۲، ص ۵۵۲٫
[۳۱۷] اختیار معرفه الرجال، ص ۶٫
[۳۱۸] شرح نهج‌البلاغه‌ی ابن ابی الحدید، ج ۸، ص ۷۷٫
[۳۱۹] کامل ابن اثیر، ج ۳، ص ۹۳، ۹۲؛ تاریخ طبری، ج ۳، ص ۳۱۳٫
[۳۲۰] البدایه و النهایه، ج ۹، ص ۸۱ – ۷۸؛ کامل ابن اثیر، ج ۴، ص ۵۴۵٫
[۳۲۱] تاریخ طبری، ج ۳، ص ۳۲۴؛ کامل ابن اثیر، ج ۳، ص ۱۱۰؛ البدایه و النهایه، ج ۷، ص ۱۵۴٫
[۳۲۲] الفتوحات الاسلامیه، ج ۳، ص ۵۳؛ کامل ابن اثیر، ج ۲، ص ۴۹۳؛ تاریخ طبری، ج ۳، ص ۹۸٫
[۳۲۳] البدایه و النهایه، ج ۹، ص ۲۵۹ و ۲۶۰٫
[۳۲۴] کامل ابن اثیر، ج ۳، ص ۴۶۵٫
[۳۲۵] همان، ج ۲، ص ۴۴۸٫
[۳۲۶] مانند ماجرای ابوذر، ابن مسعود، عمار و دیگران… خصوصا در زمان معاویه و بعد از او.
[۳۲۷] این داستان نیز معروف است که «سواد را بوستان قریش» می‌دانستند.
[۳۲۸] ر. ک: طبقات، ج ۳، ص ۲۲۱؛ شرح نهج‌البلاغه ابن ابی الحدید، ج ۲، ص ۶۶؛ منتخب کنز العمال در پاورقی مسند احمد، ج ۴، ص ۳۸۹ – ۳۸۳؛ حیاه الصحابه، ج ۳، ص ۴۷۶ و نیز ج ۲، ص ۳۶ و ۳۷ و ۲۵۶؛ التراتیب الاداریه، ج ۱، ص ۱۳؛ کنز العمال ج ۳، ص ۴۵۴ و نیز ج ۲، ص ۳۱۷ و نعیم بن حماد در الفتن؛ تاریخ الخلفاء، ص ۱۴۰؛ طبقات، ج ۳، ص ۳۰۶٫
[۳۲۹] الفتوحات الاسلامیه، ج ۲، ص ۲۹۰؛ حیاه الصحابه، ج ۲، ص ۲۵۶، نقل از: کنز العمال، ج ۲، ص ۱۳۷؛ طبقات، ج ۳، ص ۲۱۹ و از ابن جریر و ابن عساکر.
[۳۳۰] ر. ک: مشاکله الناس لزمانهم، ص ۱۸ – ۱۲؛ الغدیر ج ۸ و ۹؛ جامع بیان العلم، ج ۲، ص ۱۶ و ۱۷؛ البدایه و النهایه، ج ۷، ص ۱۶۴؛ ربیع الابرار، ج ۱، ص ۸۳۰؛ التراتیب الاداریه، ج ۲، ص ۴۳۵ – ۲۴؛ عقد الفرید، ج ۴، ص ۳۲۴ – ۳۲۲؛ حیاه الصحابه، ج ۲، ص ۲۵۰ – ۲۴۱ و دیگران.
[۳۳۱] السیاده العربیه و الشیعه و الاسرائیلیات، ص ۲۴ و ۲۵ و ۳۲٫ «درآمد سالیانه‌ی خالد قسری، ده میلیون دینار بود» . (البدایه و النهایه، ج ۹، ص ۳۲۵).
[۳۳۲] ر. ک: طبقات، ج ۳، ص ۲۲۱ و ۲۲۲٫ جامع بیان العلم، ج ۲، ص ۳۰۱٫
[۳۳۳] منتخب کنز العمال در پاورقی مسند احمد بن حنبل، ج ۴، ص ۴۱۱٫
[۳۳۴] الفتوحات الاسلامیه، ج ۲، ص ۵۵؛ التراتیب الاداریه، ج ۲، ص ۴۰۵؛ البحر الزخار، ج ۴، ص ۱۰۰٫ گفته‌اند: ده هزار، انساب الاشراف، ج ۲، ص ۱۹۰٫
[۳۳۵] طبقات، ج ۳، ص ۲۱۹؛ الفتوحات الاسلامیه، ج ۲، ص ۳۹۰؛ حیاه الصحابه، ج ۲، ص ۲۵۶، نقل از: ابن سعد و کنز العمال، ج ۲، ص ۳۱۷ و ابن جریر و ابن عساکر؛ تاریخ الخلفاء، ص ۱۲۰٫
[۳۳۶] جامع بیان العلم، ج ۲، ص ۱۷٫
[۳۳۷] الخراج، ص ۵۱؛ پیرامون اموال عمر ر. ک: انساب الاشراف، ج ۲، ص ۱۹۰٫
[۳۳۸] المصنف، ج ۶، ص ۲۶۸ و ۲۶۷؛ سنن بیهقی، ج ۷، ص ۲۰۹٫
[۳۳۹] جامع بیان العلم، ج ۲، ص ۱۷٫
[۳۴۰] مستدرک حاکم، ج ۳، ص ۴۴۲ و ۴۴۳؛ تلخیص مستدرک ذهبی؛ حیاه الصحابه، ج ۲، ص ۸۰ و ۸۱، نقل از: مستدرک و ر. ک: الاستیعاب، ج ۱، ص ۳۱۶؛ الاصابه، ج ۱، ص ۳۴۷٫
[۳۴۱] المصنف، ج ۱۱، ص ۲۴۵ و اما بعد؛ ر. ک: تاریخ جرجان، ص ۱۰۷ و ۱۰۸٫
[۳۴۲] ر. ک: تاریخ الدوله العربیه، ص ۲۳۵؛ تاریخ تمدن اسلامی، ج ۱، ص ۲۷۳ و نیز ج ۲، ص ۳۶۰، نقل از: ابن اثیر، ج ۴، ص ۶۸ و ۲۲۵ و ۲۶۱ و نیز ج ۵، ص ۲۴ و ۴۸ و ۱۱۱؛ ابن خلکان، ج ۲، ص ۲۷۷؛ العراق فی العصر الاموی، ص ۶۶، نقل از: ابوعبید، الاموال، ص ۴۸؛ و الفتوحات الاسلامیه، ج ۱، ص ۲۴۹؛ فجر الاسلام، ص ۹۶، نقل از: کامل ابن اثیر، ج ۴، ص ۱۷۹٫
[۳۴۳] المصنف، ج ۶، ص ۹۴؛ ر. ک: السیاده العربیه و الشیعه و الاسرائیلیات، ص ۵۶ – ۲۶٫
[۳۴۴] سنن بیهقی، ج ۹، ص ۲۱۶؛ المصنف، ج ۶، ص ۵۰٫
[۳۴۵] العراق فی العصر الاموی، ص ۱۱، نقل از: تاریخ طبری، ج ۴، ص ۹؛ ر. ک: کامل ابن اثیر، ج ۲، ص ۴۸۸٫
[۳۴۶] المصنف، ج ۵، ص ۲۲۳٫ ۲۲۲؛ سنن بیهقی، ج ۹، ص ۹۴٫
[۳۴۷] گویا مؤلف به جریان خالد بن ولید و اسلام مالک بن نویره نظر داشته‌اند. بنگرید به تاریخ طبری و کامل ابن اثیر در وقایع دوره‌ی ابوبکر و جنگهای مرسوم به رده.
[۳۴۸] کنز العمال، ج ۱۵، ص ۳۳۰، از ابن نعیم و حسن بن سفیان.
[۳۴۹] شرح نهج‌البلاغه‌ی ابن ابی الحدید، ج ۱۳، ص ۳۰۰٫
[۳۵۰] المحبر، ص ۳۰۵ و ۳۰۶؛ ر. ک: الاعلاق النفیسه، ص ۲۱۳؛ نسب قریش، ص ۳۱۹؛ ربیع الابرار، ج ۱، ص ۳۲۸٫
[۳۵۱] الشعرا و الشعراء، ص ۳۴۹٫
[۳۵۲] حیاه الصحابه، ج ۱، ص ۱۰۴؛ الاصابه، ج ۱، ص ۱۰۸٫
[۳۵۳] انساب الاشراف، ج ۳، ص ۸۸٫
[۳۵۴] المصنف، ج ۷، ص ۱۷۷ و ۱۷۸٫
[۳۵۵] التراتیب الاداریه، ج ۱، ص ۱۰۲، نقل از: ابن سعد، ج ۲، ص ۱۰۹؛ حیله اولیاء، ج ۹، ص ۳۴ و از کنز العمال، ج ۵، ص ۵۰ از ابن سعد، و سعید بن منصور و ابن المنذر و ابن ابی شیبه و ابن ابی حاتم.
[۳۵۶] ابن قتیبه، عیون الاخبار، ج ۱، ص ۴۳؛ در المنثور، ج ۲، ص ۲۹۱، نقل از: ابن ابی حاتم و بیهقی در شعب الایمان.
[۳۵۷] انساب الاشراف، ج ۲، ص ۲۹۲٫
[۳۵۸] ر. ک: دراسات و بحوث فی التاریخ و الاسلام، ج ۱، بحث: «الامام السجاد باعث الاسلام.» .
[۳۵۹] ر. ک: المحاسن و المساوی، ج ۲، ص ۲۲۲؛ نسب قریش، ص ۱۲۹ و ۱۳۰؛ تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۲۲۹٫
[۳۶۰] ملاحظه می‌شود که همگی به استثنای عمرو بن عاص که در آن موقع معزول بود، از کارگزاران وی بودند.
[۳۶۱] جالب است که عثمان با کسانی در مورد عزل کارگزارانش مشورت می‌کند که مردم خواستار برکناری آنان بودند.
[۳۶۲] تاریخ طبری، ج ۳، ص ۳۷۳؛ ر. ک: فتوح ابن اعثم، ج ۲، ص ۱۷۹؛ مروج الذهب، ج ۲، ص ۳۳۷؛ انساب الاشراف، ج ۵، ص ۸۹؛ کامل ابن اثیر، ج ۳، ص ۱۴۹٫
[۳۶۳] النصایح الکافیه، ص ۸۶؛ الامامه و السیاسه، ج ۱، ص ۳۱٫
[۳۶۴] تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۲۳۸٫
[۳۶۵] نهج‌البلاغه‌ی عبده، ج ۱، ص ۱۵۳٫
[۳۶۶] ر. ک: وسائل الشیعه، ج ۱۱، ص ۳۲ به بعد؛ فروع کافی، ج ۵، ص ۲۰؛ تهذیب الاحکام، ج ۶، ص ۱۳۴ به بعد.
[۳۶۷] تهذیب الاحکام، ج ۶، ص ۱۲۷؛ فروع کافی، ج ۵، ص ۱۹؛ وسائل الشیعه، ج ۱۱، ص ۳۲٫
[۳۶۸] ر. ک: وسائل الشیعه، ج ۱۱، ص ۲۲، نقل از: قرب الاسناد، ص ۱۵۰؛ تهذیب الاحکام، ج ۶، ص ۱۲۵ و ۱۳۴؛ فروع کافی، ج ۵، ص ۱۲۱٫
[۳۶۹] وسائل الشیعه، ج ۱۱، ص ۲۲، نقل از: قرب الاسناد، ص ۱۵۰؛ فروع کافی، ج ۵، ص ۲۱؛ تهذیب الاحکام، ج ۶، ص ۱۲۵٫
[۳۷۰] وسائل الشیعه، ج ۱۱، ص ۳۴، نقل از: علل الشرایع، ص ۱۵۹ و خصال صدوق، ج ۱، ص ۱۶۳٫
[۳۷۱] فتوح ابن اعثم (فارسی)، ص ۱۲۶٫
[۳۷۲] نهج‌البلاغه‌ی عبده، ج ۲، ص ۲۱۲؛ تاریخ طبری، ج ۴، ص ۴۴۰؛ الفصول المهمه، ص ۸۲؛ اختصاص، ص ۱۷۹؛ تذکره الخواص، ص ۳۲۴؛ شرح نهج‌البلاغه‌ی ابن ابی الحدید، ج ۱، ص ۲۴۴؛ ر. ک: المعیار و الموازنه، ص ۱۵۱٫
[۳۷۳] سیره‌ی ائمه‌ی اثنی عشر، ج ۱، ص ۳۱۷ و ۵۳۴٫ محقق پژوهشگر، سید مهدی روحانی نیز همین علت را ذکر کرده است. خلاصه‌ی بیان وی چنین است:
«آنان از حضرت (ع) خوف داشتند؛ چرا که اگر آن بزرگوار با شایستگی‌ها و صفات تام و تمام، از قبیل: دانش بسیار، قدرت بیان، سیاست، قرابت و نزدیکی با رسول خدا صلی الله علیه و آله و شهادت اصحاب رسول اکرم صلی الله علیه و آله به سبقت وی در هر فضیلتی و با تمامی سوابق خوب و ارزشمندی که داشت به جای سعد بن ابی وقاص می‌بود، آیا باز می‌توان اطمینان داشت که وی با سپاه خود یا با طائفه‌ی عظیمی به مرکز خلافت نخواهد آمد و خلیفه را از کار برکنار نخواهد کرد و حکم خدا را آن طور که خود می‌داند، درباره‌ی او اجرا نخواهد نمود؟!»
گوییم: شاید آنان چنین فکری می‌کردند، اما علی (ع) کسی نبود که چنین کاری انجام دهد؛ چرا که در چنین اقدامی خطر نابودی اسلام بود، و از طرفی می‌دانستند که رسول اکرم صلی الله علیه و آله از وی پیمان گرفته است که به چنین اقدامی مبادرت نکند.
[۳۷۴] مروج الذهب، ج ۲، ص ۳۰۹ و ۳۱۰٫
[۳۷۵] فتوح البلدان، ص ۳۱۳٫
[۳۷۶] این شهادت، ادعای مغرضان را که می‌گویند: «وی بینش سیاسی نداشت» رد می‌کند.
[۳۷۷] این سخنان دلالت می‌کند که امیر المؤمنین تا چه اندازه در نزد مردم از احترام و محبوبیت برخوردار بود، طوری که اگر او نمی‌جنگید، احدی از مردم به جنگ نمی‌رفت، اگر چه ممکن است در کنار او نمی‌جنگیدند.
[۳۷۸] فتوح ابن اعثم، ج ۱، ص ۷۲٫
[۳۷۹] شرح نهج‌البلاغه‌ی ابن ابی الحدید، ج ۱۲، ص ۷۸٫
[۳۸۰] محقق پژوهشگر، شیخ علی احمدی میانجی می‌نویسد:
«آیا می‌توان پذیرفت که خلیفه‌ای که خالد بن سعید بن عاص را از فرماندهی سپاه عزل کرد، به این خاطر که او به علی (ع) تمایل دارد، می‌خواهد که علی (ع) در این پست فرمانده باشد؟! مگر این‌که بگوییم: آن‌ها برنامه‌ای داشتند که فرماندهی سپاه را به علی (ع) پیشنهاد کنند، و اگر پذیرفت، در حکم تأیید خلافت آنان است، و پس از آن، وی را عزل نمایند و به مردم بگویند که علی (ع) کفایت این مقام را نداشت و در هر دو حال برنده خواهند بود. یا این که بگوییم: شرایط زمان ابوبکر با شرایط دوره‌ی عمر اختلاف داشت.» .

برگزیده از کتاب تحلیلی از زندگانی سیاسی امام حسن مجتبی(ع)نوشته آقای سید جعفر مرتضی حسینی عاملی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *