احادیث و سخنان

نهج الحیاه – احادیث امام حسن (ع) – لباس روز عید

صفحه ۲۴۵ از ۳۲۶
یک روز عید، امام حسن و امام حسین علیه السلام که کودک بودند، خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم آمدند و اظهار
داشتند: یا جداه الیوم یوم العید و قد تزین اولاد العرب بألوان اللباس و لبسوا جدید الثیاب و لیس لنا ثوب جدید و قد توجهنا لجنابک
عیدیتنا منک، و لا نرید سوی ثیاب نلبسها. [ ۶۶۷ ]. (ای جد بزرگوار! امروز روز عید است و اطفال عرب جامههای نو و رنگارنگ
پوشیدهاند و ما جامهی نو نداریم و برای آن خدمت شما آمدهایم، تا عیدی خود را از شما دریافت کنیم، و جز لباسی که آن را
بپوشیم، چیز دیگری نمیخواهیم.) چون در منزل پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم لباسی متناسب آن دو بزرگوار نبود، رسول خدا
صلی الله علیه و آله و سلم به فکر فرو رفت که تقاضایشان را چگونه پاسخ گوید؟. ناگاه حضرت جبرئیل نازل شد و گفت: ای
رسول خدا، از فرزندانت بپرس چه رنگی را در لباس دوست دارند تا به اذن خدا فراهم شود. رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
رو به حسن کرد و فرمود: چه رنگی را دوست داری؟. امام حسن علیه السلام پاسخ داد: اریدها خضراء (من رنگ سبز را دوست
دارم) پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم رو به حسین علیه السلام کرد و فرمود: شما چه رنگی را دوست داری؟. امام حسین علیه السلام
جواب داد: یا جداه اریدها حمراء (من رنگ سرخ را دوست دارم.) پس از درخواست و تعیین رنگ لباس، با دخالت جبرئیل و
دعای پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم لباسها فراهم شد. امام حسن علیه السلام لباس سبز و امام حسین علیه السلام لباس سرخ را
پوشیدند و سرگرم بازی شدند. جبرئیل که به رنگ لباس آن عزیزان نگاه کرد، گریست. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم پرسید:
برادرم جبرئیل! در روز عید که روز شادی است، چرا گریه میکنی؟. جبرئیل پاسخ داد: (به یاد سرانجام این عزیزان افتادم، که حسن
را با زهر مسموم میکنند و رنگ بدن او سبزگونه میشود. و امروز او رنگ سبز را برگزید. و حسین را با شمشیر شهید میکنند که
در خون خود میغلطد که امروز رنگ سرخ را برای لباس خود انتخاب کرد.) با شنیدن این خبر رسول خدا صلی الله علیه و آله و
سلم نیز گریست. [صفحه ۴۵۵ ] و در حدیث دیگری آمده است: امام رضا علیه السلام فرمود: عیدی آمد و امام حسن و امام حسین
علیه السلام لباس نو نداشتند، به مادرشان فاطمه علیهاالسلام گفتند: یا اماه قد تزینوا صبیان المدینۀ الا نحن فما لک لا تزینینا بشیء
من الثیاب فها نحن عرایا کما ترین. [ ۶۶۸ ]. (مادرجان، کودکان مدینه آراسته شدهاند، جز ما. تو را چه میشود که ما را به چیزی از
لباس نمیآرایی. هم اینک ما برهنهایم، همچنان که میبینی.) حضرت فاطمه علیهاالسلام به آنان فرمود: نور چشمان من! پیراهنهای
شما نزد خیاط است [ ۶۶۹ ]، انشاء الله تا شب آماده میشود. وقتی شب فرا رسید، بچهها دوباره از لباس عید پرسیدند، حضرت فاطمه
علیهاالسلام به گریه افتاد و فرمود: هرگاه خیاط بیاید، شما را شادمان میکنم. چون شب عید فرا رسید کسی بر درب کوبید.
حضرت فاطمه علیهاالسلام پرسید: چه کسی درب را میکوبد؟. صدا آمد که: خیاط هستم، لباسهای حسنین را آوردم. وقتی فاطمه
درب را گشود، دید مردی با هیبت و وقار دستاری را به او داد و گفت: این لباس عیدی حسنین است و رفت. وقتی آن را گشودند
دیدند، دو جامه و دو شلوار و دو ردا و دو عمامه و دو جفت کفش بچهگانه است. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در روز عید به
منزل فاطمه علیهاالسلام آمد و بچهها را در لباسهای نو و فاخری دید. فرمود: دخترم! خیاط را شناختی؟ گفت: نه. فرمود: آن
[ رضوان، خازن بهشت بود، جبرییل مرا از این جریان آگاه ساخت. [صفحه ۴۵۹
برگرفته از کتاب فرهنگ سخنان امام حسن مجتبی علیه السلام نوشته: محمد دشتی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *